دیو سرکش مردانگی

۱ اسفند ۱۳۹۰ | چاپ چاپ

سوده راد: این، نه اولین نوشته در این باره است و نه آخرین نوشته. برای  شما هم نه اولین باری است  که در این باره می خوانید، و نه آخرین بار. بی تردید روزی خواهد رسید که این قبیل نوشته ها جزئی از تاریخ گذشته بشریت باشد ولی اینطور که از رفتار و گفتارمان بر می آید، تا آنزمان هنوز راهی بس دراز در پیش است.

وقتی نوزادی به دنیا می آید بر اساس ظاهر آلت جنسی اش نامی به او داده می شود که بناست تا پایان عمرش به آن خوانده شود و هویت “من” خود را حول آن بسازد. تعداد نام هایی که بطور مشترک برای زنان و مردان استفاده می شوند به مراتب از تعداد اسامی زنانه یا مردانه کمتر است. اتفاقاً شناخت این دسته بندی نام ها یکی از اولین درس هاییست که در آموزش زبان و آشنایی با فرهنگ ها بطور خودآگاه یا ناخودآگاه آموخته می شود. مثلاً در فرهنگ ایرانی امروز اکثر قریب به اتفاق اسامی که با مه آغاز می شوند یا گلی لطیف همنام آنهاست اسامی زنانه هستند: مهسا، مهرو، مهرخ، مهین، مهراوه، مهتاب یا مریم، بنفشه، نیلوفر،… پسران اما، اسامی می گیرند که یادآور قدرمندی و توانایی آنها باشد: راد، باربد، بشیر، دانا، توانا و… البته که این تقسیم بندی نام ها قانونی فراگیر نیست ولی می تواند مقدمه ای باشد بر درک آنچه “دیو سرکش مردانگی” خواهیم خواند.

دنیای آبی رنگ پسرانه و صورتی رنگ دخترانه از همان آغاز زندگی و حتی پیش از بدنیا آمدن کودک شروع به خودنمایی می کند. در پس این رنگ ها که جهانی هم شده، آرامش و سکوتی زنانه و جنب و جوش و حرکتی مردانه نهفته است. دخترانی که در گهواره ها و لباس هایی کمرنگ بزرگ می شوند و با عروسک های خود “خاله بازی” می کنند،  بعد ها سر و کارشان با پسرهایی می افتد که در گهواره هایی با رنگ های تند ولباس هایی با طرح ماشین و هواپیما بزرگ شده اند و “دزد و پلیس” بازی مورد علاقه شان بوده است. وقتی پسربچه ها خود را به شکل “اسپایدرمن” (مرد عنکبوتی) در می آورند و از نیروهای تخیلی اش برای مبارزه با “قهرمان بد” خیالی خود بهره می برند، دختر بچه ها لباس های “شاهزاده” های خیالی خود را به تن می کنند و در خیالشان با اسباب بازی های خود چای و غذا آماده می کنند.

این همه خیال مایه اصلی شخصیت و رفتارهای آینده انسانهاست. از بحث در مورد ترانس جنسیت ها که بگذریم می بینیم نه تنها خودمان در جهانی زندگی می کنیم که نقش های زنانه و مردانه به راحتی دسته بندی می شوند، که کودکانمان را هم از همان کودکی در این چارچوب ها جا می دهیم. در مورد گرایش جنسی  هر کودکی که یکی از نقش های جنس مخالفش را بپسندد و خود نیز بازی اش کند تردید می کنیم و ازآن بد تر نگران می شویم!

وقتی دختر بچه ها باید مراقب بسته بودن پاهاشان موقع نشستن باشند، به پسرها مى آموزیم ایستاده ادرارکنند و از دیده شدن آلت جنسی شان به اندازه دخترها شرمگین نباشند. در طول سالها مستقیم و غیر مستقیم به دخترها یاد می دهیم چطور لباس بپوشند که کمتر مورد توجه قرار گیرند تا مبادا از دیو سرکش مردانگی مردانی که خود پروانده ایم آسیبی به آنهابرسد.

بدون توجه به این همه پیام و آموزش و اخطار، روزی که زنان در اماکن عمومی و خصوصی مورد تعرض قرار می گیرند و در هر بار خروج از خانه خود را آماده شنیدن متلک های ریز و درشت مردان می کنند، مردان را نکوهش می کنیم که چطور این حق را به خود می دهند؟ برای قانع کردن نوجوانان و جوانان، پدران به دخترانشان با مهر می گویند :” من مردم و مردان را بهتر می شناسم” و مادران با محبت به دخترانشان می گویند:”زنان خوب اینطور لباس نمی پوشند و اینطور نمی خندند.”

وقتی  با اخبار تجاوز های دسته جمعی به زنان در میهمانی روبرو می شویم، یا خبر تجاوز مردی به دختری ۹ ساله را می شنویم، یا به تعداد دفعاتی که شاهد روایت خشم زنی ازمتلکی که شنیده فکر می کنیم، اگر آن را به راحتی نپذیریم، مقصر را یا مردی بیش از حد مجاز خشن می دانیم یا زنی که بهانه ای دست این مرد عادی داده است! شاید هم بگوییم :”مرد است دیگر!” و او را در همان قاب مردانه که از کودکی برایش ساخته ایم جای دهیم و افسوسی هم بخوریم.

خانم ها،آقایان، ما همه در ساخت این نوع مردانگی که لبریز است از نیازبه قدرت و میل جنسی سهیم هستیم. ما در بازتولید نقش های زنانه توسط دخترانمان، چه در پوشیدن کفش های پاشنه بلند و چه در میل به بر عهده گرفتن وظیفه مدیریت آشپزخانه سهیم هستیم. در آفرینش توهم قدرتمندی مردان و حک تفکر ” پسرا شیرن، مثل شمشیرن، دخترا موشن، مثل خرگوشن” شریکیم! بی تردید انتخاب هایی هم که جامعه، از کوچه و خیابان و مدرسه تا فروشگاه اسباب بازی دراختیارمان گذاشته است، بی تأثیر نیست ولی گزینش نهایی با ماست.

پذیرش وجود “دیو سرکش مردانگی” که باید از زنان قربانی بگیرد تا آرام گیرد نه تنها در زندگی روزمره برای زنان آسیب زننده است، که مردان را نیز مسوول تحمل بار قفسی برای این دیو سرکش می کند که ممکن است هر آن سر بر آورد و میل به ارضای نیاز جنسی اش، آن هم به هر قیمتی کند. این دیو که چهره ای دیگر از قدرت ذاتی مردانه را در کنار توانایی زن در صبر و آرامش به نمایش می گذارد در چرخه بازتولید تبعیضات روزمره علیه زنان نقش به سزایی ایفا می کند.

امروز دانشمندان و محققان زیادی  نشان می دهند که دانش تولیدی تا به امروز به هیچ وجه بی طرف نبوده است و درواقع تلاش کرده است که همان ذهنیت های جاری را لباسی علمی بپوشاند.  وقتی خیال وجود این دیو در ذهن من و شما حضور دارد، چطور می توانیم با نادیده گرفتنش به پدیده هایی مثل متلک های خیابانی، نگاه های خریدار مردان به زنان، تجاوزهای شبانه و روزانه، در خیابان و محیط کار و غیره، با تن فروشی، با سهمیه بندی رشته های دانشگاهی زنانه و مردانه، به تفکیک کلاس های درس، به تدریس دو نوع کتاب آموزشی در مدارس دخترانه و پسرانه و صدها مثال دیگر بی طرفانه بیاندیشیم و با آنها مخالفت – یا موافقت- کنیم؟ چطور می توانیم ازسویی به رشد و تغذیه این دیو خیالی کمک کنیم و از سویی دیگر آنرا سرکوب نماییم؟

 

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

صفحه اى ديگر: