بقای یک نام و نه هیچ چیز دیگر

۳۰ دی ۱۳۹۰ | چاپ چاپ

حامد فروتن: هیچ گاه نمی توان به جامعه و مردمش به مثابه کلیتی منسجم نگریست و درباره نگرش ها و دیدگاه های موجود در آن حکمی کلی صادر کرد. این پیش فرض در زمانی هم که بخواهیم به میزان شناخت جامعه از شخصیت های سیاسی پیشین خود پی ببریم صادق است. حتی درباره میزان توجه گروه های مرجع اجتماعی و تحصیلکردگان و اهل تاریخ نیز نمی توان برداشتی مبتنی بر داده های کافی داشت و آنرا به همگی آنها نسبت داد. در این حال اما باز جای بررسی و قضاوت درباره میزان شناخت اجتماعی از یک پدیده و یا چهره اثرگزار وجود دارد بویژه که آن پدیده یا فرد متعلق به دوران تاریخ معاصر یک ملت باشند. زمانی که از دو راننده تاکسی که از ویژگی هایشان مراوده با تمامی اقشار است در آستانه سالروز درگذشت مهدی بازرگان سوالی درباره وی می پرسی از عکس العملشان متوجه میشی که قرار نیست جملات زیادی از آنها در این باره بشنوی.

بازرگان برای این دو تنها یک نام بود. نه از نسبتش با نهضت آزادی ایران با خبرند و نه می دانند که وی به مصدق ارادت داشته است. نه اینکه این دو مصداق حجت را برای قضاوت درباره میزان شناخت جامعه از چهره نامداری همچون بازرگان تمام کرده باشد، ابدا. اما برای شهروندانی که توجه به تاریخ و سیاست سرزمینشان دغدغه است و اهمیتی برای آن قائلند کاملا ملموس است که آگاهی مردم کوچه و بازار نسبت به شخصیت و پیشینه مهندس بازرگان به چه میزان پایین است تا جایی که حتی با دیدن تصویر وی بر روی مجلات نیز او را به جا نیاورند.

یکی از راننده ها در زمان دولت موقت بیست سال داشته اما هیچکدام از ویژگی های بازرگان را نمی داند و دقیقا هیچ تعریفی از وی ندارد. راننده دوم که کمی جوان تر از قبلی بود نام خانوادگی بازرگان را به خاطر دارد. یکی از روزنامه نگارانی که سال ها در حوزه اندیشه مطبوعات فعالیت کرده، می گوید “مردم بازرگان را به یاد ندارند”. مسلما زمانی که روزنامه نگار و یا پژوهشگری می تواند ساعت ها درباره بازرگان سخن بگوید و دهها صفحه درباره نخست وزیر روشنفکر اوان انقلاب و یا به قول معروف «روشنفکر مسلمان و علم گرا» بنویسد به تنهایی فضیلتی نیست که بشود آنرا به کل اجتماع تسری دارد. در بین مردم عادی، آنهایی که میان سالند و زمان بازرگان را به چشم دیده اند خاطرات و شناخت بیشتری درباره وی دارند اما اوضاع در میان جوان ها متفاوت است و فقط اهلش هستند که بازرگان را می شناسند. پرسش از کسبه و مغازه داران میدان ولیعصر هم چندان نتیجه ای ندارد و فقط افرادی که سن و سالی داشته باشند بازرگان را می شناسند آن هم نه به آن صورتی که دلبخواه حکومت ایران بوده بلکه به نسبت تاریخی که به چشم دیده اند بازرگان را سیاستمداری «صادق» و «تنها مانده» معرفی می کنند. واقعیت این است که اگر از برخی اقشار اجتماعی بگذریم بخش قابل توجهی از مردمی که هر روزه بی آنکه با آنها سخنی بگوییم در کنارشان در یک شهر زندگی می کنیم جز نام بازرگان و اینکه او اولین رئیس دولت در جمهوری اسلامی بوده اطلاعات دیگری ندارند. شاید اطلاعات بسیاری از مردم درباره بازرگان کمی کمتر و یا کمی بیشتر از اطلاعاتی باشد که در این گزارش درباره شخص وی داده شد. گویی بازرگان بیش و پیش از بسیاری از چهره هایی که در جمهوری اسلامی لقب مظلوم گرفتند در ذهن مردم مظلوم و مهجور مانده است اما در این شرایط هم نباید از نظر دور داشت که افکار عمومی به رغم فقر نسبی شان نسبت به مسائلی از این دست با آمال و اهدافی زندگی می کنند که بسیار شبیه به اهداف نامداران عرصه تاریخ و سیاست است.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

صفحه اى ديگر: