سازمان سینمایی؛ کودتا در سینما

۲۷ بهمن ۱۳۹۰ | چاپ چاپ

رضا صدیق: هنگامی که تمام نگاه ها به فیلم های جشنواره فجر بود، خبر رسید که نشستی به بهانه ی آغاز به کار سازمان سینمایی برگزار خواهد شد. خبری که طیف حکومتیِ سینما شاید مدت ها متظر شنیدنش بودند. در این جلسه جواد شمقدری به عنوان رییس این سازمان معرفی شد و اتفاقی رخ داد که در طول دوران پس از انقلاب نادر بود؛ شخصی هم معاون وزیر باشد و هم رییس یک سازمان هم سو؟!

یک – جواد شمقدری از  ابتدایی که در جایگاه معاونت سینمایی قرار گرفت با اعتراضات فراوانی از سوی سینماگران مواجه شد. اعتراضاتی که نه ثمربخش نبود که باعث تلاش بیشتر او برای تثبیت در جایگاهش شد. به همین هم دلیل به محض روی کار آمدنش پیشنهاد شورای عالی سینما را با مدیریت محمود احمدی نژاد رییس دولت مطرح کرد؛ تشکیل این شورا طولی نکشید و با حاشیه های فراوان آغاز به کار کرد. هدف گذاری شمقدری در ارتقاع جایگاهش اما چیز دیگری بود، در همان ابتدای امر که جلسات با حضور احمدی نژاد برگزار می شد او سازمان سینمایی را پیشنهاد کرد. سازمانی که قدرت عمل بیشتری داشته باشد تا به گفته ی او بتواند به مشکلات سینماگران بدون برخورد به موانع مختلف بپردازد. این پیشنهاد نیز مورد قبول افتاد اما به دلیل عریض و طویل بودن و مبهم بودنش دستور به شروع کارش دیر صادر شد. به نظر نمی رسد اما از ابهامات این سازمان هنوز کاسته شده باشد. سازمانی که به دستور شخص رییس دولت – احمدی نژاد راه اندازی شده است. برخی تحلیل ها مبنی بر این فرض است که به دلیل همین ابهام در تشکیلات این سازمان، طیف احمدی نژاد برای ادامه ی حضورش و نفوذ قدرتش در سینما – که یک سال و نیم بیشتر از عمر ریاستش باقی نمانده، راه اندازی شده است. با این اتفاق اما از سوی دیگر به نظر می رسد که جواد شمقدری در تکاپوی تثبیت بیشتر جایگاه خویش است تا مقبولت نداشته اش را با سمت های مهم و کاربردی جبران کند.

دو – سینمای ایران سینمایی دولتی ست؛ از اخذ پروانه ساخت تا پروانه نمایش زیر ذربین دولت است و با اجازه ی او نفس می کشد. تنها خانه سینما مانده بود که پس از تعطیلی خانه سینما این جرعه آب غیردولتی نیز دریغ شد. در چنین شرایطی شادی مدیران دولتی و بیان اینکه “تشکیل سازمان سینمایی بزرگ ترین اتفاق مهم سینمایی در طول تاریخ سینمای ایران است”، امری بدیهی ست زیرا این اتفاق سبب می شود تا حکومت بتواند سینماگران را آن طور که صلاح خود می داند اداره کند. اما شاید بتوان این خرسندی را به گونه ی دیگر نیز تعریف کرد؛

یکی از نکات مهم تشکیل این سازمان این است که “سازمان” در قانون اساسی به جایی گفته می شود که مانند “وزارت خانه” قابل نظارت از سوی مجلس نیست. تشکیل سازمان سینمایی نیز بر همین اساس است و در بسته بودن این تشکل خود مزید بر بسط بی اعتمادی از راه افتادن این سازمان است. نکته ی دیگر، قدرت گرفتن اشخاصی ست که از ابتدای انقلاب پنجاه و هفت منزوی بوده اند و در هیچ تشکلی راه نیافته اند. شمقدری، شورجه، سلحشور، طالبی و… افرادی هستند که تا پیش از این نه در ارشاد، نه در حوزه هنری، نه در کانون پرورش فکری نوجوانان و… هیچ کدام از مراکز مهم و تصمیم گیرنده ی فرهنگی هیچ جایگاهی نداشته اند و حالا با قدرت گرفتن در چنین سازمان دربسته ای معلوم نیست که چه نوع افکار رادیکالی و عقده گشایانه ای را قرار است در پی بگیرند.

سه – حسینی وزیر ارشاد در صحبت هایش گفته بود که تشکیل این سازمان منافاتی با سینمای غیردولتی ندارد و به معنی دولتی شدن سینما نیست. بگذریم که تعریف دولتی بودن یا نبودن در ذهن آقایان متفاوت از حقیقت است اما  با نگاه به صحبت های متناقض شمقدری معاونت سینمایی و حسینی وزیر اراشاد می توان تا حد زیادی این شوی تبلیغاتی را متوجه شد.

به طور مثال جواد شمقدری در نشست افتتاحیه ی سازمان سینمایی در جشنواره فجر به نکته ای اشاره می کند که دقیقا خلاف غیردولتی شدن سینماست. او در ارتباط با دفتر ارزشیابی و نظارت بر سینما می گوید کار این دفتر نظارت کیفی، نظارت فنی، نظارت محتوایی و نظارت صفر تا صدی بر تولیدات سینمای ست. این امر به این معنی ست که اگر تا پیش از این کارگردانان در مرحله ی ساخت دارای آزادی عمل بودند، از این به بعد همین آزادی عمل را هم ندارند و سازمان سینمایی در جزء به جزء این مراحل بر کارشان نظارت دارد. از سوی دیگر نیز حسینی وزیر ارشاد در مصاحبه ی تلوزیونی اش هنگامی که علت های تشکیل این سازمان را می گفت به نکاتی اشاره کرد که گویای نیت اصلی راه اندازی این سازمان است. او با اشاره به مبارزه و رویایی با “انقلاب های مخملی” و هجمه ی سینمای دنیا گفت “ما می خواهیم با کمک این سازمان مفاهیم عظیم جمهوری اسلامی و انقلاب را به مردم منتقل کنیم.” همین امر نشان از صحبت های متناقض و ژست های متناقض این مدیران تازه به دوران رسیده دارد. تلاشی که با تمام قوا به سوی سفارشی کردن سینما و مصادره به مطلوب سینما در حرکت است. سوال ایجاد شده حالا این است که اگر این اتفاق به معنی دولتی شدن صد در صد سینمای ایران نیست، پس به معنای چیست؟!

چهار- گفته شده است که این سازمان بودجه ای مجزا و هنگفت از آن خود خواهد کرد. درست است که یکی از مشکلات سینمای ایران مسایل مالی و کمبود امکانات است اما باید دید که این طیف روی کار آمده آیا در صورت تجهیز امکانات، این بستر را برای چه کسانی فراهم می کنند؟ زمانی که آخرین مدل دوربین فیلم برداری وارد ایران شد، ناصر تقوایی و امثالهم با آن فیلم ساختند یا این دوربین در اختیار مسعود دهنمکی قرار گرفت تا فیلم سخیف اخراجی های سه را بسازد؟

از سوی دیگر و گذشته از این موضوعات؛ تخصیص بودجه به سازمانی در بسته به خودی خود موجب نگرانی های بیشتر می شود. سازمانی غیر قابل نظارت با بودجه ای هنگفت که معلوم نیست این پول ها را در چه راستایی قرار است هزینه کند. با توجه به وابستگی سینماگران ایرانی به دولت از منظر مالی، همین امر باعث ایجاد اهرمی می شود تا سینماگران خودی- حکومتی را پروار کنند و غیرخودی ها را منزوی!

سازمان مبهم سینمایی و اشخاصی نظیر جواد شمقدری و حسینی وزیر ارشاد با سینماگرانی که آن ها را به رسمیت نمی شناسند مشکل دارند و این مشکل را چه پیش از انحلال خانه سینما و چه پس از آن و در جشنواره ی سی ام فجر و جوایز جشنواره نشان داده اند. بودجه ها و امکانات این سازمان آیا با توجه به رفتارهای عقده گشایانه ی این مدیران سینما ندیده، بعید است برای این قشر از سینماگران باشد.

پنج – تشکیل سازمان سینمایی به نفع سینمای ایران است؟

سازمان سینمایی شاید در شرایط خلاء به نظر مثبت برسد که این نیز جای بحث دارد و باید مشخص بشود که چهارچوب و ساز و کار این سازمان چیست؛ اما حالا که این سازمان مهبم سینمایی با مدیریت اشخاصی مشخص با سابقه و نوع مدیریت رادیکال و دولتی، ایجاد و شروع به کار کرده است؛ برای سینمای ایران نه اینکه مثبت نیست که منفی و نابود کننده نیز هست. با توجه به تمام مسایلی که ذکر شد تنها هدف این سازمان در شرایط کنونی افسار زدن بر سینمای ایران و انحصارگرایی مدیران حکومتی ست. انحصارگرایی ای که شاید شبیه اش را ابتدای انقلاب با سیل فیلم سازان انقلابی شاهد بودیم و حالا با توده ای از کارگردانان نان به نرخ روز خور و مجیزه گوی حکومت – که بخشی از آنان در جشنواره ی سی ام در بخش فیلم اولی ها حضور داشتند و سال های آینده رخ نشان خواهند داد؛ اما با این اوصاف آیا قرار است چه بر سر کارگردانانی که با ساز حکومت نمی رقصند بیاید؟ آیا با تمام این بسته شدن روزنه ها، هنوز می توان در سینمای ایران نفس کشید و اثری در خور حال و سینمای دنیا تولید کرد؟

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

صفحه اى ديگر: