میهن ـ روبرت صافاریان: … امّا بازتاب این اتفاق مبارک در قشر روشنفکر و تحصیلکرده ایرانی از خصوصیاتی در فرهنگ ایرانی و بخصوص فرهنگی روشنفکری ایرانی حکایت میکند که چندان جای خوشحالی نیست. هیجان و هلهله و به خود تبریک گفتن و از خود متشکر بودن عمومی در این ماجرا از چه حکایت میکند؟
ــ از فقدان تقریباً مطلق تفکر انتقادی در برخورد به پدیدههای اجتماعی و فرهنگی. منتقدی مینویسد: “چه اشکالی دارد جوّگیر شویم”. خوب انتظار از روشنفکر (بخصوص منتقد) این است که جوّگیر نشود، مرعوب اکثریت (اکثریت آن قشر یا گروه اجتماعی خاص) نشود و بتواند به سردی آنچه را بدیهی انگاشته میشود مورد تامل و پرسش قرار دهد. گمانم گفتهاند که نقد مهمترین خصیصه و کلید تفکر مدرن است. حق داریم از قشر تحصیلکرده انتظار داشته باشیم رفتارشان از رفتار هواداران تیمهای ورزشی قدری متفاوت باشد.
ــ از غلبه کامل تکصدایی در جبهه موافقان فرهادی. تکصدایی همه جا ترسناک است و همه جا کاذب. نمیتواند صداهای دیگری نباشد، امّا صدای این صداهای دیگر در نمیآید. از ترس. نه از ترس داغ و درفش، از ترس انگ خوردن در فضایی که منطق آرایش جنگی غالب میشود. منطقِ یا با منی یا با طرف مقابل. یا طرفدار فرهادی و گلدن گلاب هستی یا طرفدار کسانی که خانه سینما را تعطیل کردند. وسط، برای اندیشیدن، جایی باقی نمیماند. این یعنی تعطیل تفکر. در مسائل فرهنگی و اندیشگی، زیانآورتر از این آرایش و منطق،چیزی نیست.
ــ از این که تقریباً هیچکس ننوشت که شاید این جایزه این قدر هم مهم نباشد. این که مقدمه اسکار است، تا چند سال پیش خود اسکار هم به چیزی گرفته نمیشد. صفتهای اسکاری و هالیوودی، آن وقت هم به نادرست، صفتهای منفی تلقی میشدند. چطور بدون برخورد انتقادی با آن تلقی، حالا بردن هریک از اینها شده است مظهر افتخار ملی.
ــ از این که چقدر نیازمند تائید دیگرانیم.
ــ از بذل و بخشش صفات حسنه بدون اندیشیدن به معنی کلمات. یکیش سینمای مستقل. هم اسکاری و هم مستقل. اصلاً این اصطلاح مستقل با چه منطقی به فیلم “جدایی نادر از سیمین” یا سینمای فرهادی اطلاق میشود؟ استقلال اقتصادی؟ این طوری باید نصف فیلمهای سینمای ایران را مستقل به حساب آورد و بیشتر از همه فیلمهای بازاری را. اسقلال سبکی و گرایش به سینمای آوانگارد و تماشاگر خاص؟ که فیلم “جدایی نادر از سیمین” آن هم نیست. ببخشید که مرتب ناچارم توضیح دهم که توجه به تماشاگر خاص و فیلم ساختن با سبک غالب سینمای کلاسیک هیچ عیبی ندارد و فیلم “جدایی نادر از سیمین” یک فیلم خوب در این زمینه است و از بسیاری از فیلمهایی که اسکار بردهاند بهتر است … امّا بیایید هر چیزی را به نام خودش بنامیم.
ــ از این که چقدر به شادی نیازمندیم، چقدر به فرصتی نیاز داریم که افتخار کنیم و روحیه بگیریم. و به همین سبب ماجرایی که آن قدرها هم مهم نیست این قدر مهم میشود و دربارهاش صفآرایی میکنیم و فرهادی در مجلسی که در اساس یک مهمانی است، برای گرفتن جایزهاش آن قدر جدی سر صحنه حاضر میشود. مهمانی آنها که برای خودشان فوقش اهمیت اقتصادی دارد و همه در آن راحت و آسوده هستند، برای ما تبدیل میشود به موضوعی حساس که باید روی تک تک کلماتی که میگویی دقت کنی تا مبادا ذرّهای خطا کنی. و حاصل کار حضور و حرفهایی است که هرچند در شکل چاپ شدهاش بهترین برای آن موقعیت است، امّا تصویرش از حساسیتی نامتناسب و نوعی انزوا و “جدایی” از جمع حکایت میکند.
صفحه اى ديگر:
- سینمای رسانه جشنواره فیلم سال نود؛ جشنواره ای با رعب و وحشت
- دوازده نکته از سیامین جشنواره فجر
- جشنوارهای که شبیه خودش بود
- شورجه، نظر منتقدان و جشنواره ی بلبشو
- جوایز و حاشیه های اختتامیه جشنواره سیام؛ سیمرغ از این جیب به آن جیب
- امسال بهترین یعنی نامتعارفترین
- سینما در سیماى امام
- افتخارات یک جدایی؛ گزارشی از جایزه های مهم و شانس فرهادی برای اسکار
- همه آنهایی که جدایی نادر از سیمین را دوست دارند؛ روی روشن یک سکه!
- چهل سال سینمای ایران در جهان؛ تحسینشدهها



