عباس عبدی: ایران میتوانست با مصالحه دادن مخالفان و دولت سوریه از کشتار جلوگیری کند

۲۵ آذر ۱۳۹۰ | چاپ چاپ

میهن: عباس عبدی روزنامه نگار با سابقه ای است که یاداشتهای انتقادی اش در روزنامه سلام هنوز در خاطر مانده است، یاداشتهایی که هزینه اش ماهها زندان انفرادی بود. تحلیل های صریح وکوتاه عبدی از موضوعات روز او را به واقع بینی میان اهل سیاست شهره کرده است. میهن درباره سوریه و روابط وسیع و عمیقش با ایران نظر عبدی را پرسیده است. عبدی معتقد است انعطاف نا پذیری مواضع ایران در قبال سوریه بازی باخت و بردی را رقم زده که مسلما به نفع منافع ملی نیست.

آقای عبدی سالهاست درادبیاتِ صاحبان قدرت جمهوری اسلامی، از رژیم بعث سوریه به عنوان کشور دوست و برادر نام برده می شود ویک رابطه فراتر از دیپلماسی به آن الصاق شده است، عجالتا بفرمایید، ایران و سوریه از کی و کجا با هم برادر شدند؟

اصطلاح کشور دوست و برادر دارای معانی خاص خود است.از آنجا که در ایران این اصطلاحات نیز مشابه سایر موارد بر اساس دقت کافی به کار برده نمی‌شود، لذا نمی‌توان درباره معنای آن چندان مته به لای خشخاش نهاد. اگر با دقت سخن بگوییم، این دو کشور دوست هستند ولی برادر خیر، زیرا به لحاظ برخی از منافع استراتژیک و منطقه‌ای هر دو همسو هستند ولی به لحاظ ایدئولوژیک تشابه چندانی با یکدیگر ندارند.ازپنج دهه پیش،چند مسأله قومیت عربی، عراق، لبنان و اسرائیل یا فلسطین موضوعات محوری میان دو کشور بوده‌اند. پیش از انقلاب در مورد قومیت عربی، لبنان و اسرائیل، میان رژیم شاه و سوریه اختلاف دیدگاه و منافع بود و لذا این دو کشور در دو جبهه مقابل هم صف‌آرایی می‌کردند، ولی در سال‌های پایانی رژیم شاه که اختلافات احزاب بعث عراق و حزب بعث سوریه افزایش یافت،رژیم‌های شاه و اسد نوعی سیاست نزدیکی به یکدیگر را آغاز کردند و سفر حافظ اسد در سال ۱۳۵۴ به تهران نشانه‌ای از این نزدیکی بود.پس از انقلاب موضوعات مورد اختلاف طرفین نه‌ تنها از میان رفت بلکه به موضوعات مورد توافق و همسو تبدیل شد و هر دو کشور در این موارد به نحوی نیازمند حمایت‌های یکدیگر شدند. این وضعیت پس از حمله عراق به ایران شدت یافت. سوریه که پس از قرارداد کمپ‌دیوید به نوعی در منطقه تنها شده بود، برای سر و سامان دادن به وضعیت خود به حمایت ایران نیاز داشت و با هماهنگی در لبنان نیز دست بالای خود را تثبیت کرد. ایران هم برای شکاف انداختن در جبهه عربی ـ ایرانی جنگ، به هم‌پیمانی سوریه نیاز داشت و این هم‌پیمانی نه‌تنها به لحاظ سیاسی برای ایران مفید بود، بلکه به لحاظ تسلیحاتی و حتی عملیات نظامی و اقتصادی هم اهمیت استراتژیک زیادی داشت.عملیاتی که هواپیماهای ایرانی علیه پایگاه‌های غرب عراق انجام دادند، با حمایت سوری‌ها اجرا شد. قطع خط لوله کرکوک ـ بانیاس نیز ضربه اقتصادی مهمی به حکومت عراق بود. همکاری‌های اطلاعاتی و عملیاتی طرفین علیه صدام از طریق کردها و دیگر معارضان عراقی بسیار مهم بود. البته ایران هم هزینه این همکاری‌ها را از طریق تحویل نفت خام پرداخت می‌کرد. نکته دیگری که این همکاری‌ها را تقویت کرد، بحث توریسم زیارتی، روابط گسترده اقتصادی و نیز مسایل سیاسی داخلی سوریه بود که طرفین را بیش از همیشه به یکدیگر نزدیک کرد. با اطمینان می‌توان گفت که هیچ دو کشوری در منطقه وجود ندارند که در عین داشتن فاصله جغرافیایی تا این حد و به مدت زیاد متحد استراتژیک یکدیگر باقی مانده باشند. این اتحاد حتی پس از سقوط صدام حسین که دشمن مشترک هر دو کشور ایران و سوریه بود نیز ادامه یافت.

بنابراین متحد استراتژیک بودن دو رژیم نه چیز جدیدی است و نه امری خیالی و ذهنی، بلکه بر واقعیات منافع دو کشور و دو حکومت استوار است و بر مبنای مصالح سیاست خارجی هیچ اعتراضی به این روابط نیست. به ویژه آن که به نظر می‌رسد روابط مذکور برای طرفین پرسود و منفعت هم بوده است.

سوریه در نیم سال گذشته شاهد یکی از شگفت انگیزترین قیامهای مردمی بود که با خشونت سرکوب می شود و باز بر می خیزد، در این میان به نظر می رسد تنها حامی سوریه که رسما به میدان آمده و آنچه در سوریه می گذرد را فتنه آمریکا و اسرائیل و عربستان و اخیر ترکیه معرفی می کند ایران است و چین و روسیه حتی سعی کردند ، در سکوت حمایت تلویحی داشته باشند، مقامات ایرانی این حمایت وسیع از سوریه را به پای منافع ملی نوشته اند، به نظر شما حمایت از سوریه با منافع ملی و به این بهانه که حکومت می گوید سوریه عمق استراتژیک ایران است، تطابق دارد؟

ابتدا باید متذکر شوم که هر یک از ما در مقام یک شهروند عادی و یک انسان می‌توانیم و حتی باید با این وضع سرکوب مخالفت کنیم، ولی در مقام دولت وظیفه دیگری هم داریم که دفاع از منافع کشور است. اجرای این وظیفه بر حسب مورد ممکن است تطابق کامل با انجام وظیفه اخلاقی یک شهروند نداشته باشد. بنابراین اگر من نسبت به سیاست فعلی حکومت درباره سوریه اعتراض می‌کنم از فقط از موضع حقوق بشری نیست، بلکه از موضع منافع ملی هم است. در خصوص ادعاهای موجود نسبت به دخالت کشورهای خارجی در سوریه می‌باید به این نکته اشاره کرد که تأیید یا رد این ادعا تأثیر چندانی بر موضع ایران نمی‌تواند داشته باشد. هم چنان که در لیبی نیز دخالت خارجی، مشهود و علنی و حتی بسیار وسیع بود، اما در عین حال حکومت ایران به درستی از سرنگونی قذافی دفاع کرد. در مورد سوریه هم همین قاعده برقرار است. باید به نتایج حمایت یا مخالفت خود نظر بیندازیم. من قبلاً هم نوشته‌ام که بهترین موضع برای حکومت ایران، کوشش برای ایجاد نوعی مصالحه میان حکومت با مخالفان داخلی آن بود. ایران چنان جایگاهی را داشت و دارد که از این طریق وارد شود. ضمن این که چنین موضعی نه‌ تنها به سود منافع ملی ایران است، بلکه به لحاظ حقوقی بشری نیز بهترین موضع بود و از کشت و کشتار جلوگیری می‌کرد. کشت و کشتاری که در صورت تداوم وضع موجود و حتی پیروزی مخالفان، بسیار زیادتر هم خواهد شد. به نظر من ایران نباید مخالفان را به وابستگی به غرب و آمریکا متهم می‌کرد، حتی اگر از جانب آنان کمک شوند. هم چنان که در لیبی هم کمک می‌شدند. ولی این دلیل نمی‌شود که علیه حکومت اسد موضع‌گیری کند. ایران باید ضمن حمایت از حکومت سوریه به مصالحه و اصلاحات کمک می‌کرد. گمان می‌کنم الان هم باید به این مسیر بازگردد، هرچند بسیاری از پل‌ها خراب شده‌اند

مقامات ایرانی چند باری گفته اند در صورت حمله ناتو یا آمریکا به سوریه واکنش نشان خواهند داد و احتمال بروز جنگ در منطقه هست، شما فکر می کنید، چنین جنگی به حمایت از بشار اسد تا چه حد جدی است و جمهوری اسلامی در همراهی با رژیم بعث تا کجا پیش خواهد رفت؟

اصل حمله به سوریه چندان جدی نیست، لذا اظهارات طرف مقابل هم بیش از آن که واقعی باشد، در قالب شعار است. متأسفانه در ایران اظهارات متعددی صورت می‌گیرد که خیلی نمی‌توان آنها را موضع رسمی دانست. با این حال فکر می‌کنم که در صورت حمله به سوریه ایران بی‌تفاوت نخواهد نشست. اما در مورد این که اقدامات آن مستقیم یا غیرمستقیم باشد یا این که در چه ابعادی باشد، نمی‌توانم اظهارنظر کنم.

آقای عبدی در فیلم هایی که از تظاهرات مردم سوریه دیده ایم، شعارهای مردم علیه حزب الله لبنان و جمهوری اسلامی شنیده می شود، این نفرت از جمهوری اسلامی و هم پیمانان ایرانی

چگونه در مردم سوریه ایجاد شده است؟

این نفرت چیز چندان عجیبی نیست، ولی در مقام دفاع از منافع ملی کشور، عشق و نفرت دیگران به کشور و یا دولت ما مسأله اصلی نیست. همچنان که در واکنش به بسیاری از مواضعی که دولت ایران علیه آمریکا و یهود و غرب اتخاذ می‌کند، عشق شدیدی در میان بسیاری از مردم کشورهای منطقه و مسلمان و غیرمسلمان به دولت ایران و مقاماتی که چنین مواضعی را اتخاذ می‌کنند دیده می‌شود. برای تحلیل درستی یا غلطی سیاست کشور نسبت به یک کشور دیگر باید مولفه‌های عینی‌تر را برگزید. مردم مورد نظر شما به همان نسبتی که علیه دولت و پرچم ایران نفرت نشان می‌دهند، به نفع قطر و عربستان و احتمالاً بحرین و آمریکا محبت نشان می‌دهند. آیا از نظر ما چنین نفرت و محبتی می‌تواند مبنای قضاوت درباره درستی یا غلطی یک سیاست باشد؟ مشکل سیاست ایران در مورد سوریه، انعطاف‌ناپذیری آن است که بازی را به سوی صفر و یک برده است و با توجه به وضعیت منطقه این احتمال وجود دارد که نتیجه صفر نصیب ایران شود. ریسک این سیاست بالاست و باید از سیاست‌های با ریسک بالا پرهیز کرد، به ویژه در مواقعی که بر متغیرهای عمده و تأثیرگذار کنترلی نداریم. همچنین در مواردی که پای حقوق بشر در میان است باید اصل را بر احتیاط گذاشت.

به عنوان سوال آخر آینده سوریه و رژیم بشار اسد را چگونه پیش بینی می کنید؟

پیش‌بینی درباره مسأله‌ای که با اکثر متغیرهای آن آشنایی کافی نداریم، اقدامی نابخردانه است. ولی برداشت کلی من از ابتدای اتفاقات سوریه این بود که با توجه به موقعیت رژیم آن و به دلایل متعدد به سرنوشت قذافی دچار نخواهد شد. بخش مهمی از اپوزیسیون آن در داخل کشور است و این خیلی مهم است. به علاوه نتایج انتخابات در مصر و تونس و مراکش و حتی وضع لیبی، بخش مهمی از اپوزیسیون لاییک را در ضدیت با بشار اسد و رژیم او محتاط می‌کند و به مصالحه بیش از پیش رغبت نشان خواهند داد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

صفحه اى ديگر: