بازگشت به صفحه اول

شماره ‏‏‏ ‏‏۱۰۱‏‏ ‏‏ ‏• مردادماه ۱۳۸۵ ‎‏‎ • اوت‏ ۲۰۰۶‏‎‏‎‏‎‏‎‏‎‏‎ ‏‎‏‎‏‎‏‎‏‎‏‎ 

بازگشت به صفحه اول

 

من يک جمهوری خواه هستم

سخنان اکبر گنجی در جمع ايرانيان مقيم فرانسه

 

سه شنبه ۶ تیر ۱۳۸۵‏‎ ‎
من يک جمهوری خواه هستم، سخنان اکبر گنجی در جمع ايرانيان مقيم فرانسه، شيرين‎ ‎کريمی، روزآنلاين

من جمهوری خواه هستم و درباره دموکراسی در جمهوری صحبت می کنم... من به هيچ عنوان‎ ‎به دموکراسی شرقی، ‏غربی، اسلامی، غير اسلامی، حقوق بشر شرقی، غربی، اسلامی و غير‎ ‎اسلامی اعتقاد ندارم. دموکراسی بومی ‏معنا ندارد، مدرنيزه بومی معنا ندارد. من‎ ‎معتقدم که يک حقوق بشر بيشتر نداريم. دموکراسی هم همينطور است؛ يک ‏دموکراسی بيشتر‎ ‎نداريم و دموکراسی اسلامی معنی ندارد‎ ‎

اکبر گنجی، در سفر اروپايی خود به فرانسه رسيد و در ديدار با جمعی از ايرانيان‎ ‎تاکيد کرد: "همه در يک کشتی ‏هستيم و موظفيم از حق ضايع شده مردم دفاع کنيم‎".‎
گنجی که به دعوت انجمن گفت و گو و دموکراسی در دانشگاه سنت دنی سخن می گفت، بامقايسه جمهوری ‏خواهی و مشروطه خواهی و تاکيد بر اينکه وی از جمهوريخواهی دفاع می‎ ‎کند، گفت:"برای تحليل وضعيت بايد بدانيم ‏چه تصوری از رژيم حاکم بر ايران داريم، و‎ ‎نه از شرايط حاکم بر ايران. يکی می تواند بگويد شرايط نظام آشوبی است و ‏ديگری بگويد‎ ‎شرايط فاشيستی است. اين چه نوع نظامی است؟ در جامعه شناسی برای نظام های غير‎ ‎دموکراتيک ‏انواعی را قائل شده اند: ديکتاتوری نظامی که عمدتا در کشورهای آمريکای‎ ‎لاتين با آن روبه رو بوده ايم، نظام ‏فاشيستی که مهمترين نمونه های آن دوران استالين‎ ‎در کشور روسيه، رژيم هيتلر در آلمان و موسولينی در ايتاليا بود. ‏يک نوع ديگر هم‎ ‎ديکتاتوری نظام سلطانی است. و اگر نظام های ديکتاتوری را طبقه بندی کنيم، به نظر من‎ ‎رژيم حاکم ‏بر ايران، رژيم سلطانی است و من در مانيفست اول و دوم مدعی همين بوده ام‎. ‎
آقای حجاريان هم که مدل مشروطه خواهی را می دهد معتقد است رژيم حاکم بر ايران رژيم‎ ‎سلطانی است. ما تا اين ‏جا با هم هم عقيده هستيم. ممکن است دوستان ديگری تقسيم بندی‎ ‎های ديگری داشته باشند، امادر هر حال هر ‏کسی که می خواهد برای دموکراسی ايده بدهد‎ ‎بايد اول بگويد چه تفکری از رژيم حاکم بر ايران دارد و ما چه طور می ‏توانيم از اين‎ ‎وضعيت گذار کنيم‎".‎
گذار به دموکراسی
گنجی در ادامه گفت: "ما تجربيات بشر را دسته بندی می کنيم و مثلا می گوييم کشورهايی‎ ‎با رژيم های غير ‏دموکراتيک اين راه را رفته اند تا به دموکراسی رسيده اند. تفاوت در‎ ‎مسير آنهاست. مثلا در موجی که رژيم های نظامی ‏داشته اند ميز مذاکره برجسته بوده؛‎ ‎
يعنی هميشه مخالفين در پايين بوده اند و با رژيم های ديکتاتوری نظامی مبارزه کرده‎ ‎اند. اين مبارزات به ميزهای ‏مذاکره منتهی می شود و در سر اين ميز ها توافق هايی‎ ‎صورت می گيرد. مثلا در شيلی با خود پينوشه وارد مذاکره ‏می شوند و قرار می گذارند که‎ ‎انتخابات آزاد برگزار شود و در مقابل با او مبارزه نمی کنند. ده سال هم می تواند‎ ‎فرمانده کل قوا نيروهای مسلح باشد و بعد از آن هم کنار می رود. اين ميز های مذاکره‎ ‎يکی از خصوصيات عمده ‏ديکتاتوری نظامی و بسيار موثر هم بوده است. اما لزوما تمام‎ ‎گذارها اينچنين نبوده است‎."‎
گنجی افزود: "به تصور من نظامی که الان در ايران حکومت می کند يک نظام سلطانی است‎. ‎
هم رژيم پيش از انقلاب و هم رژيم بعد از انقلاب هر دو سلطانی هستند. لذا مهم اين‎ ‎نيست که مبارزه کنيم تا رژيم ‏ديکتاتوری را براندازيم ،مهم اين است که بدانيم چه‏‎ ‎چيزی را می خواهيم جايگزين آن کنيم؟ ما می توانيم ديکتاتوری را ‏بر اندازيم و به جای‎ ‎آن ديکتاتوری بدتری را جايگزين کنيم، کما اينکه ما اين کار را با انقلاب اسلامی‎ ‎کرديم. حکومت ‏ديکتاتوری شاهنشاهی را برداشتيم و حکومت ديکتاتوری سلطانی را جايگزين‏‎ ‎آن کرديم. الان هم بايد بدانيم که چه ‏می خواهيم و چه چيزی را می خواهيم جايگزين آن‎ ‎کنيم. اول بايد بدانيم که تمام مردمی که در ايران زندگی می کنند ‏مخالف حکومت‎ ‎نيستند. در ايران بسياری هستند که حاضرند برای بقای اين رژيم آدم بکشند و بخشی هم‎ ‎حاضرند ‏کشته شوند. اينکه بگوييم همه مخالف هستند تصور ايدئولوژيک و به معنای شعور‎ ‎کاذب است‎". ‎
گنجی در ادامه به بحث فرهنگ دمکراتيک پرداخت و گفت: "فرهنگ دموکراتيک اجزای بسيار‎ ‎وسيعی دارد. يکی از اين ‏اجزا اين است که روشنفکران و نخبگان جامعه بدانند که‎ ‎دموکراسی تنها حلال مشکل جامعه است. يعنی اينکه اختلاف ‏نظر وجود دارد و ما اختلاف‎ ‎ها را به روش های دموکراتيک، يعنی از طريق گفت و گو حل می کنيم. يعنی با هم گفت و‎ ‎گو می کنيم، اما نظرات خود را به همديگر تحميل نمی کنيم. من با شما تفاوت دارم و به‎ ‎رسميت شناختن اين تفاوت ‏مهم است. اينجاست که دموکراسی شکل می گيرد.اگر ما بتوانيم‎ ‎در عين تفاوتی که با يکديگر داريم ،همديگر را به ‏رسميت بشناسيم ، فکر می کنم برای‎ ‎اولين بار معجزه ای در تاريخ ايران اتفاق می افتد. ما الان در کنار يکديگر نشسته‎ ‎ايم و حرف های يکديگر را می شنويم و اين اتفاق خوبی است که به جبر واقعيت پيش آمده، نه از راه تئوری‏‎".‎
مدل های دموکراسی
گنجی در ادامه به تفاوت در مدل های دموکراسی پرداخت و گفت: "سه گونه می شود بحث‎ ‎کرد: ۱- مدل ‏جمهوريخواهی؛ يعنی ما دموکراسی در قالب جمهوری می خواهيم؛ ۲ ـ ما‏‎ ‎دموکراسی می خواهيم در قالب سلطنت ‏مشروطه؛ و ۳- کسانی هم هستند که دموکراسی را در‏‎ ‎قالب ولايت فقيه می خواهند. يعنی معتقدند ولايت فقيه را ‏می توان ولايت مشروطه کرد‎. ‎
حتی بعضی ها به نظارت ولايت فقيه معتقدند؛ يعنی اينکه ولايت فقيه را در يک جايی به‎ ‎ملکه انگليس تبديل کنيم و ‏بعد ولايت فقيه را پايين بکشيم. من اما جمهوری خواه هستم‎ ‎و درباره دموکراسی در جمهوری صحبت می کنم‎."‎
سلطنت: حق ويژه
گنجی آنگاه با اشاره به اينکه سلطنت را قبول ندارد، گفت: "بنياد دموکراسی و حقوق‎ ‎بشر برابری است . يعنی از ‏آنجايی که ما انسان ها را برابر می دانيم ، زن و مرد، سياه و سفيد، از هر نژاد و فر قه ای، از آنجاست که دموکراسی ‏شکل می گيرد. اگر کسی‎ ‎بگويد مسلمان و غير مسلمان و يا زن و مرد را برابر نمی داند، يعنی دموکراسی نداريم‎ . ‎در ‏دموکراسی بايد کليه افراد را شهروند بدانيم و کليه شهروندان را هم برابر. اما‎ ‎سلطنت در مشروعه خودش هم برابری ‏را قبول ندارد؛ يعنی هر جا که شما حق ويژه قائل‎ ‎شويد از دموکراسی خارج شده ايد، همان طور که در ولايت فقيه هم ‏برای فقها حق ويژه‎ ‎قائل می شوند.می گويند حکومت حق ويژه فقهاست و غير فقيه نمی تواند رهبر باشد. به‎ ‎عبارت ‏ديگر در ولايت فقيه گفته می شود حکومت حق ويژه فقهاست و در سلطنت گفته می شود‎ ‎حکومت حق ويژه يک ‏خاندان که از پدر به پسر می رسد و تداوم دارد. چنين حقی از کجا‎ ‎آمده است؟ يعنی يک خاندان يا فقيه چگونه می ‏تواند مدعی اين حق باشد؟ حق ويژه هيچ‎ ‎پشتوانه نظری ندارد. چرا کسی به دليل اينکه پدرش در راس کار بوده يا به ‏يک صنف خاصی‎ ‎تعلق داشته بايد حاکميت حق او باشد؟ اين تفکر غير دموکراتيک است. اما اين حرف به‎ ‎اين معنا ‏نيست که فرد حق ندارد حرف بزند و يا حق شرکت در انتخابات را ندارد. در‎ ‎شرايط دموکراتيک اگر انتخابات آزادی برگزار ‏شود طبعا کسی که سلطنت طلب باشد نظر‎ ‎خودش را می گويد، جمهوريخواه نظر خودش را و فاشيست هم ‏همينطور. در آنجا در نهايت‎ ‎مردم هستند که انتخاب می کنند. اما توجه داشته باشيد که دموکراسی فقط انتخابات‎ ‎آزاد، ‏عادلانه و منصفانه نيست؛ چرا که ما می توانيم از راه دموکراسی به حکومت برسيم‏‎ ‎و بعد حکومت دموکراسی نداشته ‏باشيم. فاشيست ها دم از عدالت می زنند و با اين شعار‎ ‎مردم را فريب می دهند. اما دموکراسی حکومتی است که ‏مردم با روش های مسالمت آميز‎ ‎زمامداران را برکنار می کنند‎".‎
گنجی در ادامه با اشاره به گروه هايی که به شيوه دمکراتيک بالا رفتند ولی به‎ ‎دموکراسی پايبند نماندند، گفت: "مهم ‏اين نيست که شما بگوييد من به روش دموکراتيک‎ ‎بالا رفتم، مانند جبهه نجات اسلامی در الجزاير، مهم اين است که ‏يک گروه الان دارد‎ ‎چه کار می کند؟ الان اگر در منطقه خاورميانه انتخابات برگزار کنيد، تمام بنيادگراها‎ ‎پيروز می شوند و ‏بعد هم به هيچ روشی نمی شود آنها را از حکومت پايين کشيد. به غير‎ ‎از ايران که تنها کشوری است که اگر در آن يک ‏انتخابات آزاد برگزار شود دموکرات ها‎ ‎پيروز می شوند، در کل خاور ميانه بنيادگراها پيروز می شوند. اما ما کسانی را ‏می‎ ‎خواهيم که به روش دموکراتيک بالا بروند و به همان روش هم بتوان آنها را برداشت. لذا‎ ‎بنده جمهوری خواه ‏هستم‎".‎
همين انقلاب ما را بس
گنجی سپس با برشمردن ويژگی های دموکراسی، از جمله آزادی، سکولاريسم، آزادی اقليت‎ ‎ها... گفت: "من ‏جمهوريخواه هستم و هيچ حق ويژه ای برای هيچکس من جمله خودم قائل‎ ‎نيستم. اما بحث ما بر سر مرحله گذار ‏است. در اين راه اولين نکته اين است که حرکت ما‎ ‎بايد مسالمت آميز باشد؛ چون ما تجربه انقلاب اسلامی، انقلاب ‏روسيه، فرانسه و چين را‎ ‎داريم . تمام انقلاب های تند گرايانه که می خواهند مسائل سياسی، نظامی، اقتصادی و‎ ‎فرهنگی را بر اساس يک ايدئولوژی تغيير دهند و به يک اتوپيا برسند، به يک نظام غير‏‎ ‎دموکراتيک می رسند. بنده نه ‏تنها انقلابی نيستم بلکه ضد انقلاب هم هستم .همان يک‎ ‎انقلاب ما را بس. ما برای رسيدن به دموکراسی روش و ‏هدف داريم و اهدافی که ذاتا‎ ‎راديکال نيستند، اما در حکومت غير دموکراتيک راديکال حساب می شوند. من خواستار‎ ‎تحولات بنيادين هستيم، اما برای رسيدن به آن دست به خشونت نمی برم، ترور نمی کنم، اسلحه نمی گيرم و انقلاب ‏هم نمی کنم. آيت الله خمينی در فرانسه می گفتند: ما می‎ ‎خواهيم يک جمهوری درست کنيم عين جمهوری فرانسه؛ ‏ولی جمهوری اسلامی شبيه جمهوری‎ ‎فرانسه نيست‎".‎
گنجی سپس ادامه داد: "من به هيچ عنوان به دموکراسی شرقی، غربی، اسلامی، غير اسلامی، حقوق بشر ‏شرقی، غربی، اسلامی و غير اسلامی اعتقاد ندارم. دموکراسی بومی معنا ندارد، مدرنيزه بومی معنا ندارد. من ‏معتقدم که يک حقوق بشر بيشتر نداريم. دموکراسی هم‏‎ ‎همينطور است؛ يک دموکراسی بيشتر نداريم و دموکراسی ‏اسلامی معنی ندارد‎."‎
گنجی در بخش ديگری از سخنانش با تاکيد بر اينکه "ما صلح طلب هستيم" گفت: "اما در‎ ‎اين عالم به هيچ هدفی ‏بدون پرداخت هزينه نمی رسيم.اختلافی هم که من از اول دوم‎ ‎خرداد با دوستان داشتم، اين بود که دموکراسی بدون ‏هزينه انجام شدنی نيست. هزينه مهم‎ ‎ديگر اين است که عقب افتادگی های جامعه را بايد باز کنيم. يکی از مشکلات ‏روشنفکری‎ ‎ما در طول تاريخ اين بوده که به مردم تقدس داده شده است. يعنی يک اسطوره و عنصر‎ ‎مقدسی به نام ‏مردم که بايد آنرا پرستيد. هيچ کس هم جرات نمی کند آنرا نقد کند و‎ ‎بگويد اگر مردم اين اشکالات را نداشتند اين ‏حکومت نمی توانست بر آنها مسلط شود‎. ‎
نظام سياسی هر جامعه لباسی است که به قد و قامت مردم آن جامعه دوخته شده است. اگر‎ ‎اين نظام بر من حاکم ‏است به خاطر اين است که من هم مستبد هستم. يعنی من که انقلاب‎ ‎کردم در آن دخيل هستم و اگر هم بد شده ‏همه ما در آن دخيل هستيم‎". ‎

 

 

 

 

 


 

بازگشت به صفحه اول

بالا


ميهن شماره ‏‏‏ ‏‏۱۰۱‏‏ ‏‏ ‏• مردادماه ۱۳۸۵ ‎‏‎ • اوت‏ ۲۰۰۶‏‎‏‎‏‎‏‎‏‎‏‎ ‏‎‏‎‏‎‏‎‏‎‏‎ ‎‏‎‏‎‏‎‏‎‏‎

http://www.mihan.net

نقل مطالب با ذکر منبع آزاد

 

آمار مراجعان به اين سايت