میهن ـ بهروز صمدبیگی: شاید هیچ جنگی در تاریخ ایران به اندازه جنگ ۸ ساله با عراق تقدیس نشده باشد و حتی پس از سالها، در ادبیات رایج از آن با نام “دفاع مقدس” یاد میشود. البته جامعه بینالملل نیز عراق را به عنوان آغازگر این جنگ خانمانسوز و ویرانگر معرفی کرد اما آیا تمام این ۸ سال مصروف دفاع شد؟ نقش آیتالله خمینی به عنوان رهبر جمهوری اسلامی و نفر اول تصمیمگیر کشور و نیروهای نظامی چه بود؟
رهبر انقلاب؛ رهبر جنگ
سید روحالله موسوی خمینی یا آن گونه که عموم مردم ایران در دهه ۵۰ او را “امام” مینامیدند، همواره مشوقی بزرگ برای مشتاقان پرتعداد حضور در جبهههای جنگ بود. او البته بیش از تاکید بر جنبه ملی، بر جنبه مذهبی و دینی این جنگ و دفاع تاکید داشت: “اینکه می بینید عراق به ایران حمله میکند، علتش گرفتن چهار وجب خاک نیست، بلکه علت اصلی آن ترس آنها از حکومت اسلامی و اتحاد اسلامی است.”
اما روایتهایی هم هست که از دادن بهانه به صدام برای حمله به ایران حکایت میکند. از جمله مهدی بازرگان، رییس دولت موقت نقل کرده است: “روزی در سال ۱۳۵۹ از شورای انقلاب از من خواستند برای مشورت در مسئله مهمی در جلسه شورا شرکت کنم. وقتی به جلسه رفتم دیدم آقای دعائی سفیر ایران در عراق نیز در جلسه حضور دارد. گفتند آقای دعایی گزارشی دارند. آقای دعایی بیان کرد که در ماههای اخیر هر چند وقت یکبار و گاهی هرهفته مرا به وزارت امور خارجه احضار و با ارائه مدارکی به دخالتها و کوشش ایران برای اخلال و آشفتگی در عراق اعتراض می نمایند و من توضیح میدهم که اینها کار دولت ایران نیست و گروههای خودسرند که دنبال قدرت نمایی هستند و نظایر این نوع استدلالها برای رفع اعتراض. اما هفته گذشته صدام حسین مرا احضار کرد و پس از بیان اعتراض شدید به دخالتها و اخلالها گفت این وضع برای من قابل تحمل نیست. شما بروید تهران و به آقای خمینی بگویید من اولین دولتی بودم که جمهوری اسلامی را به رسمیت شناختم و اگر اجازه بدهند من (صدام) خودم شخصا به ایران می آیم تا با مذاکره اختلافاتمان را حل کنیم، اگر مایل نیستند با من مذاکره کنند، من یک هیئت عالیرتبه به ایران می فرستم و یا دولت ایران یک هیئت عالی برای مذاکره به عراق بفرستد تا اختلافات فیمابین حل شود زیرا ادامه این وضع برای من قابل تحمل نیست و من برای خاتمه دادن به این وضع به ایران حمله نظامی خواهم کرد. سپس آقای دعائی تاکید کرد که این آدمی است که حمله خواهد کرد.” اما گویا شخص رهبر، این گزارشها و نگرانیها را نادیده میگیرد؛ همان طور که گزارشهای نیروهای نظامی در مرز غربی کشور به جایی نرسید. او معتقد بود: “جرم واقعی ما از دید جهان خواران و متجاوزان، دفاع از اسلام و رسمیت دادن به حکومت جمهوری اسلامی به جای نظام طاغوت ستمشاهی است.” و تاکید میکرد: “قدرتهای بزرگ که دستشان از مخازن بزرگ ایران کوتاه شده است و سلطه و قدرتشان با همت ملت ایران و قوای مسلح آن قطع گردیده است، اکنون به دست و پا افتاده اند تا با جنگ افروزی بین برادران، سلطه خود را اعاده کنند و چپاولگری خود را از سر گیرند.”
ماهیت جنگ از دیدگاه آیتالله خمینی کاملا مذهبی بود و آن را میتوان در سه محور جنگ اسلام و کفر، جنگ حق و باطل و جهاد دفاعی دسته بندی کرد. او حتی برای این که قوای روحی رزمندگان ایرانی را بیشتر تقویت کند و شائبه جنگ بین مسلمانان را برطرف کند، گفته بود: “ما حزب بعث عراق را میشناسیم و میدانیم که اینها به اسلام عقیده ندارند و دشمن اسلامند و اسلام را خار راه خویش میدانند و صدام حسین این جنگ را بر ملت مسلمان ایران تحمیل کرد. ما کسانی را که از اصول اسلام و قرآن کریم انحراف حاصل می کنند و به قتل عام مسلمانان میپردازند را مسلمان نمیدانیم… و شما – رزمندگان – برای حفظ اسلام دارید جنگ میکنید و صدام برای نابودی اسلام، الان اسلام به تمامه در مقابل کفر واقع شده است.” (صحیفه نور، ج۱۳ و ۱۵، ص۱۹۷ و ۵۳) و یا این که “این جنگ، جنگ اعتقاد است، جنگ ارزشهای اعتقادی – انقلابی و ما در مقابل ظلم ایستاده ایم.” (صحیفه نور، ج۱۵، ص۲۲۹)
از دیدگاه رهبر وقت جمهوری اسلامی “ایران برای خدا قیام کرده است، برای خدا ادامه میدهد و جز دفاع، جنگ ابتدائی با هیچ کس نخواهد کرد.” (صحیفه نور،ج۱۶، ص۶۸) و همه اینها در فضای احساسی آن سالها در کنار دلایل طبیعی و بدیهی مردم ایران برای دفاع از کشور در برابر متجاوز خارجی به تهییج و تشویق حضور در جبهههای جنگ منجر میشد.
رهبرانِ زیر سایه
یکی دیگر از چهرههای سرنوشتساز جنگ، ابوالحسن بنیصدر، نخستین رییس جمهور ایران بعد از انقلاب اسلامی است. او که در ابتدا فرماندهی نیروهای مسلح را نیز برعهده داشت، بعدها از سوی مقامات جمهوری اسلامی متهم شد که نسبت به وقع جنگ بیتفاوت بوده و البته پس از عزل، به خیانت در جنگ نیز متهم شد. با این حال بنی صدر نخستین مقام جمهوری اسلامی است که ۲۴ مرداد ۵۹ و آن هم بعد از حملات پیاپی عراق به مناطق مرزی ایران میگوید: “به نیروهای مسلح دستور داده شد تا به عراق مجال ندهند.” البته معدود چهرههایی هم بودند که خیانت رییسجمهور وقت را رد کرده و تنها به روشهای مدیریتی او خرده میگیرند. از جمله سردار محسن رشید از اعضای دفتر سیاسی سپاه پاسداران که میگوید: “بنیصدری که در جبهه جنگ ترک (پشت) موتور مینشست و به خطوط مقدم سر میزد نمیتواند خائن باشد. من یقین دارم که بنیصدر میخواست در جنگ پیروز شویم، ولیکن میخواست از پیروزی در جنگ، برای پیروزی جناح خود در داخل حاکمیت بهره بگیرد. دوست داشت در جنگ پیروز شود تا در تهران حرف اول را بزند و رقبای خود را منزوی کند. خوب این اسمش خیانت جنگی نیست، اما اینکه آیا میتوانست با این روشها از پس عراق برآید؟ به نظر من نمیتوانست، چون از پتانسیلهای ملی ـ مردمی نمیتوانست استفاده کند.”
با این حال مدیریت او بر جنگ تحمل نشد و ترجیح داده شد تا منصوبان مستقیم رهبر به اداره جنگ بپردازند. چهرههایی مانند علیاکبر هاشمی رفسنجانی و محسن رضایی. همانها که سالها بعد بر سر اعلام چگونگی پذیرش آتشبس و پایان جنگ به مخالفت با یکدیگر برخواستند. رفسنجانی افشا کرد که اعلام رسمی عجز سپاه پاسداران به فرماندهی رضایی در به دست آوردن توفیقات نظامی، رهبر را به کوتاه آمدن از جنگ مقدس وادار کرده و محسن رضایی میگفت او تنها یک گزارش عادی جنگی ارسال کرده و نوید پیروزیهای آینده را داده. اما این دولت مردان بودند که رهبر را به “نوشیدن جام زهر” مجاب کردهاند.
جام زهری که تاریخی شد
گویا تا سال ۶۷، آیتالله خمینی که از مروجان و مشوقان ادامه جنگ بود و اعتقاد داشت اگر جنگ ۲۰ سال هم طول بکشد، باز پیروزی از آن ایران اسلامی است، به نوعی خود نیز تحت تاثیر تبلیغات رسمی قرار داشت و در جریان وضعیت ناگوار اقتصادی ایران و صرف هزینههای هنگفت در جبههها بی امید پیروزی، قرار نداشت. حتی به اعتراض سرگشاده مهدی بازرگان و دیگر اعضای دولت موقت در سال ۶۷ که علنا ایران را بر لبه پرتگاه توصیف کرده بودند، بیاعتنایی کرد و بر ادامه جنگ مصر بود. اما بالاخره کار به آنجا رسید که آیتالله خمینی نیز از جهاد دست کشید. نزدیکانش میگویند پس از مواجه شدن با واقعیتهای عریان وضعیت ایران حال روحی رهبر جمهوری اسلامی دگرگون شده و از این رو پذیرش قطعنامه بینالمللی ۵۹۸ و پذیرش آتشبس را به نوشیدن جام زهر تشبیه کرده است. رهبر وقت ایران در نامهای محرمانه به این گزارشها و واقعیتهایی که نظرش را تغییر داده، اشاره کرده است: “حال که مسئولان نظامی ما اعم از ارتش و سپاه که خبرگان جنگ میباشند، صریحاً اعتراف میکنند که ارتش اسلام به این زودیها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد و نظر به این که مسئولان دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچ وجه به صلاح کشور نمیدانند و با قاطعیت میگویند که یک دهم سلاحهایی را که استکبار شرق و غرب در اختیار صدام گذاردهاند به هیچ وجه و با هیچ قیمتی نمیشود در جهان تهیه کرد و با توجه به نامه تکان دهنده فرمانده سپاه پاسداران که یکی از دهها گزارش نظامی سیاسی است که بعد از شکستهای اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده کل نیروهای مسلح، فرمانده سپاه یکی از معدود فرماندهانی است که در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ میباشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهای شیمیایی و نبود وسائل خنثی کننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت مینمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نکاتی از نامه فرمانده سپاه که در تاریخ ۲/۴/۶۷ نگاشته است اشاره میشود.
فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممکن است در صورت داشتن وسائلی که در طول پنج سال به دست میآوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال ۷۱ اگر ما دارای ۳۵۰ تیپ پیاده و ۲۵۰۰ تانک و ۳۰۰۰ توپ و ۳۰۰هواپیمای جنگی و ۳۰۰ هلیکوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاح های لیزر و اتم -که از ضرورتهای جنگ در آن موقع است-، داشته باشیم میتوان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم. وی میگوید قابل ذکر است که باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا کند، او آورده است البته آمریکا را هم باید از خلیج فارس بیرون کنیم والا موفق نخواهیم بود.
این فرمانده مهمترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امکانات دانسته است و آورده است که بعید به نظر میرسد دولت و ستاد فرماندهی کل قوا بتوانند به تعهد عمل کنند. البته با ذکر این مطالب میگوید باید باز هم جنگید که این دیگر شعاری بیش نیست.
آقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام کردهاند، مسئولان جنگ میگویند تنها سلاحهایی را که در شکستهای اخیر از دست دادهایم به اندازه تمام بودجهای است که برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود. مسئولان سیاسی میگویند از آنجا که مردم فهمیدهاند پیروزی سریعی به دست نمیآید شوق رفتن به جبهه در آنها کم شده است.”
و بدین ترتیب “امام” که معتقد بود “تکلیف ما این است که تا هر کجا که جلوگیری از این امر لازم است، پیش برویم و تا هر کجایی که باید دفاع کرد، پیشروی باید کرد.” در نهایت تن به حکمیت نهادهای بینالمللی و پایان ۸ سال جنگ ویرانگر داد.
در شرایطی که هنوز اسناد و مدارک روشنی از تصمیمگیران و تصمیمسازان این جنگ طولانی و پرهزینه منتشر نشده و منتقدان اصلی جنگ همچون مهدی بازرگان و یدالله سحابی و … هیچگاه مجال بازگویی واقعیتها را پیدا نکردند، قضاوت درباره نقش آیتالله خمینی و جنگی که با حمایت مستقیم او ۸ سال به طول انجامید، سخت و دشوار است. شاید در آینده بتوان به سوالهایی درباره این که آیا میشد جلوی این جنگ گرفته شود؟ آیا امکان کوتاهتر شدن زمان آن وجود نداشت و مسائلی از این دست، صریحتر و صحیحتر پاسخ گفت.
صفحه اى ديگر:
- مجلس نهم و اصلاح طلبان بر باد رفته
- فرهنگ در محاصره کمیسیون فرهنگی
- یاران احمدی نژاد در پارلمان اصولگرا
- مجلس نهم بدون سران موتلفه
- جامعهای که اصولگرایان میبینند
- مکتب ایرانی احمدی نژاد
- اماراتی ها از ابوموسی می گویند
- امارات پاشنه آشیل ایران است
- مبانی تاریخی حاکمیت ایران بر جزایر تنب و ابوموسی
- لبنان؛ هواداران و مخالفان آیت الله خامنهای


