هجرت از زندان بزرگ روزنامه‌نگاران

۱ دی ۱۳۹۰ | چاپ چاپ

میهن – ایلیا جزایری: «مهاجرات» از سالها پیش همراه «روزنامه نگاران ایران» شده است. فشارهای امنیتی، محدودیت ها، زندان ها و نبود امنیت شغلی، بسیاری از روزنامه نگاران را ناچار به جلای وطن کرده است. به ویژه در شرایطی که ایران به عنوان «بزرگترین زندان روزنامه نگاران جهان» شناخته شده است.

روند مهاجرت روزنامه نگاران در دو سال و نیم اخیر پس از انتخابات جنجال برانگیز ریاست جمهور فزونی یافته و بسیاری از روزنامه نگاران طبقه ای از پناهجویان ایرانی را تشکیل می دهند؛ در این دو سال و نیم همزمان با اعتراض های پس از انتخابات ریاست جمهوری، دها روزنامه نگار زندانی شدند و شمار زیادی نشریه مستقل تعطیل شدند. بنا بر اعلام سازمان گزارشگران بدون مرز، در دو سال و نیم اخیر دستکم ۴۵۰ روزنامه نگار از ایران خارج شده اند.

نوع خروج روزنامه نگاران ایرانی دو شکل داشت. بخشی قانونی از ایران خارج شدند و گروهی از مرز و راه های «قاچاق» به کشورهای همسایه رفتند و از آن جا به دنبال پناهندگی رفتند. از این میان برخی موفق شدند شغل کار رسانه ای را ادامه دهند، اما بعضی دیگر ناچار شدند شغل دیگری را برگزینند. برخی از روزنامه نگاران از ماه ها پیش همچنان در تعلیق به سر می برند و نتوانستند به کشور مقصد برسند.

دلایل خروج

به هر حال هر کدام از روزنامه نگاران مهاجرت کرده از ایران، دلیلی برای اقدام خود در جلای وطن دارند. با شماری از این روزنامه نگاران که در مقاطع مختلف ایران را ترک کردند به گفت و گو نشستیم.

آرش سیگارچی، روزنامه نگاری است که پیش از نا آرامی های پس از انتخابات، ایران را ترک کرد و به ایالات متحده آمریکا پناهنده شد. او هم اینک در صدای آمریکا به شغل رسانه ای خود ادامه می دهد. سیگارچی درباره دلیل خروج خود از ایران می گوید: «دلیل خروج من از ایران محدودیت های زیادی بود که برای من به عنوان روزنامه نگار ایجاد شد. من در مقام سردبیر روزنامه ای محلی، به خاطر تبعیت نکردن از برخی توصیه های سلیقه ای برای اعمال سانسور و همچنین چند مصاحبه با رسانه های فارسی زبان خارج از کشور چون رادیو فردا، بازداشت شدم و به ۱۴ سال زندان محکوم شدم.»

سیگارچی ادامه می دهد: «در تمام سال ۸۴ من در تلاش برای کاهش حکم برآمدم. طبیعی بود که دیگر در روزنامه ای که سنگ بنای اش را گذاشته بودم ، برای توقیف نشدن، کار نکنم. در آن یکسال -۱۳۸۴- برای کار به تهران برگشتم. در فضای انتخابات ریاست جمهوری ، با یکی دو روزنامه کار کردم اما تا اسم ام مطرح می شد، عذرم خواسته می شد. برخی از روزنامه ها هم بدون اسم حاضر شدند کار بهم بدهند. اما آنها هم بعد از مدتی عذرم را خواستند. حتی با نام مستعار، در روزنامه های میانه رویی مثل ابتکار هم بیش از دو ماه دوام نداشتم و بیکار شدم. این اواخر حتی حاضر شدم بدون ذکر نام کارهای فنی روزنامه ها را انجام بدهم ، که بتوانم زندگی کنم و از عهده هزینه های زندگی برآیم. در اعتماد ملی، سه هفته اول، یواشکی صفحه بندی کردم اما آن هم تحمل نشد و دی ماه ۸۴ برای اجرای حکم ۳ سال زندان که تجدید نظر شده ۱۴ سال قبلی بود، به زندان رفتن. در زندان که بودم ابتدا برادرم جان داد و بعد از یکسال و نیم خودم سرطان گرفتم. یکسال و نیم وقت برای درمان گذاشتم و گمان می کردم این زمان و حبس تحمل شده ام ، یعنی دیگر آزادم اما نبودم. مرخصی درمانی ام، «جزو ایام حبس حساب نمی شد»!

با این حال اواخر ۱۳۸۶ یکی دو جا کار کردم اما باز محدودیت بود. احساس کردم ماندم فایده ای ندارد بلکه خروج از کشور، می تواند به من کمک کند فضای جدیدی را تجربه کنم.»

روزبه بولهری خبرنگار رادیو فردا که مقیم پراگ است نیز جزو آن دسته از روزنامه نگارانی است که پیش از نا آرامی ها از ایران خارج شد. او در باره دلایل خود می گوید: «در راس همه دلایل، بسته شدن تدریجی راه های خبر رسانی در مطبوعات ایران بود که من رو به فکر خروج از ایران انداخت. تا پیش از آن هیچوقت به چنین گزینه ای فکر نکرده بودم. چون احساس و تحلیلم این بود که نباید از ایران خارج شد. بایدماند و ماند و کار کرد. اما با  «پیروزی» احمدی نژاد در انتخابات سال ۸۴ مشخص شد که اوضاع ایران به چه سمت و سویی پیش می ره. عامل دیگه، این بود که امنیت شغلی ای دیگه وجود نداشت . آدمی تا اندازه ای می تونه این موضوع رو تحمل کنه. من در چندین روزنامه کار کردم که از سوی حکومت تعطیل شدن. عامل سوم، ایده هایی بود که در ذهنم داشتم. این ایده ها این بود که بیشتر در مسایل اجتماعی و سیاسی کار کنم.»

بولهری در این باره ادامه می دهد: «این ایده ها را خوشبختانه توانستم در رادیو فردا به اجرا در بیارم. و در حدود شش سالی که به خارج از ایران آمده ام، توانسته ام بر روی مسایل مربوط به کارگران و معلمان کار کنم و مشکلات آنها و تلاش شان برای دستیابی به زندگی بهتر را منعکس کنم.»

مهناز، روزنامه نگار ایرانی مقیم مالزی، که خواسته به دلیل شرایط امنیتی در آن کشور، نام اصلی او برده نشود، نا امنی شغلی در ایران را دلیل مهاجرت خود عنوان کرده است. او می گوید که در دو سال پس از انتخابات ناچار شده کار در ۹ رسانه را عوض کند، این رسانه ها یا تعطیل شدند یا این که پس از مدتی اصحاب رسانه به دلیل نوع فعالیتش، او را اخراج می کردند.

دلیل خروج همه اما مسائل امنیتی و شغلی نبود. نازنین کاظمی روزنامه نگاری مهاجرت خود به لندن را «ادامه تحصیل» عنوان کرده است.

نحوه تعامل کشور های میزبان

کشورهایی که روزنامه نگاران به آن ها مهاجرت کرده اند، نحوه تعامل متفاوتی با یکدیگر دارند. آرش سیگارچی از آن دسته روزنامه نگارانی است که ناچار به پناهندگی شده است و در حقیقت خروجش از ایران از راه های قانونی صورت نگرفته است. او درباره وضعیت خود در آمریکا از نظر تعمل دولت می گوید: «من از نحوه تعامل آمریکا با خودم راضی ام. البته شرایط سخت بود اما بسته به نگاه خود فرد دارد. مثلا زمانی که در فرودگاه وارد آمریکا شدم، در بخش انگشت نگاری، شش ساعت معطل شدم. روندی تحقیر آمیز. نه به خاطر خودم. بخاطر سیاسی کاری های مسولان کشورم. برای اینکه هر ایرانی را تا حد یک حامل بمب اتمی علیه غرب تنزل داده اند. آن شش ساعت آنقدر بد بود که کم کم داشتم تصمیم می گرفتم برگردم هرچند که دیگر پلی پشت سر نبود. اما بعد کم کم فضا بهتر بود. یک چیز آرام ام می کرد و اینکه من یک خارجی هستم و اینها حق دارند که بدانند من کی هستم. من بارها در ایران به مساله مهاجران افغان در ایران پرداخته بودم. گواهی می دهم رفتار شان با من خیلی بهتر از رفتار ایران با مهاجران افغان بود.

بعد مسیر پناهندگی بود. خوشبختانه یک سازمان حقوق بشری، یک شرکت معتبر حقوقی را به من معرفی کرد که وکلای آن تا مرحله گرفتن گرین کارت به من کمک کردند. بدون هیچ چشم داشت مالی. آنها حدود هفتصد صفحه ی پرونده من که اغلب اسنادش فارسی بود، ترجمه کردند. از چهره های مهم منجمله خانم عبادی که در بخشی از روند قضایی پرونده من ، صوری وکالت قبول کرده بود تا چهره های دیگر را پیدا کردند و از آنها اسنادی در مورد محق بودن من برای اخذ پناهندگی گرفتند. همین تلاش شان موجب شد خیلی راحت مشمول پناهندگی شوم.

در مورد مزایای اجتماعی، من هرگز استفاده نکردم. چون از ابتدا کار می کردم ، شامل حال من نمی شد. من در این چند سال به دوستانی که پناهنده شده اند کمک کرده ام تجربیاتی در اینباره دارم.

در آمریکا پناهنده ها عملا به نسبت برخی کشورها مثل آلمان و کانادا، هیچ مزایایی ندارند . بگذارید مرور کنیم. ماهی ۲۴۰ دلار کمک نقدی، و ۱۶۰ تا ۲۰۰ دلار بن غذا. کمک های اندکی برای کلاس زبان که در واقع برای Helloو How are you? خوب است. و یک بیمه درمانی متوسط. همه این ها برای هشت ماه است و دیگر هیچ. کاغذ بازی اش اینقدر است که گاهی برخی قید اش را می زنند. مساله این است که در مسیر پناهندگی ابتدا فرد مجوز کار می گیرد و چند ماه بعد برای پناهندگی پذیرفته می شود. وقتی فقط مجوز کار داری، باید کار کنی چون از کمکی خبری نیست. بنابراین وقتی پناهندگی رسما پذیرفته شد و برای دریافت مزایا شایسته شناخته شدید، عملا نمی توانید استفاده کنید چون کار می کنید و درآمد دارید. این کمک شامل کسانی است که کار نمی کنند! به همین دلیل است که می گویم خدمات اجتماعی در آمریکا مناسب نیست. البته خوشبختانه فرصت کار کردن خیلی است.»

خروج روزبه بولهری از ایران شکلی قانونی داشت و اکنون مقیم چک است. او در خصوص نحوه تعامل دولت می گوید: «در کل مثبته. البته هر کشوری نقاط ضعف خودش رو داره . اما در کل خوب بوده.»

مهناز اما از وضعیت مالزی شاکی است. او در این باره می گوید: «من در مالزی پناهنده نیستم و اصولا مالزی کشوری نیست که پناهنده بپذیرد. بنا بر این مرتب باید ویزای خود را تمدید کنم. سازمان ملل در مالزی هم عملا غیر فعال است و هیچ اقدامی برای پناهجویان نمی کند. هیچ امکانات همسان شهروندان مالزی هم در اختیار مهاجران قرار نمی گیرد. اما در کل با وجود تمام دردسرهایی که ایرانی ها به وجود آورده اند به ویژه در قضیه مواد مخدر، خوب بوده است. با وجود این که مشکلاتی از جمله در باز کردن حساب بانکی یا وارد شدن به کمپانی های خارجی به دلیل تحریم های ایران وجود دارد.»

نازنین کاظمی، ایرانی بودن را «دردسر» می داند  در هر جای جهان که باشد، حتی اگر شخص ایرانی، اقامت آن کشور را داشته باشد.

ادامه کار مطبوعاتی

چهار روزنامه نگاری که موفق به گفت و گو با آن ها شدیم، به کار مطبوعاتی خود ادامه می دهند. این تقریبا شرایط اکثر روزنامه نگارانی است که از ایران خارج شده اند و کم و بیش اگر در مراکز بزرگ رسانه ای نتوانستند، کار خود را در سایت ها ادامه می دهند.

سیگارچی در پاسخ به این سوال که آیا به کار مطبوعاتی ادامه می دهد گفت: «بله. نه تنها به کار روزنامه نگاری متنی (یا چاپی) که در آمریکا این فرصت را داشته ام که کارم را به روزنامه نگاری چند رسانه ای هم ارتقا دهم.»

بولهری کار خبرنگاری را در رادیو فردا ادامه می دهد. او درباره کار در این بنگاه خبر رسانی می گوید: «خوشبختانه در اینجا سانسوری وجود نداشته و اعمال فشاری هم صورت نمی گیره. معیار مهم، ارزش خبری موضوعی است که مطرح می شه.»

مهناز هم با یک نشریه فارسی زبان که در آمریکا و کانادا توزیع می شود و همچنین یک رادیوی اینترنتی فارسی زبان همکاری می کند. او می گوید به دلیل این که ناچار است در کشوری که در ان پناهنده نیست و روابط حسنه ای با جمهوری اسلامی ایران دارد، تمدید ویزا و پاسپور کند و در این خصوص گذرش هر از چند گاهی به سفارت ایران می خورد، ناچار است بسیاری مطالب را با نام مستعار بنویسد یا این که در نوشته هایی که با نام خود می نگارد، محدودیت های داخل ایران را مد نظر قرار دهد.

نازنین کاظمی نیز در کنار تحصیل توانسته به عنوان خبرنگار آزاد با شبکه بی بی سی همکاری کند.

در آمد کافی یا ناکافی

نه بنگاه های خبری و نه سایت های دیگر، مزدی که به کارکنان خود پرداخت می کنند، مساوی نیست. برخی از شرایط خود راضی هستند و برخی دیگر ناچارند برای گذران زندگی، با چند جا همکاری کنند.

آرش سیگارچی که در صدای آمریکا کار می کند، می گوید که حقوقش کافی است. او در این باره اظهار داشت: «له. حقوقی که من می گیرم کفاف زندگی من را می دهد. معمولا روزنامه نگار متخصص به زبان خارجی مانند فارسی و عربی در رسانه های آمریکایی بین ۴۰ تا ۶۰ هزار دلار در سال (۳۰۰۰ تا ۵۰۰۰ دلار در ماه) حقوق می گیرد.»

روزبه بولهری خبرنگار رادیو فردا هم شرایط اقتصادی را مناسب می داند و می گوید: «خوشبختانه درآمدم از این کار، کفاف زندگی ام رو می دهد و می توانم روی این کار متمرکز باشم.»

مهناز می گوید با کار کردن با چند جا، در آمد کفاف زندگی اش را می دهد.

نازنین کاظمی اما می گوید مطلقا نمی تواند زندگی همچون زندگی ایرانش داشته باشد. او خاطرنشان می کند در کنار حقوقی که از بی بی سی می گیرد، به کمک های خانواده که از ایران برای او ارسال می شود، تکیه می کند.

و اما….

متاسفانه گفت و گو با روزنامه نگاران بیشتری که از ایران مهاجرت کرده اند میسر نشد. شاید بتوان گفت روزنامه نگارانی که با آن ها گفت و گو شد، بهترین شرایط را نسبت به دیگر روزنامه نگاران دارند.

روزنامه نگارانی هستند که در کشورهای اروپایی همچون فرانسه، ناچار هستند عمده وقت خود را به کار بگذرانند تا زندگی روزمره خود را بگذرانند. بسیاری هم که خانواده هستند، هر دو زوج ناچار به کار هستند.

اما در این میان روزنامه نگارانی هستند که با وجود مرور ماه ها خروجشان از ایران، همچنان زندگی موقتی دارند، در ترکیه، کردستان عراق یا…. . برخی از آن ها با کار حق التحریری زندگی خود را می گذرانند و برخی دیگر با کمک های اندکی که از خانواده هایشان دریافت می کنند، زندگی حد اقلی برای خود ساختند و منتظر فرج اند.

 

* طراح طرح: آرزو آقا باباییان

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

صفحه اى ديگر: