مقصود فراستخواه: روشنگری، لزوما «رهایی از دین» تعریف نمی شود، روشنگری را می توان «رهایی دین» نیز فهمید. حتی خصوصی سازی دین به مثابۀ نسخه ای جهانشمول ، در دنیای پساسکولار، محل تأمل شده است. آنچه مهم است، آزادسازی دین وآزاد سازی حوزۀ عمومی است. به جای راندن دین از حوزۀ عمومی، بحث بر سر پذیرش تکثر است و اینکه قرائتهای مختلف از دینگرایی و نادینگرایی بتوانند در کنار هم زندگی منصفانه وآزاد منشانه وگفت وگویی داشته باشند و لامذهبی، یک فحش نشود.
در ساخت اجتماعی امروز، سلطه نهادی دین کاهش مییابد و به تعبیر گریس دیوی، امروز با چیزی مواجه هستیم که او نسخه انگلیسیاش را «باور کردن بدون تعلق داشتن» مینامد. یعنی دلبستگی هست ولی وابستگی نیست. شاید کسی نوعی نیاز درونی به دین دارد و می خواهد از آن در حیات فردی واجتماعی ، کسب مطلوبیت بکند ولی نمیخواهد وابستگی ارگانیک به این یا آن نهاد دینی داشته باشد.
ذهن شما و جامعه، چند مرکزی و افقی شده است. ذهن گروه های جدید امروزی، ایماژی افقی دارد . همه چیز را افقی می بینند. پس دینورزی آنان هم اگر آن را اختیار کنند، لابد نقش افقیّت با خود خواهد داشت. دینی منعطفتر و به دور از سلطۀ متولیان رسمی که با افقیّت فهمیده و عمل میشود، نه با عمودیّت. در آن، به جای اخلاق التزام، اخلاق انتساب است. دین، نوعی ذائقه تلقی میشود که افراد و گروههایی دارند وگروه هایی ندارند و نمی تواند به بخشنامه ای دولتی برای عموم تبدیل بشود.
بنا به ساخت زندگی اجتماعی امروز، دین در مرکز آگاهی نیست. این در حالی است که در جامعه گذشته، عادت بر این بود که دین، هم مافوق نهادها و هم مرکز آگاهی بشر به حساب آید. اما اکنون تقسیم کار اجتماعی به وجود آمده و کارها تخصصی شدهاند. نهادها زیاد و ومنفک شده اند. دین هم یکی از آنهاست.
همانطور که دین، سلطۀ عینی و نهادی ندارد، سلطه ذهنی هم ندارد. انسانها حتی وقتی در مناسک آیینی به سر میبرند، انواع مراکز آگاهی دارند. شما هرچه هم فرد مذهبی باشید ، به حیطههای مختلف ذهنی و نهادی تعلق دارید و به احتمال زیاد در حیطۀ علمورزی، برای توضیح امور نیازی به فرضیه خدا نمیبینید. یعنی در علم، نوعی «بیخدایی روششناختی» در پیش میگیرید. شما فردی مؤمن یا حتی مذهبی هستید اما دین، یگانه مرکز ذهن شما نیست چون در کنار دین، مراکز دیگری از احساس و آگاهی مانند هنر و علم و اخلاق وعرف هست. خیلی وقتها شما اخلاقی رفتار میکنید بدون اینکه آن اخلاقیات حقیقتاً به الهیات و شرعیات شما منوط و وابسته باشد. خوب و بد را تعیین میکنید بدون اینکه اساساً وجه دینی آنها در مدّ نظرتان باشد.


