محمد رهبر: دیگر قدِ تحلیل به این نمی رسد که بدانیم در جمهوری اسلامی چه می گذرد. شاید این روزها پناهگاه بُتونی در قعر زمین برای رهبر و نزدیکان، فرش شده و محافظان منتظرند که امر شود و با مقام ولایت به زیرزمین روند و چراغ اتاق جنگ را روشن کنند. اعلان جنگ به دنیا که شاخ و دم ندارد ، یک راهش اینکه از دیوارسفارت بالا روند و همین آشوب که در باغ قلهک و سفارت انگلستان به راه انداختند.
با شواهدی که هر روز می رسد این فرض باید گرفت که جمهوری اسلامی بعد از یک دوره کودتا درمانی و با این پاشیدگی اقتصادی و تزلزل مشروعیت و محبوبیت، به آخرین درمان و آتش، دل خوش کرده است. وقتی همه راهها را آزموده اند در بقای استبداد و نتیجه اش به فنا ختم شده و آنگاه که وجدانی نیست تا با شعوری بیامیزد تا دست از خودکامگی بردارند، راه جنگ و پدید آوردن بحرانی جهانی که عالم و آدم را درگیر کند، وسوسه ای است که عاقبتش به توهم پاسداران ممکن است، بقای نظام و زمین گیر شدن غرب باشد.
در این افسانه حتما باید این قصه مهدویت و جنگ آخر الزمان را نیز در نظر آوریم ، استبداد توهمی آورده که آیت الله خامنه ای در خلسه های شبانه فرق واقعیت و خیال را نمی فهمد.
سوگمندانه باید گفت سرعت جنون از عقل بیشتر است، همان طور که دریک شبانه روز می توان رابطه ایران را با تمامی کشورهای غربی بر هم ریخت و در چاه بحران فرو رفت. جنگ نیز این چنین است، یکباره در می گیرد و با سرعتی که دیگر فرصت تامل باقی نمی گذارد.
انگشت بر ماشه اظطراب دارد و تا شلیک فاصله ای نیست. جنگ که آغاز شود و حجم ویرانی و بوی باروت که بپیچد، تفکر و عاقبت اندیشی کار کارستانی است که با این قحط الرجال ایرانی از ما بر نمی آید، پس فرصت همین امروز است.
سوگمندانه باید گفت در این بلاد خارجه، ایرانیان عزیزی که غم وطن دارند دو بیانیه صادر کردند اما همین تلاش با دستان خالی، خود به نزاعی مبدل شد بر سر اشتراکات لفظی و تئوری های فرضی .
وقت تنگ است، در روزهای حسرتِ قبل از گلوله هستیم. حتی با این نگاه مستاصل که اگر قدرتهای جهانی بخواهند حمله کنند آنچه البته به جایی نخواهد رسید فریاد خواهد بود ، باز هم نباید ازتلاش برای پیشگیری از وقوع جنگ و حتی تاثیر بر جنگ در صورت وقوع دست برداشت. ایرانیان خارج از کشور دستشان کوتاه است از وطن و باید صد باره تاکید کرد که چاره کار در همان ایران.
بارها از مردم گفته ایم، مردم کلمه متکثری است برای صدا کردن همه آدمیانی که در مرزهای ایران زمین، زندگی می کنند و ای بسا وقتی به این نام صدایشان می کنیم ، نشنوند و یا حتی بسیاری ، عنوان مردم را یک شخص سوم غایب ارزیابی کنند. بهتر است کسانی را صدا بزنیم که احیانا می توانند در پایگاههای شناخته شده اجتماعی تاثیر گذار باشند.
زمان در حال فروریختن است. دیگر وقت دو پهلو حرف زدن و سکوت کردن و کنایه گفتن گذشته است، ماحصل شخصیت های سیاسی هنوز آزاد در ایران در چند نام خلاصه می شود، از علمای آزاده که در قم مانده اند هم یکی آیت الله صانعی و یکی آیت الله اردبیلی است و در اصفهان و شیراز نیز امثال بزرگانی چون طاهری و دستغیب. در شمار هنرمندان بسیاری هستند که شهرتی به نیکی دارند و وقت گرو گذاشتن این نام نیک امروز است. ورزشکار خوش سیرت و پزشک و مهندس و دانشجوی دلسوز نیز کم نداریم. آن حلقه سیاسی- مذهبی که خاتمی و هاشمی و صانعی و دستغیب می توانند باشند، باید در این شرایط خطیر پا پیش گذارد و رسما از مردم بخواهد تا با اعتراض ، اعتصاب و نافرمانی مدنی ، حکومت جنون زده را از رفتن به راه جنگ بر حذر دارد . پیروزی در این عرصه البته فتح و نصرتهای بعدی نیز دارد و اتفاقا به اروپا و آمریکا هم حالی می کند که محالف جنگ در ایران بسیار است واتفاقا پرکار. ایجاد چنین حلقه ای از سیاسیون و علما و شاخصین طبقه اجتماعی حتی اگر خدای نکرده جنگی در بگیرد ، آلترناتیوی خواهد بود تا سرنوشت ایران سرگشته اپوزیسیون ناشناس و مجاهدین بدنام و سلطنت طلبان خوش اقبال نشود.
اگر این تلاش به شکست بینجامد هم چه باک، تکلیف میهنی و مذهبی بوده که بایستی در این لحظه های خطیر به انجام می رسیده است. قبل از مردم باید بزرگان ملت را صدا زد، وقت تنگ است و انگشتها بر ماشه.


