| در خلال سال های ۱۹۴۹ و
۱۹۵۰، قحطی عجیب و غریب دیگری ایران را در نوردید که موجب یأس و ناامیدی ،
رکود اقتصادی ، مرگ بر اثر بی غذایی ، بیکاری و ناآرامی اجتماعی شد. سال
۱۹۵۰ نیز با آغاز جنگ شبه جزیره کره مصادف شد و امریکا هم با حرکتی
جسورانه و حاکی از اعتماد به نفس ، توانست در تحدید نفوذ سیاست اتحاد
جماهیر شوروی موفق باشد. ناگهان حفاظت از ایران آسیب پذیر در برابر پیشروی
روسیه یا تصرف و کودتای کمونیستی ، اسباب نگرانی امریکا شد. امریکا توافق
نامه دوطرفه یی با تهران در ماه مه امضا و اعطای ۲۵ میلیون دلار وام بانکی
صادرات -واردات را به ایران تصویب کرد (گرچه در حقیقت به خاطر پاره یی
مشکلات از طرف ایران ، این وام منتقل نشد) و در زمینه نظامی برنامه حمایتی
از ایران را آغاز و طی تشریفاتی برنامه آژانس توسعه بین المللی را به
ایران معرفی کرد و تقاضای ایران را مبنی بر دریافت ۱۰میلیون دلار وام از
بانک جهانی مورد حمایت قرار داد. از طرف دیگر واشنگتن بریتانیا را به شدت
تحت فشار قرار داد تا با ایران بر سر مساله امتیاز نفت مصالحه کند و به
توافق برسد و حتی پیشنهاد کرد تقسیم ۵۰ -۵۰ عادلانه و منصفانه خواهد بود.
اما
ایرانیان به طور رسمی به پیشنهاد شرکت نفت ایران و انگلیس در سال ۱۹۵۰ رای
مخالف دادند و ماه بعد مجموعه شرکت ها و موسسات نفتی امریکایی در عربستان
سعودی ، معامله تقسیم ۵۰ - ۵۰ درصدی را با حکومت عربستان امضا کردند. با
تشخیص اینکه ممکن است این معامله در آینده به ایرانیان هم جسارت لازم را
بدهد، سفیر بریتانیا در تهران فوراً به شرکت نفت ایران و انگلیس پیشنهاد
کرد که به طریقه مشابه عمل کنند. این پیشنهاد ممکن بود مانع وقوع بحران
شود، و در مجلس هم به تصویب می رسید، اما در کمیسیون نفت مجلس در ماه
نوامبر، مصدق - شخصاً و مستقیماً - ملی شدن نفت ایران را پیشنهاد کرد که
توسط دیگر اعضای کمیته با مخالفت روبه رو شد، زیرا دیگران هنوز علاقه مند
به برقراری روابط بهتر با بریتانیا بودند. معامله ۵۰ -۵۰ سهم سود، بهترین
گزینه یی بود که آنان در جست وجویش بودند، اما شرکت نفت ایران و انگلیس و
وزارت خارجه بریتانیا با پیشنهاد این معامله مخالفت کردند و آن را غیرقابل
انجام خواندند.
اعلام معامله سعودی ها و فقدان هر نشانه یی از
تغییرات موثر در شرکت نفت ایران و انگلیس ، هر موقعیت معتدل یا بر مبنای
سیاست میانه روی را در مجلس از بین می برد. مصدق و ناسیونالیست های افراطی
اکنون تحت کنترل بودند. در اواسط فوریه سال ±۹۵±، کمیسیون نفت مجلس
پیشنهاد اولیه مصدق را پذیرفت و رای به ملی شدن صنعت نفت ملی ایران داد.
برخلاف اعلام عمومی به نفع ملی شدن صنعت نفت ، نخست وزیر - رزم آرا - با
این پیشنهاد مخالفت کرد که سه هفته بعد ترور شد. جانشین رزم آرا دکتر مصدق
شد که در ۳۰ آوریل ±۹۵±، مجلس به ملی شدن صنعت نفت ایران رای موافق داد و
شاه دو روز پس از آن با حرف شنوی و مطیعانه ، لایحه مجلس را امضا کرد.
در
لندن ، عکس العمل بریتانیا هم به نحوی مشابه ایران ، افراطی بود. بی ضرر
ترین و شاید بی خطر ترین قدم بریتانیا به سوی ایران ، غیرقانونی خواندن
ملی شدن صنعت نفت ایران و ارجاع پرونده ایران به دستور جلسه شورای عالی
امنیت سازمان ملل متحد بود. از طرف دیگر لندن طرح جدیدی را برای حمله همه
جانبه به ایران با اسم رمز دزد دریایی و ۷۰ هزار نفر سرباز جنگی - که در
کنار دریای فارس پیاده شوند - تدارک دید تا در حمله یی غافلگیرانه و
شبیخون مانند، حداکثر امکان خود را از هوا و دریا برای مصادره میادین نفتی
ایران به کار گیرد. و سپس در منطقه با توسعه نیروی دریایی خود در خلیج
فارس و استقرار جمعی یگان چترباز - برای ادامه جریان - از طریق قبرس ،
پایگاه نظامی مستحکم تری را تدارک بیند و این شاید اولین باری نبود که
بریتانیا این امکان را بررسی می کرد - اما اکنون این برنامه ریزی با شدت و
جدیت تمام پی گرفته می شد. در این میان شرکت نفت ایران و انگلیس میادین
نفتی را تعطیل و پلمب و ۲۰ هزار نفر از کارکنان ایران را اخراج کرده و
دیگر شرکت های بین المللی نفتی را قانع کرده بود که از ایران نفت خریداری
نکنند و عرضه بیش از حد نفت در سطح جهانی نیز به آنها کمک می کرد. اما
تولید ایران نادیده گرفته نمی شد و دیگر شرکت ها خواهان همکاری با شرکت
نفت ایران و انگلیس بودند که حتی دیگر کشورها را هم به پذیرش ملی شدن کامل
صنعت نفت ایران تشویق کنند. و برای بیشتر کردن فشار، دولت بریتانیا تمام
دارایی های ایران در بانک های بریتانیا را مصادره و صدور همه محصولات
اساسی بریتانیا را به ایران ممنوع اعلام کرد (مانند شکر و آهن ) و حتی از
نیروی دریایی سلطنتی هم برای ایجاد راه بندان و وقفه صادرات نفت ایران
استفاده شد که از نفت کش های ایرانی مراقبت کنند که مبادا گاهی به طور
قاچاقی اندکی نفت خارج کنند.
مداخله
دولت ترومن
تا نظر واشنگتن بیشتر متوجه ایران می شد، اوضاع
بیشتر از کنترل خارج می شد - هراس دولت ترومن ، بدین خاطر بود که مبادا
جار و جنجال ایران و انگلستان موجب ایجاد شکاف و اختلاف در بین هم پیمانان
اروپایی یا سقوط ایران به نفع شوروی شود. امریکا اطمینان داشت که مصدق
حقیقتاً و صادقانه وطن پرستی محبوب و موجه و به شدت از شرایط لازم
ضدکمونیستی برخوردار است .
در حقیقت نماینده و مظهر بخش عمده یی از
جامعه ایرانیان ، مصدق بود و امریکا متوجه این مساله هم بود که بریتانیا
بنا به علتی نامشخص ، اعتقاد دارد مصدق محبوب و موجه نیست و وحشت دارند که
ادامه انعطاف ناپذیری و سرسختی با حضور شرکت نفت ایران و انگلیس موجب
تحریک بیشتر احساسات ناسیونالیستی ایرانیان شود و علاوه بر این وحشت و
هراس امریکا از حمله و تهاجم بریتانیا به ایران بود که موجب هجوم روسیه می
شد. در این فاصله هر دو طرف اظهار داشتند که ایالات متحده امریکا در این
نزاع ، حضور جدی داشته باشد و این مساله نه چندان مشتاقانه از طرف وزارت
خارجه که به شدت همسو و جانبدارانه نسبت به ایران بود، جایگاهی برای حصول
توافق از راه مذاکره نامیده شد.گرچه به طور محرمانه یی ، دولت تصمیم گرفت
امریکا نقش پررنگ تر و حضور فعال تری را در مذاکره سیاسی میانه برگزیند،
مبادا موقعیت آن در جنگ احتمالی ، مرتباً فراز و فرودی داشته باشد یا سیری
مارپیچی طی کند. وقتی که ایچسن پی برد بریتانیا حقیقتاً یک حمله نظامی را
طراحی کرده است ، به سفیر بریتانیا در واشنگتن اخطاری جدی داد که امریکا
از لحاظ نظامی با حمایت ایران مداخله خواهد کرد و او با بیان این نکته ،
سعی در آن داشت که سفیر از جهات بسیاری - از جمله طی بحران - مرتب به دولت
پادشاهی متبوعش این مساله را تکرار کند. ترومن به نخست وزیر بریتانیا -
آتلی- تلگرافی ارسال کرد که او را به آغاز مذاکره فوری با ایران تشویق کرد
و به دو طرف درگیر مساله اجازه نداد پشت مساله جنگ پنهان شوند و سنگربندی
کنند. در افکار عمومی ، هرچند سفیر امریکا در ایران - در مصاحبه با نشریه
یی امریکایی - برخورد و موضع واشنگتن در قبال ایران را شفاف و بی شبهه
خواند و خاطرنشان ساخت ؛ «فرا رسیدن زمان ملی شدن صنعت نفت ، واقعیتی
انجام شده است و عاقلانه ترین روش برای بریتانیا، داشتن رفتاری مسالمت
آمیز و آشتی جویانه است . » بریتانیا از انتقاد امریکا در تهران به خشم
آمد. موضع محکم امریکا موجب شد آتلی قانع شود که طرح حمله نظامی به ایران
را در ماه ژوئیه ، از دستور کار خود حذف کند، اما این مساله، پایانی بر
علاقه و تمایل جدی بریتانیا به تغییر رژیم در تهران نبود. لندن به برنامه
ریزی مخفی جهت اقدام های پنهانی برای عملیات دست زد تا سعی کند دولت مصدق
را برکنار و معزول کند. و جالب اینکه در آن زمان - همانطور که در سال های
پس از آن هم به یک ضابطه ، معیار یا پدیده یی عادی تبدیل شد - حکومت مصدق
به آنچه در پایتخت ها می گذشت - از جمله لندن - و حتی اظهارات به ظاهر -
طرفداری از ایران - امریکا و دخالت های سیاسی عجیب و غریب و باورنکردنی
واشنگتن در امور داخلی ایران ، عکس العمل خاصی نشان می داد.
پس از
مذاکره های جدی ، دولت ترومن تصمیم گرفت جهت کسب اطمینان ، با اعزام آوریل
هریمن در ژوئیه ±۹۵±، هم در مذاکره تعدیل و آرامشی را ایجاد و هم سفیر
قبلی در زمان جنگ را به مسکو روانه کند. پس از چند هفته گفت وگوهای سخت ،
هریمن و گروه او توانستند مصدق را قانع کنند که با گروه دیگری از مذاکره
کنندگان بریتانیایی به صحبت بنشینند. هرچند تمام تلاش های هریمن به هدر
رفت ، زیرا مذاکره کنندگان بریتانیا هنوز ملی شدن صنعت نفت را نمی
پذیرفتند و ایرانیان هم به کمتر از آن قانع نبودند. در اکتبر سال ±۹۵±،
شورای عالی امنیت در سازمان ملل متحد، کشمکش مربوط به شرکت نفت ایران و
انگلیس را در دستور کار خود قرار داد و مصدق خود شخصاً به نیویورک رفت تا
قبل از تصمیم جهان ، از کشورش دفاع کند و این تنها زمانی بود که مردم
امریکا سرانجام نگاهی مثبت و خوب به نخست وزیر ایرانی داشتند، هرچند مطمئن
نبودند که سرانجام تفکر او چیست .
نمایش مصدق با جهان - در سپتامبر
±۹۵± در نیویورک - خیره کننده بود. او دو بار شورای عالی امنیت را خطاب
قرار داد اما هرچند مدعی مریضی و کسالت بود اما از طریق پسرش صحبت می کرد.
از یک طرف او آرام و عاجز به نظر می رسید، اما از دیگر سو با فریاد حرف می
زد. او شنوندگانش را مات و مبهوت کرده بود. او حتی پای تعدادی از امریکایی
های شکاک سابق را برای تایید صحت بحث خود به میان کشید و او بریتانیا را
با ارائه تعدادی مدارک به دست آمده از دفاتر شرکت ایران و انگلیس ، آشفته
و شرمنده کرد که چگونه پس از ملی شدن نفت ، آنان اقدام به دخالت -
غیرقانونی و گاه تحریک قومی - گسترده در امور سیاسی ایران کرده اند. در
پایان ، او به خاطر پیروزی اش شادی کرد و این مساله را به همگان قبولاند.
شورای عالی امنیت هم موافقت کرد که ملی شدن صنعت نفت ایران مساله داخلی
است و با صلاحیت حوزه قضایی آنان مرتبط نیست .
نفت و انقلاب ایران
در اوایل
دهه ۱۹۷۰، شاه فعالیتی را آغاز کرد تا درآمد نفتی ایران را افزایش دهد، به
طوری که در پس رویاهای هیجانی و دیوانه وارش بدین امر موفق شد. پول به
ایران سرازیر شد و آن پول همه چیز را تغییر داد. اقتصاد ایران بیش از
اندازه رونق گرفت . فساد اندک اندک افزایش یافت ، مقامات در تهران از
دسترسی به واقعیت موجود دور شدند. سرانجام اقتصاد ایرانیان ، پیچیده و
تورم زا شد و موجب تهدید ساختار اجتماعی شد؛ ساختاری که در اوج بحران بود
و سیستم سیاسی استبدادی به نقطه انفجار و مرز فروپاشی رسید.
درآمد
نفت ایران که از ۸۸۵ میلیون دلار در سال ۱۹۷۱ به ۶/± بیلیون دلار در سال
۱۹۷۲رسیده بود، به ۴/۶ بیلیون دلار در سال ۱۹۷۴ رسید و آنگاه ناگهان ترقی
کرد و به سرعت در سال ۱۹۷۵ تا ¸/۱۷ بیلیون دلار بالا رفت و به نظر می رسید
تهران ناگهان در پول غرقه خواهد شد و شاه می تواند هر آنچه را که بخواهد
انجام دهد یا داشته باشد. برنامه ریزان و طراحان ایرانی ، که هرگز تاثیری
ویژه نداشتند، به خاطر این واقعیت موجود، همه پایه ها را از دست دادند. به
نظر رسید آنان برای حل مشکلات شان پول بیش از حدی در اختیار دارند و در
اوهام و پندارهای خود افراط می کنند.
خرید نظامی ایرانیان مانند
ثروت نفتی آن ، به طور نجومی افزایش یافت . در سال ۱۹۷۲ شاه از نیکسون
وعده بدون نتیجه نهایی خرید هواپیمای جدید جنگنده اف-۱۴ را گرفت که هیچ
کشوری مجاز به خرید آن نبود.
در بین سال های ۱۹۷۲و ۱۹۷۷، ایران فقط
۱۶ بیلیون دلار تسلیحات امریکایی خریداری کرد که یک سوم کل فروش اسلحه
امریکا را شامل می شد. در سال ۱۹۷۷، ایران در حقیقت نیمی از کل صادرات
نظامی امریکا را خریداری می کرد و البته شاه به طور همزمان از اروپا و
شوروی هم اسلحه خریداری می کرد و بیلیون ها دلار ایران فقط صرف خرید
تسلیحات می شد. شاه همچنین سخاوتمندانه - یا بهتر است بگویم با ولخرجی -
کالاهای غیرنظامی را خریداری می کرد. در آگوست ۱۹۷۵، توافق نظامی با
امریکا شامل ۴۰بیلیون دلار توافق خرید بازرگانی نیز بود. سپس ایران
توافقنامه دیگری امضا کرد که ۱۵ بیلیون از دیگر خریدها بود و شامل ¸ طرح
قدرت انرژی هسته یی می شد.
سرانجام دولت کارتر، تقریباً از کاهش
قیمت نفت توسط اوپک نومید شده بودـ که همچنان موجب فلج کردن اقتصاد اروپا
شده بود- و آنان به کمک شاه در این رابطه نیاز مبرم داشتند. درک سیاست
دولت امریکا در برابر ایران با نگاهی عینی و درست و توجه به اعمال و
سازوکارهای آن قابل تشخیص است که در ماه مه ۱۹۷۷، سایروس ونس وزیر امور
خارجه کارتر از تهران دیدار و در دیدار خود رسماً به مساله حقوق بشر اشاره
کرد. عضو ارشد حزب دموکرات به گردشگران گفت که امریکا از رفرم و اصلاحات
حقوق بشر در ایران بسیار شادمان است که بدون هیچ بحث اضافه یی ، هم اکنون
ایران از سیاست تحریم خارج می شود.
در حقیقت ونس وعده رضایت و
تصویب امریکا را به فروش۱۶۰فروند جنگنده اف-۱۶ (به قیمت ¸/± بیلیون دلار)
و نیز ۷ جنگنده آواکس (به قیمت ²³/± بیلیون دلار) که در آن زمان کاملاً
جدید و نو بود و خارج از کشورهای عضو ناتو به کشور دیگری فروخته نمی شد،
اعلام کرد. شاه به اندازه کافی اطمینان خاطر داشت که سفارش خود را تا
۳۰۰فروند اف-۱۶ افزایش دهد. سپس میان حکومت و کنگره ، جنگ سختی درگرفت تا
رضایت به فروش آن محموله کسب شود، که نشانه جدید و آشکار، حکم توقیف فروش
به شاه بود.
|