|
|
بهمن ۱۳۸۶ • ژانویه ٢٠٠٨ |
|
صلاحيت من و تو
احمد شیرزاد
|
||||||||
|
من صلاحیت ندارم ، تو صلاحیت داری. من سیاهپوستم و تو سفید پوست . من اگر
كاری انجام دهم بنا به خواسته دلم بوده و تو هر تصمیمی كه بگیری بنا بر
مصلحت و تدبیر است من اگر به عرصة سیاست بیایم قصدم قدرت طلبی است و تو اگر
بیایی نیتی جز خدمت به خلق خدا نداری . من اگر برای 50 نفر در یك محفل كوچك
سخن بگویم جنجال تبلیغاتی به راه انداخته ام و تو اگر از رسانة میلیونی با
صراحت مرا متهم كنی روشنگری كرده ای . من اگر جامعه را نسبت به خطرات پیش
رویش هشدار دهم ذهن ها را مشوش كرده ام و تو اگر صدها و هزاران ایرانی را
به بیگانه منسوب كنی مردم رابیدار كرده ای .
من ناحقم چون قدرتی غیر از كلام ندارم و تو بر حقی چون از هر قدرتی برای اعمال نظراتت بهره مندی . من قابل اعتماد نیستم چون در حلقه قدرت جایی ندارم و تو با ورود در حلقه قدرت از هر پرسشی مصون هستی . من باید تا فیها خالدون زندگی شخصی ام را برای توبازگو كنم و تو به صرف آنكه در حلقه یاران مورد اعتمادهستی زندگی ات درپرده است . من از فردایم نمی توانم ایمن باشم و تو برای جایگاه نواده هایت هم برنامه داری . به تو گفته اند حق داری صلاحیت مرا بررسی كنی . به تو گفته اند اعتقاد مرا به اسلام اندازه گیری كنی . به تو این حق را داده اند كه میزان التزام عملی مرا به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی تعیین كنی . می گویند صلاحیت مرا باید تو احراز كنی . یعنی تو این حق را داری كه تشخیص دهی من به اسلام اعتقاد و التزام عملی دارم یا نه . یعنی تو این اختیار را داری كه در میزان وفاداری من به كشور تصمیم بگیری . به تو این اجازه را داده اند كه درجه پایبندی مرا به قانون تشخیص دهی . این نظام به تو حقی داده است كه خداوند به پیغمبرش نداد . اكنون تو در موضعی نشسته ای كه ایمان یا بی ایمانی مرا محك بزنی . به یاد ندارم خداوند در هیچ فرازی به هیچ فرستنده ای این حق را داده باشد كه در این دنیا انسانها را به مؤمن و غیر مؤمن ، معتقد و غیر معتقد ، ملتزم به اسلام و غیر ملتزم به اسلام و... تقسیم كند . اما چه كسی صلاحیت خودت را تأیید می كند؟ تو خودت از كدام صافی عبور كرده ای كه معلوم شده است به اسلام اعتقاد والتزام عملی داری ؟ چه كسی به تو تضمینی داده است كه نماز ت مقبول است و نماز من نامقبول ؟ چه سندی به دست توست كه جایگاه تو را نزد خداونداز من بالاتر تعیین كرده است ؟ خودت بهتر می دانی كه با عبور از دالان قدرت و با ارتباط بااصحاب قدرت بر آن صندلی قضاوت تكیه كرده ای . خوب می دانی كه اگر حتی در چند محفل خصوصی زبان به انتقاد بگشایی آرام آرام ازلیست معتمدین حذف می شوی و دیگر بر آن مسند نخواهی بود . تو خودت خوب واقفی كه در این كشور با چه سرعتی هر سال عده ای را ازقطار سیاست پیاده می كنند . بنابر این خوب می دانی كه شرط سوار ماندن چیست . می دانی كه در هر زمان باید از چه كسانی تبری بجویی وتلاش كنی با خشن ترین تدابیر از آنها یاد كنی تا كسی در وفاداری تو شك نكند . سی سال پیش همه با هم بر قطار انقلاب سوار شدیم تااز تاریكی یك نظام دیكتاتور غیر پاسخگو به روشنایی یك نظام مردم سالار و شفاف سفر كنیم . نمی دانم در آن زمان تو كجا بودی ، كناری ایستاده و تماشا می كردی ،یا مثل امروز معتقد بودی كه هر چه حكومت انجام می دهد خدشه ناپذیر است ؟ شاید اصلاً به این دنیا نیامده بودی و شاید مثل من به فرداهای روشنی در پرتو یك نظام سیاسی مردم سالار و اخلاقی فكر می كردی . ما همه با هم از كوچه ها و خیابانهای شهر گذر كردیم و در دالان تاریخی نه چندان طولانی سه دهه از عمرمان را گذراندیم . اكنون تو راهت را چنان تنظیم كردی كه در پشت میزی بنشینی و در مورد ایمان و اعتقاد من تصمیم بگیری و من به راهی رفته ام كه برای ملاقات با تو باید بیرون بایستم تا حاجب از تو كسب تكلیف كند . درست است كه برادر ،راه ما از هم فاصله دارد . تو معتمدی دراین كشور كسانی برات پاكی و تقوای خودرا از خود خدا گرفته اند و من معتقدم انسانها با هر پیشینه ای در هر موقعیتی بری از خطا نیستند . تو بر این تصوری كه هر چه از ناحیه حاكمان رسد عین حق است و من معتقدم حاكمان عمیقاً به نصیحت و هشدار ما نیازمندند . تو بر این گمانی كه همین كه نام اسلام بر یك نظام نهاده شد رفتارها و اخلاق ها اسلامی است و من فكر می كنم ورای ظواهر اسلامی این رعایت انصاف و عدالت است كه ضامن حركت صحیح یك نظام خواهد بود . آری من و تو با هم فرق داریم ، زیاد هم فرق داریم . من پس از انقلاب به اینصورت بودم كه باید گام به گام یك نظام سالم و صالح را پی ریزی كرد و تو فكر می كردی كه هر چیز كه بر آن نام انقلاب حك شده بود مصون از هر نوع فساد . من بر این گمان بودم و هستم كه كشور همواره نیاز به اصلاح و ساماندهی دارد و تو بر این تصوری كه ما در ایده آل ترین نظام سیاسی چه نیازی به تغییرات داریم . من از آن آغاز نتوانستم به راحتی چشمم را به روی ناراستی ها ببندم و تو چشم ات را به بالا دست دوختی كه از كدام مسیر بروی تا كسی از تو رنجیده نشود . من نگرانم كه قطار مملكت از خط خارج نشود و تو دلواپسی كه تو را از قطار پیاده نكنند . من وقتی ببینم مركب كشور مسیر را به خطا می رود فریاد می زنم و تو با تمام قوا مراقبی كه از مركب به زمین نیفتی . آری برادر ، تو چاره ای نداری كه مرا رد صلاحیت كنی وگرنه خودت پس از چندی رد صلاحیت می شوی . من و تو قرائت های متفاوت و متضادی از وفاداری به نظام داریم . من گفتن انتقادها ، نصیحتها و هشدارها را با تمام تلخی شان مصداق وفاداری به كشور و نظام می دانم و تو نگرانی كه كسی بر تو اخم كند . من متقابلاً صلاحیت تو را برای اداره كشور رد می كنم . ایران ما در آستانه فرازی خطیر از تاریخ خویش به مردان و زنان شجاع و از خود گذشته نیاز دارد تا با تدبیری مضاعف دهه ها و قرن ها عقب ماندگی و توسعه نیافتگی را جبران كنند . بی انصافان و عدالت شكنانی كه در مسند قدرت تنها به دنبال راهی برای حذف دیگران و ابدی كردن قدرت خود هستند هرگز صلاحیت نشستن بر جایگاههای مدیریت این جامعه راندارند . البته اگر كسانی رأی خود را بر ملت مقدم نمی پنداشتند آنگاه مردم به بهترین وجه معین می كردند كه چه كسی صلاحیت دارد و چه كسی بی صلاحیت است.
|
||||||||
|
آمار مراجعان به اين سايت |