|
|
شماره ۱۰۲ • شهریورماه ۱۳۸۵ • اوت-سپتامبر ۲۰۰۶ |
|
خدمت مادران بزرگوار ایرانی غربت نشین | ||||||||
|
به نام حق
خدمت مادران بزرگوار ایرانی غربت نشین با سلام و آرزوی شادكامی و بهروزی
به
گفته
عیسی
مسیح،
«حقیقت
شما
را
آزاد
خواهد
كرد»
(
انجیل
یوحنا،
باب
هشتم،
آیه چون به آزادی نبوت هادی است مومنان را ز انبیا آزادی است ای گروه مومنان شادی كنید همچو سرو و سوسن آزادی كنید
اگر
كسی
گمان
برد
جامعه
و
نظام
سیاسی
با
نشستن
و
بازی
با
مفاهیمی
نظیر
آزادی،
جامعه
مدنی،
تساهل،
رواداری،
حقوق
بشر،
سكولاریسم
و
تفكیك
عرصه
عمومی
از
عرصه
خصوصی
دموكرات
خواهد
شد،
آب
در
هاون
میكوبد.
حقوق
بشر
برای
حفاظت
ازكرامت
انسانی
و
اصل
خودگردانی
(autonomy)
انسانهاست.
اما
به
صرف
گفتن
و
نوشتن
درباره
مفاهیم
كرامت
و
خودگردانی،
انسانها
صاحب
كرامت
و
خود
گردان
نمیشوند.
آزادی
بیان
بر
مبنای
حق
سخنگو
در
ابراز
دیدگاههایش،
حق
شنونده
در
شنیدن
آن
دیدگاهها
و
خیر
جمعی
یك
جامعه
آزاد
توجیه
میشود.
اما
به
صرف
نوشتن
درباره
حق
آزادی
بیان
و
مبانی
توجیهكننده
آن،
جامعه
از
حق
آزادی
بیان
برخوردار
نمیشود.
باور
بدون
عمل،
باور
نیست.
نمیتوان
مدعی
باور
به
ارزشها
و
آرمانهای
انسانی
شد،
اما
برای
تحقق
آنها
قدمی
به
پیش
برنداشت.
باید
در
نظام
اخلاقی-
ارزشیمان
جایگاه
ویژهای
برای
شجاعت،
عشق
و
محبت
باز
كنیم.
شجاعت
اخلاقاً
درخور
احترام
است،
چون
پذیرش
خطر،
بدون
انگیزه
خودخواهی
است.
نوعی
از
خودگذشتگی
ناشی
از
بیاعتنایی،
بیطمعی،
و
از
منِ
خود
فاصله
گرفتن
است.
تمام
فضائل
اخلاقی،
بیدوراندیشی،
نابینا
یا
دیوانه
وار
خواهند
بود،
ولی
بیشجاعت،
پوچ
و
ترسو.
آدمی،
بیدوراندیشی،
نمیداند
چگونه
با
بیعدالتی
پیكار
كند،
ولی
بیشجاعت
نمی
تواند
به
آن
بپردازد.
فیلسوفان
برای
اندیشیدن
نیاز
به
شجاعت
دارند.
اما
خود
اندیشه
لزوماً
در
كسی
ایجاد
شجاعت
نمیكند.
بیدلیل
نبود
كه
كانت
پیام
روشنگری
را
بیرون
آمدن
از
طفولیت
و
صغارت
میدانست
و
فرمان
میداد:
شجاعت
دانستن
داشته
باش.
برای
اندیشیدن
به
شجاعت
نیاز
است.
وقتی
متفكری
با
پیامدها
و
لوازم
منطقی
مدعای
مدللی
روبرو
شد،
ممكن
است
پیامدها
به
لحاظ
نظری
و
عملی
برای
او
ناپذیرفتنی
و
هراسآور
باشند،
اما
اندیشمند
باید
شجاعانه
با
مساله
روبرو
شود
و
مدعای
مدلل
را
تا
نهایت
منطقیاش
دنبال
كند.
ممكن
است
پیامدهای
منطقی
یك
مدعای
مستدل،
زیر
پای
ما
را
خالی
كند،
ارتباط
ما
را
با
سنت
و
گذشتهمان
قطع
نماید،
تمام
جهانی
را
كه
در
آن
زندگی
میكردیم،
فرو
بپاشاند
و
ویران
كند،
بدون
آنكه
تكیهگاه
جدیدی
برایمان
مهیا
سازد.
روشنفكر
و
متفكر
حقیقتطلب،
شجاعانه
به
لوازم
عملی
نظرش
تن
میدهد
تا
حقیقت
او
را
آزاد
كند
و
،در
عین
حال،
هیچ
گاه
عقیده
خود
را
دگرگون
ناپذیر
و
حق
مطلق
نمی
داند
و
مانند
كسانی
نیست
كه
خود
شیفتگی
و
خود
پرستی
خود
را
در
لباس
تقدس،
عقیده
جلوه
می
دهند
و
نمی
دانند
كه
اگر
باید
موجودی
را
پرستید،
آن
موجود
فقط
خداست،
لاغیر.
و
عقیده
خدا
نیست.
هیچ
كس
نمیتواند
بجای
ما
بیندیشد،
بجای
ما
رنج
ببرد،
بجای
ما
پیكار
كند.
شجاعت
عقلانی،
كه
امتناع
از
تسلیم
ترس
شدن
در
اندیشه
و
امتناع
از
گردن
نهادن
به
چیز
دیگری
جز
حقیقت
است،
اینك
به
شدت
مورد
نیاز
ما
است.
دموكراسی
و
حقوق
بشر
به
عاملان
جسور
و
شجاع
نیاز
دارد.
به
افرادی
كه
به
ارزشهای
دموكراتیك
باور
دارند
و
باور
خود
را
از
طریق
پیكار
و
مبارزه
با
ظلم
و
بیعدالتی
نمایان
میسازند.
روشن
است
كه
شجاعت
عملی،
بدون
بصیرت
نظری،
راهگشا
نخواهد
بود.
مساله
و
مشكل
روشنفكرِ
آوانگاردِ
پیش
از
انقلاب،
فقر
فلسفه
و
نپرداختن
به
تأملات
نظری
بود.
مطالعه
و
نظرورزی
به
نام
«فلسفه
بورژوایی»
و
«انتزاعیات
سرمایهداری»
به
طور
مطلق
نفی
و
طرد
میشد.
همه
چیز
به
«عمل»
(Pratic)
و
«مبارزه»
فروكاسته
میشد.
مقاومت
و
شجاعت
اگر
متكی
بر
نظریهای
انسانی-
دمكراتیك
نباشد،
استبدادی
را
جایگزین
استبدادی
دیگر
میكند.
انقلاب
طی
دو
دهه
اول
انقلاب،
رفته
رفته
از
گفتمان
دهه
پنجاه
عبور
كردیم
و
گفتمان
جدیدی
را
شكل
دادیم.
گفتمان
جدید،
در
تعارض
كامل
با
گفتمان
پیشین،
مدرن،
آزادی
خواه،دموكراتیك،
غیر
ایدنولوژیك،
غیر
یوتوپیایی،
حقوق
بشری
و
اصلاح
طلبانه
است.
اما
چرا
روشنفكران
با
این
گفتمان
جدید
هم
نتوانستند
گام
بزرگی
در
راه
دموكراتیزه
كردن
نظام
سیاسی
بردارند
و
شور
و
امید،
به
یاس،
سرخوردگی
و
انزوا
تبدیل
شد؟
مشكل
و
مساله
روشنفكر
برج
عاج
نشین
دهه
هشتاد،
فرار
از
عمل،
نفی
مبارزه
و
مقاومت
و
سرگرمشدن
به
فلسفه
و
مفهوماندیشی
است.
گمان
میرود
كه
تمام
مسائل
و
مشكلات
با
فلسفه
حل
و
رفع
خواهند
شد.
سنت
متافیزیك
صدرائی
و
عرفان
محیالدین
عربی،
به
حد
كافی
ما
را
از
دنیا
و
حیات
اجتماعی
دور
كردهاند.
دیگر
چه
نیازی
به
هایدگر
و
نیچه
و
كارل
اشمیت
است
كه
فلسفهشان
برای
ما
جنبه
عملی-رهایی
بخش
ندارد.
(همه
فلسفهها
باید
آزادانه
در
عرصه
عمومی
مطرح
شوند،
اما
همه
فلسفهها
رهایی
بخش
و
حقیقت
طلب
نیستند
و
آدمی
را
از
ظلمت
و
تاریك
اندیشی
نجات
نمیدهند).
اندیشه
ورزی
،نه
تنها
حق
ماست
،
بلكه
قاطعا
و
موكدا
وظیفه
ماست.
اما
در
این
میان،
تاكید
من
بر
دو
نكته
است
: با اینكه تمام این مدعیات قابل مناقشه اند و جای چون و چرای فراوان دارند، فرض كنیم كه تمام آن مدعیات صادق باشند؛ پرسش این است : چگونه می توان از این مقدمات، سكوت در مقابل كژی ها، بی عدالتی، نقض حقوق بشر و ظلم و بیداد را استنتاج كرد؟ اگر تمام مردم یك كشور، مستبد و نظام سیاسی شان خود كامه باشد، آیا روشنفكران هم باید با تبعیت از مردم، مستبد و طرفدار نظام خود كامه شوند؟ در هر وضع و حالی، مثلا شرایط فاشیستی، روشنفكر اگر تنهای تنها هم باشد، باز هم باید در مقابل كژی ها بایستد و به نقض حقوق بشر، شجاعانه بتازد. اگر روشنفكر فقط در مقام دفاع از حقوق خود باشد، باز هم باید در مقابل نظام سلطانی بایستد؛ چرا كه وقتی روشنفكران به دلیل دگر اندیشی و دگر باشی، سلاخی می شوند، فردا نوبت روشنفكر برج عاج نشین است كه در واقع به دلیل دگراندیشی، اما در ظاهر به بهانه های واهی، بازداشت و زندانی شود. اگر روزی كه اولین فرد بازداشت و زندانی شد ما اعتراض میكردیم، اگر روزی كه اولین نفر ترور شد ما می ایستادیم، اگر روزی كه اولین مخالف سیا سی اعدام شد ما مقاومت می كردیم؛ اینك نوبت من روشنفكر برج عاج نشین نمی شد كه بازداشت، زندانی یا ترور شوم. شجاعت، این كیمیای عالم روشنفكری و اصلاح گری ، به شجاعت كانتی، یعنی شجاعت در دانستن، نیز محدود نمی شود. شجاعت اسپینوزایی نیز لازم است و آن شجاعت غلبه بر هر عیب و نقص اخلاقی و روانی در خودمان است، چه رسد به شجاعت تیلیشی كه از ما میخواهد كه دل به دریا بزنیم و خود را چنان كه هستیم ببینیم و بپذیریم و انكار نكنیم. آیا روشنفكر امروزین به این شجاعت تیلیشی نیز سخت نیازمند نیست ؟ آیا روشنفكر وظیفه ندارد كه به تعبیر یونگ،نیمه تاریك وجود خود را نیز بپذیرد و آیا بخش عظیمی از این نیمه تاریك، گذشته خود روشنفكر نیست؟ كدام روشنفكر است كه در گذشته خود نقاط كمابیش تاریك نادانی، خطا ، بدكاری و كم كاری نبیند؟ و كدام روشنفكر است كه نداند بخش چشمگیری از نكبت و ادباری كه جامعه او را در بر گرفته است فراورده همان نادانی، خطا و بدكاری و كم كاری خود او است؟ چرا روشنفكر این همه به مردم بدبین و بد گمان باشد و به خود خوش بین و خوش گمان؟ خانم سیمین بهبهانی یكی از شیرزنان ایران زمین است كه طی سالهای گذشته در صف اول جنبش آزادی خواهی ایران زمین قرارداشته است. در این راه دشنامها شنید و مضروب شد. نامردمیها دید و بلندنظرانه مدارا كرد. بهبهانی با شعر خود میتواند نسلی را به حركت درآورد اما كار او فقط به شعر و ادبیات محدود نمیشود. او، هرگاه حقوق شهروندی پایمال میشود، فعالانه و شجاعانه به دفاع از مظلوم میپردازد. یك روز در مقابل بیمارستان حاضر میشود تا از پایمال شدن حقوق یك دگراندیش زندانی دفاع كند. روز دیگر در پاركی حاضر میشود تا به نابرابری شدید، باورنكردنی، دردآور و رنج آفرین زنان نسبت به مردان اعتراض كند و بگوید ما هم انسانیم و انسان از آن نظر كه انسان است صاحب حق و كرامت است و هیچ رژیمی، ایدئولوژیای، مسلكی و فرهنگی نمیتواند و نباید انسانها را با تقسیم بندیهای واهی و كهن، نابرابر كند و نیاز به كرامت آنها را نادیده بگیرد. روزی دیگر، در عرصهای دیگر، به قتل دگراندیشان اعتراض میكند و با شعرهای خود خاطرهی آنها را زنده نگه میدارد. او، جرات اندیشیدن دارد. در اینجا مایلم از زاویهی دیگر همین مساله را بررسی و به یك ویژگی ارجمند بانوی غزل ایران اشاره كنم كه شاید در كنار زیبایی و عمق اشعار ایشان كمتر محل توجه بوده است. آنچه بهترین شاعره امروز ایران را برجستگی میبخشد، شهامت مدنی اوست. شهامت مدنی عنصری كمیاب در جامعه ایرانی است. موجب مباهات و سرافرازی است كه بانویی در قلمرو ادبیات با قلم و قدم خود شهامت و مدنیت را به هموطنانش تذكار میدهد. با همه تابوهای نفسگیر در اطراف زنان، خانم بهبهانی با بیان خلاقترین عناصر عرصه خصوصی در شعر خود، نه فقط تابوشكنی میكند بلكه عرصه آزادی سلبی را برای دیگر ایرانیان به ارمغان میآورد. خلوتِ سركوب شده ی وجدانهای طالب آزادی و ترسان از طلبِ حقِ خود، در عرصه خصوصی و عمومی، در سپهر شعر بهبهانی جسارتی رهاییبخش مییابد. تكثری از خواستهها و حاجتها در فضای شعری بهبهانی، خواننده را در برابر تحمیل و اجبار ایدئولوژیك، در نادیدهگرفتن عرصه خصوصی و بیرمق و یكسانسازی عرصه عمومی، بر میانگیزاند. اما بانوی شعر و غزل تنها درس شهامت مدنی را با اشعارش نمیآموزاند. او شهروندی است كه بدون تكلف و تعارف میتوان از او شهروندی آموخت. رنج دفاع از حقوق دگراندیشان، زنان و روشنفكران با همه رنجوری و آزردگی كه بر بدن خسته و شكنندهاش وارد میآید، تاب میآورد و حرمت آدمیان، و اخلاق حرمت آنان را به حكومتگران فراموشكار، با متانت و صبر تذكار میدهد و از رفتار مدنی برای بیداری آنان كوتاه نمیآید و حد نمیشناسد.شهامت شاعره بزرگ ایران توأم با مسئولیتی مدنی است. درك مسئولیت مدنی در ایران استبدادزده شهامت میخواهد و به حق آن را در تمایز با دیگر شهامتهای كژ و كوژ باید شهامت مدنی نامید. شعر و فكر او، دانش و منش او چه در حیطه ادبیات و چه در حیطه اجتماع از همین یك وصف برخوردار است؛ مسئولیت حفظ حقوق و آبروی شهروندان به مثابه آدمیانی فی نفسه در خور احترام و غایت شمردن آنها. شعر خانم بهبهانی از دیدگاه نظریه ادبی اهمیت فراوانی دارد. نوآوری های ایشان در قلمرو غزل فارسی (كه یكی از ادیبان مشهور كار ایشان را به كار نیما همانند كرده و گفته: بهبهانی نیمای غزل است) نشان میدهد كه آن شهامت و نوع آوری كه در عرصه تعهد اجتماعی از ایشان دیده ایم، در كار هنری و شاعرانه او هم آشكار و تأثیرگذار است. در گفتمان های متعهد اجتماعی همواره نگرانی« جدی بودن » ، « سختگیر بودن » و « اعتقاد راسخ داشتن » وجود دارد. اینها عناصر ضروری برای فعالیت سیاسی و اجتماعی اند اما ادبیات (و به ویژه شعر)، به این همه، جنبه انسانی، عاطفی و به یك معنا جنبه اخلاقی تازه ای می بخشد. زبان شعر است كه نمایانگر هم دردهای انسانی و هم راه حل ها هستند. آنها نشان می دهند چه چیزها در كار فروپاشی و زوال اند وچه چیزها از دل این زوال بر می آید. شعر با آزادی انسان نسبت درونی و ژرف دارد. آری همین ویژگی ارجمند و كمیاب است كه بانوی گرامی شعر ایران را ممتاز میكند و به كلامش نفوذ و به رفتارش صداقت میبخشد و با همین نفوذ و صداقت همه ما را، و بیش از همه حكومتگران را، به آن دعوت میكند. چه می توانیم گفت در وصف بانوی شعر و غزل فارسی كه، اگر چه به عنوان هنرمند، در خدمت زیبایی است،اما اولا: زیبایی(جمال) را در خدمت دو عنصر دیگر روانی والا، یعنی عنصر راستی (حقیقت) و نیكی (خیر)، در آورده است، و ثانیا: هنرش فقط به كار زیبا نمودن، یعنی زیبا نشان دادن، هستی و زندگی نیست، بلكه در كار زیبا ساختن آن نیز هست.بسیارند هنرمندانی كه جهان، هستی و زندگی را زیبا جلوه می دهندـو این، به نوبه خود، كار بسیار ارجمندی است ـ اما كم اند آنان كه، افزون بر آن، می كوشند تا آنجا كه می توانندجهان، هستی و زندگی را زیبا بكنند و علاوه بر نمایش زیبایی، به آفرینش زیبایی نیز دست یازند. و بهبهانی یكی از این تبار هنرمندان است . بهبهانی سمبل یك مبارزه نابرابر با انواع كژیها است كه فقط با كرامت انسانی توانسته است پایدار بماند. او در این دوران پرتلاطم، علیرغم ابتلا به بیماری، همچنان سرو گونه، راست ایستاده و ارزشهای والای انسانی را پاسداری میكند. تجلیل از او، بزرگداشت كرامتهای انسانی، خصوصاً دگراندیشی و دگرباشی، است. وجودش پاینده و مهرش افزون باد. اكبر گنجی
| | |||||||
|
آمار مراجعان به اين سايت |