سوده راد: نامی که هر چیز بدان خوانده میشود یک بسته اطلاعاتی برای انتقال یک مفهوم و تشخیص حدود و مرزهای آن است. این مرزها و محتوای داخل آنها در گفتار روزمره برای رسیدن به یک نقطه مشترک سنگ زیربنای گفتگو و ترسیم مفهوم در ذهن مخاطب نقش عمده ای دارند. اما این نقش در گفتمان مبارزاتی جلوه بیشتری می یابد. برای مثال تفاوت مفهوم القا شده میان کلماتی چون بست نشستن، گردهمآیی و راهپیمایی شفاف و آشکار به نظر می رسد که لزومی به توضیح آن نیست.
فمینیسم، اعتقاد به حقوق برابر اجتماعی، سیاسی و اقتصادی زن و مرد است. جدا از پیشداوریها و ذهنیت منفی که متأسفانه همچنان نسبت به کلمه فمینیست وجود دارد، به کسی بیاندیشیم که در راه اعتقاد فمینیستیاش بطور مستمر تلاشهای عملی هم میکند. به ترکیب این کلمات دقت کنید: “کنشگر برابری جنسیتی”. این ترکیبیست از سه کلمه کنشگر، برابری و جنسیت. اینها همان سه کلمه ای هستند که که عموماً ترکیب کلمه “فعال حوزه زنان” وظیفه انتقالش را دارد.
حالا دوباره با مکث و با صدای بلند بخوانید: کنشگر، برابری، جنسیت.
برخلاف کلمه “فعال”، که میتواند القاگر تصویری از فعالیتی بی اثر و بی توجه به محیط اطراف باشد، کنشگر نه تنها نسبت به آنچه در اطراف می گذرد واکنش دارد، بلکه مبدع کنش و حرکتی جدید نیز در جامعه میشود. او نه تنها بر محیط خود تأثیر گذار است، بلکه از آن متأثر هم میشود. این تعامل، “رفت و برگشت” یا بهتر بگوییم “دادنها و ستاندنها” آبستن تجربه و دانشیست که در هرجای دنیا که باشد سخت بدست میآید و بسیار هم ارزشمند است.
برابری اما، همان کلمه است که در ترکیب “فعال حوزه زنان” جایش بسیار خالیست. شنیدن کلمه “برابری” بی درنگ مقایسه بین حداقل دوچیز را یادآوری می کند. در این مقایسه نه تنها تنظیم معیار مهم است بلکه روش استفاده و سنجش با این معیار ها هم خود پویش و حرکتی را به تصویر می کشد که معمولاً هم با محاسبات سخت و آسان همراه است. اینجا عملی در کار است که سنگ بنای تمام این تلاشهاست و در معرفی و یادکردن آنها که در این راه کنشگرند، تنها برای اختصار، به فراموشی سپرده و نادیده گرفته میشود.
و اما جنسیت که زن تنها جنبه ای از آنست، معنایی بس گسترده تر از زن و مرد، حداقل در مفهوم عام آن دارد. اتفاقاً این کلمه ایست که خود حامل بخشی از تاریخ مبارزات و مطالبه اصلی فمینیست هاست. تمام مطالبات در همه موج ها و گرایشهای فمینیستی بر اساس پذیرش تفاوتهای جنسی است که نمی تواند و نباید موجب نابرابری های جنسیتی شود. این که انسانی با آلت جنسی زنانه و دیگری با آلت جنسی مردانه زاده شود، نباید منجر به تبعیض در آموزش و پرورش آنها و در نتیجه ساخت جامعهای شود که یکی از این جنسها بر دیگری برتری داده میشود.
در ترکیب “فعال حوزه زنان” نه جایی برای اثرگذاری در عین اثرپذیری هست، نه جایی برای برابری و نه حتی جایی برای مردان و ترانسها. حوزه زنان، مرزیست که تنها و تنها زنانه است و بس. این کوته سازی خواسته یا ناخواسته در نامیدن این مفهوم، بی تردید تقلیل آن و به مثابه ضربه ای شدید – اگر نگوییم مهلک- به تفکر فمینیستی و برابریخواه است که نه تنها هرگز نگاهی محدود به جامعهای تنها متشکل از زنان ندارد، بلکه در تلاش مستمر برای ساختن جامعهای بیتبعیض برای همه افراد، از هر جنس، رنگ، نژاد و زبانی است.
این تنها یکی از نمونههای فهرست بلند استفاده روزمره و نادرست از کلمات و مثله کردن مفاهیم است. گام اول در بسیج افراد برای تحقق جامعهای هرچه نزدیکتر به جامعه آرمانی، ظرافت در ساختن و دقت در استفاده کلمات درست برای انتقال درست مفاهیم و پوشاندن لباسی برازنده برآنهاست. آیا زمان آن رسیده است که “فعال حوزه زنان” را “کنشگر برابری جنسیتی” بخوانیم؟ “ختنه زنان” را ” ناقص سازی آلت جنسی زنان” بدانیم و بنویسیم؟ “سقط جنین” را “پایان دادن داوطلبانه به بارداری” بگوییم؟


