یوسفی اشکوری : این سردترین و بی جان ترین انتخابات در عمر جمهوری اسلامی است

۱۱ اسفند ۱۳۹۰ | چاپ چاپ

میهن ـ فرزانه بذرپور: یوسفی اشکوری که در مجلس اول شورای اسلامی نماینده منتخب مردم بود به زودی به خاطر گرایش متفاوت سیاسی و تبلیغ اندیشه دکتر علی شریعتی  از تدریس در دانشگاه تهران منع و از دایره خودی ها حذف شد. این روحانی آزاد اندیش و فعال ملی مذهبی بارها به دلیل مواضعش به زندان افتاد و  به دنبال شرکت در کنفرانس برلین و چاپ مقالات انتقادی به اتهام ارتداد محاکمه و خلع لباس شد و بعد از گذراندن سالها زندان، اکنون در خارج از ایران در تبعید است.  با آقای یوسفی اشکوری در آستانه انتخابات مجلس نهم گفتگو کردیم. آقای اشکوری جریان حذف در جمهوری اسلامی را  ناشی از قانون اساسی مبتنی بر ولایت فقیه و  ساختار غیردموکراتیک آن از یکسو و تفکر خاص آیت الله خامنه ای برای یکدست کردن قدرت از سوی دیگر ارزیابی میکند.

آقای اشکوری تنها عدم مشارکت در انتخابات را برای پیشبرد اصلاحات کافی نمیداند و میگوید: مشارکت نمی کنیم، درست است ولی کافی نیست. باید این عدم مشارکت که سران جنبش سبز گفته اند، تعمیم داده شود و برای انتخابت ریاست جمهوری از آن استفاده کرد باید این جنبش اعتراضی گام های بعدی را بردارد تا این مقاومت مدنی روز به روز مشروعیت بیشتری پیدا کند تا کارساز شود.

در آستانه انتخابات مجلس نهم قرار گرفتیم و اینبار دیگر نه از اصلاح طلبان خبری هست و نه مجمع روحانیون و نه دگراندیشی ، چگونه شد که از مجلس اول جمهوری اسلامی که گرایشهای مختلفی در آن بود و شما هم از نمایندگان آن مجلس بودید، به چنین انتخاباتی رسیدم؟

به دو نکته می توانم اشاره کنم ، نکته اول اینکه اصولاساختار حقوقی نظام جمهوری اسلامی که قانون اساسی مبتنی بر ولایت مطلقه دارد به گونه ای است که همواره سیر حذف درآن وجود داشته و دارد و ادامه هم خواهد یافت. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ضمن اینکه در بحث حقوق ملت، جمهوری را پذیرفته است و نهادهای آن را مثل تفکیک قوا و پارلمان تاسیس کرده اما در اصول دیگر محدودیت هایی را اعمال کرده که همواره به سوی اعمال محدودیت برای حقوق شهروندی است. قانون اساسی در عین حال که می گوید هر کس می تواند کاندید شود ، احزاب و مطبوعات آزاد هستند اما مشروط کرده و گفته مخل مبانی اسلام نباشد.

به نظر شما حذف برخی گرایشات سیاسی و شکل گیری خودی و غیرخودی صرفا ناشی از همین قانون اساسی ولایت محور است یا دلایل دیگری هم میتوان برای آن برشمرد ؟

 از مجلس اول به بعد همواره این دایره خودی و غیر خودی شکل گرفت و به تدریج دایره خودی ها محدودتر شده است و گروههایی حذف شدند. در دوره بعد از آیت اله خمینی و رهبری آقای خامنه ای، این سیر با شدت بیشتر از گذشته ادامه یافت و با تصویب قوانین عادی مثل التزام عملی به اسلام و ولایت فقیه و معیارهای دیگری مثل اصل نظارت استصوابی ، مسیر حذف را تندتر کرد. در نتیجه باید به این موضوع اشاره کنم که ساختار حقوقی جمهوری اسلامی به گونه ای است که همواره این حذف ها را به بار می آورد و پیداست که این حذف ها از روز اول از دایره وسیعتری شروع شد و حالا به دایره محدودی منجر شده است. در ابتدا مارکسیست ها و مجاهدین و بعد لیبرال ها و بعد هم در درون خود جمهوری اسلامی به گروههایی تقسیم شدند و کشمکش وجود داشت تا به دوره اصلاحات رسید و مدتی قبل اصلاح طلبها را بیرون کردند و حالا هم جریان انحرافی را از اصولگرایی حذف می کنند.

نکته دیگر تفکر خاص آقای خامنه ای است، در زمان آقای خمینی همین محدودیت ها وجود داشت اما آیت االه خمینی بالاخره یک سعه صدری داشت و سعی می کرد که بعد از تصفیه نیروهای دگر اندیش حداقل در میان دو جناح خط امام و محافظه کاران، تعادلی ایجاد کند و مشی خاص خودشان سبب شده بود که انقدر اوضاع بحرانی نشود، اما از روزی که آیت الله خامنه ای با تفکر راست گرایانه ای که از اول انقلاب داشت، به گونه ای عمل کرد که همواره به سوی جریان راست غلطید و جریان چپ خط امامی را محدود کردند و بعد از دوران اصلاحات اینها را تقریبا اخراج کردند و با این حال در انتخابات سال ۸۸ خیزشی به وجود آمد که رهبری آن هم به دست خط امامی های سابق بود که آقای خامنه ای تصمیم گرفت با یک کودتای انتخاباتی آنها را حذف کند. عامل متعدد دیگری سیر مشارکت مردم و سیر حضور مردم در عرصه های مانند انتخابات و یا همین طور احزاب و نهادهای مدنی به گونه ای بوده که این حذف ها را به صورت الزام آوری می طلبیده و قطعا اگر همین طور ادامه پیدا کند در همین محدوده نخواهد ماند.

پیش تر در قبال  این حذف ها واکنش های مختلفی ایجاد می شد. مثلا یک وقتی نهضتی ها به اعتراض موضع رای سفید اتخاذ کردند یا  جریان ملی مذهبی ها بحث عدم مشارکت را مطرح می کردند ، اما حالا بسیاری از گروهها انتخابات را رسما تحریم کرده اند و یا چهرهایی مثل خاتمی و هاشمی با هدف عدم مشارکت سکوت کرده اند به نظر شما تنها تحریم انتخابات ، کافی است؟

قطعا کافی نیست و این سیر باید ادامه پیدا کند، منتهی اگر جامعه شناسانه به مساله نگاه کنیم  به نظر می آید که میوه باید برسد تا به زمین بیفتد، در این دوران بعد از اصلاحات همواره این تفکر در میان دوستان اصلاح طلب ما وجود داشت که می گفتند مشارکت در انتخابات به هر قیمتی. در ایران که بودم بارها با همین دوستان درانتخابات مختلف این بحث را داشتیم که چه باید کرد؟! چون همیشه تیغ نظارت استصوابی بود و اعمال می شد، دوستان اصلاح طلب به شرکت به هر قیمت معتقد بودند، و درسویی دیگر کسانی بودند که همیشه تحریم می کردند و می گفتند چون جمهوری اسلامی دموکراتیک نیست ، شرکت نمی کنیم و بعضی تخفیف می دادند و می گفتند که تا زمانی که نظارت استصوابی هست شرکت نمی کنیم، بعضی ها هم مثل من می گفتند که انتخابات یک حق است و نمی توانیم بی تفاوت باشیم و همیشه تحریم کنیم و اصل بر شرکت در انتخابات است ولی این اصل استثنا هم دارد و اگر یک مقدار فرصتی برای معرفی کاندیدا داشته باشیم باید در انتخابات شرکت کنیم ولی اگر هیچ امکانی برای تاثیر گذاری  نباشد و ما مشارکت کنیم، این امکان را به حاکمیت می دهیم که از رای ما برای مشروعیت خودش استفاده کند و هیچ نقش اجتماعی ایفا نکردیم. اینبار طیف دوستان اصلاح طلب ما در داخل وضعیت را به گونه ای دیده اند که حداقل شرایط هم وجود ندارد و گفته اند شرکت نمی کنیم و هنوز از کلمه تحریم استفاده نکردند و شاید هم درست بود با شرایط داخل کشور و فقط گفته اند مشارکت نمی کنیم، این منطق درست است ولی کافی نیست. باید این عدم مشارکت که سران جنبش سبز گفته اند، تعمیم داده شود و برای انتخابت ریاست جمهوری از آن استفاده کرد اگر روال عادی مملکت پیش رود و حتی اگر بخواهند قانون اساسی راتغییر دهند و ریاست جمهوری حذف کنند باید این جنبش اعتراضی گام های بعدی را بردارند برای تقویت این تفکر ، این مقاومت مدنی که روز به روز مشروعیت بیشتری پیدا می کند اگر ادامه پیدا کند می تواند کارساز باشد.

به نظر شما آیا استقبال عمومی از تحریم صورت می گیرد ؟

پیش بینی وضعیت داخلی کشور چندان آسان نیست و امکان نظرسنجی در داخل کشور  هم وجود ندارد و نظرسنجی های داخلی چه از سوی حاکمیت و چه منتقدان چندان معتبر نیست و ما هم که در خارج از کشور هستیم دستی دور از آتش داریم و خیلی نمی شود قاطعانه اظهار نظر کرد، در حد شناختی که داریم، به نظر میرسد عدم شرکت جدی است و با دوستانی که صحبت می کردم در داخل کشور ، همه بر یک چیز اتفاق نظر داشتند که اولا ما در پیرامون خود کسی را ندیدیم که بخواهد رای بدهد و دوم اینکه این سردترین و بی جان ترین انتخابات در عمر جمهوری اسلامی است. درعین حال خود من فکر می کنم چهل درصدی مشارکت خواهند داشت و آقایان قطعا کمتر از شصت درصد اعلام نخواهند کرد، در این صورت فراخوان تحریم در گام اول موثر و مثبت بوده است.

حکومت در حال تبلیغ گسترده دشمن هراسی است و این را مطرح می کند که حضور کم مردم مساوی حمله خارجی است، شما چه قدر این تبلیغات را موثر می دانید؟

نمی دانم که این تبلیغات چه قدر موثر باشد و خیلی بعید می دانم تاثیر چندانی داشته باشد، چون یک سری افراد که وابسته به نهادهای حکومتی هستند که رای می دهند و انها که نباید رای بدهند مطمئنا آگاهانه تصمیم گرفته اند که رای ندهند و این تبلیغات کذایی بر آنها اثر نمی کند، یک عده ای که رای سیال داشته باشند ، احتمال دارد که بر انها تاثیر داشته باشد، اما کسی که آشنایی با تبلیغات نظام داشته باشد تحت تاثیر این القائات قرار نمی گیرد. اما این تحلیل می تواند بر عکس باشد به این معنا که اگر مردم بروند رای بدهند، امکان حمله بیشتر می شود ، چرا که در صورت رای بالا و اینکه جمهوری اسلامی احساس قدرت بکند ، غربی ها به این نتیجه برسند که کار را یکسره کنند. اما عدم رضایت مردم می تواند حمله را به تعویق اندازد و غربی ها از تغییرات داخل کشور حمایت کنند و نه اینکه راه حل جنگ را انتخاب کنند که هزینه های بالایی دارد.

با توجه به اینکه حاکمیت هیچ یک ازشروط آقایان موسوی و خاتمی و هاشمی را نپذیرفته ، آیا هنوز امکان گفتگو با حاکمیت وجود دارد ؟

بله به دو دلیل وجود دارد، از نظر تاریخی اینکه ما برای آینده قاطعانه نظر بدهیم ، حرف غیر تاریخی است و نمی شود تعیین کرد که برای آینده چنین می شود و چنان نمی شود. نکته دیگر این است که به هر حال آقای خامنه ای که رهبر این جریان کودتایی نظام است و فعلا ابتکار عمل دست ایشان است ، واقعا اگر یک روزی وضعیت مملکت آنقدر وخیم شود و احساس بکند که بحث حیات و ممات خودش در جریان است ممکن است تن به مصالحه و گفتگو بدهد. تجربه نشان می دهد که خیلی از دیکتاتورهای قدرتمند تراز آقای خامنه ای هم گاهی تن به گفتگو و مصالحه داده اند. یک قاعده را در نظر بگیرید که هردیکتاتوری تا زمانی که احساس قدرت می کند و توازن قوا بر هم نخورده ، تن به مذاکره نخواهد داد. اگر توازن قوا به سود جنبش سبز باشد، دیگر آقای خامنه ای چاره ای ندارد جز تن به مصالحه و مذاکره دهد و خود آقای خامنه ای بهتر از هر کس می داند که اوضاع مملکت از همه جهات چه قدر وخیم است و دولت سوگلی ایشان تا چه حد به مملکت بلکه به نظام و خود آقای خامنه ای آسیب رسانده است. اگر این خبرهای دیدار مجتبی خامنه ای با آقای موسوی را صحیح بدانیم و دیدار آقای ولایتی با آقای کروبی، به نظر می رسد که آقای خامنه ای از وخامت اوضاع آگاه است و فکر می کند که باید با طرفین گفتگو کند و هرچند من این دیدارها را دعوت به مصالحه نمی بینم، اما فکر می کنم هنوز آقای خامنه ای به آن نقطه نرسیده که باید وارد به مصالحه شود.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

صفحه اى ديگر:

About admin