دوازده نکته از سی‌امین جشنواره فجر

۲۷ بهمن ۱۳۹۰ | چاپ چاپ

میهن ـ امید سرابی: یک – آن هایی که خاصیت این دوره از جشنواره فجر را نظم حاکم بر آن می‌دانستند، باید می‌آمدند و اختتامیه جشنواره را می‌دیدند. جایی که هیچ نظمی در آن دیده نمی‌شد. حتی مجری برنامه در خلال اعلام اسامی برندگان با هیاتی که روی سن حضور داشت که جایزه‌ها را بدهد، مشورت می‌کرد تا جایی از کار احتمالا گاف ندهد. از حضور بیش از ظرفیت فضای تالار وحدت هم بهتر است حرفی نزنم که حتی بعضی از میهمانان اصلی مراسم هم در فشارهای در ورودی نتوانستند به موقع وارد سالن شوند. واقعا هنوز بعد از سی سال یاد نگرفته‌ایم این جور مراسم‌ها را چگونه برگزار کنیم.این دوره که دبیرش مرتب تشویق شد برای اینکه توانسته است نظمی در خور این مهم‌ترین اتفاق سینمای ایران ایجاد کند، هم به شدت غیرحرفه‌ای برگزار شد. نظم در بی‌نظمی حاکم بر این جشنواره که به سنتی تغییرناپذیر تبدیل شده است تنها برای دلخوشی ماست ولاغیر. تنها نکته مثبت دبیر جشنواره نظم نسبی در برنامه اعلام شده فیلم‌ها بود. ظاهرا باید بپذیریم این بی‌نظمی، ذات جشنواره است و از هیچ دبیری کاری ساخته نیست.

دو – یک جایزه درست و دیگر هیچ. اکبر عبدی بحق‌ترین جایزه این دوره از جشنواره را به خانه برد و نشان داد هنوز دود از کنده بلند می‌شود.عبدی در صحبت‌هایش البته گفت جایزه در ۶۰ سالگی خیلی به دردش نمی‌خورد و این جایزه را برای «ای ایران» و فیلم‌های دیگرش باید می‌گرفت؛ ولی کاریش نمی‌شه کرد، وقتی بازی عبدی جایی برای گفت‌وگو نمی‌گذارد، این هیات بدسلیقه هم نمی‌تواند نادیده‌اش بگیرد.

سه – مصطفی کیایی کارگردان فیلم ضد گلوله وقتی روی سن آمد تا جایزه بهترین فیلمنامه را بگیرد جمله‌ای گفت که به کمدی موقعیت فیلمش خیلی شباهت داشت. او از عوامل فیلمش و به‌خصوص مهدی هاشمی تشکر کرد که حتی برای بازی‌اش در این فیلم نامزد سیمرغ هم نشده بود و گفت: «هر کس فیلم را دیده باشد، نمی‌تواند بازی مهدی هاشمی را نبیند.» کیایی این حرف را در حالی زد که همه هیات داوران روی صحنه ایستاده بودند!

چهار – باز بگویید این جشنواره منظم بود. آقا جان کجای دنیا برای جایزه‌ای که با کار گروهی به سر انجام رسیده است و نام همه عوامل اعلام می‌شود و روی صحنه می‌آیند، یک جایزه می‌دهند؟! فقط در ایران این اتفاق ممکن است روی دهد. بنده‌های خدا یک سیمرغ را به چند تکه مساوی باید تقسیم کنند تا انصاف رعایت شود؟!

پنج – مثل اینکه عمد داشته‌اند که یکسری از فیلم‌ها و آدم‌ها را نبینند. پیمان معادی و عبدالرضا کاهانی و چند نفر دیگر را. جوایز امسال از همه نظر شاهکار بود. یکیش هم اینکه برای اینکه دوستان بگویند در جهت سیاست‌هایشان فیلم ساخته شده است، اکثر جایزه‌ها را دادند به فیلم‌های مورد حمایت خودشان. در این زمینه هنوز جشنواره ۲۹ در بین ۳۰ دوره جشنواره فجر بی همتاست.

شش – تنها فیلمساز نسل دوم سینمای ایران، داریوش مهرجویی در این دوره حضور داشت و فیلمی ساخته بود که اگر نام مهرجویی رویش نبود، بدتر از فیلم بیداری فرزاد موتمن هو می‌شد. فیلم سفارشی – تبلیغاتی مهرجویی چنان در قصه و عناصر آن لنگ می‌زد که نمی‌توانستی باور کنی کارگردان این فیلم هامون و اجاره‌نشین‌ها و درخت گلابی را ساخته است. نارنجی‌پوش، این‌بار با اداهای همیشگی حامد بهداد و تحول فیلمفارسی گونه او آغاز می‌شود و جمع‌آوری آشغال از سطح شهر و محل زندگی آدم‌ها را شعار می‌دهد. از تحول حامد بدتر، متحول شدن همسرش است که نابغه ریاضی است و نمی‌خواهد در ایران بماند، اما به ناگاه لباس نارنجی می‌پوشد و مشغول جمع کردن آشغال از ساحل دریا می‌شود. ظاهرا این روزها هیچ کس حال و حوصله فیلمسازی با تمام قواعدش را ندارد. مهرجویی هم دقیقا دارد این مراسم را یلخی برگزار می‌کند تا فقط زنده بماند.

هفت – حکایت غریبی است واژه غریب «بین‌المللی» بر قامت جشنواره فیلم فجر. برای دلیل این سخن تنها ذکر خاطره‌ای می‌کنم و بس، تا ثابت شود این دورهمی ده روزه صرفا محملی است برای دیدن مجموعه سینمای ایران و نه آشنا شدن با جهان بین‌الملل سینما. دو سال قبل که مهدی مسعود شاهی دبیر جشنواره بود، در یکی از سانس‌هایی که فیلم ایرانی به درد بخوری نشان نمی‌دادند، گفتم به سالن نمایش خارجی بروم و از این بین‌المللی بودن هشت – جشنواره نانی هم نصیب ما بشود. اتفاقا رفتم فیلمی را ببینم که چند روز قبلش در اختتامیه بخش بین‌الملل جایزه بهترین کارگردانی را گرفته بود. نشستم و فیلم را دیدم.

نمی‌گویم که چقدر تکه پاره شده بود این موجود فلک زده و سرش به تهش نمی‌چسبید؛ اما ناگهان در دقیقه ۷۰ فیلم بود که تیتراژ پایانی روی پرده آمد. عجب! فیلمی که بهترین کارگردانی را گرفته است ۷۰ دقیقه است؟! فردایش در گفت‌وگو با مسعود شاهی به این اتفاق اشاره کردم و پرسیدم: «اگر با هر کدام از فیلم‌های ما که معتبرترین جایزه‌های جهانی را گرفته‌اند، چنین می‌کردند چه حالی می‌شدید؟» جواب آقای دبیر البته قابل حدس است. ضوابط و ملاک‌های نمایش فیلم در داخل ایران و همین جواب‌های کلیشه‌ای که دیگر آنقدر تکرار شده که ملال آور شده است. خب برادر من فیلم‌های اینجوری را نیاورید و سلاخی‌اش کنید. به خدا گناه دارد! برای همین است که می‌گویم این مدت یک دورهمی ده‌روزه است. خواهشا خودمان را مسخره نکنیم تا دیگران هم به ریشخندمان نگیرند.

نه – در جلسه مطبوعاتی دبیر جشنواره خبرنگاری سوالی رندانه از ایشان پرسید که به نظرم تیزهوشانه به نکته مهمی اشاره داشت. سوال این بود: «شما هم اندیشی هالیوودیسم و سینما را در جشنواره به راه انداخته‌اید و مدام دارید به فیلم‌های آمریکایی و ساختار هالیوود فحش می‌دهید.

از طرف دیگر افتخار می‌کنید به اینکه مثلا فیلم «هوگو» اسکورسیزی را آورده‌اید و سه بعدی نمایش می‌دهید. این تناقض را چطور توجیه می‌کنید؟» اگر شما توانستید این سوال را پاسخ بگویید دبیر جشنواره هم توانست. جشنواره فیلم فجر سرشار از این تناقض‌ها است.

جناب دبیر جشنواره تا این ساعت در محوطه برج میلاد آفتابی نشده است. بهتر نبود محمد خزاعی این سمت را به کسی واگذار می‌کرد که لااقل پاسخگوی سوالات ما می‌بود؟ جناب خزاعی پاسخگویی فقط حضور در برنامه محافظه کار هفت و نشستن مقابل مجری خوش تیپ(!) آن برنامه نیست. این را اگر سال بعد بودید لحاظ کنید!

ده – «اگر باد بکاری توفان درو می‌کنی» حتما این مثل معروف را شنیده‌اید. فیلم‌های امسال نتیجه سیاست‌های دوستان راس سیاست‌گذاری سینمای ایران در دو سال گذشته است. فیلم‌هایی بی‌خاصیت، خنثی و بی‌خطر که به هیچ گوشه‌ای از فضای جامعه ایران ربط پیدا نمی‌کند.

کافی است نام کاراکترها و زبانشان را عوض کنید،انگار فیلم اصلا برای کشور دیگری است. این نتیجه درخشان این سیاستگذاری هاست.

واقعا چرا از گوشه و کنار فشار آورده‌اند که درباره فیلم فرح بخش، «زندگی خصوصی» نکته‌ای گفته نشود؟! در برنامه هفت تلویزیون که این فیلم اصلا از دایره نقد شبانه حذف شد، در برنامه‌های دیگر هم به همین شکل. چرایش را نمی‌دانم، اما این را می‌دانم که «زندگی خصوصی» جناب فرح‌بخش یکی از معجون‌هایی است که نقدش از واجبات است. ایشان گفته‌اند از ابتدای انقلاب دلمشغول سوژه این فیلم بوده است و حالا فرصت ساختنش را یافته است. یک قصه جعلی با شخصیت‌های قلابی، که شخصیت اولش تلفیقی از مخملباف اول انقلاب-که به سینماهای آن زمان حمله می‌کرد و دقیقا پلاکارد فیلم برزخی‌ها را مخملباف پایین آورد-، اکبر گنجی قبل از سال ۷۶ و روزنامه‌نگاران به اصطلاح اصلاح طلب است و خود فیلم تلفیقی از شوکران (بهروز افخمی) و امتیاز نهایی (وودی آلن)، آستانه کپی برداریش آنقدر از حد بیرون است که اگر هر حرف دیگری بزنم اضافه است.

یازده – وقتی سیاست‌های سینمای ایران به سمت کپی نعل به نعل از فیلم‌فارسی‌های قبل از انقلاب می‌رود و هر موضوع کمی بودار به سرعت اصلاحیه می‌خورد و ممیزی می‌شود، سامان مقدم چاره‌ای ندارد که قصه فیلمش را ببرد در روستای ابیانه و یک عاشقانه الکن را روایت کند. یک لحظه چشمتان را ببندید و تصور کنید اهالی این روستا، مصطفی زمانی، مهناز افشار، فرهاد آییش و همایون ارشادی هستند. اگر شما باور کردید این ستاره‌های سینمای ایران که نامشان را بردم اهالی یک روستا باشند من هم باور می‌کنم. سامان فیلم‌های خوب دیگری ساخته که نشان می‌دهد سینما برایش دغدغه است. این یکی در نیامده، انشاالله بعدی!

دوازده – از برج میلاد برمی‌گردم، در راه برگشت ساعت یک ربع به دوازده شب در این سرمای استخوان سوز، سر چهارراه پسر گلفروش جلوی ماشین می‌آید و شاخه‌های گل مریم توی دستش است برای فروش: این وقت شب توی این سرما اینجا چه می‌کنی پسر؟ می‌گوید شش سالش است. شاخه گل مریم و رز را که از او می‌گیرم، چراغ سبز می‌شود و پسرک می‌رود و کنار خط عابر پیاده می‌ایستد تا بقیه گل‌های باقی مانده در دستش را به ماشین‌های بعدی بفروشد. صورت زیبای پسرک در قاب ذهنم می‌ماند. صورتی شفاف و معصوم در یک شب زمستانی، می‌شود یادگاری من از جشنواره سی‌ام فیلم فجر.

روز آخر جشنواره مثل هر سال است، حکایت عصر جمعه دلگیر است که حس عجیبی دارد که نمی‌توانی وصفش کنی. حس این یکی اما با بقیه جشنواره‌ها کمی تفاوت دارد. تفاوتش در این است که امسال تقریبا هیچ فیلمی نیست که بتوانی محکم بایستی و از آن دفاع کنی. تک لحظه‌های خوبی در فیلم‌ها هست که نشان از ذوق سازندگانش دارد، اما اثری که به حد کمال رسیده باشد و نشانی از فضای مثبت در سینمای بی‌خاصیت ما داشته باشد وجود ندارد.

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

صفحه اى ديگر: