اکنون
دیگر هیچ تردیدی وجود ندارد که سر«مهندس» انتخابات ریاست جمهوری
اخیر ایران کسی جز شخص حجت الاسلام خامنه ای نیست. این نظریه که خامنه ای
مدت هاست بوسیلة محفلی مرکّب از روحانیان قشری و متعصّب احاطه شده و هم
اینانند که از طریق احمدی نژاد بر ولّی فقیه مستولی شده اند و در نتیجه
«نظام» را در اختیار گرفته اند، با واقعیاتی که در برابر ما می گذرد،
مطابقت ندارد. همة امور در دست خامنه ای است و او مصمّم است که، با وجود
ضعف شخصیت و کوتاه بینی سیاسی، از مقام خود به عنوان ولّی فقیه تا آنجا که
می تواند، استفاده کند. امّا از آنجا که می داند از لحاظ اعتبار و نفوذ
کلام به مچ پای خلف خودش هم نمی رسد و قادر نیست در یک رودر روئی آشکار
مردم را علیه رقبا و مخالفان خود بسیج کند، به تقلّب شرعی، که علی الاصول
جزء حقوق و اختیارات اوست، متوسّل شده است. اظهار نظرهای او پیش از
انتخابات، تبریک شتاب زده اش در فردای روز راًی گیری، حضور در نماز جمعه و
اتمام حجّت با معترضان و مخالفان، و این همه پیش از آن که حتّی مهلت به
اصطلاح قانونی بررسی نتایج شمارش آراء و تصویب آن از جانب مراجع قانونی،
از جمله شورای نگهبان، به پایان برسد، جای هیچ شک و شبهه ای در زمینة
دخالت مستقیم او در جریان راًی گیری، که جز با توسّل به مشروع و لازم
دانستن دست بردن در انتخابات به بهانة حفظ مصالح عالیة حکومت اسلامی ممکن
نبوده، باقی نمی گذارد.
نگاه سریعی به
گذشته، این معنی را روشن تر می کند. در سال ۱٣۷۶ با استقبال عظیم و
غیرمنتظره ای که مردم در یک حرکت خودانگیخته از حضور خاتمی در انتخابات
کردند و همراه با او جنبش اصلاح طلبی را به راه انداختند، خامنه ای
به عنوان رهبری ضعیف و منفعل، از به لرزه افتادن ارکان موقعیت و قدرت خود
دچار وحشت شد و در صدد برآمد تا حرکت اصلاح طلبی را در نطفه خفه کند. هم
در آن زمان از تدابیر گوناگون برای جلوگیری از انتخاب خاتمی، از جمله
مشروع بودن تقلّب، سخن به میان آمد. باید به یاد آورد که در آن دوره رئیس
جمهور هاشمی رفسنجانی بود که در یکی از سخنرانی هایش به شدت و صراحت با
این نظر مخالفت کرد و راستی را، چنان که نتایج انتخابات خرداد ۱٣۷۶ نیز
نشان داد، به وعدة خود وفادار ماند. امّا خامنه ای بی کار ننشست و مبارزه
با خاتمی و حرکتی را که با انتخاب او معنا و واقعیتی در جامعه کسب کرده
بود، آغاز کرد. خامنه ای با استفاده از همة اهرم هائی که در اختیار
داشت کوشید تا هر چه بیشتر دست و پای خاتمی را ببندد و در این راه از هیچ
تشبث و تقلّائی چشم نپوشید : تعطیل روزنامه ها و توقیف روزنامه نگاران،
دستگیری ومحکومیت همکاران خاتمی – حتّی در میان روحانیان- و سرکوب و به
خون کشیدن حرکات اعتراضی مردم که نقطه اوج آن یورش وحشیانه به خوابگاه
دانشجویان در ۱٨ تیر ۱٣۷٨بود. اکنون می توان مطمئن بود که سیاست او برای
فلج کردن دولت خاتمی او را تا شرکت در قتل های زنجیره ای پیش راند. او یا
شخصاً حکم شرعی قتل داریوش و پروانة فروهر، محمّد مختاری و محمّد جعفر
پوینده و مجید شریف، را صادر کرد و یا آنکه صدور آن را به عهدة برخی از
ملّایان متعصبی گذاشت که دور و بر خود جمع کرده بود. اینان تا حدّ ترور
سعید حجاریان نیز پیش رفتند.
با در نظر
آوردن چنین سوابقی است که می توان تصوّری از ابعاد تقلّب در انتخابات
کنونی به دست آورد. اگر در انتخابات سال ۱٣٨۴ ، به علت یاًس و سرخوردگی
مردم و بیزاری اشان نسبت به انتخابات، می شد کار را با ریختن چهار پنج
میلیون راًی ساختگیِ بسیج و سپاه و شناسنامه های مردگان فیصله داد و آقای
احمدی نژاد را در برابر آقای کروبی و سپس در برابر آقای رفسنجانی از صندوق
بیرون آورد، این بار می بایست صندوق ها و شمارش آراء را یک سره کنار گذاشت
و در مقابل، آمار و ارقام نتایج انتخابات را طوری تنظیم کرد که هم
به حضور بی سابقة مردم پاسخ داده شود، هم رئیس جمهور همفکر و هم نظر ولّی
فقیه با فاصله ای مرعوب کننده بر رقبای اصلاح طلبش پیروز اعلام گردد. و
برای محکم کاری نیروی مسلح هم از همان عصر روز راًی گیری به نمایش
«اقتدار» خود در خیابان ها بپردازد.
در
واقع، بنا بر آنچه در این سی سال در حکومت اسلامی گذشته، چنین برنامه ریزی
«مهندسی شده ای» چیز خارق العاده ای نبود و با کمی بخت و اقبال، می شد آن
را هم مثل خیلی امور باورنکردنی دیگر به خورد مردم داد.
امّا
شگفت آنکه این بار چنین نشد. مردم به گونه ای خود جوش و خود انگیخته در
اعتراض به تقلّب شرعی و ربوده شدن آرائشان به خیابان ها ریختند و حتّی پس
از اتمام حجّت ولّی فقیه به مخالفتشان ادامه دادند. شگفت تر از مقاومت
مردم آنکه کاندیداهای آنها نیز، با آنکه از صافی «تصویب صلاحیت» عمّال
ولّی فقیه گذشته و التزامشان را به آن مقام شهادت داده بودند، از پذیرفتن
تقلّب در انتخابات سر باز زدند و به قیمت رو در روئی با ولّی فقیه
در کنار مردم ماندند.
پیرزوی شمردن این
دستاوردها به هیچ وجه مبالغه و گزافه نیست. چرا که جنبش اصلاح طلبی نیز
همچون دیگر اشکال و راههای مبارزة سیاسی در تاریخ معاصر کشور ما از سهم
بالائی از اخلاق برخوردار است و به ناچار نظیر آنها، چنانکه پیداست، در
حال حاضر باید به پیروزی اخلاقی خود دل خوش کند.
در
واقع، دشواری و پیچیدگی کار جنبش اصلاح طلبی از آنجا برمی خیزد که این بار
ولّی فقیه تمام قد و آشکارا در مقابل آن قرار گرفته و در نتیجه آن را به
تمامی در مقابل رژیم قرار داده است. و این چیزی است که اصلاح طلبی به
اقتضای ماهیت و ماًموریت خود همواره کوشیده است تا از طریق دور زدن مقام
ولایت فقیه از آن پرهیز کند. پایدار ی جنبش اصلاح طلبی بر پرهیز از
رودرروئی با رژیم، برخلاف نظر منتقدان و مخالفان آن، که از طیف های
گوناگون فکری می آیند و دریافت ها و برداشت های کاملاً متفاوتی دارند، به
اعتبار و اصالت آن لطمه نمی زند. بر عکس، حتّی در شرایط کنونی و با توجه
به آنچه در این روزها در مملکت ما می گذرد، این پرهیز از درگیری افراطی و
پای بند ماندن به پیشروی متعادل، دلیل آشکاری است بر اصالت این جنبش.
علاقه و دلبستگی گروههای بزرگ مردم بدان هم از همین پایدار یبر شیوة
مسالمت آمیز آن بر می خیزد. چرا که مردم، با همان شمّ سیاسی ساده و واقع
بینانة خود، که بیشتر به نوعی غریزة سیاسی می ماند تا آگاهی حاصل از
مطالعه و اندیشه ورزی، بسی بهتر از دست اندرکاران و حرفه ای های عالم
سیاست می دانند که گام گذاشتن در رودرروئی نهائی، در حالی که مملکت فاقد
هر گونه تدارک و آمادگی ای برای غلتیدن در یک وضعیت غیرقابل پیش بینی است،
کاری نسنجیده و حتّی جنون آمیز است. متاًسفانه ناراضیان و منتقدان جنبش
اصلاح طلبی به مبارزان و کوشندگان نسل قدیم، که سال هاست به «اپوزیسیون»
آشنا و سنتی و کلاسیک خود خو گرفته اند و برآمدن یک اپوزیسیون واقعی در
مملکت را نه می بینند و نه تحمّل می کنند، محدود نمی شوند. برخی از
کوشندگانی که در مراتب فضل و دانششان تردید نیست نیز، خیزشی را که در پی
تقلّب در انتخابات پدید آمده، به دعوای دزدان بر سر آراء مردم تعبیر می
کنند و همچنان انتظار دارند که کسی (کی؟) نعش این مرده ای را که سی سال
است روی درست مردم مانده از زمی بلند کند.
در
این شرایط، سخن گفتن از «مسئلة رهبری جنبش و جستجوی راههائی که بتواند آن
را ارتقا دهد» بی معنی است و بیشتر یاد آور روزگاری است که مبارزة سیاسی
به جمع شدن چند نفر دلسوخته به دور هم محدود می شد تا «سلول مطالعاتی
تشکیل بدهند و در بارة شرایط جهانی و داخلی پلاتفرم بنویسند» و بعد هم با
کتاب ها و جزوه های دست نویسشان گیر ساواک بیفتند. جنبش کنونی، در هیئت
حرکتِ آرام و عمیق اصلاح طلبی، بر مسیری هر چند پر دست انداز و پر پیچ
وخم، سال هاست که آغاز شده و هم از طریق شرکت در انتخابات مردم را در
گروههای ملیونی به صحنه کشیده است. و چنان آنها را به حقانیت و اصالت خود
عقیده مند کرده که اینک حاضرند به خاطر آن در برابر ولّی فقیه بایستند.
آنها که صحنه های مبارزة همین انتخابات را از دور یا نزدیک دنبال کرده
اند، به وضوح می توانند ببینند که جنبش کنونی رهبران برحق و لایق خود را
نیز در وجود دو کاندیدای خود برگزیده و اینک به تمامی از آنها حمایت می
کند. وفای به عهد آقایان موسوی و کروبی ونیز همراهی و همدلی آقای خاتمی با
آنها، همچنانکه تلاش و فداکاری خستگی ناپذیر همکارانشان، در حال حاضر به
بزرگ ترین تکیه گاه و ملجاً مردم تبدیل شده است. از هم اکنون می توان
اطمینان داشت که این سه رهبر سیاسی، در یک فاصلة زمانی چند هفته ای، گوئی
دورانی تاریخی را پیموده اند و نقش کاندیداهائی را که «صلاحیتشان» می
بایست به تاًیید شورای نگهبان برسد، پشت سر گذاشته و به مردانی
تبدیل شده اند که به ملّت ما در برداشتن گامی بس بزرگ به سوی آرمان دیرینه
اش، یعنی تاًیید حقّ حاکمیت مردم، یاری رسانده اند. آنها هم اکنون به
سلالة روحانیان و مردان مذهبی ای پیوسته اند که از صدر مشروطیت به این سو
در راه نهادی کردن انتخابات آزاد کوشیده اند و نام نیکشان مایة غرور و
سربلندی ما ایرانیان بوده است. در این بزنگاه تاریخی که مردم جز برای
برگزاری یک انتخابات آزاد به صحنه نیامده بودند و جز آن هم چیزی نمی
خواهند، و به خوبی هم می دانند که هر چه بخواهند، هم از مجرای انتخابات
آزاد قابل تصور و ممکن می تواند باشد، پایداری و پایمردی کاندیداهایشان
آنها را به گونه ای طبیعی و خودانگیخته در مقام رهبری جنبش قرار داده است.
این حقیقتی است که مردم با حضور انبوهشان و در شعارهای بی شمارشان آن را
تاًیید کرده اند. جای آنست که فعالان و مبارزان به این حقیقت آشکار توجه
کنند و تمامی تلاش خود را برای تحکیم و تقویت آن به کار گیرند.
خوش
بینی نسبت به دستاوردهای خیزش مردم و برآمدن مردانی که به شایستگی رهبری
آن را به عهده گرفته اند، به هیچ روی مانع از آن نیست که سدّ سیاه جهل و
ستمی را که در برابر مردم سر کشیده است، نادیده بگیریم. . مهابت این سدّ
بویژه از آن جاست که هم از دورن ما، از میان مردم ما و از پاره های میهن
ما برخاسته و بر بُن و پایه ای حتّی ریشه دار تر و کهن تر از پایه و اساسِ
آرمان هائی که اینک اکثریت بزرگ مردم ما به خاطرشان فداکاری می کنند و خون
می دهند، استوار است. همین عمق و کهنگی و همین پیچیدگی و جانکاهی این رو
در روئی است که همة شیفتگان حقیقت و آزادی را فرا می خواند تا ملاحظات و
عادات دیرینه و شخصی را به سود سعادت و مصالح عمومی به کناری نهند و
رستگاری خویش را در تحقّق آرمان جمعی بیابند که اینک با دست و دل باز در
صحنه است و همگان را به همراهی و همدلی می خواند.
محسن یلفانی ۵ تیر ۱٣٨٨ yalfani.mohsen@orange.fr
|