محمد نوری‌زاد: نفرت مردم را مدیریت می‌کنند

۲۸ خرداد ۱۳۹۰ | چاپ چاپ

میهن ـ آیدا قجر: جامعه سیاسی و فرهنگی ایران «محمد نوری‌زاد» را نویسنده و کارگردانی نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی می شناخت؛ او ستونی ثابت در روزنامه کیهان داشت. پس از اعتراضات مردمی به نتیجه انتخابات دوره دهم ریاست‌جمهوری ایران، به اتهام نوشتن سه نامه‌ی انتقادی به آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ بیست و نهم آذر ماه سال ۱۳۸۸، بازداشت شد. نوری‌زاد تقاضای عفو پیشنهادی از سوی دادستان تهران را نپذیرفت و پس از هفتاد روز تحمل سلول انفرادی و ضرب و شتم و شکنجه به بند عمومی منتقل شد. او چند روزی است که آزاد شده اما باز هم به تلفن‌ها و پرسشها پاسخ می‌دهد و از نگارش نامه و نقد دست برنداشته است.

نوری‌زاد در گفتگوی اختصاصی خود با میهن منطق دولتمردان را در نسبت با «هدی صابر» بی‌منطقی می‌خواند و این رفتار را «مدیریت نفرت مردم» توصیف میکند. نوری زاد بر این باورست که «این وضعیت، دوام زیادی نخواهد آورد». او « افسوس فرصت‌های پرشتابی» را میخورد که از دست می‌رود و می‌گوید: «ما به روزهایی در خواهیم افتاد که شاید جبران این فرصت‌ها دیر و ناممکن باشد».

آقای نوری‌زاد؛ در زمان مرخصی موقت شما و به شهادت ۶۴ زندانی اوین، هدی صابر در حین اعتصاب غذا مورد ضرب و شتم قرار گرفت و جان باخت؛ شما در جامعه‌ای دینی زندگی کردید و بزرگ شدید و به عنوان نویسنده و کارگردانی دین‌د‌ار و انقلابی شناخته می‌شوید، آیا رفتار عاملان و آمران حکومت را میتوان با قرائتی از اسلام هماهنگ کرد و توضیح داد؟

پاسخ من به سوال شما، مطلقا نه است و من به عنوان کسی که آرمان‌های ارزشی را تعقیب میکنم مطلقا نمیتوانم هیچ پاسخ درستی به این رفتار بدهم الا این که چنین رفتاری را محکوم کنم و در مدار نفرت خود جای دهم و تبری جویم از چنین رفتاری و خودم را از آن دور نگه دارم.
من جز این که به عنوان یک فرد مسلمان، سرم را از شرمندگی پائین بگیرم پاسخی ندارم و به ازای رفتاری که دیگرانی که از هم‌کیشان من هستند و باید مسئول رفتارشان باشند؛ من شرمنده و سر به زیرم.
وقتی این رفتار مطلقا در حوزه انسانی جای نمیگیرد و به حوزه‌های بی‌سیرتی و غیر انسانی هبوط پیدا میکند، جز شرمندگی برای خانواده‌ی این مرحوم و از کسانی که از دور به من و امثال من به عنوان مسلمان نگاه می‌کنند ندارم.

وقتی در یک جامعه اسلامی و دینی چنین رفتار نابه‌هنجاری نسبت به یک انسان صورت می پذیرد که حتی خانواده او را زمانی که او رخ در نقاب عالمی دیگر باز میکند خبر نمیکنند و اجازه میدهند جنازه یک روز تمام در سردخانه باقی بماند و خانواده اش را لایق نمیدانند که از مرگ عزیزشان خبردار شوند من به عنوان یک مسلمان ابراز شرمساری دارم و سر فرو میبرم به خاطر رفتار هم کیشانم.

فرض کنید بخواهیم مرتکبان این رفتارها را درک کنیم و آنچه این روزها می گذرد را از منطق آنها نگاه کنیم و بفهمیم؛ به نظر شما منطق رفتارشان چیست؟

منطقشان بی منطقی است! منطق آنها فراهم آوردن فضایی است که بتوانند نفرت مردم را مدیریت کنند؛ اگر نه جنازه هدی صابر را در ساعات اولیه به خانواده‌اش تحویل میدادند یا در جریانشان میگذاشتند. چه اتفاقی ممکن بود رخ دهد؟
به موازات آن که او را از زندان به بیمارستان منتقل میکنند مثلا یک زنگی به خانواده‌اش میزدند و میگفتند ما الان هدی را به بیمارستان فلان جا میبریم و شما هم بالای سرش باشید و اگر خانواده او همزمان شاهد چشم پوشیدن او از این دنیا بودند مگر چه اتفاقی میافتاد؟ یک شیون آنی بود و اعتراضی هم اگر داشتند از مجامع دیگر تعقیب میکردند.
این که ما آنها را یک روز تمام در جریان نگذاریم و جنازه را به سردخانه ببریم، مطلقا در هیچ قاموس انسانی جای نمی‌گیرد و من از این بابت به عنوان یک انسان شرمسارم.

یک سلسله یادداشت از شما منتشر شده است به اسم «گل‌ها وسیم خاردارها» که در هر یک از این نوشته‌ها یکی از بچه‌های زندان را توصیف کرده‌اید، اگر بخواهید هدی صابر را توصیف کنید چه خواهید گفت؟

هدی صابر به گمان من یک انسان آزاده ایست که با وجود این که از میان ما رفته اما حاضر است. او نه انتفاع شخصی را آرزو داشت و نه بساطی از انتفاع شخصی برای خود و خانواده اش به وجود آورده بود؛ او دنبال خوبی‌ها بود و از زشتی‌ها نفرت داشت؛ مثل بسیار کسانی که امروز در زندان‌ها هستند.
اینها چیزی نمیخواستند جز این که امروز جامعه‌شان جامعه سالمی باشد، جامعه‌ای که از زشتی به سمت زیبایی تغییر کند.

باورم بر این است که از هدی صابر بایستی تقدیر میشد، نه این که به زندان انداخته میشد، از هدی صابرها باید تقدیر میشد به خاطر این که آن‌ها غیر از زیبایی را بر جامعه شان نمی‌پسندیدند و دوست داشتند این جامعه با این همه استعداد، زیبا باشد و در جهان به زیبایی سر بردارد.
آنها باید تقدیر شوند نه این که در معرض آسیب قرار بگیرند و از خانواده خود دور باشند، به زندان منتقل شوند، با آنها تندی و تندخویی شود و قدر فهم آنها دانسته نشود.
هدی صابر یکی از خوبان روزگار ما بود که قدرش دانسته نشد و شما اگر به پرونده این عزیزان مراجعه کنید یک ذره سیاهی، تباهی، جاسوسی، براندازی و فروپاشی نمی‌بینید بلکه هرچه هست دعوت به خیر و خوبی و بهتر و زیبا شدن است.

من تاسف میخورم به حال جامعه‌ای که مردان بزرگ خود را قدر نمی‌داند، به آنها میگوید شما حرف نزنید و شما اجازه ندارید ما را نقد کنید و بدیها را به ما انتساب دهید و طالب خوبی‌ها باشید، گویی که توفیق فهم خود را از چنین مردانی دریغ میکند.

این وضعیت، دوام زیادی نخواهد آورد برای این که رفتار این حاکمان در حوزه ظلم قرار میگیرد و ظالمان قطعا به روزگاری در می‌ا‌‌فتند که شاید دیگر دیر شده باشد.
من افسوس فرصت‌های پرشتابی را میخورم که از دست ما میرود، از دست حاکمان میرود و ما به روزهایی در خواهیم افتاد که شاید جبران این فرصت‌ها دیر و ناممکن باشد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

صفحه اى ديگر: