خدا و آخرت حرف آخر

۲۹ دی ۱۳۹۰ | چاپ چاپ

محمد رهبر: زاده سالِ  ۱۲۸۶ خورشیدی که مردادش، فصلِ تازه تاریخ ایران و مشروطیت بود، تا دیماه ۱۳۷۳ عمری دراز یافت و در این زیستن به نزدیکی یک قرن، چیزها دید به قدر یک هزاره.

 مهندس مهدی بازرگان که عنوان مهندسی اش همزادِ نام خانوادگی اش بود، ازاولین دانش آموختگان ایرانی به حساب می آمد که به فرنگ رهسپار شد. دیگرانی در عهد ناصری به غربِ تازه نفس و آمده از رنسانس و بالیده به دوره روشنگری و رسیده به انقلاب صنعتی، رفته بودند و شاید مشروطه خواهی نتیجه همان بذرها بود که آوردند. اما این گروه تازه کارِ دانشجو وقتی عازم شهر فرنگ شد که سلسله قاجار منقرض شده  و ارکان دولتِ نو پایِ رضا خانی با اصلاحاتی بزرگ و روشنفکر پسند و البته با شیوه تام و تمام استبدادی، مقتدرانه به پاریس دانشجو ارسال می کرد تا اولین تکنوکراتهای ایرانی را برای ایرانِ پهلوی فراهم کند.

 مهدی بازرگانِ تبریزی نَسب و تاجر زاده با ریشه ها و عُلقه های عمیقا مذهبی، به دنیایی وارد شد که از بیخ و بن با همه تمدن چندین هزار ساله  و مکتب دلبسته اش تعارض داشت. اولین برخورد بازرگان با غرب حاصلش همان پرسش ای بود که عباس میرزا، ولیعهد ناکام فتحعلی شاه بعد از شکست از روس می پرسید، چرا غرب این است و ما آن.

 می توان حس کرد که مهندس بازرگانِ جوان و دوست و همسفرش یدالله سحابی مثلِ بید بر سر ایمان شان لرزیده اند. اینبار نخجوانِ و گرجستان از دست نمی رفت، دل و دین می رفت. با چشم نگران می پرسیدند، چگونه می توان هم دیندار بود و هم علم و دانش و ترقی غرب را انکار نکرد، چه طور می شود میان همه ایسم های غربی، مسلمان ماند و از دستاوردهای اندیشگی غرب هم بهره برد، بی اینکه دچار التقاط شد.

بازرگان در فرانسه علوم انسانی نخواند، محصلِ سخت کوش علوم دقیقه بود و با این حساب ترمودینامیک و ریاضیات برای او یک ابزار شناخت دین هم به حساب می آمد. تفکر ریاضی و منضبط دیدنِ هستی، حتی در تفسیر قرآنش نیز تاثیر بزرگ می گذاشت.

 سیر تحولِ قرآن، کتابی که بازرگان با روشی آماری و با دقتِ به سال نزول سوره ها و ترسیم نمودار فرامین الهی و ارائه نظم معنا دار تعداد آیات، تحریر کرد، نشان می داد که قرائتِ قرآن مهندس تا چه حد به ریاضیات آمیخته است.علی شریعتی شاید ازهمین نگاه علمی بازرگان، شگفت زده بود که این کتاب را کشفی علمی مثل کشف کوپرنیک دانست.

بازرگان در دهه بیست، تلاش بسیار کرد تا مروج اسلام علمی باشد، آن هم  در میانِ دانشجویان ایرانی که میان همه مکاتب، مارکسیسم  را علمی می دانستند و به مانند مومنینِ مذهبی تازه، به آن می گرویدند. ماجرا تنها به دانشجویان ختم نمی شد، موج ترجمه آثار غربی و نفوذ آهسته و پیوسته  فناوری غرب به جامعه ایرانی، این فرضیه را زبانزد می کرد که اصولا اسلام و اساسا هر دینی ماهیتا با علم ناسازگار است و با هر پیشرفت علمی و کشف تجربی، دین و خدا یک قدم عقب نشینی می کند.

 مهندسِ اما اعتقادی دیگر داشت، معتقد بود حتی احکام اسلامی مانند مطهرات ، مظهرِ پیشگویی  پدیده های کاملا علمی است که بشر به واسطه پیشرفت به درک آن نائل می شود و تا آنجا پیش می رفت که رکوع و سجود نماز را علاوه بر یک فریضه مذهبی، به عنوان یک راهکار سلامتی نیز می دانست. مواجه شدن مهندس با پرسش های سخت و هویتی که از برخورد نزدیکِ جامعه ایرانی با غرب متجدد بر می خاست و دفاع همزمان از علم و دین در زمانه ای بود که از روحانیت حوزوی، صدای معاصری شنیده نمی شد.

 هنوز مانده بود تا روحانیت شیعی از حجره به جامعه ملتهب ایران پای گذارد. خاطرات روحانیان جوان آن سالها که نامداران سیاسی دهه های بعد شدند، اذعان به این است که در عهد شباب، تنها چند کتابی از بازرگان بود که میان مذهبی های ترسیده از غرب و لرزیده بر ایمان، دست به دست می گشت.

 مهم تر از پاسخ های بازرگان که سال به سال و دهه  به دهه عمق می یافت و بنابر شیوه تدریجی  و سیر تکاملی تفکرش، بال و پر می گرفت، شیوه رودرویی مهندس با غرب بود.

 بازرگان برخلاف روشنفکران چپ اندیش و روشنفکران دینی، ستیزنده با فرنگ، غرب را می ستود. حتی مردمانش را دارای مکارم اخلاقی می دانست که به صورت ندانسته عمل به آداب مسلمانی می کنند. می گفت غربی ها آدمهایی پرکار هستند و از تنبلی بیزار، جستجوگر و پیگیر و از همه مهمتر نسبت به ایرانیان، بسیار کمتر دروغ می گویند و ریاکاری ندارند. بازرگان آنگاه به نقد خصلت های بدِ جامعه ایرانی می پرداخت اما نه آنچنان که راه حلش را از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شدن بداند.

عقب ماندگی ایرانی ازنظر مهندس، بیش از اینکه علتش در آن سوی آبها باشد، ریشه در ایران داشت و رمز این در جا زدن به گمانش استبداد. با همین رویکرد به سیاست وارد می شد و با تعبیر استبداد به شرک، یکسره این مبارزه سیاسی را با مذهب پیوند می داد.

 انشعاب از جبهه ملی و تاسیس نهضت آزادی، در واقع بسط عملی نظریات اجتماعی_ مذهبی روشنفکری بود که می خواست میان نظر و عمل موازنه برقرار کند. سالهای دهه چهل دیگر بازرگان تنها نبود، مسلمانان کوشنده ای ازنسل جوان آمده بودند که اسلام را به مکتبی برای مبارزه تبدیل می کردند، شیوه آرام و صبورانه و گام به گام  مهندس را نمی پسندیدند، اما شکی نبود که معلمِ این فارغ التحصیلان جوانِ مبارز، بازرگان بود.

 علی شریعتی از اواخر دهه چهل راهی تازه گشود، تحلیل جامعه شناسانه اسلام و بَراق و بُران کردن مذهب تشیع ،آنچنان که با سرخ فامی مارکسیسم هماورد می شد. شریعتی معلم انقلاب بود، درسش را جوانان گرفتند و ثمره اش را آیت الله خمینی . عاقبت استبداد شاهنشاهی در سیل یک انقلاب اسلامی، محو شد.

آیا بازرگان که سال ۵۷ از هفتاد سالگی می گذشت ، حاصل عمرش را در واژگونی سلطنت پهلوی و بر آمدن جمهوری اسلامی می دید؟ مهندس در روزهای اول پیروزی انقلاب ، شعری از سعدی خواند:

دمی آب خوردن پس از بد سگال

به از عمر هفتاد و هشتاد سال

اما این را هم گفت که دعای باران کرده بود و سیل آمد. انقلاب خیلی زود بازرگان و حزبش را به گناه انقلابی نبودن و به تهمت آمریکایی بودن ،کنار گذاشت. بازرگان نام نهضت آزادی را در همان بهار آزادی هم عوض نکرد، معتقد بود که آزادی آموختنی است و در آخرین سخنرانی اش در مجلس شورای ملی گفت که به زودی جمهوری اسلامی به استبداد ختم می شود، یعنی درست به همان جا خواهد رسید که بازرگان را در تقاطع نظر و عمل و دین و دنیا، به سیاست کشاند.

 جمهوری اسلامی با فقه حکومتی و احکام اولیه و ثانویه پیش رفت و مهندس پیر که از پله های هشتاد سالگی بالا می رفت را به جمع بندی پایان عمر می رساند. سوالاتی بزرگتر از پرسش های هراسناک جوانی و در پاریس، حالا در پیرانه سری و تهران به سراغش آمده بود.

 روش تفکر بازرگان به تبعیت از قرآن، دقت در سرنوشت اُمم و سیرو فی الارض بود، بیشتر به گونه ای تجربی با رخدادهای اجتماعی روبرو می شد و نه از اتاق مطالعه یک فیلسوف.

 اما نتایج این کوشش تجربی می توانست به یک تئوری شناخت ختم شود و رنگی فلسفی بگیرد. بازرگان در جلسه انجمن مهندسان در بهمن ماه سال ۷۱ پرسید: هدف غایی دین برای انسان چیست، آباد کردن دنیای او یا آخرتش یا هر دو؟

این سوال تا سی سال پیشتر پاسخش هر دو گزینه بود، اما حالا مهندس پیر می گفت که غایتِ دین خود خداوند و آخرت است. قرار نیست تا دین همه زندگی بشر در این دنیا را روبراه کند. این وظیفه دین نیست ، همان طور که ادیان، آموزش باغبانی و خانه داری نمی دهند ، مدرسه سیاست هم نیستند. ساختن دنیا از مهندسی گرفته تا سیاستمداری با همین عقل آدمهاست و آنگاه دین دستش را بلند می کند و خدا و آخرت را نشان می دهد.

 بازرگان این نگاه به انگشت اشاره دین را دنیا ساز هم می دانست، اما معتقد بود که مومنین و فقها و مسلمانان، نباید برای دینی کردن دینا به هر شیوه ای چنگ بزنند. حرف آخر بازرگان خدا و آخرت بود، شاید هم بازرگان این پیام را می داد که درهر آمیختگی دین با سیاست و هم آغوشی اش با دنیا، خدا و آخرت فراموش می شود و آنگاه از دین چه باقی خواهد ماند، جز جمهوری اسلامی.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

صفحه اى ديگر: