میهن – بهروز صمدبیگی: شبیه اما در عین حال متضاد؛ شاید این بهترین توصیفی باشد که میشود برای قیاس هوگو چاوز و محمود احمدینژاد به کار برد. البته در رزوهای گذشته احمدینژاد سعی بسیار کرده است تا با هرچه نزدیک تر نشان دادن خود به رییسجمهور تازه درگذشته ونزوئلا، پیامی همزمان برای داخل و خارج از ایران بفرستد. شاید چیزی شبیه به این: ببینید من هم همین قدر محبوبم و البته کور خواندهاید من به این زودیها نخواهم مرد…
رییسجمهور ایران در آخرین سالی که این سمت را برعهده دارد، از هم اکنون حسابی دستاندرکار تبلیغات برای انتخابات پیش روی ریاستجمهوری است. او برای مرگ چاوزِ “دوست و برادر” حسابی سنگ تمام گذاشت و در مدح ثنای او هم نامه نوشت و هم چندین بار صحبت کرد. اما دوستی و ارادت چاوز نسبت به ایران پیش از احمدینژاد شروع شد؛ یعنی این رابطه خیلی هم شخصی نبود. قاعدتا هم نباید باشد، روسای جمهور دو کشور در جایگاهی نیستند که خیلی به دنبال رفاقتهای شخصی خود باشند. بنابراین چاوز در سفر به ایران چفیه میاندازد و راهی زیارت حرم امام رضا میشود اما به وقتش از رقص و پایکوبی هم غافل نبود که هیچ، اصرار هم داشت.
اما برگردیم به داستان دوستی ایران و ونزوئلا که از زمان ریاستجمهوری خاتمی آغاز شد. در آن دوران چاوز فقط یک بار به ایران آمد اما خاتمی سه بار رفت. چاوز آن موقع تجلیل زیادی از طرح گفت و گوی تمدنهای خاتمی به عمل آورد و به او یک مدال عالیرتبه ونزوئلایی هم اهدا کرد. در عوض خاتمی هم یک بار برای چاوز، خودروی سمند کادو برد و دو تایی با سمند چرخی هم زدند!
اما چاوز به رییسجمهور “پایه”تری برای دلرباییها و ابراز رفاقتهای دوطرفه نیاز داشت و دست بر قضا محمود احمدینژاد به جای خاتمی رییسجمهور ایران شد.







