چرا اصغر فرهادی مهم است

۷ بهمن ۱۳۹۰ | چاپ چاپ

میهن ـ بهروز صمدبیگی: حتی اگر اصغر فرهادی به روی سن مراسم برگزاری اسکار نرود و باز با آن انگلیسی بی‌رمقش فارسی زبان‌ها را به وجد نیاورد، از حیث نام‌آوری و اشتهار، معروف‌ترین کارگردان سینمای ایران است؛ حتی بیشتر از عباس کیارستمی که کارگردان محبوب خیلی از خاص‌بین‌های سینما در دنیاست. اما آیا همه اهمیت اصغر فرهادی و فیلمش که در نسخه‌های بین‌المللی از “جدایی نادر از سیمین” به “جدایی” تغییر نام داده، در همین جوایز است؟ یا شاید باید سوال را اینگونه مطرح کرد که چرا اصغر فرهادی، جدایی، گلدن گلوب و سایر جوایز مهم هستند؟

یک ایرانی معروف و جهانی

مسلما صرف جایزه گرفتن نمی‌تواند ملاکی برای ارزیابی یک فیلم باشد. اما بهرحال یک فاکتور مهم ارزشگزاری است. در بهترین حالت، منتقدان و مدافعان جوایز و جشنواره‌های جهانی به این توافق ضمنی رسیده‌اند که جایزه نگرفتن از اهمیت و عظمت سینماگری نمی‌کاهد اما به جایزه گرفتن شماری دیگر نمی‌توان بی‌اعتنا بود. در این نگاه، فیلم اصغر فرهادی یک رکورددار –تقریبا و احتمالا تا مدت‌های طولانی- دست‌نیافتنی در ظرف سینمای ایران است و حتی تحسین شده ترین فیلم سال ۲۰۱۱ از نگاه جشنواره‌ها و جوایز جهانی است به اضافه این که یکی از مهم‌ترین جوایزش را هم در سال ۲۰۱۲ کسب کرده است. در این نگاه، این که به عنوان مثال داریوش مهرجویی به گرد افتخارات فرهادی نمی‌رسد، از اهمیت مهرجویی در سینمای ایران نمی‌کاهد اما فرهادی را در جمع بهترین‌های ایران می‌نشاند. حالا فرهادی آنقدر نام شناخته شده‌ای است که هر فیلم، هر حرکت و نوشته و گفتار از او می‌تواند به مثابه یک رسانه برای جامعه ایرانیان داخل و خارج از کشور عمل کند. این ویژگی مهم و ظرفیت کم‌نظیر البته برای او دردسرساز هم خواهد شد و دایره سخت‌گیری‌های حکومتی را بر او تنگ‌تر می‌کند اما بهرحال، حالا فرهادی رساترین صدای سینمای ایران است.

جایزه به شهر و نه روستا

تا پیش از فرهادی و دو فیلم آخرش (درباره الی و جدایی نادر از سیمین) عموما جوایز معتبر جهانی به یک نوع و نگاه خاص از فیلم‌های ایرانی منحصر می‌شد. همین هم باعث می‌شد تا طیف وسیعی از مخالفان و منتقدان -از طرفداران حاکمیت و مخالفان هرچه که خارجی و غیر اسلامی باشد گرفته تا منتقدان سینمایی و اهالی هنر- این فیلم‌ها را به مظلوم‌نمایی و ارائه تصویری ناقص از ایران متهم کنند. چرا که این فیلم‌ها عموما در نقاط روستایی و دورافتاده با حضور مردمانی محروم و دور مانده از رشد و پیشرفت به تصویر کشیده می‌شدند. به گمان مدافعان این نظریه جشنواره‌های جهانی مدافع ارائه این تصویر از ایرانِ پس از انقلاب اسلامی هستند و یا این که منتقدان و داوران خارجی، این صحنه‌های بدیع در کنار فرم و روال کلیشه شده فیلم‌های روز دنیا برایشان جذاب و خواستنی است.

حتی اگر این انتقاد وارد باشد – که هم هست و هم نیست – فیلم اصغر فرهادی از این ویژگی بی‌بهره است. آدم‌های فیلم او و سطح زندگی و دغدغه‌هایشان تفاوت زیادی با میلیون‌ها انسان دیگر در هرکجای دنیا ندارد. خانواده‌ای که او به تصویر کشیده، آشکارا مشکل مالی چندانی ندارند؛ مرد خانواده، زورگو، هتاک و خشونتگر نیست و حتی پلیس و دادگاه هم رفتاری خاص و ایدئولوژیک و سخت‌گیرانه ندارند. در این جا تا حد زیادی می‌شود مطمئن شد که نگاه و پیام فیلم بیش از همه به چشم آمده و دیده شده و در نهایت دوست داشته شده است. گواه این ادعا هم کاندیدا شدن و جایزه بردن “جدایی” در بخش فیلمنامه‌های تالیفی جشنواره‌های مختلف است که نشان می‌دهد صرفِ طرحِ سوال فرهادی، جدا از ساخت و پرداخت فیلم و شرایط مدنظر داوران و منتقدان قرار گرفته است.

شانس زیست در ایران پس از ۱۳۸۸

جشنواره‌های جهانی از شرایط زمان برگزاری خود تاثیر می‌پذیرند. این تاثیر از نگاه بدبینانه می‌تواند سفارشی و خواست و تحمیل دولت‌ها یا سرمایه‌داران و کارتل‌ها باشد و یا از نگاهی ملایم‌تر، طبیعتِ انسانی داورانی که به قضاوت فیلم نشسته‌اند. از این حیث، فرهادی سود بزرگی کرده است. حالا که نام “ایران” باز همانند دو سال قبل در صدر اخبار بین‌الملل رسانه‌های جهانی قرار گرفته، توجه بیشتر مردم دنیا و از جمله جشنواره‌ها و داوران به یک نگاه ایرانی و یک روایت جدید و بدون دخل و تصرف از زندگی مردمانی صلح‌طلب (همانی که فرهادی در مراسم دریافت گولدن گلوب گفت) با حاکمانی پرخاشگر و بی‌اعتنا به قواعد جهانی، جلب و جذب خواهد شد. شاید این تنها امتیازی باشد که ناخواسته به حساب فیلم اصغر فرهادی واریز شده و کمک حال او در جهانی شدن، دیده شدن و درو کردن جوایز متعدد باشد.

اهمیت ایرانی معمولی بودن

دو سال پیش علیرضا نادری، یکی از دوستان و همدانشکده‌ای‌های سال‌های دور اصغر فرهادی مطلبی نوشت با عنوان “در اهمیت اصغر فرهادی بودن”. نادری نوشته بود: “اصغر فرهادی اگر دیپلمات یا وزیر خارجه یک کشور ته آفریقا می شد، می توانست آن کشور را در سازمان ملل دارای حق وتو کند! یا اگر دانشمند می شد می توانست دستگاهی اختراع کند که لازم نباشد ما با هواپیما سفر کنیم، همین طور ما را به نقاط دور دنیا فکس می کرد! اصغر فرهادی حتما داروی ایدز را کشف می کرد، اصغر اگر در جنگ ضد تروریسم فرمانده نیروهای ائتلاف بود، می توانست چند ثانیه قبل از برخورد محمد عطا با برج های دوقلو او را منصرف کند! اصغر فرهادی می توانست برج های فروریخته را بلافاصله سر پا کند” و بعد نقل خاطره کرده که “وقتی فیلمت، به علت که نه، به دلیل هم نه، به خاطر…باز هم نه، به بهانه اینکه، بازیگر فیلم او در یک فیلم دیگری بازی کرده، بعد آن فیلم که این بازیگر در آن بازی کرده و اکران شده، موجب شده که این فیلم به خاطر بازی آن بازیگر در آن فیلم اکران شده در جای دیگر در اینجا….توقیف بشود! باید فرهادی باشی و سوار ماشینت شده به بیابان های اطراف تهران بروی و در بیابان نعره بزنی و بعد به دستیارت فرمان بدهی، فردا صبح تقاضای پروانه ساخت بکند تا «درباره الی» را بار دیگر بدون آن بازیگر بسازی! و وقتی آن کس که باید همه تلاشش جلوگیری از جنگ سوم جهانی باشد، دستور می دهد این مشکل بزرگ بشری را که اصغر و بازیگرش پدید آورده اند، حل شود باز باید اصغر فرهادی باشی، تا بتوانی از هیچ کس تشکر نکنی، به هیچ کس اعتراض نکنی و بگویی، چی؟ کی؟ کجا؟ فیلم؟ مگه توقیفه؟ برای چی؟ ”

نوشته‌ این دوست نزدیک فرهادی هم یکی دیگر از دلایل اهمیت فرهادی را برملا می‌کند. فرهادی مانند سلبریتی‌ها رفتار نمی‌کند. صحبت‌های جنجالی و حاشیه و شایعه ندارد. گاهی آنقدر کوتاه می‌آید که برود فیلمش را از نو بسازد و بازیگر دیگری به جای گلشیفته به بازی بگیرد و گاهی آرزوی بازگشت مخملباف و نادری را می‌کند تا پروانه ساخت فیلمش معلق شود. او روی یک ریتم مخصوص به خود حرکت می‌کند. ریتمی که بسیاری از ایرانیان آن را به خوبی آموخته‌اند و فرهادی هم یکی از همین هموطنان پرشمار است. نه از فرط روشنفکری به خانه‌نشینی و نق زدن  می‌افتد و نه چریک و مبارز از جان گذشته می‌شود. فرهادی چون ایرانی است و ایرانی رفتار می‌کند، لاجرم ایرانی‌ها درکش می‌کنند، به او احترام می‌گذارند و دوستش دارند.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

صفحه اى ديگر: