جمعه  ۲۰  شهريور ۱۳۸۸ - ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۹
اخبار




نامه سرگشاده مهدی کروبی به صادق لاریجانی: محکم تر از گذشته ايستاده ام!
جناب آيت الله صادق لاريجانی
رياست محترم قوه قضائيه
باسلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات ماه رمضان

همانطور که مستحضريد اينجانب در پی انتخابات پرشبهه رياست جمهوری اخير و پيامدهای دردناک و نگران کننده متعاقب آن، نامه های متعددی را به مقامات مسئول نوشته ام تا برخی نکات، انتقادات و اعتراضات را با مسئولان امر درميان گذاشته و هشدارهای لازم را به آنها داده باشم. آخرين اين نامه ها نيز خطاب به شماست که به تازگی قبول مسئوليت کرده و بر صندلی قاضی القضاتی تکيه زده ايد. و اکنون من شرح جلسات خود با نمايندگان جنابعالی و برخی مسائل حاشيه ای آن را که به پلمپ دفتر شخصی و حزبی من منجر شد با شما در ميان می گذارم تا به وظيفه شرعی و ملی خود عمل کرده باشم. باشد که آيندگان نگويند مهدی کروبی با فشار و تهديد و بزن و ببند کوتاه آمد و پا پس کشيد و درخانه خزيد و صدای حق خواهی اش کوتاه شد. که اگر شما ندانيد، ديگران ميدانند که در سابقه مهدی کروبی، نه تنها فشار و تهديد و محدوديت و محصوريت کارساز نبوده و او را در پيمودن راهی که تشخيص داده سست و لرزان نکرده ، که محکم تر نيز کرده است.

جناب اقای لاريجانی

نمی دانم تا چه حد از آنچه که در جلسات ما با کميته منصوب جنابعالی برای پيگيری حوادث اخير گذشت با خبريد. برای آگاهی مردم و همچنين شما عرض ميکنم که ما دو جلسه با آقايان محترم "خلفی ، محسنی اژه ای و رئيسی" داشتيم که اين جلسات به صورت مطلوب و مناسبی نيز پيش رفت و در آنها گوشه ای و تعدادی اندک از اسنادی که نشانگر برخی اتفاقات ناگوار و غيرقابل بخشايش در روزهای پس از انتخابات بود ارائه و بازگو شد. در جلسه اول سه سند درباره سه نفر همراه با سی دی و مدارک لازم ارائه شد که نشانگر تجاوز و شکنجه و برخی اعمال رخ داده بر دختران و پسران در بازداشتگاههای مشخص و نامشخص بود. علاوه بر ارائه اين سه سند، اشاره ای نيز به صورت شفاهی به اتفاقاتی شد که برای دو دختر يعنی ترانه موسوی «واقعی» و سعيده پورآقايی رخ داده بود. جلسه دوم نيز دوشنبه هفته جاری برگزار شد و حدود سه ساعت نيز به طول انجاميد و در اين جلسه نيز در کنار بحث های فراوان، من سندی جديد ارائه کردم البته با اين قيد و شرط که نبايد به واسطه اين افشاگری و حق خواهی، برای آن فرد و خانواده اش اتفاقی رخ دهد؛ اتفاقاتی از آن دست که پيش از اين و در زمان مسئوليت دادستان سابق تهران برای يکی از افرادی که من به عنوان سند معرفی کرده بودم پيش آمد و برخی مشکلات خانوادگی و شارهای جديد مترتب بر آن خانواده شد. بدين ترتيب اين بار سند خود را دادم اما سفارشات لازم را هم کردم که مباد غفلتی که دادستان قبلی تهران مرتکب شده بود تکرار شود و پای واسطه هايی به ماجرا باز شود که به جای دادخواهی و دفاع از حق مظلوم و محاکمه ظالم، دست اندرکار تهديد و بی آبرو کردن يک فرد در خانواده و نزد آشنايان و همسايگان شوند و از ديگر سوی آبروی دستگاه قضا آن هم در کشوری اسلامی را به قيمت مصون ماندن ظالمان، چنين ارزان بفروشند. البته اين را هم بگويم که در اين جلسات که برای بررسی گزارش هايی از وقوع شکنجه و اعمال ناشايست انجام گرفته در زندان ها و پيگيری حوادث بعد از انتخابات تشکيل شده بود، باری از من پرسيدند که آيا تداوم جمع آوری اسناد شکنجه و تجاوز و کشتار مردم را به مصلحت می دانيد و آيا ممکن نيست که اين اسناد به دست نااهلان بيافتد؟ که من نيز در پاسخ گفتم اين اسناد را در مکان محفوظی نگهداری می کنم و در صورت دستيابی به نتيجه، از بين خواهم برد و تاکيد کردم که اسناد تجاوز و شکنجه هيچ مايه افتخار نيست که بخواهم آنها را در صندوقچه ای نگهدارم و يا بر ديوار بياويزم. اسنادی است برای دستيابی به عدالت و ستاندن حق مظلوم از ظالم متجاوز که بعد از دستيابی به نتيجه، مرجح آن است که نابود شود و بوی متعفن و صورت آزاردهنده ظلم نهفته در آن از بين برود.

اين را هم بدانيد که اگر من در مسير تحقيق خود به نتيجه ای خلاف نتيجه سابق در خصوص صحت و سقم ادعاهای يکی از شاکيان نيز رسيدم، خود پيش قدم بودم و تصحيح لازم را انجام دادم، از جمله در مورد سعيده پورآقايی که برخی تحقيقات تکميلی من ناقض گفته های پيشين بود و از اين رو تصحيح لازم از سوی خود من و هيات پيگيری، صورت گرفت. به هر حال اما اين دوجلسه گذشت و من در پايان با اشاره به مورد دردناک ديگری که به تازگی گزارش آن به من رسيده بود گفتم که همچنان درصدد پی جويی جوانب اين ماجرا هستم و اسناد آن را نيز پس از تحقيق کامل ارائه خواهم کرد. همچنين از من خواسته شد که در يافتن جوانب پنهان ماجرای ترانه موسوی تحقيق بيشتری انجام دهم و دستگاه قضايی را در اين مسير در روشن شدن زوايای پنهان ماجرا ياری رسان باشم. با اين حال در پايان همان جلسه دوم پيشنهاد کردم – و اين پيشنهاد مورد استقبال کميته نيز قرار گرفت - که بياييد و ماجرای سند آوردن و سند بردن را در همينجا خاتمه دهيم و شما نيز در کار کشف حقيقت شويد چرا که همين اسناد و موارد ارائه شده برای برآفتاب انداختن حقيقت و تاباندن نورعدالت بر چهره اصحاب شرارت، کفايت می کند.

جناب اقای لاريجانی

اين پيشنهاد را دادم و رفتم و جلسه ما با کميته منتخب به خوبی خاتمه يافت. اما فردای آن روز ورق برگشت. جمعيتی با حکم دادستانی آمدند و به دفتر من حمله آوردند. آنجا را مورد تجسس قرار دادند و به تجسس در وسايل نيز بسنده نکردند که حتی نوشته ها و نامه های شخصی و چکها و اسناد خصوصی من را نيز مورد تجسس قرار دادند و بردند. آخر امر نيز دفتر را پلمپ کردند و به آذوقه ای که به رسم هرساله برای اطعام مساکين در انجا انبار کرده بودم نيز توجهی نکردند و آنها را نيز مشمول توقيف خود قرار دادند و آقای داوری سردبير سايت حزب اعتماد ملی را هم دستگير و با خود بردند. کار پلمپ دفتر شخصی من تمام نشده بود که دفتر حزب اعتماد ملی را نيز که من دبيرکل آن هستم مورد تجسس قرار داده و وسايل و اسناد يک حزب ثبت شده در ذيل قوانين جمهوری اسلامی را نيز برخلاف قوانين کشور ضبط و سرانجام دفتر حزب را هم پلمپ کردند. به اينها نيز بسنده نشد که دکترعليرضا بهشتی فرزند مرحوم آيت الله بهشتی و مهندس مرتضی الويری با آن سوابق انقلابی و داشتن سابقه نمايندگی مجلس و شهرداری تهران و سفارت جمهوری اسلامی در کشورهای اروپايی را نيز بازداشت کردند و دفتر موسسه نشر آثار مرحوم بهشتی به عنوان يکی از پايه گذاران جمهوری اسلامی هم در جمهوری اسلامی پلمپ شد. من مانده ام که آيا اين اتفاقات که همگی در روز سه شنبه رخ داد نتيجه جلسه ای است که من روز دوشنبه با هيات منتخب شما داشته ام؟ متعجبم ، نه از آن رو که چرا با مهدی کروبی چنين می کنند بلکه از ان رو که چگونه عده ای متوهمانه تصور می کنند مهدی کروبی فرزند احمد با اين بگير و ببندها از ميدان به در می رود و صدايش خفه می شود. حالا برايم روشن شده است که چرا برخی دوستان و مشاوران اصرار داشتند که اسناد مظالم و شکنجه ها و تجاوزها را از زبان راويان مظلوم، به صورت سی دی درآورم و علاوه بر نسخه ای که به دستگاه قضايی تحويل می دهم، نسخه ای از آن را نيز در محلی امن نگهداری کنم. چراکه ماشين مرعوب سازی و رعب انگيزی همچنان درکار است و چه بسا که شاهدانی در زير فشار و ارعاب، سخن خود را نيز تکذيب کنند. چرا که کار جمهوری اسلامی به آنجا رسيده است که خانه مهدی کروبی هم ديگر در امان نيست. چراکه هراتفاق ناگوار و ناشايستی در جمهوری اسلامی ممکن شده است و ديگر هيچ چيزی دور از انتظار نيست.

جناب آقای لاريجانی

من همچنان بر خواسته اوليه خود که در نامه ای به رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام مطرح کرده بودم، پافشاری می کنم و چرا نگويم که بعد از اين ارعاب ها و بگير و ببندها مصرتر از پيش نيز شده ام. و وقتی می بينم فرماندهی يک نهاد نظامی – که مدارک آن نيز موجود است- در نامه ای به وزارت بهداشت و درمان دستور می دهد که تحويل کپی اسناد و مدارک پزشکی به کليه مجروحين و مصدومين حوادث اخير ممنوع است، و بيمارستان ها را از تحويل اسناد به مجروحان و مورد تعدی قرار گرفتگان ممنوع می کند، بيش از پيش مصر می شوم که بفهمم دليل اين تهديدها و واهمه ها چيست؟ بر پزشکان است که بر اساس سوگند خود تمام تلاششان را برای درمان مصدومان و بيماران حتی اگر آن مصدوم، دشمن پدرشان باشد مبذول دارند. و شما در مقام قاضی القضات داوری کنيد چگونه يک پزشکی در مواجهه با چنين نامه هايی از سوی يک نهاد پرقدرت نظامی، می تواند با امنيت خاطر به وظيفه و سوگند پزشکی خود عمل کند. و اگر مظلومی در بيگناهی کشته شده باشد شما در مقام قاضی القضات چگونه می توانيد صدای حق خواهی خانواده او را بشنويد؟ يا اگر کسی مورد شکنجه يا تجاوز قرار گرفته باشد چگونه می تواند در چنين فضای رعب آلودی سند و گواهی خود را از مسئولان پزشکی قانونی دريافت کند و به دست شما برساند؟ پيشتر دعوی ما اين بود که نظاميان چرا دخالت در اقتصاد و سياست می کنند و اکنون می بينيم که اشتهای نظاميان با حسابت و سياست اشباع نشده و به سراغ طبابت هم آمده اند.

جناب اقای لاريجانی

تصور من اين است که شما دعوی عدالت داريد و رجاء واثق دارم که به وظيفه خود در دادخواهی و دفاع از حق مظلوم و محاکمه ظالم آگاهيد. از اين رو از شما می خواهم که برای روشن شدن افکار عمومی و در راستای انجام تکليف شرعی و قانونی تان دستور پيگيری اسنادی را بدهيد که تاکنون ارائه شده است. و در اين مسير از غالب شدن فضای ارعاب و زد وبند ممانعت به عمل آوريد و نگذاريد که نيروهای مسلح و شبه نظامی بعد از فرمانروايی بر عرصه سياست و طبابت، به فکر دخالت در کار قضاوت بيافتند و قله ای ديگر را به مفتوحات خود از پس انتخابات رياست جمهوری دهم بيافزايند و کار را از اين که هست خراب تر سازند. همچنين به شما توصيه می کنم تا در اين فضا که مطبوعات آزاد به لطف دادستان معزول، در محاق توقيف فرو رفته اند مگذاريد که برخی مطبوعات و قلم به دستان که به زعم خود درکار حمايت از اسلام اند و به زعم ما اما در مسير اهانت به اسلام، بيش از اين در حاشيه ای امن، دريده سخن بگويند و عدالت خواهی را به محاق برند و آرزويی دست نيافتنی جلوه دهند و گاهی با زبان ارعاب و گاهی نيز به زبان اهانت، چهره های انقلاب را هدف هتاکی خود سازند. همچنين مگذاريد که دروغگويی و جعل سند چنان رايج شود که رسانه ملی کشور با توليد و پخش دوباره ی سناريوهايی نظير سناريوی ترانه موسوی قلابی، روند حقيقت يابی را مخدوش سازد و ابهام ها و مسائلی جديد بيافريند و سنگ هايی در چاه بياندازد که بيرون آوردن هريک از آنها همچون ماجرای ترانه موسوی از عهده صد عاقل نيز برنيايد.

جناب آقای لاريجانی

شما هياتی را تشکيل داديد تا به رخدادهای ناگوار پس از انتخابات و ظلم هايی که شده است رسيدگی شود و آقای خلفی به عنوان نماينده شما در کميته پيگيری، به نقل از شما مدعی بود که جنابعالی گفته ايد بايد به شکايات و گزارش ها تا نهايت ماجرا، رسيدگی شود. اما پرسش من اين است که آيا با وجود اين تهديدها و توهين ها و ارعاب ها رسيدگی به فجايع و شکنجه های پس از انتخابات ممکن خواهد بود؟ پاسخ اين پرسش بر شماست اما اين را بدانيد که مهدی کروبی همچنان اصرار بر پيگيری حقوق مظلومان دارد، باشد که نشان داده باشد اين ابزارهای نخ نما شده اگر بر کسانی نيز کارساز باشد، بر او کارساز نيست و او همچنان با قدرت و محکم در ميدان ايستاده است و نمی گذارد عده ای تازه به دوران رسيده، چوب حراج بر سرمايه نظام و امام و کشوری بزنند که حاصل يک انقلاب مردمی و خون شهيدان بسيار است.

با آرزوی توفيق شما در امر قضا

۲۱ رمضان۱۴۳۰ مطابق با ۲۰ شهريور۱۳۸۸
مهدی کروبی


خامنه‌ای وحشت خود را از روز قدس نشان داد
برای دومین بار از زمان اعلام نتایج بحث برانگیز ریاست جمهوری ایران، نماز جمعه تهران به امامت رهبر جمهوری اسلامی برگزار شد.
بی‌ بی‌ سی‌ :
آیت الله علی خامنه ای در سخنان خود در نماز روز جمعه، ۱۱ سپتامبر (۲۰ شهریور)، که در دانشگاه تهران برگزار شد، ضمن تاکید بر ادامه حمایت مردم از حکومت و برخورد با مخالفان نظام، از ایرانیان خواست تا به نشانه حمایت از فلسطین به شکلی گسترده و به طور یکپارچه در راهپیمایی روز قدس، در آخرین جمعه ماه رمضان در هفته آینده، شرکت کنند و از شعارهای تفرقه برانگیز بپرهیزند.

در مراسم نماز جمعه این هفته که همزمان با ایام شهادت حضرت علی برگزار شد روسای سه قوه، شماری از مقامات ارشد دولتی و همچنین محسن رضایی، یکی از نامزدهای انتخابات اخیر، شرکت داشتند و به گزارش خبرگزاری ها، از ساعاتی قبل از حضور آیت الله خامنه ای، گروه های نماز گزار از نقاط مختلف در محل برگزاری نماز حاضر شده بودند.

رهبر جمهوری اسلامی نخستین خطبه نماز جمعه را به شرح خصوصیات حضرت علی اختصاص داد و با تاکید بر اخلاقی بودن حکومت امام اول شیعیان، گفت که جدایی دین از سیاست باعث "غیراخلاقی شدن" سیاست می شود و افزود که این خصوصیت را در نظام های سکولار می توان مشاهده کرد.

وی در پایان این خطبه، به ذکر مصیبت ایام شهادت حضرت علی پرداخت و برای رفع مشکلات کشورهای اسلامی و ملت های مسلمان، از جمله فلسطین، افغانستان، پاکستان و ایران، و "قطع دست های تفرقه افکن" در جمهوری اسلامی دعا کرد.

آیت الله خامنه ای در خطبه دوم، پس از یادآوری سالگرد درگذشت آیت الله محمود طالقانی و آیت الله مدنی، گفت که مخاطب اصلی این خطبه جریان ها، شخصیت ها و مسئولان سیاسی سابق و فعلی هستند و آنان را کسانی توصیف کرد که تا کنون در درون نظام اسلامی مورد تایید بوده و شخصیت های درون و جزء نظام محسوب می شده اند.
اختلاف در جمهوری اسلامی

رهبر جمهوری اسلامی گفت که مفاهیم درون و برون نظام، شعارهای تبلیغاتی نیست بلکه بر اساس "شاخص های عقیدتی و علمی" مشخص شده و در مورد تفاوت نظرات در دوران پس از انقلاب، گفت که در خلال سی سال گذشته، گاه در داخل نظام انشعاب ها و تعارض هایی بروز کرده که برخی زیانبار بوده و برخی دیگر حل و فصل شده و "برای انقلاب و کشور باری درست نکرده است."

آیت الله خامنه ای بعضی از این اختلافات را به تفاوت عقاید، برخی را به دنبال کردن منافع و برخی دیگر را به تفاوت سلایق و روش ها نسبت داد و اختلاف نظر آیت الله خمینی با نخست وزیر دولت موقت، اولین رئیس جمهوری و بعدا افرادی در "رده های بالاتر" را یادآور شد و گفت که آیت الله خمینی، به روش های گوناگون با این اختلافات برخورد می کرد.

وی گفت آیت الله خمینی با این افراد نخست با مدارا رفتار می کرد اما در مواردی که این اختلاف نظرها، به درگیری با نظام و انقلاب و پشت کردن به مبانی انقلاب منجر می شد، شدت عمل به خرج می داد.

رهبر جمهوری اسلامی این نظر را رد کرد که حکومت ایران تاب تحمل دگراندیشی را ندارد و به عنوان نمونه گفت که اقلیت های دینی به رسمیت شناخته شده، که اندیشه ای متفاوت دارند، در حفظ اندیشه خود آزاد هستند و حتی در مجلس نماینده دارند.

آیت الله خامنه ای انتقاد از مسئولین دولتی "در چارچوب نظام" و با پذیرش اصول انقلاب، مانند قانون اساسی، رهنمودهای آیت الله خمینی و سیاست های کلی نظام را که، براساس قانون اساسی توسط رهبر تعیین می شود، قابل قبول دانست و گفت که نظام با چنین اختلافات نظری برخورد نمی کند اما آنچه را که اخلال در امنیت مردم و ایجاد اختلاف و تبلیغات منفی خواند مردود دانست و گفت نظام در برابر چنین اقداماتی می ایستد.

وی گفت که نظام جمهوری اسلامی هم مانند افراد، در برابر تهمت و مرزشکنی حق دفاع از خود رادارد و افزود که حتی در کشورهای دارای نظام های دموکراتیک هم، احزاب مختلف علیه مبانی نظام مبارزه نمی کنند و تاکید کرد که "برخورد با نظام جواب تند دارد."
اعتماد مردم به نظام و راهپیمایی روز قدس

رهبر جمهوری اسلامی گفت که مسئولان نظام و صاحبان نفوذ و قدرت باید متوجه انحراف و فسادپذیری باشند زیرا فساد به مرور زمان، به انحراف در عمل و حتی عقیده منجر می شود و گفت که گاه در برخی رفتارها و گفتارها این نوع لغزش ها دیده می شود و اظهار داشت که حتی نظام حکومتی هم ممکن است گرفتار انحراف و فساد شود.

آیت الله خامنه ای در مورد ناآرامی های اخیر در ایران گفت که تمام بلواهایی که در دوره بعد از انتخابات پیش آمد برای این بود که پشتوانه مردمی را از انقلاب بگیرند و با اظهار اینکه شرکت گسترده مردم در انتخابات اخیر نشانه حمایت آنان از نظام است، رسانه ها و دشمنان خارجی را متهم کرد که این واقعیت را نادیده می گیرند و می گویند که حمایت مردمی از نظام سلب شده است.

رهبر جمهوری اسلامی با رد این نظر که اعتماد مردم نسبت به نظام کم شده، پیش بینی کرد که برخلاف تبلیغات دشمنان و "بیخبران داخلی" در انتخابات آینده هم مردم به طور گسترده شرکت خواهند کرد.

آیت الله خامنه ای گفت که نباید از تبلیغات خارجی و مخالفت های داخلی متوحش شد زیرا تمامی حکومت های جهان و از جمله جمهوری اسلامی، موافقان و مخالفانی دارند اما نکته مهم این است که مخالفان جمهوری اسلامی را سرمایه داران و مستبدان، آمریکا و بریتانیا تشکیل می دهند و اظهار داشت که مردم مسلمان و غیر مسلمان جهان، فلسطینیان و ملت های عرب دوستدار این نظام هستند.

رهبر جمهوری اسلامی در بخشی از سخنان خود، نظام جمهوری اسلامی را دارای اقتدار بین المللی و تامین کننده رفاه دنیوی و رستگاری اخروی خواند و از جوانان خواست که برای حفظ این نظام تلاش کنند و افزود که در خلال ده سال اخیر، تلاش هایی صورت گرفت تا شعارهای انقلاب را نادیده بگیرند اما مقاومت و اقدام مردم مانع از به ثمر رسیدن این تلاش ها شد.

رهبر جمهوری اسلامی گفت که جمعه آینده روز قدس و میراث آیت الله خمینی و نشانه دلبستگی ملت ایران به مساله فلسطین و مانع از فراموش شدن آن است و پیش بینی کرد که در روز قدس سال جاری هم ملت ایران در تهران و شهرستان ها راهپیمایی خواهند کرد و تاکید کرد که روز قدس، خاص مساله فلسطین است و گفت که باید مراقبت کرد که کسانی از راهپیمایی روز قدس برای اهداف دیگر و ایجاد تفرقه استفاده نکنند.

معترضان به آنچه که تقلب در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری می خوانند گفته اند که به دلیل جلوگیری از تظاهرات اعتراضی و برخورد خشونت آمیز با تظاهرات مخالفان دولت، از فرصت شرکت در راهپیمایی روز قدس برای اعتراض نسبت به نتیجه انتخابات و نحوه رفتار با معترضان استفاده خواهند کرد.

در هفته های اخیر، دولت بسیاری از مراسم مذهبی را ظاهرا به دلیل نگرانی از تجمع معترضان لغو کرده است.
 


خامنه‌ای دستور بازداشت کروبی را صادر کرده، رفسنجانی‌ در اعتراض به رژیم کودتا کناره گیری می‌‌کند
شبکه جنبش راه سبز (جرس): شنيده ها ازمنابع آگاه خبری تهران حاکيست خامنه ای دستور بازداشت کروبی را صادر کرده است.

اکبر هاشمی رفسنجانی در ديدار با اعضای مرکز تحقيقات استراتژيک وابسته به مجمع تشخيص مصلحت نظام که رياست آن را حسن روحانی به عهده دارد با اشاره به جلسه خودش و آيت الله خامنه ای گفته است: من از همه چيز کناره گيری خواهم کرد ،اجازه اقامت نماز جمعه را هم که نمی دهند.

اوهمچنين از اينکه همه چيز در اختيار سپاه است و اوضاع توسط نظاميان سپاهی کنترل می شود اظهار نگرانی کرده است.
وی در ادامه اشاره کرده که به آيت الله خامنه ای گفته: شما نبايد دستور دستگيری مهدی کروبی را صادر می کرديد.
وی در پايان ديدارش اعلام کرده با ادامه اين روند، اوضاع پيچيده تر خواهد شد و پاسخی که آيت الله خامنه ای به او داده تنها سکوت بوده است.


نامه جبهه مشارکت مناطق شمال‏غرب به میرحسین موسوی
آذربایجانی‏ها همیشه کسانی را که در راه احقاق حقوق شان پایمردی کنند، بزرگ می دارند
نوروز :
اعضای جبهه مشارکت استانهای غربی کشور با انتشار نامه ای سرگشاده به مهندس میر حسین موسوی رییس جمهور منتخب مردم ایران، ضمن تقدیر و تشگر از رشادتها و شجاعتهای وی، حمایت همه جانبه خود را از وی اعلام کردند:"آذربایجانی‏ها همیشه کسانی را که در راه احقاق حقوق شان پایمردی کنند، بزرگ می دارند و اکنون شما را همچون همه مردان آزاده ای که تاریخ ما وامدار عظمت آنان است قدر می دانند. مواضع شجاعانه و بحق شما به عنوان فرزند لایق و شایسته آذربایجان بدون شک شایسته تقدیر و همراهی است. همان گونه که همه تلاش ما در جهت پیروزی شما در انتخابات بود، اکنون نیز در کنار شما هستیم تا حرکت مقدس انقلاب اسلامی را که عده ای عزم انحراف آن از جاده عدل و انصاف را نموده اند، به مسیر حقیقی آن بازگردانیم."

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نوروز، متن این نامه به شرح زیر است:

به نام خدا

فرزند لایق و شایسته آذربایجان، جناب آقای مهندس میرحسین موسوی

دهمین انتخابات ریاست جمهوری بدون شک می توانست نقطه عطفی در تاریخ پر فراز و نشیب و سراسر افتخار انقلاب شکوهمند اسلامی ملت ایران باشد. حضور حضرتعالی در عرصه انتخابات، نوجوانان و جوانان نسل سوم و چهارم پس از انقلاب را با آرمان های اصیل انقلاب آشنا کرد و با آن آشتی داد. آنها که خود زمان امام را درک نکرده بودند، کلام و روش و منش حضرتعالی را که شاگرد و پیرو آن بزرگوار بودید به خود نزدیک تر یافتند و حساب کجروی ها، انحرافات و اشتباهات اصحاب قدرت را از اسلام اصیل و اصل انقلاب جدا کردند.

از سوی دیگر، رزمندگان سلحشور عرصه های شجاعت و خانواده های شهدای گرانقدری چون شهیدان باکری، همت و جهان آرا و ...به حمایت از شما برخاستند تا انقلابی را که خون های پاک عزیزان شان در پایش ریخته شده بود، از کج فهمی و انحراف نجات دهند. شما نقطه عزیمت جریان هایی شدید که نسبت به آینده ایران در صورت تداوم روند فعلی دغدغه و نگرانی جدی داشتند. آنان برای پیروزی شما تلاش کردند و موفق شدند یکپارچگی ملی ایرانیان را به رخ همه جهانیان بکشند و با حرکتی سبز، بار دیگر ایران را در جهان عزیز و بزرگ جلوه دهند. اما متاسفانه یک بار دیگر فرصتی بی نظیر برای استقرار قانون، آزادی و عدالت، با قانون ستیزی و قانون گریزی انحصارطلبان مدعی اصول گرایی، به تهدید علیه منافع ملت، میهن و نظام جمهوری اسلامی بدل شد.

اقتدارگرایان به جای اعتمادسازی و ایجاد جو اطمینان و آرامش، برخورد سرکوب گرانه با مردم بی دفاع را که صرفا خواستار حق خود بودند، پیش گرفتند. چه كسی گمان می كرد كه تنها سه دهه پس از انقلابی كه به نام اسلام و آزادی و عدالت و به رهبری مرجعی بزرگ چون امام خمینی به پیروزی رسید، جوانان برآمده از این انقلاب به جرم اعتراض مدنی بازداشت شوند و آنگاه پیکر بی جان آنها به خانواده هایشان تحویل داده شود؟

تٲسف بارتر از همه این که اعضای اصلی کمیته‏ای را که حضرت‏عالی و جناب آقای کروبی برای پیگیری امور آسیب دیدگان تشکیل داده بودید، از جمله فرزند شهید آیت الله بهشتی را دستگیر و مدارک مربوطه را توقیف می کنند تا مانع از افشای جنایات صورت گرفته شوند. به نظر می رسد که عملا هیچ گونه اراده ای جهت برخورد با عاملان جنایات، علیرغم اعلان مسئولین نظام، وجود ندارد.

جناب آقای موسوی،

در شرایطی که ارزش های والای انقلاب اسلامی که ثمره خون هزاران شهید این مرز و بوم می باشد، پایمال می گردد، هیچ انسان باوجدانی نمی تواند در قبال تاراج دست آوردها و آرمان های عظیم این انقلاب بی تفاوت باشد. پیروان حقیقی امام علی(ع)، آن بزرگ آزادمرد تاریخ که در مورد گزارشی از به یغما رفتن خلخال زن یهودی- شهروندی از ولایات حکومت خویش- از شدت ناراحتی سیلی بر صورتش نواخت، اکنون خون دل می خورند و در مقابل این همه فجایع دردآور سراسر وجودشان مملو از خشم، اندوه و تاسف می گردد.

آن‏ها نگران وضعیت جمعی از پاك ترین و صادق ترین رادمردان این سرزمین هستند که به گناه دلسوزی برای نظام و مشاركت در انتخابات و تبلیغ برای جنابعالی ماه هاست که در سلول های انفرادی و تحت فشارهای جسمی و روحی به سر می برند و از حداقل حقوق انسانی و قضایی خویش محروم می باشند و برخی نیز مجبورند در دادگاه های نمایشی انشا های ابتدایی حامیان کودتا را برای مخاطبان دکلمه کنند. انگار حقیقت، آن سوی دیوارهای اوین زندانی است که وقتی کسی گذارش بدانجا می افتد و حقیقت را می بیند، تمام عقایدش زیر و رو می شود! ما نگرانیم و از شما به عنوان پرچمدار جنبش سبز مردم ایران می خواهیم برای نجات این آزادگان دربند از فشارهای جسمی و روحی، از همه ظرفیت های ممکن قانونی استفاده کنید.

جناب آقای موسوی،

آذربایجانی‏ها همیشه کسانی را که در راه احقاق حقوق شان پایمردی کنند، بزرگ می دارند و اکنون شما را همچون همه مردان آزاده ای که تاریخ ما وامدار عظمت آنان است قدر می دانند. مواضع شجاعانه و بحق شما به عنوان فرزند لایق و شایسته آذربایجان بدون شک شایسته تقدیر و همراهی است. همان گونه که همه تلاش ما در جهت پیروزی شما در انتخابات بود، اکنون نیز در کنار شما هستیم تا حرکت مقدس انقلاب اسلامی را که عده ای عزم انحراف آن از جاده عدل و انصاف را نموده اند، به مسیر حقیقی آن بازگردانیم.

ما به همراه شما، دولت برآمده از انتخاباتی خدشه دار را مشروع و مقبول نمی دانیم و هراس آن داریم که دولت، بدون پشتوانه مردم، بر اثر ضعف های بیشمار ذاتی و عارضی اش در ورطه امتیازدهی به بیگانگان بیفتد. ما تا زمانی که شبهه های مطرح شده در خصوص صحت و سلامت انتخابات رفع نشود و اعتماد از کف رفته بازنگردد، و افراد عادل ، قانونمند و بی طرف در مناقشات سیاسی در مراجع نظارتی و اجرایی انتخابات مسئولیت نداشته باشند، حضور در هر انتخاباتی را بلاموضوع می دانیم.

در خاتمه ما به عنوان اعضای جبهه مشارکت ایران اسلامی مناطق شمال‏غرب کشور(آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل و زنجان) که به عضویت در این تشکل منسجم پیرو اندیشه های مردمسالارانه حضرت امام (ره) افتخار می کنیم، ضمن تقدیر از تلاش‏های صادقانه و پایداری بی شائبه شما در راه احقاق حقوق ملت ایران، همدلی و همگامی خود را برای پی گیری مطالبات به حق مردم اعلام می داریم و بر آزادی هر چه سریع ترهمه شخصیت ها، فعالان سیاسی، حقوقدانان، روزنامه نگاران، دانشگاهیان، دانشجویان و کلیه دستگیرشدگان و زندانیان گمنام حوادث اخیر، رسیدگی بی طرفانه و عادلانه به پرونده جنایات صورت گرفته در بازداشتگاه ها، آزادی مطبوعات، رفع توقیف و سانسور از آنها، ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباط رسانه ای و فعالیت مجدد سایت های خبری مستقل، اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی، به ویژه اصل ۲۷ مبنی بر آزادی تجمعات مسالمت آمیز تاکید داریم.

بسیار امیدواریم که با حضور و همراهی شما و مراجع عظام و آزاده تقلید و آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی و کروبی و مردم آگاه و غیور این سرزمین، شاهد به ثمر نشستن این حرکت سبز اصلاح طلبانه باشیم.

جبهه مشارکت مناطق شمال‏غرب کشور
آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل و زنجان


نامه كانون وكلای دادگستری به صادق لاریجانی

كانون وكلای دادگستری مركز در نامه‌ای به آیت‌الله لاریجانی خواستار توقف برگزاری آزمون جدید مركز امور مشاوران و خودداری از به‌كار بردن نام‌های كانون ملی مشاوران وكلا یا كانون محلی مشاوران شد.

به گزارش ایسنا در این نامه بعد از بیان مقدمه‌ای كوتاه آمده است:

"۱- كانون وكلای دادگستری مركز در تاریخ ‌٣١/٣/١٣٨٨ نامه‌ای به شماره ‌٩١٠٨/ب برای رییس محترم سابق قوه‌ی قضاییه فرستاد و بر پایه‌ی این واقعیت كه دوره‌ی اعتبار برنامه‌ی پنج ساله سوم توسعه در اردیبهشت سال ‌١٣٨٤ پایان پذیرفته است خواستار توقف فعالیت‌های غیرقانونی مركز مشاوران در زمینه‌ی پذیرش داوطلبان و برگزاری آزمون گردید. از آن‌جا كه كانون وكلا از تصمیم رییس پیشین قوه‌ی قضاییه ناآگاه می‌باشد و برگزاری هرگونه آزمونی از سوی دست‌اندركاران این مركز در دوران تصدی جناب‌عالی بر قوه‌ی قضاییه، قانون‌شكنی آشكار است نسخه‌ای از این نامه برای اتخاذ تصمیم مقتضی به پیوست به حضور جناب‌عالی تقدیم می‌گردد.

‌٢- ماده ‌١٨٧ برنامه پنج ساله سوم بر خلاف مندرجات روشن اصل ‌١٥٦ قانون اساسی به رییس قوه‌ی قضاییه اجازه داد برای فارغ‌التحصیلان رشته‌ی حقوق پروانه مشاوره حقوقی صادر كند. صرف‌نظر از این‌كه مجلس شورای اسلامی بودجه‌ی اجرای این ماده را تصویب نكرد و این ماده از پایه و اساس غیر قابل اجرا گردید، قوه‌ی قضاییه با نادیده گرفتن اراده‌ی مجلس با تدوین آیین‌نامه‌ای، اجرای این ماده را در دستور كار خود قرار داد این آیین‌نامه از جهات گوناگون فراتر از موضوع این ماده است در جای خود زمینه‌ساز آشفتگی در حرفه‌ی وكالت و مشاوره حقوقی گردید و مشكلاتی را نیز برای نظام دادگستری كشور به وجود آورد.

همین اوضاع و احوال موجب شد اندیشه‌ی تدوین ماده واحده‌ای برای واگذاری مدیریت این گروه از مشاوران به كانون وكلای دادگستری قوت بگیرد و اقداماتی نیز در این زمینه در دولت انجام شد با این حال متصدی مركز امور مشاوران در نامه‌ی مورخ ‌٦ مرداد ‌١٣٨٨ از رییس پیشین قوه‌ی قضاییه درخواست كرد نام این مركز كه در جای خود جایگاهی در ماده ‌١٨٧ برنامه پنج‌ساله سوم توسعه نداشت به "كانون ملی مشاوران حقوقی و وكلا و كارشناسان" و برای دفاتر استانی این مركز به "كانون محلی مشاوران حقوقی و وكلا و كارشناسان" تغییر یابد".


به گزارش ایسنا در ادامه این نامه با تفصیل موارد بالا درخواست شده است كه :

"۱- فعالیت مركز امور مشاوران در زمینه‌ی برگزاری آزمون جدید و پذیرش داوطلبان مشاوره حقوقی به دلیل پایان یافتن مدت اعتبار برنامه پنج ساله سوم متوقف گردد.

‌٢- از مسوول مركز مشاوران خواسته شود كه از به كار بردن نام‌های كانون ملی مشاوران و وكلا و یا كانون محلی مشاوران كه بر پایه قانون استقلال كانون وكلای دادگستری و قانون كیفیت اخذ پروانه وكالت دادگستری مختص كانون‌های وكلاست اكیدا خودداری كنند.

در پایان كانون وكلای دادگستری مركز با همكاری دیگر كانون‌های وكلای دادگستری كشور آمادگی خود را برای همكاری با قوه‌ی قضاییه در جهت تدوین ماده واحده‌ای برای واگذاری مسوولیت اداره امور اشخاصی كه از قوه‌ی قضاییه پروانه مشاوره حقوقی گرفته‌اند و ایجاد یك نظم قانونی برای این گروه از مشاوران اعلام می‌دارد. بدیهی است با برداشتن این بار گران و بیهوده از عهده‌ی قوه‌ی قضاییه، قوه‌ی قضاییه می‌تواند به اجرای وظایف مقرر در اصول قانون اساسی به‌ویژه اصلاح سازمان دادگستری كشور و برگزاری دادرسی‌های عادلانه كه از حقوق پذیرفته شده برای شهروندان در قانون اساسی و اسناد الزام‌آور بین‌المللی است همت گمارد."


دروغ های صدا و سیما پایان ندارد!
انتشار اسامی شهدای حوادث پس از انتخابات در سایت نوروز، خشم کودتاگران و رسانه های وابسته به آنها را به شدت برانگیخته است تا جایی که صدا و سیما در برنامه ۲۰:٣۰ که دروغ پردازی های آن نه امروز، که بسیار پیش تر از این بر همگان روشن شده بود، در سه شب متوالی طی گزارشی خبرهای نوروز را دروغ خواند.

گزارشگر این بخش خبری، با جدا کردن بخشی از خبر نوروز بی آنکه این مطلب را به طور کامل نشان داده، یا برای بینندگان بخواند، شفاف سازی نوروز در مورد اسامی ۷۲ نفر از شهدای جنبش سبز را عقب نشینی و یک گام به پس دانست.

نوروز در اولین خبری که طی آن اسامی ۷۲ شهید جنبش سبز را اعلام کرد، دو لیست از کشته شدگان ارائه نمود و در همان خبر هم توضیح داد که ۲۵ نفر از این ۷۲ نفر کسانی هستند که شهادت آنها برای" نوروز" محرز شده، اما سایر اسامی شامل کسانی است که هنوز در مورد شهادت آنها اطمینان حاصل نشده ؛ چرا که خانواده های آنان به دلیل فشار نهادهای امنیتی جرات افشای خبر شهادت فرزند یا عضو خانواده خود را ندارند، این سایت در روزهای بعدی نیز اعلام کرد که اسامی ۲۵ کشته ثبت شده قطعی به ٣۵ کشته و جمع اسامی از ۷۲ به ۱۰۰ نام رسیده است.

با این حال دوربین بیست و سی، دیشب با حذف اسامی ۲۵ نفر ابتدایی لیست نوروز که نام شهید محسن روح الامینی، ندا آقاسلطان، سهراب اعرابی، امیر جوادی فر و مصطفی غنیان و سایر شهدایی که حتی مسئولان نیز بر خبر کشته شدن آنها صحه گذاشته اند و نام آنها برای همه مردم آشنا است، اسامی لیست دوم را برای مردم نمایش داد و طی تلاشی تاسف بار سعی نمود تا بینندگان را نسبت به خبر نوروز و شهادت هموطنان عزیزمان مشکوک کند. غافل از اینکه متاسفانه عملکرد رسانه ای که باید "ملی" باشد آنقدر برای ملت ما روشن است که این اقدامات، مردم را نسبت به صحت خبر نوروز و کاذب بودن اخبار رسانه‌ای که این روزها نه تنها غیرملی بلکه ضد ملی نیز شده است، مطمئن تر می سازد!

دوربین بیست و سی، در شبهای پیش نیز قطعه ٣۰۲ بهشت زهرا که ۴۴ گور بی نام و نشان که خبر آن یک ماه پیش توسط نوروز منتشر شده بود را نمایش داد و مدیر روابط عمومی بهشت زهرا در حالی که همراه با گزارشگر این برنامه سراسر دروغ، در میان قبرها قدم می زدند! دلیل دفن جنازه بی نام و نشان در این قطعه را " ساخت یك دستشویی در كنار قطعه ٣۰۲ بهشت‌زهرا اعلام كرد!!!

او گفت: به دلیل ساخت دستشویی در كنار این قطعه، این اجساد از اول تیر دفن نشده‌ و یك‌باره دفن شده‌اند!
این در حالی است که دانش‌پژوه ۱۰ روز قبل در گفتگو با خبرگزاری ایلنا ضمن سخنانی مشابه، اشاره‌ای به ساخت دستشویی در كنار قطعه ٣۰۲ نكرده بود.

طبیعی است که از گزارشگر برنامه دروغ پرداز بیست و سی انتظار نمی رود که این نکته را با مدیر روابط عمومی بهشت زهرا مطرح سازد. چرا که مبنا و اساس گزارشات این برنامه در مورد تعداد شهدای جنبش سبز بر تخدیش واقعیت استوار است. مدیر روابط عمومی بهشت زهرا حتی پاسخ صریحی به این كه اجساد در سردخانه پزشكی قانونی بوده اند یا بهشت‌زهرا(س)، نداد و صرفاً گفت كه جنازه‌ها را برای ما نیاورده‌ بودند.

رسانه تصویری کودتاگران در بخشی از این برنامه ننگین خود با به تصویر کشیدن دو کامنت از بیش از ۲۰۰ کامنتی که در این خبر منتشر شده بود به تمسخر سایت نوروز پرداخت. این در حالی است که سایت نوروز با افتخار اعلام میکند نه فقط هیچ ابایی از انتشار نظر مخالف و حتی کذب بازدیدکنندگان در سایت خود ندارد بلکه از آن استقبال نیز می کند و بر این روش اسلامی و دمکراتیک خود پافشاری می کند. و این خود اثباتی بر دروغپردازی رسانه ای است که نه فقط مخالفان که حتی به دوستان منتقد خود نیز حتی کسر ثانیه ای اجازه اظهار نظر مخالف نمی دهد.

مسئولان پایگاه اطلاع رسانی نوروز، به عنوان پایگاه خبری جبهه مشارکت ایران اسلامی، هیچگاه تصور نمی کردند که روزی در این مملکت اسلامی، مجبور به انتشار اخباری شوند که طی آن تعداد کشته شدگان در حوادث متاثر از یک رویداد دموکراتیک را به اطلاع مردم ایران برسانند.

با این حال، سایت نوروز وظیفه خود می داند که تا روشن شدن تمامی ابعاد ابن فاجعه و مجازات عاملان این جنایت در راه احقاق حق خانواده های شهدای سرزمینمان سبزمان به تلاش های خود ادامه دهد و در این راه حتی با وجود انواع تهدیدها و خطرهایی که مسولان و دست اندرکاران این سایت به جان خریده اند به راه خود تا روشن شدن همه جوانب حقیقت ادامه خواهد داد و هیچگاه با چنین دروغ پردازی های آشکاری که روز خدا را شب و حقیقت را کتمان می کند پا پس نخواهد کشید.

مسئولان و برنامه ریزان رسانه سراسر دروغ هم بدانند که سنگ اندازی ها و تلاش های مذبوحانه آنها برای مخدوش کردن حقیقت و سرپوش گذاشتن بر این فاجعه انسانی سودی نداشته و مسئولان سایت نوروز تا آخرین گام شفاف سازی درخصوص افشای ابعاد این جنایت هولناک پیش خواهند رفت.


من همان شاهد «ناپدید شده» مهدی کروبی هستم  !
اشاره: سایت اویرنجی، نامه ی سرگشاده ای را منتشر کرده است که به نوشته ی این سایـت مربوط به «شاهد گم شده ی» مهدی کروبی است. این شاهد که موضوع تجاوز در زندان را برای مهدی کروبی فاش کرده بود، سپس مورد تهدید مقامات امنیتی و قضایی حکومت قرار گرفت و چندی پیش مهدی کروبی خبر از «ناپدید شدن» وی داد. متن این نامه را به نقل از سایت اویرنجی در زیر می خوانید:


من همان شاهد ناپدید شده مهدی کروبی هستم - همان کسی که بارها تهدید به مرگ شد و نترسید و مرگ خود را به سان شهادت دید. سیستم کودتایی وقتی به این نتیجه رسید که از تهدید شخص من چیزی عایدش نمی شود مرا با این تهدید که اگر با کمیته مجلس دیداری کنی خانواده ات در یک تصادف ساختگی کشته خواهند شد مجبور به ترک تهران کرد.
با اعتمادی که به کروبی داشتم و دستخطی که در همان روزهای اول بعد از اولین تهدیدها به این مضمون به او نوشته بودم که اگر بلایی سر من آمد شما مختارید که هرگونه رفتاری را با اسناد تجاوز من انجام دهید؛ در جایی مخفی شدم تا حکومت نتواند سناریوی کثیفی را که در نامه قبلی ام که در سایت اعتماد ملی هست را اجرا کند.
اما اکنون کم کم در حال رسیدن به نقطه ایی هستم که باید خودم را نشان دهم و از تمام هم دردانم بخواهم که نگذارند حکومت به مقاصد شوم خودش برسد. تا بتوانیم از خطری که کروبی و همه شاهدانش را تهدید می کند جلوگیری کنیم- بازی حکومت با گرفتن مرتضی الویری کسی که از مشاورین ارشد مهدی کروبی بود و به اسناد تجاوز دسترسی داشت و همچنین محمد داوری از کسانی که شب و روز فکرش کمک به آسیب دیدگان بود نشانگر عزم جزم حکومت برای پاک کردن صورت مسئله تجاوز هاست.
نامه ی من خطاب به کسانی است که حکومت می خواست غرورشان را له کند؛ قوی ترین مردمانی که وقتی در زیر شکنجه های معمول تاب می آوردند و حکومت نمی توانست آنها را بترساند مورد تعرضی قرارمی گرفتند که حتی در حکومت استالین هم بی سابقه بود مردمانی که مطمئنا تعدادشان کم نیست.
آن زمانی که چندین نفر به مهدی کروبی مراجعه کردند و موضوع برای وی متقن شد هیچکس فکر نمی کرد که شخص مهدی کروبی پس از بی جواب ماندن نامه اش آن را عمومی کند و یک تنه جلوی زورگویی های حکومت بایستد و همه چیزش را در این راه از دست بدهد - حزب، دفتر، روزنامه، سایت، دوستان و همکاران و همه چیز را - کسی که می توانست به راحتی مانند خیلی ها سکوت کند و نکرد و مصلحت مردم را به مصلحت نظام اصلح شمرد و هر چه بیشتر تهدیدش کردند بیشتر ایستادگی کرد.
ضرورت نوشتن این نامه این بود که تحلیل روند رفتاری جمهوری اسلامی بعد از انتخابات نشان از سری جدید سرکوب را دارد، سرکوب برای کسانی که جرات این را پیدا کرده اند تا موضوع را با کروبی مطرح کنند. حکومت می خواهد با دستگیری الویری و بهشتی و داوری - بستن حزب و پلمپ دفتر کروبی آخرین بارقه های امید را هم از زجرکشیدگان بستاند که جرات افشای موضوع تجاوز در جایی پیدا نکنند و دیگر کسی خیال احقاق حقوق توسط حکومت را درسر خود نپروراند.
توجه کرده اید که چرا دیگر اعترافات تلویزیونی پخش نمی شود؟ چون در حال تهیه برنامه ایی برای اعتراف گیری تلویزیونی تجاوز هستند تا بتوانند بگویند همه چیز دروغ بوده است.
این مسئله با صحبت های آقای محمدرضا باهنر که گفته اگر دلایل آقای کروبی مستند نباشد کروبی باید در یک دادگاه محاکمه شود مستدل می شود کسی که می توانست به ما بگوید که از دست من کاری بر نمی آید و به خدا واگذار کنید و خود مانند خیلی ها به حکومت کودتا بپیوندد و از مزایای بی حد و حصر آن برخوردار شود و مانند بعضی اطاعت از رییس دولت کودتا را اطاعت از خدا اعلام کند.
کروبی امروز کروبی دیروز نیست او اکنون مانند حسین امام سوم شیعیان در میان یزیدیانی است که برای بریدن سرش لحظه شماری می کنندو ما همانند مردم کوفه ایی هستیم که اگر از کروبی حمایت نکنیم شیخ و شاهدینش را سلاخی خواهند کرد.
اکنون نوبت ماست. مایی که می توانیم هرکداممان برای یکدیگر یک مهدی کروبی باشیم و نگذاریم با گرفتن مهدی کروبی کل داستان به نفع حکومت تغییر پیدا کند و به حکومت نشان دهیم که با دستگیری موسوی و کروبی چیزی به نفع حکومت تغییر نمی کند چون ما خود اسناد زنده ایی هستیم که راه کروبی را تا احقاق کامل حقوقمان ادامه خواهیم داد.
کاری که همه باید با هم بکنیم این است که با اعتماد به نفس به افشاگری در مورد عملی که با ما انجام شده بپردازیم و بتوانیم به یاری خداوند با اثبات سیتماتیک بودن این عمل دعوایی با عنوان جنایت علیه بشریت در مجامع بین المللی طرح کنیم و این با دوستی دشمنان را به سزای اعمالشان برسانیم.
قبول دارم خیلی طول کشید تا توانستم این موضوع را کمی در ذهنم تحلیل کنم و به کروبی بگویم، آری من هم از طرد شدن و تحقیر شدن می ترسیدم - اما افشاگری این موضوع، تئوریسین های این نوع رفتار را طرد و تحقیر می کند - جامعه اکنون ایران به درجه ایی از شعور رسیده که نه تنها مارا طرد نخواهد کرد بلکه به ما به مانند جانبازان و شهدای راه آزادی نگاه خواهند کرد و ما با سکوت خود توسط آیندگان و فرزندانمان مورد تحقیر قرار خواهیم گرفت و هم اکنون کمک به امحا اسناد و مدارک تجاوز به سازمان دهندگان این رفتار خواهیم کرد، سکوت ما مهر تاییدی به نظر همان هایی است که از ما به عنوان کافر حربی یاد می کنند و به همین استناد همه کار با ما را حلال می شمرند. سکوت ما اجازه ایی است تا اینان بتوانند بازهم اعمال پلیدشان را حاشا کنند و به راحتی به کار خود ادامه دهند و دیگر هیچکس یارای مقابله با این موضوع را نداشته باشد.
نکته ایی که قابل ذکر است این است که تئوریسین هایی که برای اثبات نشدن موضوع همه کار می کنند و به فکر پاک کردن صورت مسئله هستند توانایی از بین بردن همه ما را ندارند و از آنجایی که من خوب می دانم افرادی که به آقای کروبی مراجعه کردند با اینکه تعدادشان قابل توجه است اما مقدار بسیار کمی از کسانی هستند که مورد این شکنجه قرار گرفته اند و بدانید در صورت افشاگری قادر به حذف همه ما نیستند چون تجاوز که فقط مربوط به تهران نیست و در صورت سکوت ما با شواهد و قرائن موجود حکومت جرات دستگیری و حذف همه شاهدین را خواهد داشت و همچنان از این شکنجه که از سال ها پیش در زندان ها انجام می شد باز استفاده می کنند و برادران و خواهرانمان و فرزندانمان در اثر سکوت ما قربانی عملی می شوند که حکومت برای حذف شخصیتی با ما انجام داد- پس احساس شرمندگی را کنار بگذاریم و دست شکنجه گران را برای همیشه از این عمل شوم کوتاه کنیم و کاری کنیم که ما آخرین قربانیان این شکنجه وحشتناک باشیم و عملی انجام دهیم که در پیشگاه خداوند شرمنده نباشیم واز یاد نبریم که الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم.


افشای نقش مسعود صدر الاسلام، فرمانده سابق ناجا در شکنجه بازداشت شدگان کهریزک
موج سبز آزادی :
یک ماه پیش، در گفت‌وگو با یک نماینده مجلس از نقش حسین فدایی در بازداشتگاه کهریزک پرده برداشتیم و پس از آن هم از قول برخی بازداشت‌شدگان، به حضور مستقیم سردار رادان در شکنجه‌ها اشاره کردیم. اکنون موضوعی را که «موج سبز آزادی» در همان زمان مطلع شده بود، اما منتشر نشده بود تا در این مدت اطلاعات درباره آن بررسی و تکمیل شود، منتشر می‌کنیم. این موضوع چیزی نیست جز نقش مهم و کلیدی سردار مسعود صدرالاسلام در شکنجه‌گاه کهریزک.

ماه گذشته، پس از انتشار خبر شهادت محسن روح‌الامینی و به سبب انتساب او به خانواده یکی از نزدیکان نظام، پرونده‌ای باز شد که اگر همه ابعاد آن بررسی شود، پای بسیاری از عوامل رده بالای امنیتی، نظامی و انتظامی جمهوری اسلامی به میان می‌آید.

فجایع روی داده در بازداشتگاه کهریزک به قدری رسوا و مفتضح است که چندی پیش آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، هم از واژه «جنایت‌ها» در توصیف آن استفاده کرد. اما به نظر می‌رسد حتی رهبری هم مایل نباشد همه ابعاد این پرونده گشوده شود. شاید از همین روست که تاکنون چند بار از برکناری یک مقام مسئول ولی نه چندان بانفوذ، توبیخ چند گروهبان رده چندم و یا تشکیل پرونده برای تعدادی از افسران و درجه‌داران ناجا سخن به میان آمده است، اما هیچ صحبتی از عوامل اصلی و چهره‌های پشت پرده این فجایع و جنایات نشده است.

تاکنون به درستی نام سردار رادان و حسین فدایی به عنوان عوامل مؤثر دخیل در جنایت‌های کهریزک مطرح بوده است، اما آنچه در ادامه می‌خوانید، یکی از مستندترین گزارش‌های موجود درباره هویت اصلی‌ترین چهره پنهان مرتبط با جنایت‌های کهریزک است که نقشی بی‌بدیل در تبدیل بازداشتگاه کهریزک به یک شکنجه‌گاه داشته است. او کسی نیست جز: مسعود صدر الاسلام.

درباره کمپ کهریزک

صدها شهروند بازداشت شده در جریان اعتراضات اخیر مردم تهران به کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد، در کمپ کهریزک به صورت روزمره تحت بدرفتاری و شکنجه قرار داشتند. لااقل سه از آنها کشته شده‌اند و دهها نفر نیز مصدوم و مجروح از این بازداشتگاه خارج شده‌اند.

کمپ غیرقانونی کهریزک، واقع در شهرسنگ از توابع شهرری استان تهران، که حدود هشت سال قبل در عملیات موسوم به "جزیره" مربوط به پاکسازی منطقه خاک سفید تهران برای اولین بار مورد بهره‌برداری قرار گرفت، با توسعه و ساخت و ساز به محلی برای نگهداری بازداشت‌شدگان طرح موسوم به امنیت اجتماعی تبدیل شد.

این کمپ غیرقانونی که روند ساخت و سازها در آن به خصوص از دو سال پیش شدت گرفته است، با شروع اعتراضات اجتماعی گسترده در تهران پس از اعلام نتایج تقلبی انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، به محلی برای نگهداری و شکنجه بازداشت‌شدگان عمدتا جوان و ناشناس تبدیل شد.

هزاران نفری که در درگیری‌های خیابانی تابستان ۱٣٨٨ در تهران بازداشت شدند، بسته به ارگان بازداشت کننده، در اماکن مختلفی اعم از بندهای مختلف زندان اوین تا بازداشتگاه‌های بسیج محلات و اماکن دیگر توزیع شدند. یکی از مهمترین اماکن که تعداد قابل توجهی از بازداشت‌شدگان را در خود جای داد، کمپ غیرقانونی کهریزک بود که به دلیل عدم شناخت رسانه‌ها و افکار عمومی، از دیده بانی جامعه پنهان مانده بود و به همین سبب بهترین فضا را برای شکنجه‌گران فراهم کرد تا از این فرصت و فضا برای یکه‌تازی و انتقام‌گیری از جوانان سبزپوش بهره‌گیری کنند.

بنابر گزارشات دریافتی از تنی چند از زندانیان این کمپ که اخیراً به زندان قزل حصار منتقل شده اند. در محدوده یک سالن، ٨ اتاق، ۲ سالن قرنطینه، ۴ سوله فلزی، جمعیتی در حدود ۹۲۰ نفر که دو سوله فلزی آن به خانمهای بازداشت شده تعلق گرفته است، (گنجایش این دوسوله در حدود ۲۰۰ نفر است) نگهداری می شدند.

آن‌طور که شاهدان عینی عنوان می‌کنند، همچون زمان طرح موسوم به ارتقای امنیت اجتماعی، بازداشت شدگان در این مکان در بدو ورود مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتند. آنها گفته‌اند: فضای اختصاصی به هر فرد کمتر از یک متر مربع است، تغذیه در هر روز شامل دو وعده جیره می‌شود و سیب زمینی به عنوان غذای اصلی در این مکان توزیع می‌شده است.

بر اساس گزارش‌های به دست آمده از تحقیقات میدانی و اظهارات شاهدان، نیروهای پلیس امنیت به صورت منظم و هر روزه تحت عنوان "جیره کتک" با یورش به اتاق‌ها و یا به صف کردن بازداشت شدگان در محوطه محصور به سیم خاردار این مکان، اقدام به ضرب و شتم شهروندان زندانی می‌کنند. در این مکان طی دو سال اخیر دست کم ۱۴ زندانی بر اثر خشونت بی‌حد و حصر نیروهای نظامی یا عدم رسیدگی پزشکی، جان خود را از دست داده‌اند. همچنین گزارش شده است که نیروهای امنیتی مستقر در این مکان، به صورت گروهی به بازجویی و فیلمبرداری از شهروندان محبوس در این مکان می‌پردازند.

خبر کشته شدن محسن روح الامینی، فرزند دکتر روح الامینی ریاست انستیتو پاستور ایران و از اعضای شاخص ستاد محسن رضایی در انتخابات دهم، پرده از جنایات انجام گرفته در کمپ کهریزک برداشت تا اینکه به دستور رهبری، این بازداشتگاه به دلیل عدم رعایت اصول اولیه بسته شد؛ هرچند پس از اعلام خبر تعطیلی آن نیز همچنان شایعاتی مبنی بر دایر بودن این بازداشتگاه در افکار عمومی وجود داشت.

در فضای محدود خبری، نام‌هایی در خصوص فرماندهان و مسئولان کمپ مذکور مطرح شد. ابتدا از محمدباقر ذوالقدر، جانشین فرمانده کل سپاه و اولین معاون امنیتی انتظامی وزارت کشور در دوران احمدی‌نژاد، به عنوان یکی از افراد مؤثر در جنایات کهریزک نام برده شد. چندی بعد و بر اساس گفته‌های بازداشت‌شدگانی که در کهریزک بودند و آزاد شدند، اسامی شماری از شکنجه‌گران از جمله احمدرضا رادان (جانشین فرمانده نیروی انتظامی)، عامریان (عامری) معاون رادان، کشمیری (از دستیاران رادان)، حقی فرمانده گارد، کمیجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک، سروان زندی معاون اردوگاه کهریزک، سید موسوی که نام او به عنوان قاتل محسن روح الامینی مطرح شده است و سید حسینی، افسر نگهبان زندان کهریزک، مطرح شد. همچنین چندی قبل یک نماینده اصولگرای مجلس در گفت‌وگو با «موج سبز آزادی» از نقشی که بعد از انتخابات به «حسین فدایی» محول شد و او نیز در جایگاه یکی از مسئولان کهریزک نشاند، سخن گفت.
اما جدیدترین بررسی‌ها، نشان می دهد که اصلی‌ترین مسئول پشت پرده این بازداشتگاه و بخشی از سرکوب‌های خیابانی، «مسعود صدر الاسلام» معاون اسبق اطلاعات نیروی انتظامی است که از طریق منصوری، مسئول دفترش در اطلاعات ناجا که معاونت بازداشتگاه را بر عهده داشته است، کهریزک را به یک شکنجه‌گاه رسمی تبدیل کرده است.

مسعود صدر الاسلام کیست؟

سردار مهندس "طه طاهری" با نام‌های مستعار "مسعود صدرالاسلام" و یا "مسعود صالح " که عده ای از نزدیکانش او را "صدر" صدا می‌زنند، یکی از چهره‌های اصلی تشکیلات اطلاعات موازی در ایران است. وی برادر شهید طالب طاهری است که پس از ورود مجاهدین خلقه به فاز "عملیات مهندسی" در ابتدای دهه ۶۰ توسط اعضای این فرقه ربوده شد وپس از تحمل وحشیانه‌ترین انواع شکنجه‌ها در یکی از خانه‌های تیمی به شهادت رسید. میزان سبعیت و وحشیگری شکنجه‌های اعمال شده بر روی این جوان ۱٨ ساله به حدی بود که انتشار خبر شکنجه و تصویر جنازه او، تاثیر زیادی بر روی افکار عمومی ایران و جهان داشت و باعث منفور شدن منافقین در اذهان مردم شد.

برخی از افراد مطلع معتقدند مسعود صدرالاسلام در فعالیت‌های امنیتی و بازجویی‌های خود بیش از هر چیز به گرفتن انتقام برادرش فکر می‌کند. حال مهم نیست که او انتقام جنایت‌های فرقه رجوی را از شهرداران بی‌گناه بگیرد یا جوانان سبزپوشی که تنها جرمشان حمایت از میرحسین موسوی است.

طه طاهری از جمله اعضای سپاه پاسداران در ابتدای انقلاب بود که بعدها به نیروی انتظامی پیوست و در آنجا در پست مسئول اطلاعات نیروی انتظامی در زمان ریاست لطفیان و در فاجعه کوی دانشگاه خبرساز شد. چندی بعد، در دولت محمود احمدی‌نژاد، او با حکم محرابیان وزیر صنایع به عنوان مدیر عامل و ریاست هیات مدیره شرکت دخانیات ایران معرفی شد. بعد از مدتی، با بالاگرفتن بحث قاچاق سیگار، صدرالاسلام از این سمت برکنار شد و جالب است که این بار با حکم اسماعیل احمدی مقدم به جانشینی ستاد مبارزه با مواد مخدر منصوب شد. وی در حال حاضر ظاهرا در این پست حضور دارد، و البته هنوز شایعاتی مبنی بر دست داشتن وی در قاچاق سیگار خارجی و روابط او با شرکت فیلیپ موریس، نماینده سیگار مارلبرو، بر سر زبان‌ها هست.

صدرالاسلام در اوایل دهه ۶۰ از بازجویان بند ۲۰۹ زندان اوین - که در آن روزها در اختیار اطلاعات سپاه پاسداران بود - بوده است. شاید بسیاری از زندانیان آن روزگار، جوان لاغر اندامی را که با نامهای مستعار مسعود، صالح و یا مسعود صالح معرفی می‌شد، به یاد داشته باشند که در بازجویی‌ها خشونت بسیاری به کار می‌برد. دریا هنرمند از زندانیانی است که آن روزها را به خاطر می‌آورد و در خاطرات خود از وی نام برده است. (۱)

نام مسعود صدر الاسلام بار دیگر در پرونده شهرداران بر سر زبان‌ها افتاد. در روزهای پس از دوم خرداد، محمد رضا نقدی با همکاری وی،که یکی از نیروهای امنیتی مورد اعتماد مقامات عالی‌رتبه کشور محسوب می‌شد، برخورد با غلامحسین کرباسچی شهردار وقت تهران و شهرداران مناطق را به عنوان حامیان انتخاباتی خاتمی در دستور کار خود قرار دادند. کلیه معاونان شهرداری تهران و شهرداران مناطق با حکم محسنی اژه‌ای، رئیس وقت مجتمع قضایی کارکنان دولت، توسط حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی در محل کار خود بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند که بعدها مشخص شد بازداشتگاه غیرقانونی وصال نام دارد. چند روز بعد هم غلامحسین کرباسچی، شهردار وقت تهران، بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. (۲)

پس از آن اما پرونده‌ای در قوه قضاییه طرح شد که حاکی از شکنجه و فشار بیش از حد بر شهرداران بازداشتی بود و مسعود صدرالاسلام و محمدرضا نقدی از سرشناس‌ترین متهمان این پرونده بودند. بالاخره دادگاه‌ها و بازداشت‌ها پایان گرفت و متهمان با فشار مطبوعات و فراکسیون کارگزاران در مجلس و پیگیری افکار عمومی، ضمن اقامه دعوا در دادسرای نظامی تهران، بالاخره توانستند محمدرضا نقدی را با توجه به فاحش بودن تخلفاتش در صدور احکام بی‌مورد بازداشت‌های موقت ، شکنجه و بازجویی‌های خلاف قانون، به سه ماه حبس محکوم کنند؛ که البته این حکم، به‌رغم قطعی شدنش، هرگز به اجرا در نیامد و در کمال ناباوری، چندی بعد محمدرضا نقدی با حکم آیت‌الله خامنه ای به عنوان «مشاور ارشد نظامی رهبر و فرمانده پشتیبانی ستاد فرماندهی کل قوا» منصوب شد.
در این میان گویا پرونده دیگری هم برای این دو دوست و همکار همیشگی تشکیل می‌شود که موضوع آن مظنونیت به مشارکت در قتل قاضی ( بازپرس ) اولیه پرونده کرباسچی است، که به طور مشکوکی ناگهان سکته کرده بود. گفته می‌شود که محمدرضا نقدی بر سر صدور احکام سفید امضای بازداشت و بازرسی از منازل و محل کار افراد و همچنین چگونگی حسابرسی با وی اختلاف داشته است که به همین منظور و برای حل اختلافات جلسه‌ای در منزل «محسنی اژه‌ای» با حضور او و محمدرضا نقدی و مسعود صدرالاسلام برگزار می‌شود و با صرف شام خاتمه می‌یابد، فردای آن روز وی دچار مسمومیت شدید می‌شود و به علت کاملا آشکاری ( آمپول هوا ) دچار ایست قلبی می‌شود و فوت می‌کند.

به دنبال فوت ایشان، کمیسیون امنیتی شورای عالی امنیت ملی با وجود اذعان به مشکوک بودن فوت قاضی، به دلیل دخیل بودن افرادی چون علی رازینی (ریاست وقت دادگستری استان تهران)، محسنی اژه‌ای (ریاست وقت مجتمع قضایی کارکنان دولت و از قضات دادگاه ویژه روحانیت)، محمد رضا نقدی و مسعود صدر الاسلام دستور بایکوت شدن پرونده را می‌دهد.

ارتباط با لباس شخصی‌ها

نام سردار مسعود صدرالاسلام بارها در گفتگوها و اعترافات اعضای بارز و شناسنامه‌دار لباس شخصی به چشم می‌خورد و حتی او را تشکیل دهنده تشکیلاتی جدید با نام نوپو می‌دانند. امیر فرشاد ابراهیمی، از اعضای سابق انصار حزب الله، در این باره می‌گوید:

"با آمدن محمد خاتمی تنش‌ها و درگیری‌ها بیشتر شد. نیروهای انتظامی هم در یک وضعیت منفعل قرار گرفته‌ بود و نمی دانست با این نیروها چه‌ بکند. از همین جا بود که‌ پایه‌ و اساس تشکیل نیروهای جدیدی به‌ نام "نوپو" بنابر دستور رهبری به‌ مسئول اطلاعات نیروی انتظامی که‌ در آن زمان سرتیپ مسعود صدر الاسلام بود، شکل گرفت. در نوپو که‌ اسم اختصاری آن - نیروهای ویژه‌ پاسدار ولایت - بود، بخشی از انصار حزب الله‌ به‌ شکل کاملا سازمانی و ارگانیک در اختیار نیروهای انتظامی قرار گرفته‌ و زیر نظر اطلاعات نیروی انتظامی کار می‌کردند. همین افراد هم بودند که‌ در حادثه‌ ۱٨ تیر کوی دانشگاه حضور داشتند."

پس از واقعه کوی دانشگاه تهران و در پاییز ۷٨ مسعود صدرالاسلام که در نقش افراد کلیدی کنترل اغتشاشات تهران حاضر شده بود، در جلسه‌ای محرمانه با عنوان همایش کوثر به عنوان میزبان حاضر شد که نوار این جلسه چندی بعد در فضای مجازی دست به دست شد. صدرالاسلام در این جلسه با لحن مغرورانه همیشگی خود، از روزنامه‌ها با عنوان دشمن یاد می‌کند، به سرکوب مردم در این دوران افتخار می‌کند و سعی در ارائه روش‌های علمی سرکوب برای همکارانش دارد.

حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی در دوران ریاست مسعود صدرالاسلام به پایگاهی برای فعالیت‌های خلاف قانون و به واقع شرارت‌های عده‌ای از لباس شخصی‌ها تبدیل شده بود و مهمترین پناهگاه این گروه به شمار می‌رفت. (٣)

امیر فرشاد ابراهیمی که در سازماندهی ماجرای حمله به آقایان عبدالله نوری و مهاجرانی در نماز جمعه شرکت داشته است، می‌گوید بعد از آنکه به او خبر می‌دهند که از جانب مهاجرانی شناسایی شده و وزارت اطلاعات به دنبال اوست، به صدرالاسلام پناه برده و وی از آنها پذیرایی می‌کند. (۴)

یا در مورد باند فاسدی که در پوشش حزب الله دست به دزدی می‌زده است، بعد از اینکه این گروه به صورت اتفاقی توسط مامورین نیروی انتظامی دستگیر می‌شوند، با وجود تیراندازی که بین پلیس و این افراد صورت می‌گیرد، با دستور مستقیم صدرالاسلام "دزدهای حزب‌اللهی" آزاد می‌شوند. (۵)

امیر فرشاد ابراهیمی پس از آنکه نسبت به تخلفات رایج در فعالیت‌های انصار حزب الله معترض می‌شود، علیه این مجموعه به افشاگری می‌پردازد که بعد از آن از سوی عوامل صدرالاسلام دزدیده می‌شود و در منزلی تحت شکنجه و فشار قرار می‌گیرد تا به جاسوسی برای کشورهای غربی اعتراف کند. اما نهایتا در ۲۹ اسفند ۷٨ با پیگیری‌های سید محمد خاتمی آزاد می‌شود. او پس از آزادی هم از نقش سردار صدرالاسلام به عنوان یکی از افرادی که در بعضی بازجویی‌های وی حضور داشته و خواهان اقرار او به جاسوسی برای کشورهای خارجی و یا خط گیری از جبهه دوم خرداد بوده است، نام می‌برد. (۶)

نقش پنهانی صدرالاسلام در قتل‌های زنجیره‌ای

پس از افشای جزئیات پرونده قتل‌های زنجیره‌ای سال ۷۷ به دست ماموران خودسر وزارت اطلاعات، نام صدرالاسلام در اعترافات دو تن از عوامل قتل‌ها مشاهده می‌شود نفر اول پرونده - سعید امامی - در زمان بازداشت با خوردن داروی نظافت خودکشی می‌کند و نفر دوم پرونده، سید مصطفی موسوی معروف به مصطفی کاظمی است که ظاهرا در آن زمان قائم مقام معاونت امنیت وزارت اطلاعات بوده است.

موسوی دراعترافات خود، زمانی که از نقشه ترور هوشنگ گلشیری یاد می‌کند، از مسعود صدرالاسلام نام می‌برد داستان از این قرار است که صدر رابط لطفیان فرمانده ناجا با دری نجف‌آبادی، وزیر وقت اطلاعات، بوده و بعد از اطلاع از برنامه قتل‌ها، قول هرگونه همکاری را به موسوی می‌دهد، هم در جریان ترساندن گلشیری و هم در پیگیری ادامه حذف فیزیکی مخالفان در شهرستان‌ها، از جمله شیراز و گیلان. اما در نهایت به دلیل حساسیت‌هایی که در مطبوعات و وزارت اطلاعات ایجاد شد و با نگرانی وزیر از بالا گرفتن مساله، این قضیه از سوی موسوی پیگیری نمی‌شود تا اینکه ماجرای قتل‌ها به بازداشت موسوی و سپس سعید امامی ختم می‌شود. همین گفته‌ها در پرونده قتل‌ها در اعترافات مهرداد عالیخانی، صادق مهدوی نفر سوم پرونده و رییس اداره چپ نو وزارت اطلاعات با نام بردن از مسعود صالح تکرار می‌شود. (۷)

* * *

طه طاهری که با نام‌های مستعار مسعود صدر الاسلام و مسعود صالح در سال‌های گذشته نقش ویژه‌ای در سازماندهی لباس شخصی‌ها و پیاده کردن نقشه حذف مخالفین بر عهده داشت، در فجایع صورت گرفته بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری دهم، به ویژه در رابطه با جنایات بازداشتگاه کهریزک، حضوری پر رنگ داشت. اکنون خبرگزاری‌ها در حالی از بازداشت و برخورد با برخی از مامورین خاطی کهریزک خبر می‌دهند که این برخوردها محدود عده‌ای عوامل زیردست می‌شود و ارشد آنها سرهنگ فلاح است.

بدین ترتیب برخوردها مشمول عده‌ای از زیردستان می‌شود که اگر هم در شکنجه‌ها دست داشته‌اند، در اجرای دستورات فرماندهان رده بالا بوده است. اما با آنکه رهبر نظام مدعی است نظام از جنایت‌های صورت گرفته گذشت نخواهد کرد، مسعود صدرالاسلام، حسین فدایی، احمدرضا رادان و دیگر سرداران مؤثر در شکنجه‌گاه کهریزک همچنان آزادانه به قانون‌شکنی‌های خود ادامه می‌دهند و کسی هم جلودار آنان نیست.

 

پیوست‌ها:

۱. گوشه‌ای از خاطرات دریا هنرمند:

"بند دویست و نه دارای ده راهرو بود. در هر یک از این راهروها هشت سلول انفرادی به طول حدود دو و نیم متر و عرض یک و نیم متر وجودداشت در هر سلول انفرادی یک روشویی( دستشویی) استیل کوچک و یک توالت فرنگی استیل وجود داشت. سیستم گرمایشی سلولها شوفاز بود که در محفظه ای مخصوص درون دیوارهای سیمانی سلولها جاسازی شده و روکشی از توری فلزی دسترسی مستقیم به آن را ناممکن میساخت. دریچه ای شیشه ای هم امکان ورود هوا ونور را از سقف سلول به داخل ممکن میساخت. در هر سلول بسته به نوع فعالیت و وضعیت پرونده افراد استقرار و اسکان آنان ترتیب داده میشد. در برخی بندها سلولها مطلقا انفرادی بود و در برخی دیگر از دو نفر تا گاهی موارد حتی هشت الا ده نفر هم اسکان داده میشدند بند ده دویست و نه اختصاص به توابین رده بالای گروه ها داشت که در سلولها باز بود و به شکل یک بند عمومی اداره میشد افرادی نظیر هادی جمالی- علی قناعت پیشه - بهروز اکبری ( احتمالا) - مینو توحید - محمد مقدم معروف به محمد پیشه) در این بند اسکان داشتند. سر بازجوی اصلی دویست و نه فردی لاغر اندام به نامهای مستعار صالح - مسعود- مسعود صالح و... بود شدت وحشیگری و خباثت وی نزد زندانیانی که کار بازجویی آنها توسط وی انجام شده بود زبانزد بود شیوه رفتار در دویست و نه برای زندانیان مقاوم چنان بود که تمام زندانیان وقتی با زندانی رسته از بند مزبور مواجه میشدند ناخودآگاه از اینکه گذارشان به دویست و نه نیفتاده است شادمانی میکردند.دیگر بازجویان بند دویست و نه که البته اسامی همه مستعار بود عبارت بود از امیر- میثم - یاسر-محمدرئوفی(رئوف- محمد) و چند تنی دیگر.شیوه رفتار در دویست و نه چنان بود که اگر فرد شناخته شده و با شناسایی بازداشت شده بود ابتدافرد معِرف با فرد بازداشت شده مواجهه داده میشد تا وی را ترغیب به ارائه وبیان اطلاعاتش کند ولی اگر فرد ناشناس بود یا تمایلی به معرفی خود و بیان اطلاعاتش نداشت شکنجه به سرعت در مورد وی اعمال میشد. شکنجه رایج و متداول نیز کابل در انواع سایزها بود. قپانی- آویزان کردن از سقف بادستها و پاهای بسته - توپ فوتبال و انفرادیهای طویل المدت از جمله شکنجه های رایج و متداول در دویست و نه بود تشنگی دادن ! ( شخصا نمونه اش را می شناسم) نیز (اگرچه معدود ) برای آزار زندانیان ویژه ،اعمال شده استِ البته شلا ق به دستان می گفتند آنچه شما کفار و منافقین شکنجه می نامید ، تعزیر شرعی ست و مااز حاکم شرع مجوز شرعی اخذ میکنیم گاهی هم با " تسویل " و توجیه و مینیاتوریزه کردن جنایات خویش ، به جلد " سلمان فارسی میرفتند و خود را هم بازی میدادند و ادا در می آوردند ! مثلا مینو توحید را خود مسعود صالح وقتی ازسقف با دستانی بسته به شکل پنکه سقفی آویزان کرده بوده و با ضربات کابل به وی میزده ناگهان لحظه ای دست از زدن میکشد و خطاب به مینو توحید فریاد میزند :تو حامله که نیستی؟ مینو توحید در همان حال درد و زجر میگوید نمیدانم ولی فکر کنم باشم . که بناگاه مسعود صالح بر سر خود میزند و میگوید من اجازه این کار را نداشتم و اگر جنین تو سقط شده باشد من قتل نفس مرتکب شده ام و مستوجب مجازات هستم و سپس با حالتی گریان مینو توحید را از سقف پایین آورده و از اتاق شکنجه خارج میشود مینو توحید که بعدا سراز بند ده درمی‌آورد ، گفته بود علت اصلی فروریختن و تواب شدنم همین حادثه در اتاق شکنجه بود که مرا تکان داد"

۲. محمدرضا نقدی که از سوی جمعی از نمایندگان مجلس پنجم به مجلس دعوت شده بود، در جلسه‌ای با نمایندگان نقش خود را این‌گونه تعریف می‌کند:

روزی آقای رازینی ریاست محترم دادگستری تهران مرا به دفترش دعوت کرد وقتی که رفتم ایشان توضیح دادند که پرونده ای هست که مربوط می شود به فساد مالی در شهرداری تهران و ابعاد مالی آن بسیار گسترده است ما هم به دلایلی صلاح نمی دانیم که پرونده را به دست دیگر ضابطین ، همچون وزارت اطلاعات و اداره آگاهی بدهیم و می خواهیم این را به شما بسپاریم چرا که هم « بازداشتگاهی مطمئن» دارید و هم پرسنلتان «امین» هستند. آن روز من به آقای رازینی گفتم: ما آماده هستیم! ولی اگر به میدان بیاییم تا آخر هستیم مبادا شما در وسط کار بر اثر فشارهای سیاسی کنار بکشید، که آقای رازینی هم گفتند : نه اراده ما هم بر این است که این قضیه جدی بگیریم و حتی مقام معظم رهبری هم فرموده‌اند که با این مفسده جدی برخورد شود. (برگرفته از متن پیاده شده نوار جلسه پرسش و پاسخ محمدرضا نقدی و نمایندگان مجلس)

بعد از این توافق بود که فرمان آتش صادر شد و محمدرضا نقدی با یاری سرتیپ پاسدار «مسعود صدرالاسلام» فرمانده وقت اطلاعات ناجا، کار بازداشت، احضار و بازجویی بیش از ۱۶۴ شهردار، مدیر، کارمند ارشد و میانی شهرداری تهران را طی ۹۵ روز به انجام رساندند. کار بازرسی از ساختمان‌های شهرداری و منازل بازداشت‌شدگان توسط معاونت اطلاعات نیروی انتظامی و کار بازجویی و بازداشت متهمان توسط حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی صورت گرفت. بازجویی‌ها عمدتا در بازداشتگاه‌های وصال و خاتم و یا مجتمع قضایی امام خمینی انجام می‌گرفت.

٣. اما در بازداشتگاه‌هایی که علی رازینی آنها را «مطمئن» خوانده بود، ماموران «امین» بر سر متهمان چه می‌آوردند؟ « میم - ت» یکی از شهرداران بازنشسته شده، پس از آزادی، در لایحه شکوائیه خویش علیه محمدرضا نقدی و مسعود صدرالاسلام، شرایط رفتار این ماموران امین را در آن بازداشتگاه مطمئن این‌چنین شرح می‌دهد:

بازداشتگاه ما وصال نام داشت و من در سلول ۱٣۰ انفرادی بودم. محل سلول من چهار طبقه زیر زمین بود از بلندگوی بازداشتگاه که در تمام سلولها صدای آن پخش می شد مدام یا صدای ضجه و گریه و روضه خوانی پخش می شد یا قرآن. وضع غذای بازداشتگاه هم بسیار نامطلوب بود و در مدت ۶۵ روزی که من در انفرادی بودم همواره غذا یا تکه نانی خشک و چند خرما بود یا سوپی که بیشتر به آب گرم و گوجه و چند لوبیا شباهت داشت. و شکنجه اصل ثابت تمامی بازجویی هایم بود، بازجوی من که خود را ایمان معرفی می کرد با کابل بر پشتم میزد و با هر ضربه یا زهرا و یا حسین میگفت. آقای نقدی در تمام جلسات شکنجه خود شخصا حضورداشت و همواره زیر ضربات کابل از من می خواست تا اعتراف کنم و کتبا بنویسم که با خانم « ز- م » منشی محل کارم روابط نامشروع داشته ام ... (قسمتی از لایح شکوائیه « م-ت » که رونوشتی از آن برای مطبوعات نیز ارسال شده بود.)

۴. بازداشت مصلحتی، بخشی از افشاگری‌های امیر فرشاد ابراهیمی:

شب روز زدن آقای عبدالله نوری، الله كرم به من زنگ زد و گفت آقای مهاجرانی تو را شناسایی كرده و گفته اونی كه از عزت الله سحابی شكایت كرده بود هم در جمع محاصره كنندگان بود و آقای مهاجرانی وقتی دید عبدالله نوری را كتك می زنند از آن طرف خیابان فرار كرد. چون ما دو یا سه بار هم دفتر آقای مهاجرانی رفته بودیم و ایشان من را شناسایی كرده بودند كه یكی از افرادی كه عضو شوراست و از سحابی هم شكایت كرده بود. خلاصه به من گفتند كه تو شناسایی شده ای و با نیروی انتظامی هماهنگ شده و قرار است تو را بازداشت كنند. نگران نباش شنبه یا یكشنبه كه جمعه اش آن اتفاق افتاد (١٣ شهریور) بود كه من داخل دانشگاه تهران آمده بودم. انتخاب واحد یا كتاب بخرم (یادم نیست) كه یكی از بچه های اطلاعات نیروی انتظامی كه با خود ما هم كار می كرد بنام سرهنگ امیر سیف آمد و با خنده گفت: آمده ایم جلبت كنیم. سوار ماشین شدیم. به ناحیه انتظامی تهران بزرگ رفتیم. گفت: همه چیز تمام شده است. ما فهمیده ایم كه این قضیه مردمی بوده و به شما هیچ ربطی نداشته. ما را دو روز بردند در نیروی انتظامی خیابان میرعماد ( اداره اماكن) نگهداری كردند و شبش ما را به دادگاه شعبه ٦ مجتمع قضایی امام خمینی فرستادند. قاضی از ما پرسید كه شما بودید؟ گفتم: نه آقا، ما اصلا آن روز نماز جمعه نبودیم. ایشان هم بلاقید ما را آزاد كرد. وقتی آزاد شدم در همان شعبه روزنامه ای خریدم و فهمیدم كه رئیس جمهور یك كمیته ویژه برای پیگیری این قضیه تشكیل داده است. زنگ زدم به آقای الله كرم و گفتم كه دادگاه بهر جهت ما را بلاقید آزاد كرده و فهمیده اند كه ما جرمی نداریم، كه الله كرم گفت: اگر میشه برگردید همان نیروی انتظامی، چون وزارت اطلاعات هم دنبال توست. گفتم: چرا؟ گفت: چون خاتمی بهر حال به وزارت دستور داده. برگشتم دفتر آقای صدرالاسلام. گفتم: اگه میشه ما را بازداشت كنید چون امن ترین جا برای من فعلا اینجاست. ایشان گفت: شما بروید، هر چه آقای الله كرم بگوید من همان را گوش می كنم. ما را سوار یكی از همین پاترول ها كردند. من بودم، فرج و متهم دیگری به اسم سهیل كریمی. شبانه به خانه آقای الله كرم آمدیم. قضیه را برای ایشان گفتیم و پرسیدیم كه برویم یا بمانیم؟ گفت: خب، ریسك می كنیم. بیایید، ولش كنید دیگر نمی گیرندتان. برگشتیم دفتر آقای صدرالاسلام (رئیس حفاظت كل ناجا) و گفتیم كه آقای الله كرم اینجوری گفتند، اگر اجازه بدهید ما برویم. ایشان هم یك شامی به ما دادند و آمدیم و یكشنبه اش بنده توسط وزارت اطلاعات بازداشت شدم.

۵. فساد، بخشی از افشاگری‌های ابراهیمی، عضو سابق انصار:

"یك شب محمد بابائیان و مهدی صفری تبار با یك هوندا آكورد ساعت ١٢ شب آمدند دنبال من. اینها آمدند دنبال من و گفتند می خواهیم برویم بگردیم. گفتم: باشد. به خانه گفتم كه شب دیر می آیم و رفتیم. رفتیم دربند دیدم اسلحه ها و كلت هایشان هنوز دستشان است. گفتم مگر قرار نبود اینها را تحویل دهید؟ گفتند: حالا ندادیم دیگر. گفتم: ماشین مال كیه؟ گفت: مال خودم. توی راه برگشتن حول و حوش ساعت ١ یا ٣٠/١ یك موتور هوندا ١٢٥ از كنار ما رد شد. پیچیدند جلوی موتور و به من گفتند: برو ببین كارت موتور همراهش است یا نه؟ خوب ما هم كارت بسیج داشتیم و هم حكم ایست و بازرسی. گفتم: خوب، الكی بریم بگردیمش دیگه. گفت: كارت موتور ندارم. موتور را تازه خریده ام و بازاری هستم. زیپ پیراهنش را باز كرد دیدم دسته های هزارتومانی داخل پیراهنش است. گفت: قرارداد چك دارم و رفته بودم این پول ها را از یكی بگیرم. محمد بابائیان گفت: بچسب بهش. منهم ذهنم به همه چیز می رفت غیر از چیزی كه توی ذهن محمد بود. رفتم او را گشتم و دیدم كه فقط پول همراهش است. گفتم كه دفعه بعد كارت موتور همراهت باشد و رفتم سوار ماشین شدم. محمد بهم گفت: خاك تو سرت. می زدی پس كله اش. اسلحه و ماشین كه داشتیم. چراغ گردون هم داخل ماشین بود. پول هایش را می گرفتیم می انداختیمش توی جوی و خودمون هم درمی رفتیم. من كه دیدم خیلی راحت از دزدی حرف می زنند، گفتم: خوب، شما اگر از اول به من می گفتید دوزاری ام می افتاد و اینكار را انجام می دادم. گفت: كار اینجوری باشه. پاش هستی؟ گفتم: آره هستم. گفت: فردا می خواهیم برویم سرقت توی یك خونه ای، تو هم می آیی؟ گفتم كه آره خوب. و برای فردا قرار گذاشتیم. بعد فهمیدم كه آن ماشینی هم كه آورده بودند از یك آقایی گرفته بودند. به این ترتیب كه داشتند توی خیابان راه می رفتند، این آقا هم با هوندا آكورد داشته از خیابون رد می شده است كه پیچیدند جلویش و گفتند: بزن بغل. آن آقا را گرفتند و كرده اند توی دستشویی مسجد و ماشینش را برداشته اند توی خیابان راه افتاده اند. آخر شب هم مقداری حشیش توی داشپورت ماشین یارو می گذارند و صورت جلسه می كنند و تحویل نیروی انتظامی داده اند كه ما در حین گشت به این مورد مشكوك برخوردیم و ایشان مواد مخدر همراهش بوده و بازداشت است. یارو را هم تحویل نیروی انتظامی داده بودند ولی در اصل ماشین را گرفته بودند كه بروند بگردند. ما هم به خیال خام خودمان فردایش زنگ زدیم به آقای مستوفی كه بعضی از بچه های شورا كه در تیم بنده كار می كنند ظاهرا سارق مسلح هستند كه گفت: بیا دفتر من ببینم قضیه چیه؟ منهم رفتم اطلاعات نیروی انتظامی توی ونك و گفتم كه قضیه این است و اینها ظاهرا دارند دزدی می كنند. اسلحه هایی هم كه شما برای قضیه كوی به آنها داده بودید هنوز تحویل نداده اند و با آنها می روند سرقت مسلحانه. امشب هم قرار است خانه ما بیایند و با بنده وعده كرده اند. گفت: ساعت چند می آیند؟ گفتم: ساعت ٧. گفت: ما می گیریمشان و اینها دزد هستند و پدرشان را در می آوریم. در آن موقع در یك مجتمع سازمانی زندگی می كردیم كه نگهبان هم داشت. گفت: ما هم در دژبانی خونتون می ایستیم، شما كه آمدید بیرون تو می فهمی كه ما تعقیبتان می كنیم و اینها را می گیریم. خلاصه ساعت ٧ آمدند و سوار شدیم و به خیابان بنی هاشم به خانه ای كه قرار بود سرقت انجام شود رفتیم. محمد بابائیان زنگ را زد. خانمی گفت: بله؟ كه یكدفعه بابائیان به طرف من آمد و گفت: بد آوردیم. قرار بود خانه خالی باشد ولی صاحبخانه الان در خانه است. من باز با علم به اینكه می دانستم نیروی انتظامی دنبال ماست ترسیده بودم. گفتم: باشد. سوار شدیم كه برویم دخل تاكسی ها را بزنیم، یكی از ماشین های نیروی انتظامی كه دنبال ما بود، تاكسی هوندا بود. من گفتم كه همین را بزنیم؟ گفت: باشه. پردیدند جلوی تاكسی و اسلحه را جلوی شقیقه راننده گرفتند و گفتند كه ما از نیروی انتظامی هستیم و هر چی پول داری به ما بده. یكهو یارو ترسید كه بكشندش. ما اسلحه داشتیم. یارو هم گفت كه من هم نیروی انتظامی هستم. درگیری شروع شد. چیزی در حدود ٥ دقیقه یا كمتر و بیشتر اینها در خیابان بنی هاشم با هم درگیری مسلحانه داشتند. از آنطرف تیراندازی می كردند و اینطرف هم همینطور. محمد بابائیان در آن درگیری بازداشت شد. سه نفر دیگر در رفتند. یك نفرشان هم من بودم. خلاصه همه آنها را گرفتن و افسر نیروی انتظامی هم خیلی اظهار خوشحالی كرد كه من با آنها همكاری كرده ام. با یك پاترول من را به خانه رساند و گفت كه این قضیه بین تو و ما می ماند و به كسی نگو كه تو هم به ما گفته ای. دوست هایت فكر می كنند كه تو هم قاطی سارق مسلح ها بوده ای و فكر می كنند تو هم بازداشت شده ای. فعلا دو یا سه روزی هم از خانه بیرون نیا. نیروی انتظامی هم شب آنها را كتك می زند و می بیند كه اینها جزو انصار حزب الله هستند و اسلحه ها مال خودشان است و یكی از اعضای این باند سرقت مسلحانه كسی است به نام مهدی صفری تبار كه پدرش امام جمعه موقت اسلام شهر است، نماینده ولی فقیه در ستاد مشترك سپاه است و جزو حزب الله اسلام شهر هم هست. قبلا حول و حوش عاشورای سال گذشته هم اینها یك فقره سرقت مسلحانه می خواستند داشته باشند كه با یك تویوتای لنكروز كه البته این تویوتا در فیلم كارناوال شادی روز عاشورا كه ما راه انداخته بودیم بین تویوتاها بود. بهر حال به محض اینكه خط و ربط اینها مشخص می شود آزادشان می كنند چون اگر می خواستند آنها را بعنوان یك باند سرقت مسلحانه معرفی كنند، مهدی هم بینشان بود و همه هم عضو شورای مركزی انصار حزب الله بودند. بهر حال آقای مستوفی به من زنگ زد و گفت كه به مجتمع برویم. رفتم مجتمع پیش آقای كلانتر و آقای صدرالاسلام تلفنی به من گفت كه اسلحه هایشان كه اسباب بازی بود. فكر كردم شوخی می كند. گفتم تیراندازی كردند. حتی تیر اسلحه كلت محمد بابائیان به در یكی از ماشین های نیروی انتظامی خورد و سوراخ شد كه مستوفی دست من را كشید و برد بیرون و گفت: وقتی تیمسار می گوید اسباب بازی بوده قبول كن دیگه، به تو چه مربوطه؟ كه من فهمیدم قضیه از چه قرار است و گفتم كه خوب اسباب بازی بوده و ما آمدیم بیرون و جالب اینجاست كه آنها هم آزاد شدند و به همشون هم گفته بودند بروند ولی بفهمید كه با چه كسی دارید كار می كنید، ابراهیمی شما را لو داده، منهم كه فكر می كردم كار خوبی انجام داده ام خودم را آماده كرده بودم برای جلسه شورای هفتگی كه این قضیه را آنجا بگویم.

۶. روایت جلسه‌های بازجویی در شهادت‌نامه امیر فرشاد ابراهیمی:

من را به همان اتاق بازجویی همیشگی بردند. به من دست بند زدند اما كیسه را از سرم باز كردند. از زیر نوار چش مبند توانستم چهره سردار مسعود صدرالاسلام را روی دیواره استیل پارچ ببینم كه پشت سرم نشسته بود. نجفی روبروی من بود و گفت كه مقاومت نكنم. سردار صدرالاسلام بدون اینكه هیچ حرفی بزند بعد از نیم ساعت بازجویی نجفی رفت. او كه رفت، نجفی هم به دنبالش رفت. بعد از دقایقی دوباره نجفی آمد و دستور داد تا چشمبند من را بردارند. با دیدن نجفی حالم دگرگون شد. نجفی حدیث می آورد، از امام جعفرصادق نقل قول كرد. تاب نیاوردم. آخر نجفی از آشناهای من بود، چگونه می توانست من را این چنین بیرحمانه به دست شكنجه گران بسپارد؟ سیستم عقیدتی من داغون شده بود، سر من درد می كرد، سیستم عصبی ام كار نمی كرد. گریه ام گرفت. با تضرع گفتم كه اجازه بدهند تا به همان سلول قبرگونه خودم بروم. اجازه دادند. رفتم در همان كمد تنگ و تاریك خودم با درد فیزیكی و ذهنی نالیدم. قبل از آن هر كسی میگفت در جمهوری اسلامی شكنجه هست، با سماجت رد میكردم. چون باور من بر آن بود كه بنیاد جمهوری اسلامی بر اسلام بنا شده است و اسلام شكنجه را ممنوع كرده است. چگونه گردانندگان جمهوری اسلامی زندانیان راشكنجه میدهند؟ در این زمان آنچه برایم رنج آور بود درد شكنجه جسمی نبود بلكه درهم ریختن تابوهای ذهن ی من بود كه برای آن تا كشورهای دور رفته و آماده جانفشانی شده بودم. تا ۴ و ۵ روز دیگر به سراغم نیامدند ... بعد از ۴ و ۵ روزی من را برای ادامه تحقیقات بردند. بازجوی یها كماكان در همان اتاقی كه در همان ساختمان بود و (یك طرفش شیشه آینه ای بود) انجام میشد. خواسته بازجوها این بار روشن بود. میخواستند جلوی دوربین تلویزون رفته و اعتراف كنم كه از تعدادی از سران جبهه دوم خرداد دستور میگرفتم و اقرار كنم حوادث كوی دانشگاه توطئه ای بوده ساخته دست افرادی همچون حجاریان. من در عمرم حجاریان را ندیده بودم. به بازجویم گفتم كه خود او میداند كه من با حجاریان هیچ آشنایی ندارم، اما او اصرار داشت كه به چنین اتهامی اعتراف كنم و میگفت كه حجاریان خودش به این جرم اعتراف كرده است. تهدید میكردند، میخواستند مرعوب بشوم. بحثهای ما طولانی شد و من به خواسته آنها تن ندادم. این حادثه در ماه دوم بود. صبح زود یكی از روزهای ماه دوم، در كمد دیواری باز شد و فردی من را صدا كرد كه بیرون آیم. من را در ماشین آمبولانس گذاشتند و منتقل كردند به ستاد اطلاعات كل نیروی انتظامی یعنی همان جایی كه در آن زمان صدرالاسلام رئیس آن بود. لباسهایم بو می داد و دستبند به دست داشتم. داخل ساختمان اطلاعات نیروی انتظامی شدم. دو روحانی و سردار صدرالاسلام فرمانده اطلاعات، سرتیپ نجفی و یك سری افراد دیگر كه عضو اطلاعات نیروی انتظامی و سپاه بودند آنجا حضور داشتند. شروع كردند به همان صحبتهای معمول مبنی بر اینكه من با سازمانهای اطلاعاتی بیگانه در ارتباط بودم. من گفتم كه من تماسی نداشتم. تهدید و ارعاب شروع شد. میگفتند كه باید در این مدت سر عقل آمده باشم و آنها را مجبور نكنم تا قصه دو ماه گذشته را باز هم تكرار كنند. وعده میدادند درصورت همكاری كمكم كنند. آن جلسه یك ساعت طول كشید. وقتی از جلسه خارج شدم، سرتیپی از سپاه با من داخل صحبت شد و اصرار میكرد كه به داشتن رابطه با سرویسهای خارجی اعتراف كنم. میگفتند برای چندین دانشجو حكم اعدام صادرشده است. میگفتند ۴ نفر قبلاً اعدام شده اند، من نباید كاری كنم كه این شماره به پنج برسد. واقعا سر در نمی آوردم. بحث ما شاید دو ساعت طول كشید، وقتی دیدند این گفتگوها نتیجه نمی دهد من را سوار ماشین كردند.

۷. نقش مسعود صدر الاسلام (مسعود صالح) در قتل‌های زنجیره‌ای:

پرونده مصطفی کاظمی (موسوی) در خصوص پروژه حذف گلشیری

صادق گفت: در شهرستانها بیاییم عملیات کنیم و در شیراز و گیلان دو نفر از کانونی هایی که جزء پانزده نفر هستند وجود دارند که من گفتم شیراز که عملیات بشود روی من حساسیت پیدا می شود(مصطفی کاظمی مشهور به موسوی شیرازی قبلاً در پست"مسئول اداره ی کل اطلاعات فارس"بوده که پس از درگیری های زیاد و احتمالاًشرکت در قتل های فراوان بهائیان،اهل سنت و غیره ...و به قولی درگیری با امام جمعه شیراز،به تهران منتقل می شود) و پذیرفتم و بعد هم با مسعود صدر الاسلام صحبت کردم گفتم از این عملیات ها چه خبر که گفت خبر ندارم ولی من پیگیری هایی را که اداره آگاهی می کند و به آقای لطفیان (فرمانده نیروی انتظامی) می گویند و گزارش می کنند آقای لطفیان نیز به من می گوید و من می آیم و به آقای درّی سرنخ هایی را که وجود دارد و ردهایی که به دست آورده اند را گزارش می کنم و از دور هم با سعید اسلامی به طور ایما و اشاره می گویم و گفتم اگر شما در این عملیات ها نیستید من هم هستم، گفت الحمدالله خیالم راحت شد و بیا محمد عطریان فر (از مسئولین روزنامه همشهری) را بزنیم و این یک سری مقالات را به جامعه جهت درج می داده وما وقتی وسایل روزنامه جامعه را آوردیم دست خط عطریان فر بود که نوشته این مقاله را شما در روزنامه جامعه بزنید که من به آقای صدر الاسلام (سرپرست اداره اطلاعات نیروی انتظامی) گفتم آقای درّی حکم کانون نویسندگان را داده است و ایشان گفتند از منزل فروهر یک آمپول به دست آمده حواستان باشد یک خشاب نیز به جا مانده بود که گفتم مربوط به بچه های ما نیست و مسعود گفت بده من این بچه ها را از کشور خارج کنم گفتم آنها مشکلی ندارند و گفتم حاضری کارکنی گفت هر کاری باشد انجام می دهم گفتم میخواهم چند گل (دسته گل) بفرستیم و از جمله جهت گلشیری، گفت نیروی انتظامی (اداره آگاهی)(بیرون خانه گلشیری) مستقر است، گفتم مسئله ای نیست، این خانم با چادر و عینک برود و دسته گل را صبح سفارش بدهد و بگوید عصر مثلاً ساعت ۵ به این آدرس بیاورید و گلفروشی وقتی گل را به درب منزل گلشیری ببرد او را دستگیر می کنند و بازجویی هم بکنند چیزی بدست نمی آورند و چند نفر دیگر که گلفروش هستند و گل به آدرسهای دیگر می برند آنها نیز اگر دستگیر شوند نتیجه ای نمی گیرند که آقای مسعود صدرالاسلام گفت هر کاری باشد انجام می دهیم عملیات و هرکاری و نیرو و امکانات من دارم و فقط شماره، آدرس ومشخصات بدهید گفتم در شهرستانها گفت مشکلی نداریم، بر اساس صحبت صادق که گفته بود در شیراز و گیلان گفتم شیراز و گیلان که آقای مسعود صدر الاسلام گفت مسئله ای نیست و فقط آدرس و.... بدهید که بعد هم آمدو با آقای صادق صحبت کردم گفت: این مسعود نرود به کسی بگوید مطمئن از او هستی (گفتم) مسعود انگیزه این کارها را دارد و مشکلی ندارد و آدرس شیراز و گیلان با مشخصات بده که آدرس را داد ولی من آن رابه مسعود ندادم که شامل آدرس و عکس نفرات بود و بعد شب مسعود تماس گرفت و چون من دنبال خرید منزل بودم گفت این طبقه ای که همسایه ما است می خواهد خانه اش را بفروشد و نقشه اش هم مثل نقشه منزل ما است و شما می خواهی بیا ببین که به منزلشان رفتم و بعد مشخصات گذرنامه ای گلشیری را داد که کپی از گذرنامه اش گرفته بودند که آنرا هم آوردم به محل کارم

پرونده صادق مهدوی در خصوص پروژه حذف گلشیری

آقای موسوی ۲۵/۹ مسعود صالح را در وزارت ملاقات می کند که می پرسد: مسعود این قتل ها کار توست ؟ او می گوید: نه. موسوی می گوید: من هستم. مسعود می گوید: من دنبال سر نخ بودم تا همکاری کنم. قول و قرار با موسوی می گذارد. و مسعود در این تاریخ نتایج اقدامات به عمل آمده توسط نهاد ریاست جمهوری و نیروی انتظامی پیرامون این قتل ها را به موسوی منعکس می کند. مسعود می پذیرد قتل نویسندگان را در استان ها را انجام دهد. نیروی لازم را خودش فراهم می کند. در ضمن می گوید اگر طی کار برای تیم ها گذرنامه لازم بود خودش می تواند به هر تعدادی لازم باشد صادر کند. (دایره صدور گذرنامه نیروی انتظامی زیر مجموعه معاونت اطلاعات است) موسوی باید بعد از این تاریخ هم دیداری با مسعود داشته زیرا آدرس گلشیری و تلفن اورا روی کاغذ نوشته و به موسوی داده بود. موسوی تا چند روز قبل از دستگیری آنرا نزد خود داشت. موسوی ساعت ۲۱ روز ۲۵/۹ مرا در خیابان بهشتی جنب (مهناز) دید. جریان ملاقات با مسعود صالح را بیان کرد از من خواست اطلاعات درباره سوژه های شهرستان تهیه و به وی بدهم موسوی بعد از قتل مختاری باز و گسترده عمل می کرد و به تعدادی برای مشارکت پیشنهاد همکاری کرد از جمله مصطفی تهرانی (مسئول امنیت استان خراسان) احمد عبادی - مهدی ریاحی حمید جلالی - اخوان - محسنی - سید موسی ...بعد از اینکه موسوی مساله طرح موضوع با مسعود را بیان داشت گفتم، نمی شناسم محمد صداقت (مدیر کل چپ) نظرمثبتی روی او حسین مهدوی (هر دو از پرسنل اداره التقاط) نداشته. او گفت دست او در رابطه با طرح الغدیر زیر ساطور من است. موسوی گفت او ماموریت است و از روز شنبه ۲٨/۹ آماده اقدام پیرامون آدرس ها خواهد بود اظهار داشت مهدی ریاحی نیز آماده همکاری است. تخصص اش زدن کارد است. بعد از قتل پوینده در چند نوبت از من آدرس نویسندگان جمع مشورتی را می خواست . می گفت این آدرس ها را بده تا من خانم یکی از بچه ها را به چند گلفروشی بفرستم تعدادی گلدان تهیه و به آدرسها بفرستند. برای کار روانی روز پنج شنبه ۲۶/۹ قرار شد من و موسوی همدیگر را در اتوبان جهان کودک ملاقات کنیم تا عکس و آدرس سوژه های استان را به وی بدهم تا به مسعود صالح بدهد.


یادداشتی از جان کین، استاد علوم سیاسی دانشگاه وست مینستر : درباره اتهام جاسوسی برای ام آی-۶
نوروز :

لندن، شنبه ۱ اوت: یکی از آن لحظات عجیبی که سکوتی ترشرویانه معقول ترین واکنش ممکن است. همکاری تلفن زد که خبرهای ناگوار را بدهد. می گفت: "امروز صبح، در کیفرخواستی از سوی دادگاهی در جمهوری اسلامی، معاون دادستان نام تو را به عنوان یکی از توطئه گرانی اعلام کرد که به نحوی سازمان یافته برای براندازی رژیم فعلی ایران از طریق ایجاد یک کودتای مخملی تلاش داشته اید".

با خودم فکر کردم حتماً شوخی است. لحظه ای تردید کردم: "چی؟ یکی از توطئه گران؟ دیگر چه کسی توطئه کرده؟". لحن همکارم جدی بود: "یورگن هابرماس، ریچارد رورتی. شما متفقاً متهم اید به این که جاسوس های سازمان سیا و ام آی - ۶ هستید. جزییات بیشتر را امروز بعد از ظهر برایت می فرستم".

خنده: خبر چندان چرند و عمیقاً یاوه بود که با قطع شدن تلفن از بن دل قهقه سر دادم. تا جایی که می دانم، حق ندارم این ماجرا را به استهزاء بگیرم، اما این دقیقاً همان چیزی است که گویا دادستان دولت قصد دارد به دادگاه و جهان خارج ثابت کند، یا دست کم چنین به نظر می رسید.

طولی نکشید که با خبر شدم همین اتهامات را "کیهان"، روزنامه مشهور صبح تهران هم منتشر کرده است. پیام فضلی نژاد، "پژوهشگر" و "نویسنده پرفروش ترین کتاب سیاسی سال" در خلال مقاله ای پنج قسمتی که از ۱۳ تا ۱۸ تیر ۱۳۸۸ (چند هفته پس از انتخاباتی که قلب کشور را پاره پاره کرد) افراد مختلفی را که با محمد خاتمی رییس جمهوری سابق ارتباط داشته اند به زمینه چینی برای به دست گرفتن دولت از طریق یک "ضد-انقلاب مخملی" متهم کرد و جنجال سیاسی بزرگی را باعث شد.

پیام فضلی نژاد که تقریبا می توان با اطمینان گفت نظرات منابع امنیتی پشت صحنه را تکرار می کرد، سخنی از انتخابات به میان نیاورد و هیچ حرفی هم از این واقعیت نزد که میلیون ها ایرانی پیشاپیش به این نتیجه رسیده بودند که ممکن است گروهی که قدرت را در اختیار دارند انتخابات را دست کاری کرده باشند تا همیشه قدرت سیاسی را در اختیار داشته باشند و ممکن است برای این کار به هر حیله ای متوسل شده باشند، آن هم با تأیید رهبر کشور.

آقای فضلی نژاد به جای این ها مدعی توطئه ای کثیف شد - خیانت روشنفکران که شبکه ای جهانی از سازمان های خارجی از جمله کنگره آمریکا، پارلمان هلند، انجمن سیاست خارجی آلمان، بنیاد موقوفه ملی دموکراسی (NED) و البته دانشگاه خودم، وست مینستر، آن را تدارک دیده اند.

او مدعی بود که در قلب این توطئه "سه مغز متفکر سازمان سیا و ام آی- ۶" قرار دارند. من به همراه هابرماس و رورتی "تئوریسین های اطلاعاتی و امنیتی" نامیده شده بودیم که توانسته بودیم پروژه 'جامعه مدنی' را تبدیل به 'مبارزه مدنی' کنیم، و این بار ایران را هدف قرار داده بودیم.

آقای فضلی نژاد در ادامه رورتی را "جاسوس کهنه کار" و صاحب "تئوری های سراسر فاشیستی" خوانده بود و گفته بود که هابرماس "برجسته ترین فیلسوف آلمانی و مشهورترین نظریه پرداز 'نافرمانی مدنی' به شمار می رود که برای ارزیابی موقعیت پروژه آمریکایی 'گذار به دموکراسی' از چین تا ایران را پیموده است".

دانشوران و دانشگاهیان در برابر این ارعاب های پوشانده شده با دروغ چه واکنشی باید نشان دهند؟ من نمی توانم به نیابت از یورگن هابرماس سخن بگویم. با او درباره این موضوع مکاتبه کرده ام. متأسفانه ریچارد رورتی دیگر در میان ما نیست، هر چند کمابیش یقین دارم اگر این ها را می شنید اولین واکنش اش به این اتهامات، تبسمی شکاکانه می بود و شانه بالا انداختنی که خاص خود او بود.

آن چه باید گفت این است که این اتهامات، افترا و تهمت هستند و اقتضای اقدام حقوقی و طرح شکایت قانونی را دارند. این اتهامات تماماً و از بنیاد دروغ اند. آقای فضلی نژاد و دادستان کشور و خبرگزاری فارس - سازمانی رسانه ای که دادگاه هایی را که درجریان هستند به تفصیل پوشش می دهد - واقعیت ها را در راستای اغراض خود قلب و تحریف کرده اند.

منابع امنیتی و اطلاعاتی شان کودن تر از آن چیزی است که گمان می کنند. وردی که خوانده اند نگرفته است. من «استاد کرسی جامعه مدنی دانشگاه وست مینستر» نیستم (من استاد علوم سیاسی ام). مرکز مطالعه دموکراسی در سال ۱۹۸۸ تأسیس نشد (یک سال پس از آن تأسیس شد) و هرگز میزبان "پروژه جامعه مدنی در ایران" نبوده است. من نه «تئوریسین ام آی- ۶» هستم و نه "مغز" آن (من با چنین سازمانی هرگز هیچ تماسی نداشته ام و اساساً هرگز آگاهانه چنین کاری نمی کنم).

من «شاه کلید» امور، آدم ها یا اتفاقات نیستم، هر چند آقای فضلی نژاد و دادستان هر دو با منطق جایگزینی خام دستانه و ساده لوحانه، هر چیزی را ممکن می دانند: الف نماینده ب است، ج نماینده ب و در نتیجه ج، الف است و الف، ب و ج تسلسل و توالی علی -معلولی دارند و در نتیجه نهایتاً انگیزه و جنس شان یکی است.

من «چهره ای پنهان» نیستم که هماهنگ کننده «مشورت هایی» با «شورای روابط خارجی آمریکا یا انجمن سیاست خارجی آلمان» باشم. من «بارها به تهران» نیامده ام (تنها دو بار به تهران رفته ام و در هر دو مورد به دعوت رسمی و برای ایجاد ارتباط های دانشگاهی و علمی به تهران سفر کرده ام). من واقعاً با سعید حجاریان -یکی از قربانیان دادگاه های فعلی- دیدار کرده ام و گفت وگویی لذت بخش و محترمانه با او داشته ام اما نه با هدف «براندازی نرم» یا «کودتای مخملی» یا به قصد «منتقل کردن آخرین دستور العمل های کودتای مخملی» از سازمان دهندگان سایه نشین و مجهول آن.

در سال ۲۰۰۴، طی یکی از این دو سفرم به تهران، در واقع یک دوره فشرده را که با آن رسما موافقت شده بود، بر مبنای تحقیق ام برای «زندگی و مرگ دموکراسی» (که اکنون منتشر شده است) درس دادم.

این دوره که شامل چهار سخنرانی علمی بود یک «کارگاه آموزشی برای گذار به دموکراسی» نبود. این مدعای نادرستی است که من «در عملیات فروپاشی حکومت های اروپای شرقی» شرکت داشته ام. من "سال های ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۵ را در چکسلواکی" نبوده ام (آن زمان در کانادا زندگی می کردم) و هیچگاه «بارها» به لهستان سفر نکرده ام و برای «لهستانیزه کردن ایران» هم تلاش نکرده ام.

خطاهای بسیار، تحریفات مضاعف، افسانه بافی ها بی شمار: قهقه بی اختیار من آشکارا نتیجه خواندن چرندیاتی بود که حاصل استدلال هایی بر اساس جایگزینی های نامربوط، نتایج استنتاج نشدنی و پارانویای انتقام جویانه است.

چندین ثانیه بعد، احساس بیم و هراس کردم. وقتی همکارم تلفن را قطع کرد، قهقه من بر لبان ام ماسید و جای خود را به ابرهای تیره اندوه داد از این فکر که کلمات می توانند زندگی ها را ویران کنند، یا اسباب شکنجه و قتل شوند.

برای دانشگاهیان، اسباب خنده و تفریح نیست که کسی آن ها را هم آغوش توطئه گران، مزدوران و مأموران مخفی «غرب» و «صهیونیسم» بداند. بسیار بدتر آن است که قربانی روایتی به دقت بازسازی شده باشی که هدف خام آن بازنمایی ناآرامی های مدنی حاصل از انتخاباتی دست کاری شده، در لباس توطئه ای سازمان دهی شده از سوی خارجی ها باشد؛ روایتی که سازندگان آن ابتدا شمار فراوانی از بهترین و درخشان ترین مغزهای کشور را احتمالاً با نیت تحکیم پایه های یک کودتا (از طریق قدغن کردن فوری هر گونه مخالفتی که با گرایش های "سبز" دموکراتیک همراه باشد) متهم کردند.

به کافکا می اندیشم. کل این ماجرای هرزه و شنیع مرا به یاد توصیف های او از ماشین تحریری می اندازد که نوک قلم تیز مرکب افشان آن، کلمات را بر تن خونین قربانیان اش حک می کرد. بیش از دو ماه است که دستگیر شدگان، با پیژامه های آبی رنگ زندان و دمپایی های لاستیکی، در برابر دادگاه انقلاب در تهران حاضر می شوند و در معرض شکنجه های شفاهی قرار می گیرند. آن ها که مجبور بوده اند در سکوت به حجم عظیمی از دروغ های ریز و درشت گوش فرادهند، متهم به طراحی خشونت های بعد از انتخابات هستند که جان ده ها نفر را گرفته و باعث مجروح شدن صدها نفر دیگر و ارعاب شمار ناگفته ای از شهروندان بی گناهی شده است که چیزی نمی خواسته اند جز زندگی در کشوری که در آن قدرت به شکلی مسالمت آمیز تقسیم شود، به حقوق انسانی و مدنی احترام گذاشته شود و هیچ کس در فضای هراس از مقامات زندگی نکند.

کسی نمی داند که کجا و کی این حرکت ارعاب، وحشت آفرینی و خشونت تمام می شود. از منظری دانشگاهی، نگران کننده ترین تحولی که رخ داده و اخیراً تأیید آن در سخنان رهبر کشور آمده است، ارتباطی است که میان علوم انسانی، دانشگاه ها و به اصطلاح «ضد-انقلاب های مخملی» بر قرار کرده اند.

حمله بردن به علوم انسانی به عنوان کانون خیانت، عملاً حمله ای است به همه پژوهش های مستقل دانشگاهی که درباره قدرت، تاریخ آن، میراث امروزی آن و محدودیت های مطلوب اش صورت می گیرد. این حمله مقدمه ای برای تعصب است و به طور طبیعی به توهم های کور، خطاهای عظیم، رهبری درجه سوم و اشتباهاتی زنجیروار خواهد انجامید.

این حمله نابخردانه به صداقت و سلامت دانشگاهیان توضیح می دهد که چرا می خواهم این پیام را به کسانی بدهم که اکنون محاکمه می شوند یا محاکمه شده اند و همچنین به آن عده از پژوهش گرانی که اکنون به عنوان دشمن حکومت، آماج حمله واقع شده اند چرا که حرفه شان مطالعه جامعه و دولت بوده است. پیام ساده است: من تنها یکی از بی شمار کسانی هستم که به شما می اندیشد. آنگاه که شما را با خشونت میان دالان های قیرگون شایعه، اهانت، تهمت، ضرب و جرح شبانه، اتهامات دروغین، محرومیت از خواب، زندان انفرادی، تجاوز، اعترافات اجباری و جلسات نمایشی دادگاه به پیش می رانند ما رنج می بریم و می گرییم.

تعقیب و محاکمه شما و حبس های درازمدت هیچ حاصل و دستاوردی نخواهد داشت. این ها نارضایتی عمومی، بیکاری، فقر، بی ثباتی منطقه ای و زمامداری دولت فاسد را پایان نخواهد داد. هر چه بگویند یا بکنند، خیره سری، ظلم و بی کفایتی از حمایت خدا برخوردار نیست. حبس و زندان بدون محاکمه - که بنا به قانون اساسی ممنوع است - و مرگ در بازداشت هیج نسبتی با خرد یا عدالت، یا با دعوت پیامبر به گوش فرا دادن به مردم و برخورد شفقت آمیز و محترمانه با آنان ندارد.

دوستان! به این دلیل است که می دانید هر چه در مقام ضعف بگویید یا بکنید علیه شما به کار گرفته می شود - و به این دلیل است که شما عزم کرده اید که استوار باشید و چنگ در رشته صداقت و راستی بزنید و با علم به این که عزیزان تان و میلیون ها نفر در سراسر جهان شما را از یاد نخواهند برد و مخمصه مخوف شما را به حساب تقدیر و قسمت نخواهند گذاشت، شهامت و تسلا خواهید یافت.


لندن،
۹ سپتامبر ۲۰۰۹

منبع موج آزادی به نقل از بی بی سی


بازخوانی گوشه‌ای از مستندات تقلب انتخاباتی
موج سبز آزادی :
نامه‌ی زیر که برای تعدادی از مراجع تقلید قم، نجف و مشهد ارسال شده است، توسط یک شهروند ایرانی ناشناس تهیه شده و با ذکر مواردی از دلایل وقوع تقلب گسترده بر مبنای آمار و ارقامی که از سوی وزارت کشور دولت نهم منتشر شده است، از مراجع پرسیده که چرا در مورد این تقلب آشکار و ظلم‌های پس از آن سکوت کرده‌اند. متن این نامه را بی‌هیچ ویرایشی در زیر می‌خوانید.

حضرات آیات عظام و مراجع معظم تقلید

با سلام و دعای خیر

نمی دانم لیاقت نگارش مکتوبه ای بی واسطه و با قلمی کاملا عامیانه و ارسال آن برای شما بلندمقامان را دارم یا خیر؟ به هرحال پیشاپیش عذر تقصیر مرا بپذیرید و آنرا بگذارید به عنوان درد دل یک جوان ایرانی رانده از عدالت و مانده از حقیقت و متحیر از اینهمه گفتمان و اعمال ضد و نقیض حکومت به نام دین و اسلام. آری من نیز مانند همه آن عزیزان گمنام و محترمی که بیانیه ۵۰، ۶۰ و شایدهم ۶۵ تن از فقهای مجلس خبرگان رهبری را تهیه و امضاء نموده اند، براین باورم حکومتی که با دست خالی و فقط با توان مشتهای گره کرده و فریادهای خروشان مردمی آگاه و ستمدیده و با هدایت رهبری مقتدر و پشتیبانی مراجع و روحانیون همیشه در صحنه، بتواند در مقابل قدرتی با آن همه حمایت از سوی دول غربی و شرقی قد علم کند، حتما الهیست و قطعا خدادادیست. و به همین دلیل نیز همواره شاهد توجه حضرت باریتعالی در عرصه های مختلف بوده ایم و انشاء الله خواهیم بود. و معتقدم هرجا که حق تعالی نیاز باشد دستی را که سعی در فریب این مردم غیرتمند را دارد رو نماید، لحظه ای درنگ ننموده و آنرا به انحاء گوناگون برای امت حق شناس خود که بارها از آزمایشات مختلف الهی سربلند بیرون آمده اند، نمایان می سازد.

آری اتفاقات قبل و پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری متاسفانه بجای اینکه به عنوان یکی از بزرگترین حماسه های بی بدیل مردم سالاری دینی رقم بخورد تبدیل شده است به یکی از دردناکترین وقایع تاریخ مبارزات مردم ایران طی ۱۰۰ سال اخیر که البته در این مسئله نیز بی تردید حکمتی بوده است که در آینده حقایق آن بیشتر برای مردم شریف، مومن و خداجوی ایران و سایر مسلمانان جهان روشن خواهدشد.

حضرات آیات عظام و مراجع معظم تقلید،

ما معتقدیم، باریتعالی همواره برای نمایان نمودن دستهای فتنه، از آیات و نشانه های استفاده می نمایند، تا مردم با کشف آن پی به دسیسه هایی که از سوی دشمنان برای آنان طراحی شده است، ببرند. از نمونه های بارز این آیات و نشانه ها می توان به کشف یک عدد منفی در آمارهای ارائه شده توسط وزارت محترم کشور در یکی از صندوقهای رای گیری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اشاره نمود. آری وجود آرای باطله منفی در صندوق شماره ۲۱ بخش مرکزی شهرستان پلدختر استان لرستان، نشانه بارزی از وقوع یک فتنه و دخل و تصرف حرفه ای در آراء مردم می باشد. فی الواقع همین عدد منفی به تنهایی توانسته است پرده از راز گروهی مردم فریب که با زیرکی هرچه تمام تر خودرا در بین دست اندرکاران هیئت های اجرایی و نظارت جا انداخته بودند، بردارد.

خدای ناکرده شما از مردمی که همواره آنهارا تشویق و ترغیب به هوشیاری و ماندن در صحنه می نمودید، نمی خواهید که چشمانشان را در مقابل این خطاهای آشکار ببندند؟ و با توجیه این که حکومت الهیست، آنها را به سکوت دعوت نمائید؟ شما که از آنها نمی خواهید چشمان خود را بروی صندوقهایی که تعداد آرای نامزد پیروز از تعداد کل آرای ماخوذه چندین برابر بیشتر است، ببندند؟ شما که قطعا از خون به ناحق ریخته شده جوانانی که با مشاهده این مغایرتهای ارائه شده در آمار رسمی وزارت محترم کشور دست به اعتراض آرام و مسالمت آمیز زدند، نخواهید گذشت؟ آیا شما هم با دیدن این مغایرتهای آشکار (که ذیلا به برخی از آنها اشاره میشود)، مانند تعدادی از مسئولین نظام معتقدید ریشه همه این اتفاقات از بیگانگان است؟

حضرات آیات عظام و مراجع معظم تقلید، همانگونه که استحضار دارید و بارها نیز توسط مسئولین محترم شورای نگهبان از طریق رسانه ها و بصورت ملاقاتهای حضوری با مراجع معظم تقلید توضیح داده شده است، شمارش آرای ماخوذه و تکمیل فرمهای مربوطه از جمله اقدامات مهمی است که در پایان فرآیند اخذ رای توسط مسئولین هر صندوق اعم از عوامل اجرا و نظارت و همچنین نمایندگان کاندیداها صورت می پذیرد.

آنچه که مسلم است این است که تمامی مراحل مربوط به شمارش آرای ماخوذه و تکمیل فرمهای مربوطه کاملا بصورت دستی انجام میشود. از قرار معلوم ظاهرا در این دوره از انتخابات علاوه بر انجام عملیات دستی، نتایج فرمهای تکمیل شده نیز قبل از ارسال اصل فرمها و صورتجلسات امضاء شده به فرمانداریها، در برنامه کامپیوتری تهیه شده توسط ستاد انتخابات وزارت کشور در محل هر شعبه، وارد و از طریق شبکه کامپیوتری تعبیه شده به مرکز ستاد انتخابات وزارت کشور ارسال میگردید. جداول منتشر شده در سایت اینترنتی وزارت کشور و همچنین بنا به توضیحات ارائه شده از سوی رئیس محترم ستاد انتخابات، حاکی از آن است، اطلاعات مهمی که علاوه بر نام استان، شهرستان،بخش و شماره صندوق می بایست در فرمهای مربوطه تکمیل گردد به ترتیب اولویت عبارت بودند از موارد ذیل که باید از طریق شمارش صرفا دستی آراء اخذ و در فرمهای مربوطه تکمیل گردد:
- شمارش کل آرای ماخوذه و تطابق آن با تعداد ته برگ تعرفه های مصرفی ونهایتا ثبت آن در محل مشخص شده در فرم مربوطه(اولین ستون از چپ)
تفکیک آرای هریک از کاندیداها و آرای باطله و قراردادن آنها در کنار هم
- شمارش آرای هر یک از کاندیداها و آرای باطله و ثبت عدد آنها در محل مشخص شده در فرم مربوطه(ستونهای احمدی نژاد، رضایی،کروبی،موسوی، باطله ماخوذه)
- ثبت مجموع آرای صحیح همه کاندیداها در محل مشخص شده مخصوص آرای صحیح در فرمهای مربوطه (ستون آرای صحیح)

در واقع نحوه تکمیل اطلاعات جداول منتشرشده، به غیر از اطلاعات توصیفی مربوط به شماره و محل استقرار صندوق، مطابق شکل بالا می بایست از چپ به راست صورت میگرفت و با توجه به اینکه کلیه اطلاعات از طریق شمارش دستی تعرفه ها در هر صندوق قابل حصول بوده است لذا نیازی به بکارگیری فرمول برای محاسبه هیچ یک از ستونهای اطلاعاتی فوق در جداول مذکور نبوده است فقط آنچه که می بایست بکارگرفته شود یکسری کنترلهای خطی برای عدم ورود اطلاعات اشتباه مانند هشدار در خصوص وارد نمودن کل آرای ماخوذه با مقدار کمتر از جمع آرای هریک از کاندیداها بوده است و این کنترلها فقط برای کمک به اپراتورها برای وارد نمودن اطلاعات بصورت صحیح و کاهش خطا های ورود اطلاعات می باشد و هیچگونه عددی را تولید نمی نماید. ولی متاسفانه آنچه که در برخی از جداول منتشر شده در سایت رسمی وزارت کشور نشان می دهد استفاده از فرمول برای تکمیل فرمهای مربوطه می باشد و این ردپا بجا گذاشته شده در جداول مذکور که ذیلا به برخی از آنها اشاره میشود یا بصورت سهوی بجا مانده است و یا بصورت عمدی توسط برخی از کارشناسان آزاداندیش وزارت کشور قرارداده شده است تا ملت را از یک تقلب مهندسی شده در شمارش آرای آنها، آگاه نمایند. با ارائه موارد ذیل و همچنین با توجه به اهمیت بالای انتخابات ریاست جمهوری از دید ناظران داخلی و بین المللی، قضاوت را به عهده شما میگذاریم. همانگونه که دانش آموزی را به خاطر تقلب حتی در یک سوال، جزایی جز نمره صفر برایش در نظر گرفته نمیشود. در این خصوص و با توجه به خطاهای بجا گذاشته شده که متاسفانه از طریق انتشار در سایت رسمی وزارت کشور در معرض دید جهانیان نیز گذاشته شده است، آیا تصمیمی به غیر از ابطال انتخابات می توان اتخاذ نمود؟ آیا واقعا می توان ابهامات موجود در ذهن پرسشگر مردم را فقط با ابطال همان چند صندوق (که متاسفانه نمونه ای از آثار دستکاری آرای ملت می باشند) به سادگی برطرف نمود؟ مسلما پاسخ خیر است. واقعا توجیه شورای محترم نگهبان و برخی از اعضای سینه چاک دولت در برابر این پرسشها چه خواهد بود؟ آیا هنوز هم حاضرند به مردم بگویند ما حتی آمار منتشر شده توسط وزارت کشور را که از طریق سایت رسمی این وزارت خانه اعلام شده بود رابررسی نکرده بودیم، ولی باز هم "شهادت میدهیم این انتخابات از سالمترین انتخابات بوده است" ؟

آیا می توان این موارد را هم مانند توزیع سهام عدالت توسط دولت بعد از چهارسال دقیقا در فصل انتخابات، قانونی پنداشت؟ آیا واقعا نتیجه میلیاردها تومان بودجه برای وزارت کشور و شورای نگهبان برای تهیه برنامه جامع انتخابات این است که حتی برنامه تهیه شده آنها قادر به شناسایی خطای کمتر بودن کل آرای ماخوذه از آرای یک کاندیدا (آنهم کاندیدای پیروز) هم نمی باشد؟ و هزاران چرای دیگر.

پیشاپیش اعلام میگردد مواردی که ذیلا به آن اشاره می گردد نه می توان بعنوان خطای تایپی به حساب آورد و نه می توان بعنوان خطای نرم افزار به آن نگاه کرد. بلکه فقط می توان از آن بعنوان ردپایی از یک خطای بزرگ یاد کرد به گونه ایی که هیچ ذهن بیداری از کنار آن به سادگی نخواهد گذشت. هرچندکه شدت برخوردی که با معترضین صورت گرفت خود نشاندهنده شدت تقلب صورت گرفته در انتخابات بوده است. و انکار همه اسیران انتخابات (که اخیرا اعترافات آنها از طریق رسانه ها منتشر شده است)، به وجود تقلب، (علی رغم اصرار کمیته صیانت از آرای نامزدها به وجود تقلب) خود گواه محکمتری بر تخلف و تقلبات صورت گرفته می باشد. واقعا بازجوهای محترم از چه ابزاری دربازداشتگاههای جمهوری اسلامی ایران استفاده می نمایند که می توانند دانشجوی نخبه مملکت را با رتبه اول کنکور سراسری مجاب نمایند اعتراف کند "هیچ تقلبی صورت نگرفته" درصورتیکه در برخی از صندوقها، آرای نامزد پیروز بیشتر از کل آرای ماخوذه بوده است!!؟؟ آیا دادگاه عادلی برای محاکمه عاملان این تقلب بزرگ وجود دارد؟ در جایی ایشان فرمودند بعضی از خواص در این آزمایش مردود شدند!! آیا کسانی که مرتکب این خطاهای آشکار در تغییر آرا مردم شده اند نه تنها مردود نشدند بلکه باید پاداش وزارت دریافت نمایند!!؟ آیا کسی یا کسانی وجود داشتند تا گزارشات اینچنینی را به سمع و نظر مقام معظم رهبری برسانند؟ آیا تغییر سرنوشت یک ملت از چنین راهی مورد تائید ایشان می باشد درصورتیکه خداوند فرموده :

إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ
"خداوند سرنوشت هیچ قوم را تغییر نمى‏دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند!"

حضرات آیات عظام و مراجع معظم تقلید،

دلیل سکوت شما در برابر اینهمه ظلم چیست؟ چگونه میتوان نظاره گر اینهمه ظلم بود و هیچ نگفت، درصورتیکه خداوند فرموده :

وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ
"و حق را با باطل نیامیزید! و حقیقت را با اینکه مى‏دانید کتمان نکنید! "

واقعا سهم مردم از این نظام چیست؟ آیا واقعا حضرت امام بدون پشتوانه مردم قادر به تغییر حکومت جور طاغوت بودند؟ آیا آنموقع که امام وارد ایران شدند، می آمدند و به مردم میگفتند چه شما بخواهید و چه نخواهید من رهبر این مملکت می باشم، کسی حرف ایشان را باور میکرد؟ آیا این حق مردم است که زمانی با گذشتن از جان و مال خود همه قدرت نظامی و مالی کشور خود را به امانت نزد رهبران دینی خود بسپارند ولی آنها از همین قدرت برای سرکوب مردم و تثبیت جایگاه خود استفاده نمایند؟

معلم شهید دکترعلی شریعتی فرمودند :

دیکتاتوری و آزادی ازاینجا ناشی نمی شود که یک مکتب خودرا حق می شمارد یا ناحق، بلکه از اینجا ناشی میشود که آیا جق انتخاب را برای دیگران قائل است یا قائل نیست.

و چه زیبا پیش بینی کرده بودند :

هرگز از دوباره جان گرفتن ابلیس بی جان شده غافل مباش که انقلاب پس از پیروزی نیز همواره در خطر انهدام است. مارهای سرکوفته در گرمای فتح و غفلت جشن و غرور قدرت باز سربرمیدارند رنگ عوض میکنند، نقاب دوست می زنند، غاصب همه دستاوردهای انقلاب میشوند و میراثخوار مجاهدان و تعزیه خوان شهیدان.

چه راحت توهم یک انقلاب نرم را پذیرفتید ولی صدای پای خشونت آمیز انجمن حجتیه را نشنیدید؟؟

حافظه تاریخی مردم، هیچ زمانی به اندازه عصرحاضر شاهد سکوت مرجعیت دربرابر اینهمه ظلم و جور نبوده است. ایکاش اعضای محترم مجلس خبرگان تا این اندازه از سوی رهبری دارای حکم در مناصب مختلف حکومتی نبودند تا اینقدر تیغ نظارتی آنها بر عملکرد ارگانهای زیرنظر ایشان کند وبی اثر نمی شد.

الملک یبغی مع الکفر ولایبغی مع الظلم


پیوست‌ها:


نمونه اول: وجود آرای باطله منفی در صندوق شماره ۲۱ بخش مرکزی شهرستان پلدختر استان لرستان می باشد که نشاندهنده بکارگیری فرمول برای پر کردن جداول می باشد.


نمونه دوم: مطابق جداول منتشرشده در همه صندوق های مربوط به بخشهای مرکزی و بیستون شهرستان هرسین واقع در استان کرمانشاه آرای آقای احمدی نژاد از کل آرای ماخوذه بیشتر بوده و در عوض جمع آرای آقای موسوی با جمع آرای صحیح برابر می باشد که بیانگر نوعی دخل و تصرف آشکار در آرای مربوط به آقای احمدی نژاد می باشد.

نمونه سوم: مطابق جداول منتشرشده در همه صندوق های مربوط به بخش رودبست شهرستان بابلسر واقع در استان مازندران نشان میدهد که اعداد کل آرای ماخوذه مربوط به دو ردیف آخر بخش مرکزی شهرستان بابلسر در ردیفهای بعدی که مربوط به بخش رودبست شهرستان بابلسر می باشد عینا کپی شده است و این امر باعث شده است جمع آرای صحیح از کل آرای ماخوذه بیشتر شود که بیانگر نوعی دیگری از دخل و تصرف آشکار در آرای منتشر شده می باشد.

علاوه بر موارد ذکر شده، نگاهی به برخی از گزارشات استخراج شده از آمار منتشر شده توسط وزارت کشور از قبیل تعداد صندوقهای با صفر رای ، یک رای و ۲ تا ۱۰ رای برای هر کاندیدا می تواند زاویه دیگری از بدعتهای انتخاباتی توسط دست اندرکاران برگزاری انتخابات در دولت نهم را نمایان سازد.

گزارش اول، تعداد صندوقهای با تعداد صفر رای: به عنوان مثال آقای کروبی که در دوره قبل توانسته بودند حدود ۵ میلیون رای اخذ نمایند در این دوره در ۱۱۲٣۶ صندوق (حدود یک چهارم کل صندوقها) قادر به کسب حتی یک رای هم نبودند و به همین ترتیب آقای رضایی در ۴٨۷۲ صندوق و آقای موسوی در ۷۰ صندوق در مقابل آقای احمدی نژاد در ۴ صندوق فاقد رای بوده اند. ودر ۴۶ صندوق نیز ۱۰۰ درصد آرای به نفع آقای احمدی نژاد ریخته شده است و سایر کاندیداها فاقد حتی یک رای بوده اند.

گزارش دوم، تعداد صندوقهای با تعداد یک رای: اسفناک تر از رای صفر در صندوقها، تعداد آرای یک رای برای هر یک از کاندیداها در صندوقها می باشد که نه تنها نشاندهنده مظلومیت و تنها بودن کاندیدای مورد نظر در آن شعبه می باشد بلکه بیانگر وجود رای دهندگانی بدون همراهی حتی یکنفر در محل اقامت خود می باشد که این تعداد برای آقای رضایی ۴۵٣۵ صندوق که معادل ۴۵٣۵ نفر و برای آقای کروبی ۶۵۹۴ نفر و برای آقای موسوی ۶۰ نفر و آقای احمدی نژاد ٣ نفر می باشد. ودر خصوص آقای رضایی با توجه به برنامه محور بودن ایشان و همچنین محل استقرار صندوقهای مذکور به نظر می رسد آن یک نفر یا کدخدای ده بوده است یا معلم منطقه!!!

گزارش سوم، تعداد صندوقهای با تعداد دو تا ده رای: به عنوان مثال آقای کروبی در ۱۹٣٣۶ صندوق فقط دارای حداقل ۲ و حداکثر۱۰ رای بوده اند. و جمع آرای ایشان در صندوقهای مذکور معادل ۹۰٨۰۹ رای بوده است در صورتی که در همین صندوقها آقای احمدی نژاد حدود ۱۱ میلیون و هشتصد رای و آقای رضایی سیصدهزار رای و آقای موسوی حدود ۵ میلیون و هشتصد رای کسب نموده اند.

نهایتا آنچه که از سه گزارش استخراج شده فوق می توان نتیجه گرفت حاکی از آن است که آقای کروبی از بین ۱۱۲٣۶ صندوق با رای صفر ، ۶۵۹۴ صندوق با رای یک و ۱۹٣٣۶ صندوق با رای بین ۲ تا ۱۰ مجموعا در ٣۷۱۶۶ صندوق فقط ۹۷۴۰٣ رای (یعنی کمتر از صدهزار رای یا بطور متوسط ۲.۶ رای در هر صندوق) کسب نموده اند. جا دارد کسب این رکورد را به آقای کروبی تبریک گفت!!!

و آقای رضایی از بین ۴٨۷۲ صندوق با رای صفر ، ۴۵٣۵ صندوق با رای یک و ۱۹۰۵۴ صندوق با رای بین ۲ تا ۱۰ مجموعا در ۲٨۴۶۱ صندوق فقط ۱۰۰۶۷٣ رای (یعنی حدود صدهزار رای) کسب نموده اند.

و این نشاندهنده این واقعیت تلخ است که خدمات چندین و چندساله این آقایان از بدو شکل گیری انقلاب نتوانسته هیچگونه جایگاهی برایشان ایجاد نماید و یا مردم بیش از ۵۰ درصد حوزه های رای گیری هیچگونه شناختی از این آقایون نداشته اند !!!!!


روایت یک بازداشتی از روزهای بازداشت

من فكر می‌كنم بعد از این، با باز شدن دانشگاه‌ها، به تعداد دستگیرشده‌ها اضافه می‌شود. نه كه وظیفه‌ای به كار باشد اما بد نیست تجربیات‌مان را در اختیار هم قرار دهیم تا اشتباه‌های هم را تكرار نكنیم و بعد از این هزینه‌های كمتری بپردازیم .


قبلش بگویم كه من را اطلاعات سپاه دستگیر كرد و قبل از اوین سه بار بازجویی شدم . روند دستگیری ام این شكلی بود ؛ دستگیری _ تحویل موبایل و كیف _ بازجویی سرپایی _ جایی كه نمی دانیم كجا بود چون تمام مدت چشم بند داشتیم _ بازجویی _ انتقال به جایی كه نمی دانیم كجا بود چون همچنان چشم بند داشتینم _ باز جویی _ زندان اوین _ دادگاه انقلاب و تفهیم اتهام _ دوباره دو هفته زندان _ آزادی

كسانی كه پیش از اوین بازجویی نشده اند را توی اوین می برند بازجویی . تنها كسانی كه دیدم بازجویی نشده اند آنهایی بودند كه توسط نیروی انتظامی دستگیر شده بودند و شب اول را توی وزرا خوابیده بودند و از آن جا دادگاه و تفهیم اتهام و بعدش آورده بودنشان اوین . هم بازجویی نداشتند و هم زودتر از دیگران آزاد شدند . چراش را من هم نمی دانم . منظورم این است كه از بازجویی و سوال جواب گریزی نیست .

شب قبل از شركت در اغتشاش ؛ _ پیش از شركت در اغتشاش ، برای حضورتان در خیابان بهانه ای دست و پا كنید . آن را با خودتان تكرار كنید . جوری كه بار اول تان نباشد . باید بتوانید با اعتماد به نفس ، مقصد تان را بیان كنید .

بعد از دستگیری ؛ _ حالا كه شما را گرفته اند ، اشك نریزید ، نترسید ، دست و پای تان را گم نكنید . قبل از آن كه موبایل تان را بگیرند ، عكس ها ، فیلم ها ، اس ام اس ها را پاك كنید (آن ها تك تك اس ام اس های تان را می خوانند . ) كیف تان را تمیز كنید . دست بند سبز ، ماسك سركه ، نقشهء تهران ، اعلامیه و ... این ها می توانند دردسر ساز شوند . تا وقتی كیف تان را نگرفته اند ، كه خیلی زود این كار را می كنند ، كیف تان را خالی كنید . وقتی از تمیز شدن كیف تان و موبایل تان مطمئن شدید ، می توانید اشك بریزید ، بترسید ، داد بزنید و دست پای تان را گم كنید . اصلا بهتر است قبل از شركت در اغتشاش كیف و موبایل تان را تمیز كرده باشید .

_ اگر دخترید بستگی دارد چه كسانی شما را دستگیر كرده باشند . اگر گیر نیروهای بسیجی بیفتید ، بدجوری كتك می خورید . اگر نه احتمال دارد به چند تا لگد و فحش بسنده كنند . بیشتر از شكنجهء فیزیكی ، آن ها شما را از نظر روحی خراب می كنند . مدام تحقیر می شوید ، به خاطر پوشش تان ، محل زندگی تان ، اسم تان و ... اگر پسرید كتك می خورید . فرقی ندارد گیر چه كسی بیفتید . هم بیشتر تحقیر می شوید و هم بیشتر كتك می خورید . در هر صورت باید روحیهء انقلابی و مبارزه جویانه تان را تشدید كنید . وا ندهید و از پا نیفتید .

در هنگام بازجویی _ كلافه نشوید . دست كم یك روز و شاید بیشتر ، باید چشم بند و دستبند و گرما را تحمل كنید . نگذارید كلافگی و خستگی ، تمركزتان را برای بازجویی ها ازتان بگیرد . خونسردی تان را حفظ كنید تا در برابر بازجو ها و بسیجی هایی كه می روند و می آیند و بی آن كه بتوانید ببینیدشان تحقیرتان می كنند كم نیاورید . جواب كسی غیر از بازجو را ندهید . آن ها به شما خواهند گفت فیلم و عكس تان را دارند ، شاید تهدید تان كنند كه آلبوم می آورند و عكس تان را نشان تان می دهند . توی دل تان را خالی می كنند . حتی ممكن است یكی از آن ها از كنارتان رد شود و بگوید شما را می شناسد . بگوید شما را توی انقلاب ، آزادی یا هر جای دیگری دیده . نترسید . یك دستی می زنند . یادتان باشد شما توی خیابان ها ، هزارن هزار بودید . خیلی بعید است یكی از آن ها شما را شناخته باشد .

_ « انكار ، انكار ، انكار » این مهم ترین اصل است . آن ها از اولین باز جویی ها ، با شما وارد بحث می شوند . خود را منطقی نشان می دهند . شما فكر می كنید می توانید خیلی منطقی بهشان بفهمانید كه این حركت مردمی ست و شبكه های بیگانه به شما خط نمی داده اند و احمدی نژاد با تقلب رای آورده و و و . یادتان نرود كه صدای شما از تلوزیون پخش نمی شود ، كسی شما را نمی بیند ، قرار هم نیست هزینهء بیخود بپردازید . یادتان باشد ، آن ها بازجو های شما هستند ، نظرشان عوض نمی شود ، اما یك جملهء مزخرف شان زیر برگهء بازجویی می تواند تعداد شب هایی را كه در اوین می مانید افزایش دهد كه چندان اهمیتی ندارد . اما به خانوادتان فكر كنید كه روزهای بیشتری در گرما ، دم در دادگاه انقلاب ، به قاضی های تان التماس می كنند كه زودتر كارتان را راه بیندازند . به دادگاهی فكر كنید كه در آینده تكلیف تان را با درس و دانشگاه و شغل تان روشن می كند . قرار نیست پروانهء وكالت تان ، پروانهء پزشكی تان ، انتشاراتی تان و .. باطل شود . شما قرار است بعد از این زندگی كنید و به مبارزه تان _ احتمالا از راه های دیگر _ ادامه دهید و مایوس نشوید .

من كسی را می شناسم كه زیر برگهء بازجویی اش نوشته شده ؛ « متهم با خودش سلاح حمل می كرده » اما بازجو ذكر نمی كند كه سلاح متهم بی نوا سنگ بوده . برای همین روزها زندان و هزار جور بازجویی و بازرسی منزل را تحمل كرده تا بگوید اسلحه اش را كجا مخفی كرده .

در زندان ؛ _ اگر توی اوین هستید و بازجویی های تان تمام شده ، این جا هم امنیت تان بیشتر است و هم آزادی تان . روحیه تان را تقویت كنید . اگر توی انفرادی نیستید ، همدیگر را دلداری دهید . نگران نباشید. در چند هفته آینده با كفالت یا وثیقه آزاد می شوید .

وقتی قاضی پرونده تان می رود مرخصی ، وقتی فكس دادگاه انقلاب خراب می شود و آزادی شما به فردا موكول می شود ، وقتی قاضی قرار وثیقه تان را صادر كرده اما كارتان یك جای دیگر گیر است ، خانوادتان وثیقه را داده اند و آن ها كه توی دادگاهند بازی در می آورند و ... این جاست كه بوركراسی را با گوشت و خون و استخوان و تمام وجود بیچاره تان احساس می كنید .

بهش می گویند حبس بلند گو . قرار است آزاد شوید ولی كسی اسم تان را اعلام نمی كند . خانواده و دوستان تان با گل پشت در اوین منتظرند و خودتان نشسته اید تا صدای تان كنند . ساعت می شود ده و آزادی ها می ماند برای شش تا ده فردا شب ... هر چند لحظه های غم انگیزی را سپری می كنید . اما مهم نیست . یك شب دیگر تحمل كنید .

در هنگام تفهیم اتهام ،_ تمام مواردی را كه به عنوان اتهام تان عنوان كرده اند ، انكار كنید . مثلا ؛ من به اموال عمومی آسیب نرسانده ام ، من از دستورات پلیس تمرد نكرده ام ، من علیه امنیت نظام اقدام نكرده ام ، من بر علیه نظام تبلیغ نكرده ام و ... تك تك اتهامات تان را نام برده و انكارش كنید .

بعد از آزادی _ پشیمان نشوید . باید تا روز دادگاه صبر كنید و خونسردی و اعتماد به نفس تان را حفظ كنید . یادتان نرود شما یك قهرمانید . یك قهرمان كوچك بی نام و نشان كه برای دموكراسی قدم بزرگی برداشتید . یادتان نرود ما ، همهء ما در كنار هم قهرمانیم ...

منبع: وبلاگ آق بهمن 


فیلم فریادهای اعتراضی بلندتر از  همیشه - جمعه شب ۲۰ شهریور ۱۱ سپتامبر