بازگشت به صفحه اول

شماره ۵۴‏ - شهريور ۱۳۸۱ – سپتامبر ۲۰۰۲

بازگشت به صفحه اول

 

 

اكبر گنجی
مانيفست جمهوريخواهی


 

برگرفته از ایران امروز

 

 

 [متن کامل با فرمت]  [بخش اول][ بخش دوم] [ بخش سوم][ بخش چهارم][ بخش پنحم و ششم]

 

 

 

فصل‌ چهارم‌
علل‌ اجتماعی و دلايل‌ معرفتی‌ ظهور دموكراسی‌، و شرايط‌ ايران‌

 

بگمان‌ برخی‌ از عالمان‌ علم‌ سياست‌، نهادهای پايدار دموكراتيك‌، نيازمند نوعی پيش‌ شرط‌های اجتماعي‌، فرهنگی و اقتصادي‌اند. «انتقال‌» اين‌ نهادهای بيگانه‌ به‌ جوامعی كه‌ فاقد بسترهای مناسب‌اند، به‌ استحاله‌ يا طرد آنها منتهی خواهد شد. نهادهای دموكراتيك‌ در جوامع‌ بسته‌ به‌ صورتهايی فاقد محتوا يا كاريكاتور تبديل‌ خواهند شد.
در جهان‌ كنوني‌، دموكراسی بهترين‌ روش‌ تحقق‌ عدالت‌ است‌ و بدون‌ دموكراسی نمي‌توان‌ به‌ عدالت‌ دست‌ يافت‌ ولی لازمه‌ تحقق‌ اين‌ امر «شرايط‌»، «پتانسيل‌»، «خواست‌»، «فهم‌» و... است‌. از اين‌رو دموكراسی «آمدني‌» است‌ نه‌ «آوردني‌». يعنی بايد شرايطی در جامعه‌ ايجاد شود تا امكان‌ ظهور دموكراسی فراهم‌ شود.

4ـ آيا ايرانيان‌ مي‌توانند نظامی مردم‌سالار (دموكراتيك‌، جمهوری تمام‌عيار) تأسيس‌ كنند؟ مگر دموكراسی و جمهوری متضمن‌ پيش‌ شرط‌هايی نيست‌ كه‌ تا آنها تحقق‌ نيابند، دموكراسی تحقق‌ نخواهد يافت‌؟ برخی بر اين‌ گمانند كه‌ امكان‌ ايجاد نظامی دموكراتيك‌ در ايران‌ وجود ندارد چرا كه‌ دموكراسی حاصل‌ پيش‌ زمينه‌های فكری و اجتماعی است‌ كه‌ در اينجا وجود ندارد. به‌عنوان‌ نمونه‌ بر مبنای شرايط‌ روان‌شناختی دموكراسي‌، دموكراسی نيازمند شهروندانی معترف‌ به‌ خطاپذيري‌، تجربي‌انديش‌، خرده‌گير، نرمش‌پذير، واقع‌گرا، سازش‌جو، بردبار، برونگرا و معتمد است‌. آنان‌ معتقدند كه‌ اكثر شهروندان‌ ما فاقد چنان‌ خصوصياتی هستند.
نكته‌ مهمی كه‌ بايد بدان‌ توجه‌ شود اين‌ است‌ كه‌ دموكراسی هم‌ آرمان‌ است‌ و هم‌ واقعيت‌. آرمانی كه‌ دائماً بدان‌ نزديك‌ مي‌شويم‌ ولی هيچگاه‌ بدان‌ نمي‌رسيم‌. دموكراسی امری ذو مراتب‌ است‌. در هر كشور دموكراتيك‌ ميان‌ دموكراسی واقعی و دموكراسی آرمانی شكافی عميق‌ وجود دارد. لذا در عالم‌ واقع‌ هميشه‌ مراتبی از آرمان‌ دموكراسی محقق‌ مي‌شود.

جوامع‌ در فرآيند دموكراتيزاسيون‌ همزمان‌ پيش‌ شرط‌های خود را خلق‌ مي‌كنند. دموكراسی نيازمند انسانهای دموكرات‌ است‌ و انسانهای دموكرات‌ هم‌ محصول‌ نظامها و جوامع‌ دموكراتيك‌اند. دموكراسی با سطح‌ معينی از توسعه‌ اقتصادی همبستگی دارد ولی از سوی ديگر بايد دانست‌ اكثر كشورهای دموكراتيك‌ توسعه‌ يافته‌اند. آنچه‌ در فصل‌ اول‌ درباره‌ ويژگي‌های جمهوری تمام‌ عيار گفته‌ شد، مربوط‌ به‌ «آرمان‌ دموكراسي‌» است‌، نه‌ «واقعيت‌ دموكراسي‌» كه‌ با آرمان‌ فاصله‌ دارد و به‌ سوی آن‌ روان‌ است‌. از اين‌رو نظامهای دموكراتيك‌، بايد دائماً دموكراتيك‌تر شوند.

4.1 -زمينه‌های مساعد و پيش‌ شرط‌های دموكراسی كدامند؟ دموكراسی محصول‌ كدام‌ شرايط‌ اجتماعي‌، فرهنگی و سياسی است‌؟

4.1.1- كنترل‌ نيروهای نظامی و انتظامی توسط‌ مقامات‌ منتخب‌: خطرناكترين‌ تهديد داخلی برای دموكراسی از ناحية‌ رهبران‌ غيرمنتخبی صورت‌ مي‌پذيرد كه‌ به‌ ابزار اصلی سركوب‌ دسترسی دارند. در نظام‌ دموكراتيك‌ (جمهوري‌) كنترل‌ نيروهای نظامی ـ انتظامی ـ امنيتی در اختيار نيروهايی است‌ كه‌ براساس‌ ملاك‌های دموكراتيك‌ انتخاب‌ شده‌اند. تمكين‌ اين‌ نيروها از رهبران‌ منتخب‌ شرط‌ لازمِ دوامِ حكومت‌ دموكراتيك‌ است‌.

از سوی ديگر چگونگی جهت‌گيری نيروهای مسلح‌ بسيار مهم‌ است‌. توجه‌ نيروهای نظامی بايد به‌ سمت‌ مسائل‌ خارجی (دفع‌ تجاوزات‌) معطوف‌ باشد تا از خطر مداخلة‌ آنها در امور داخلی كاسته‌ شود. يكی از مشكلات‌ كشورهای توسعه‌ نيافته‌ اين‌ است‌ كه‌ در دورة‌ پس‌ از جنگ‌ توجه‌ نظاميان‌ به‌ امنيت‌ داخلی معطوف‌ شده‌ و نظاميان‌ سياست‌ زده‌ دامنة‌ عملكرد خود را به‌ مسائل‌ سياسی داخلی گسترش‌ مي‌دهند. اين‌ امر برای دموكراسی بزرگترين‌ خطر را ايجاد مي‌كند.

4.1.2- فقدان‌ هرگونه‌ كنترل‌ خارجی ضد دموكراتيك‌: اگر كشوری در معرض‌ مداخله‌ كشور ديگری قرار داشته‌ باشد كه‌ از اقتدارگرايان‌ حمايت‌ و يا با حكومت‌ دموكراتيك‌ ضديت‌ داشته‌ باشد، امكان‌ گسترش‌ نهادهای دموكراتيك‌ كاهش‌ مي‌يابد. طی دو دهه‌ اخير كليه‌ نهادهای بين‌المللی و نهادهای مدنی قدرتمند در كشورهای قدرتمند غربی از نهادها و انگاره‌های دموكراتيك‌ حمايت‌ كرده‌اند. لذا خطر كنترل‌ خارجی ضد دموكراتيك‌ تا حدود بسياری كاهش‌ يافته‌ است‌.
محيط‌ مساعد يا نامساعد بين‌المللی بر چشم‌ انداز دموكراسی در يك‌ كشور بسيار مؤثر است‌. بدترين‌ حالت‌، زمانی فرا مي‌رسد كه‌ يك‌ دموكراسی با دخالت‌ يك‌ قدرت‌ خارجی سرنگون‌ مي‌شود. برای فرآيند دموكراتيزاسيون‌ پاسخ‌ اين‌ پرسش‌ بسيار مهم‌ است‌ كه‌ آيا نظام‌ بين‌المللی موافق‌ موج‌ گرايش‌ به‌ دموكراسی است‌ (از نظر ايجاد بسترهای مساعد) يا روند مخالفی را دنبال‌ مي‌كند. زمانی كه‌ گرايش‌ منطقه‌ای يا جهانی به‌ سوی دموكراسی وجود دارد و زمانی كه‌ بازيگران‌ قدرتمند خارجی گسترش‌ دموكراسی را هدف‌ آشكار سياست‌ خارجی خود اعلام‌ مي‌نمايند، فرايند دموكراتيزاسيون‌ تسهيل‌ مي‌شود.

4.1.3- اعتقادات‌ و فرهنگ‌ سياسی دموكراتيك‌: دموكراسی محصول‌ فرهنگ‌ اجتماعی دموكراتيك‌ است‌. اگر اكثريت‌ شهروندان‌، نخبگان‌ و روشنفكران‌ كشوری از ارزش‌های دموكراتيك‌ حمايت‌ نمايند، دموكراسی را بر كليه‌ بديل‌های غيردموكراتيك‌ ترجيح‌ دهند و تنها راه‌ حل‌ مشكلات‌ را تكيه‌ به‌ روش‌های دموكراتيك‌ بدانند، نهادهای دموكراتيك‌ در آن‌ كشور رشد خواهند كرد. فرهنگ‌ سياسی را معمولاً شيوه‌ای مي‌دانند كه‌ مردم‌ طبق‌ آن‌ به‌ ارزيابی و داوری درخصوص‌ نهادها و فعاليت‌های سياسی مي‌پردازند. فرهنگ‌ سياسی عبارت‌ از نظامی از باورها، ارزشها و آرمانهای مربوط‌ به‌ چگونگی كاركرد يك‌ نظام‌ دولتی است‌. فرهنگ‌ سياسي‌، با برخی تفاوتها، به‌ استانداردهای ارزيابی قواعد بازی سياسی اشاره‌ دارد. به‌ گفته‌ دياموند فرهنگ‌ سياسی مي‌تواند دموكراسی را به‌ رغم‌ سطوح‌ نسبتاً پايين‌ توسعه‌ اقتصادی حفظ‌ كند. برای نمونه‌، هم‌ هند و هم‌ كاستاريكا تداوم‌ شگفت‌آور دموكراسی را به‌ رغم‌ توسعة‌ اقتصادی كم‌ يا متوسط‌ به‌ نمايش‌ مي‌گذارند، چون‌ فرهنگ‌ سياسی در هر دو سطح‌ نخبگان‌ و توده‌ها، آشكارا و با قدرت‌، از تداوم‌ دموكراسی در اين‌ كشورها حمايت‌ مي‌كند.

4.1.4- وجود اقتصاد مدرن‌ مبتنی بر بازار: احتمال‌ دموكراتيك‌ شدن‌ كشورهای فقير بسيار ضعيف‌ است‌. كشورهايی كه‌ حاكميت‌ دموكراتيك‌ دارند نوعاً كمابيش‌ ثروتمند هستند. گذار كشورهای سطح‌ متوسط‌ توسعه‌ اقتصادی به‌ دموكراسی ضعيف‌ است‌. رشد اقتصادی بدون‌ بحران‌های اقتصادي‌، به‌ آرامی راه‌ به‌ روی دموكراسی مي‌گشايد.
اقتصاد بازار موجد چند گانگی در قدرت‌، ثروت‌ و منافع‌ مي‌شود كه‌ اينها جا پای تنوع‌ و رقابت‌ در سياست‌ را محكم‌ مي‌كنند و مانع‌ از انحصارگرايی در قدرت‌ و منافع‌ مي‌گردند. اقتصاد مدرن‌ مبتنی بر بازار، احساسی از خود مختاری و استقلال‌ شخصی را پديد مي‌آورد كه‌ ارزش‌ دموكراتيك‌ بنيادينی است‌. رقابت‌ اقتصادی مشوق‌ سالمی مي‌باشد برای نوآوری و تفكر انعطاف‌پذير كه‌ سدی است‌ در برابر يكنواختی و همرنگ‌ جماعت‌ شدن‌ تحت‌ دولت‌ توتاليتر. رابطه‌ خاص‌ جمهوری با موجوديت‌ ساختارمندی به‌ نام‌ بورژوازی يكی از علل‌ پيروزی دموكراسی بوده‌ است‌. جامعة‌ تجاری (جامعه‌ای كه‌ بخش‌ بزرگ‌ توليد، توزيع‌ و مبادلات‌ خود را از طريق‌ بازارهای كمابيش‌ بهبود يافته‌ انجام‌ مي‌دهد) مبنای اساسی و اجتناب‌ناپذير جمهوری دموكراتيك‌ است‌. بر مبنای دفاع‌ فايده‌ گرايانه‌ از بازار؛ بازار آزاد كارآيی اقتصادی يا قدرت‌ تأمين‌ رفاه‌ شهروندان‌ را دارد. چنين‌ نظامی رفاه‌ و ثروت‌ را بيشينه‌ مي‌كند. ولی رابرت‌ نوزيك‌ راه‌ ديگری برای دفاع‌ از بازار ارايه‌ مي‌كند. بگمان‌ وی بازار آزاد با احترام‌ گذاشتن‌ به‌ آزادی افراد عدالت‌ را متحقق‌ مي‌كند، لذا اقتضائات‌ آزادی ايجاب‌ مي‌كند كه‌ بازار تأسيس‌ شود. آمار تياسن‌ مي‌گويد: «محور توجه‌ در ارزيابی مكانيسم‌ بازار بيشتر متمايل‌ به‌ نتايجی بوده‌ است‌ كه‌ مكانيسم‌ بازار توليد مي‌كند، همچون‌ درآمدها يا مطلوبيت‌های حاصل‌ از بازارها. اين‌ نكته‌ قابل‌ اغماضی نيست‌... اما مورد فوري‌تر برای آزادی دادوستد بازار در اهميت‌ اساسی خود آن‌ آزادی نهفته‌ است‌. ما دلايل‌ خوبی برای خريد و فروش‌، مبادله‌، و جستجو برای زندگي‌هايی كه‌ بر مبنای دادوستدها شكوفا مي‌شوند داريم‌. نفی اين‌ آزادی به‌طور كلی خود يك‌ نقيصة‌ اساسی در هر جامعه‌ای است‌. به‌ رسميت‌ شناختن‌ اساس‌ اين‌ آزادی مقدم‌ بر هر قضيه‌ای است‌ كه‌ چه‌ بتوانيم‌ يا نتوانيم‌ آن‌ را ثابت‌ كنيم‌ تا براساس‌ آن‌ نشان‌ دهيم‌ كه‌ اوج‌ نتايج‌ بازارها بر حسب‌ درآمدها و از اين‌ قبيل‌ چه‌ هستند».


4.1.5- رشد طبقه‌ متوسط‌: دموكراسی با گسترش‌ طبقه‌ متوسط‌ رابطه‌ همبستگی بالايی دارد. از ميان‌ تمامی طبقات‌، طبقه‌ متوسط‌ بيشتر به‌ دموكراسی و آزادی گرايش‌ دارد. رشد طبقه‌ متوسط‌ منجر به‌ دموكراسی مي‌شود. گسترش‌ شهرنشيني‌، گسترش‌ سواد، گسترش‌ آموزش‌ عالی و توسعه‌ وسايل‌ ارتباطی نيز از پيش‌ شرط‌های دموكراسي‌اند. توسعة‌ انجمن‌های متكثر مبتنی بر منافع‌، حامی دموكراسی باثبات‌ است‌. دموكراسی نيازمند يك‌ جامعه‌ مدنی گسترده‌ و قوی است‌ كه‌ چون‌ سپر محافظ‌ شهروندان‌ در مقابل‌ قدرت‌ خودكامه‌ عمل‌ نمايد. از اين‌رو رشد و گسترش‌ نهادهای مدني‌، گامی اساسی در فرايند دموكراتيزاسيون‌ است‌.

4.2- وضعيت‌ پيش‌ شرط‌های دموكراسی در ايران‌ چگونه‌ است‌؟

4.2.1- در طول‌ قرن‌ بيستم‌ در ايران‌ دو كودتا صورت‌ گرفته‌ است‌ اولی كودتای سوم‌ اسفند 1299 رضاخان‌ با حمايت‌ انگليس‌ و دومی كودتای 28 مرداد 1332 عليه‌ دكتر مصدق‌ با حمايت‌ آمريكا. از كودتای دوم‌ تقريباً نيم‌ قرن‌ گذشته‌ است‌. كودتای 1299 سيد ضيا ـ رضاخان‌ با حمايت‌ گسترده‌ روشنفكران‌ ايرانی صورت‌ گرفت‌ و پشتيبانی نظری و عملی آنها را تا تحكيم‌ ديكتاتوری رضاشاهی و تشكيل‌ دولت‌ مطلقه‌ ملی درپی داشت‌. تجددخواهی روشنفكران‌ اين‌ دوره‌، رنگ‌ و بوی شديد ناسيوناليستی به‌ خود گرفت‌ كه‌ علت‌ آن‌ البته‌ احساس‌ خطر تجزيه‌ كشور به‌ دليل‌ ضعف‌ حكومت‌ مركزی (قاجار) بود. آزاديخواهی رنگ‌ باختة‌ دوران‌ اولية‌ انقلاب‌ مشروطيت‌ با اين‌ نهضت‌ فكری و سياسی جديد هر چه‌ بيشتر در سايه‌ قرار گرفت‌ و تمركزگرايي‌، ناسيوناليسم‌، اقتصاد دولتی و ارزشهای جمع‌ گرايانه‌ غلبه‌ يافتند.
نهضت‌ ملی كردن‌ صنعت‌ نفت‌ نيز اساساً نهضتی ناسيوناليستی و بيگانه‌ ستيز بود. اگر مصدق‌ موفق‌ به‌ عقب‌ راندن‌ دربار از دخالت‌ در امور دولت‌ مي‌شد، شايد اميد به‌ مشروطه‌ شدن‌ حكومت‌ پديد مي‌آمد. ولی با كودتای شاه‌ در سال‌ 1332 اين‌ اميد برباد رفت‌. با اينكه‌ در طول‌ قرن‌ بيستم‌ هيچگاه‌ كنترل‌ نيروهای نظامی ـ انتظامی ـ امنيتی در اختيار نيروهای منتخب‌ مردم‌ نبوده‌ است‌، ولی در عين‌ حال‌ احتمال‌ كودتای ارتش‌ و نيروی انتظامی وجود ندارد.
يك‌ مشكل‌ اساسی برای فرايند دموكراسی در ايران‌ آن‌ است‌ كه‌ برخی از فرماندهان‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي‌، به‌ جای پاسداری از مرزهای ملی ايران‌، نگاه‌ خود را به‌ مناقشات‌ سياسی داخلی جناح‌ها معطوف‌ كرده‌ و خود را مكلف‌ مي‌دانند تا با صدور اطلاعيه‌ به‌ نام‌ كل‌ سپاه‌، عليه‌ جناحی كه‌ آراء اكثريت‌ مردم‌ را به‌دست‌ آورده‌، موضع‌ گرفته‌ و مدعی مي‌شوند كه‌ نفوذيهای دشمن‌ از طريق‌ قوه‌ مجريه‌ و قوه‌ مقننه‌ اهداف‌ دشمن‌ را تعقيب‌ مي‌نمايند: جريان‌ نفوذی ياد شده‌ با «يارگيری از برخی همسنگران‌ سابق‌»، «در بدنه‌ حاكميت‌ نيز نفوذ نموده‌» و «در حوزه‌ تفكر سياسی و اجتماعي‌، گرايشات‌ شديدی به‌ لائيسيزم‌ و سكولاريزم‌ يافته‌ و نه‌ تنها به‌ حذف‌ ولايت‌ فقيه‌ يا تشريفاتی كردن‌ و خارج‌ نمودن‌ آن‌ از رده‌ تصميم‌گيری در حكومت‌ مي‌انديشد بلكه‌ تحت‌عنوان‌ ايدئولوژي‌زدايی همه‌ قوای خود را در مسير اسلام‌زدايی از حكومت‌ و ارزش‌ستيزی در نهادهای دولتی و سيستم‌ قانونگذاری فعال‌ كرده‌ است‌... و به‌دنبال‌ ادغام‌ اقتصاد كشور در اقتصاد ليبرالی و سرمايه‌داری غرب‌ است‌».
ولی چه‌ سود از صدور چنين‌ بيانيه‌های سياسي‌، وقتی بدنه‌ سپاه‌ دقيقاً مطابق‌ با اكثريت‌ مردم‌ به‌ همان‌ افرادی در چند انتخابات‌ گذشته‌ رأی داده‌اند، كه‌ در اين‌ بيانيه‌ به‌ شدت‌ مورد حمله‌ قرار گرفته‌اند. وقتی برخی فرماندهان‌ نمي‌توانند افراد تحت‌ امر خود را قانع‌ نمايند، چگونه‌ مي‌توانند اميدوار به‌ پيروی جامعه‌ از فرامين‌ نظامی در قالب‌ بيانيه‌ سياسی باشند؟

4.2.2- نهادهای مدنی قدرتمند در كليه‌ كشورهای قدرتمند جهان‌ و سازمانها و نهادهای بين‌المللی از جنبش‌ اصلاح‌طلبی مردم‌ ايران‌ و فرايند دموكراتيزاسيون‌ حمايت‌ مي‌كنند. لذا خطر عامل‌ كنترل‌ خارجی ضددموكراتيك‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ وجود ندارد. در حال‌ حاضر هيچيك‌ از دول‌ قدرتمند غربی از اقتدارگرايان‌ ايران‌ حمايت‌ نمي‌كنند. مسأله‌ مهم‌ عدم‌ حمايت‌ دول‌ غربی از اقتدارگرايان‌ است‌ و نه‌ حمايت‌ آنان‌ از اصلاح‌ طلبان‌. اگر كسی به‌دنبال‌ اين‌ سودای دست‌ نيافتنی باشد كه‌ « دستی از غرب‌ برون‌ آيد و كاری بكند » و به‌دنبال‌ آن‌ نظام‌ دموكراتيك‌ در ايران‌ مستقر شود، راه‌ فروبسته‌ را دنبال‌ مي‌كند. چون‌ اولاً نزد دول‌ غربي‌، تامين‌ منافع‌ ملی برگسترش‌ دموكراسی در جهان‌ الويت‌ دارد. ثانياً نظام‌ سياسی هر كشوری متناسب‌ با ظرفيت‌های درونی آن‌ جامعه‌ است‌. اگر زمينِ جامعه‌ كويری باشد، بذرپاشی دول‌ غربی منجربه‌ نهال‌ دموكراسی نخواهد شد.
در عين‌ حال‌ بايد به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ داشت‌ كه‌ بر مبنای نظريه‌ قوه‌ محركه‌، پيروزی و گسترش‌ دموكراسی در هر كشوری باعث‌ فشار رويدادهای بين‌المللی در جهت‌ گسترش‌ دموكراسی با توان‌ بيشتری مي‌شود. لذا كشورهايی كه‌ ديرتر از بقيه‌ به‌ كاروان‌ دموكراسی مي‌پيوندند، تحت‌ فشار بسيار بيشتری برای پيوستن‌ به‌ موج‌ دموكراتيزاسيون‌ قرار مي‌گيرند در طول‌ موج‌ سوم‌ دموكراسي‌، ساختار گسترده‌ای از نهادها، انجمن‌ها، جنبش‌ها و سازمانها در سطح‌ جهانی برای حمايت‌ از بسط‌ دموكراسی تأسيس‌ گرديدند كه‌ گسترش‌ و تقويت‌ دموكراسی و حقوق‌ بشر وظيفه‌ آنها است‌.

4.2.3- جنبش‌ فراگير اصلاح‌طلبی حكايت‌ از آن‌ دارد كه‌ اكثريت‌ روشنفكران‌ به‌دنبال‌ دموكراسی و آزادي‌اند و خصوصاً برای اولين‌ بار در تاريخ‌ ايران‌ اكثريت‌ روشنفكران‌ با گرايشات‌ مختلف‌ بر سر دموكراسی به‌عنوان‌ هدف‌ اصلی و تنها راه‌ حل‌ مشكلات‌ كشور اجماع‌ دارند. روشنفكران‌ بر سر هزار و يك‌ مساله‌ با يكديگر اختلاف‌ دارند و اين‌ امری نيكو است‌. ولی خوشبختانه‌ بر سر دموكراسی و آزادي‌، به‌عنوان‌ پادزهر خودكامگي‌، وحدت‌ نظر دارند. ممكن‌ است‌ آنان‌ هيچگاه‌ بر سر معضلات‌ عميق‌ فكری به‌ توافق‌ نرسند، ولی توافق‌ بر سر دموكراسی و آزادي‌، شرط‌ لازم‌ گذار به‌ دموكراسی است‌.

4.2.4- برخلاف‌ سياست‌ آزادسازی اقتصادی دولت‌ هنوز بر اقتصاد تسلط‌ دارد. آزادسازی اقتصادی به‌ معنای برداشتن‌ موانعی است‌ كه‌ دولت‌ در مسير فعاليت‌های آزادانة‌ بخش‌ خصوصی ايجاد كرده‌ است‌. اين‌ موانع‌ از نوع‌ اقتصادی (مالكيت‌ جمعی و انحصارات‌)، اداری (ديوانسالاری دولتي‌)، حقوقی (قوانين‌ دست‌ و پا گير) مي‌تواند باشد. آزادسازی اقتصادی مستلزم‌ ايجاد امنيت‌ و به‌ رسميت‌ شناختن‌ حقوق‌ مالكيت‌ فردی خدشه‌ناپذير است‌. دولت‌ برای رسيدن‌ به‌ اين‌ هدف‌ بايد سياست‌ حفاظت‌ از حقوق‌ مالكيت‌ فردی و آزادی فعاليت‌ افراد را دنبال‌ كند و اين‌ كار با خروج‌ دولت‌ از بازار هم‌ به‌عنوان‌ توليدكننده‌ و هم‌ به‌عنوان‌ كنترل‌كننده‌ ميسر مي‌شود. اولين‌ مشكل‌ در اين‌ راه‌ اصل‌ 44 قانون‌ اساسی است‌. مطابق‌ اين‌ اصل‌ فعاليت‌های اصلی اقتصادی در انحصار دولت‌ قرار دارد. «بخش‌ دولتی شامل‌ كليه‌ صنايع‌ بزرگ‌، صنايع‌ مادر، بازرگانی خارجي‌، معادن‌ بزرگ‌، بانكداري‌، بيمه‌، تأمين‌ نيرو، سدها و شبكه‌های بزرگ‌ آبرساني‌، راديو و تلويزيون‌، پست‌ و تلگراف‌ و تلفن‌، هواپيمايي‌، كشتيراني‌، راه‌ و راه‌ آهن‌ و مانند اينهاست‌ كه‌ به‌ صورت‌ مالكيت‌ عمومی و در اختيار دولت‌ است‌». اين‌ اصل‌ به‌ اضافه‌ قانون‌ كار و تامين‌ اجتماعی اجباری دولتي‌، امكان‌ فعاليت‌ بخش‌ خصوصی را بسيار محدود كرده‌ است‌. در عين‌ حال‌ اقتصاد ايران‌ پروسة‌ گذار از اقتصاد دولتی به‌ اقتصاد بازار را طی مي‌كند. البته‌ آزادسازی با سرعت‌ بالا و در زمان‌ كوتاه‌ (شوك‌درماني‌)، بحران‌های عديده‌ای به‌دنبال‌ خواهد داشت‌. درست‌ است‌ كه‌ 13 سال‌ سياست‌ آزادسازی اقتصادي‌، در سطح‌ شعار باقی مانده‌ و دستاورد چندانی نداشته‌ است‌ ولی دولت‌ ناگزير به‌ پذيرش‌ اين‌ امر است‌ و بدين‌ ترتيب‌ حوزه‌ مستقل‌ از دولت‌ حداقل‌ در عرصة‌ اقتصادی شكل‌ خواهد گرفت‌. ساختار دولتی اقتصاد ايران‌ به ويژه‌ با وجود درآمدهای نفتي‌، هر دولتی را با هر شكل‌ سازمانی به‌ فعال‌ مايشاء سياسی ـ اقتصادی تبديل‌ مي‌كند. مهم‌ترين‌ تكيه‌ گاه‌ اقتدارگرايی و حكومت‌ اراده‌ خاص‌، اقتصاد دولتی است‌. آزادسازی اقتصادی و غيردولتی كردن‌ نظام‌ اقتصادی شرط‌ لازم‌ برای حركت‌ به‌ سوی يك‌ نظام‌ سياسی آزاد است‌.
آنچه‌ روشنفكران‌ ايرانی اغلب‌ مورد غفلت‌ قرار داده‌اند همين‌ مسئله‌ آزادی اقتصادی و اهميت‌ آن‌ است‌. در دنيای مدرن‌ دولت‌ خادم‌ مردم‌ و مردم‌ صاحبان‌ حق‌اند زيرا مردم‌ نسبت‌ به‌ دولت‌ استقلال‌ اقتصادی دارند و دولت‌ از اين‌ لحاظ‌ وابسته‌ به‌ مردم‌ است‌. دولت‌ در برابر مالياتی كه‌ از مردم‌ مي‌گيرد و هزينه‌هايی كه‌ از قبل‌ آن‌ انجام‌ مي‌دهد بايد پاسخگوی مردم‌ باشد. اما اگر اين‌ رابطه‌ ميان‌ مردم‌ و دولت‌ معكوس‌ شود و مردم‌ مستخدم‌ دولت‌ تلقی شوند (همانند اقتصادهای دولتي‌) اين‌ مردم‌ خواهند بود كه‌ بايد در برابر دولت‌ پاسخگو باشند! پس‌ برای نيل‌ به‌ آزادی بايد دولت‌ را از لحاظ‌ اقتصادی به‌ مردم‌ وابسته‌ كرد و دولت‌ مستخدم‌ را جايگزين‌ دولت‌ كارفرما نمود. برای رسيدن‌ به‌ اين‌ هدف‌ تنها يك‌ راه‌ وجود دارد و آن‌ اقتصاد آزاد رقابتی است‌. در صورتی كه‌ شكل‌ سازمانی حكومت‌ تغيير كند اما اقتصاد همچنان‌ دولتی باقی بماند، اقتدارگرايی همچنان‌ به‌ حيات‌ خود ادامه‌ خواهد داد. تا زمانی كه‌ مالكيت‌ رانت‌ نفت‌ در دست‌ دولت‌ است‌ دولت‌ كارفرما باقی مي‌ماند و توزيع‌كننده‌ رانت‌. بنابراين‌ يكی از پيش‌شرطهای مهم‌ اين‌ كه‌ واقعاً به سوی آزادی اقتصادی و سپس‌ آزادی حركت‌ كنيم‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ نوعی نقش‌ نفت‌ عوض‌ شود. يعنی يا مثل‌ آمريكا انحصار نفت‌ از دست‌ دولت‌ خارج‌ شود و يا درآمد نفت‌ يكسان‌ توزيع‌ شود بين‌ كل‌ افراد ولی دولت‌ مالياتها را جدی بگيرد. چرا كه‌ نفت‌ هر گونه‌ كه‌ خرج‌ شود (با نيك‌انديشي‌، بدانديشي‌، برنامه‌ و بي‌برنامه‌، كارآمد و غيركارآمد و...) نوعی بسط‌ به دولت‌ و مداخله‌ در اقتصاد به همراه‌ دارد. بنابراين‌ اين‌ گير تاريخی اصولاً اجازه‌ نمي‌دهد نقش‌ دولت‌ كم‌ شود و به‌ سوی اقتصاد بازار حركت‌ كنيم‌.
برای نيل‌ به‌ نظام‌های حكومتی آزاد بايد از مبانی و زير ساخت‌های آزادی آغاز كرد. بنياد دموكراسي‌های مدرن‌ و آزاد، نظام‌ اقتصادی آزاد (بازار رقابتي‌) است‌ كه‌ خود مبتنی بر حقوق‌ و آزاديهای فردی (حقوق‌ بشر) است‌. مانيفست‌ روشنفكران‌ اگر ناظر بر اين‌ رويكرد نباشد، ره‌ به‌ جايی نخواهد برد. نظام‌ سياسی مدرن‌ و آزاد حول‌ محور حقوق‌ و آزاديهای فردی (حقوق‌ بشر) و اقتصاد بازار رقابتی شكل‌ گرفته‌ و كل‌ يكپارچه‌ای را تشكيل‌ داده‌ است‌. اقتصاد آزاد بايد به‌ يكی از اصلي‌ترين‌ مطالبات‌ جنبش‌ جمهوري‌خواهی تبديل‌ شود تا راهگشای حوزه‌ مستقل‌ از دولت‌ (جامعه‌ مدني‌) شود. بسياری از دموكراسي‌خواهان‌ ايران‌ با اقتصاد بازار مشكل‌ دارند و لذا از «سوسيال‌ دموكراسي‌» دفاع‌ مي‌كنند. دموكراسی اصولاً با منشأ قدرت‌ سروكار دارد و ليبراليسم‌ با توزيع‌ قدرت‌ و سوسياليسم‌ با توزيع‌ ثروت‌. ليبرال‌ دموكراسی از نوع‌ آمريكا كه‌ بشدت‌ در برابر مداخلة‌ دولت‌ ـ ولو به‌ سود طبقة‌ ضعيف‌ ـ مقاومت‌ مي‌كند، با سوسيال‌ دموكراسی از نوع‌ اسكانديناوی كه‌ رفاه‌ گستری را ولو به‌ بهای مالياتهای سنگين‌ و مداخله‌ دولت‌ در امر بهداشت‌ و درمان‌ و آموزش‌ و پرورش‌ و بيمه‌های اجتماعی مختلف‌ و غيره‌ و غيره‌ ضروری مي‌داند؛ تفاوت‌های عمده‌ای دارند. منشأ هر دو يكی است‌ ـ رأی مردم‌ و قبول‌ اقتصاد بازار. ولی توزيع‌ قدرت‌، اختيارات‌ شهروندان‌ و حدود دخالت‌ دولت‌ در اين‌ دو نوع‌ دموكراسی تا حدودی تفاوت‌ دارد. اكثر روشنفكران‌ ايرانی به‌ سنت‌ چپ‌ وابسته‌اند و عدالت‌ اجتماعی (عدالت‌ توزيعي‌) را وحی مُنزل‌ مي‌دانند. تنها دليل‌ مخالفت‌ آنان‌ با ليبرال‌ دموكراسي‌، مسأله‌ «توزيع‌ ثروت‌» است‌. ولی بايد به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ داشت‌ كه‌ تمامی نظام‌های سوسيال‌ دموكراسی اروپايي‌، متكی و مبتنی بر اقتصاد بازارند. كارل‌ پوپر يكی از ليبرال‌هايی است‌ كه‌ بشدت‌ نسبت‌ به‌ نابرابريهای اقتصادی فقر و فلاكت‌ اكثريت‌ مردم‌ و قدرت‌ سياسی ثروتمندان‌ حساس‌ بود و لذا از نوعی «مداخله‌گري‌» دولت‌ حمايت‌ مي‌كرد. اما همو در جستجوی ناتمام‌ مي‌نويسد: «اگر پيوند سوسياليسم‌ و آزادی فردی ممكن‌ بود، هنوز هم‌ سوسياليست‌ بودم‌. زيرا هيچ‌ چيزی بهتر از آن‌ نيست‌ كه‌ انسان‌ زندگی كوچك‌ ساده‌ و آزادی در يك‌ جامعه‌ برابر داشته‌ باشد. زمان‌ لازم‌ بود تا من‌ دريابم‌ كه‌ آنچه‌ مي‌خواستم‌ رؤيای زيبايی بيش‌ نيست‌ و آزادی مهمتر از تساوی است‌ و هر نوع‌ كوششی جهت‌ استقرار تساوي‌، آزادی را به‌ خطر مي‌افكند و با قربانی كردن‌ آزادی حتی نمي‌توان‌ آن‌ را در ميان‌ كسانی كه‌ خواستار تساوی هستند برقرار كرد».
ولی رويكرد دِوُركين‌ متفاوت‌ از بسياری از ليبرالهاست‌. او مي‌گويد: «هدف‌ من‌ رد اين‌ فرض‌ است‌ كه‌ اين‌ آزاديهای اساسی متعارفی كه‌ ما نامشان‌ را حقوق‌ گذاشته‌ايم‌ از بنياد با برابری تعارض‌ دارند. به‌ نظر من‌، حقوق‌ فردی به‌ شرطی بالاترين‌ معنا را پيدا مي‌كنند كه‌ وجودشان‌ برای هر نظرية‌ قابل‌ دفاعی دربارة‌ برابري‌، ضرورتی داشته‌ شود. من‌ مي‌خواهم‌ چارچوب‌ هميشگی بحث‌ را تغيير بدهم‌ و هر وقت‌ كسی مدعی حق‌ آزادی فردی شد، به‌ جای اينكه‌ سئوال‌ كنم‌: «برای احترام‌ كافی به‌ اين‌ حق‌، تا چه‌ حد بايد از برابری صرف‌ نظر كنيم‌؟» بپرسم‌: «آيا وجود اين‌ حق‌ برای حفظ‌ برابری ضروری است‌؟» مي‌خواهم‌ اين‌ اتهام‌ را رد كنم‌ كه‌ مي‌گويند ليبراليسم‌ به‌ قيمت‌ فدا كردن‌ بهزيستی و رفاه‌ پايينترين‌ قشر جامعه‌ از فرد حمايت‌ مي‌كند... من‌ سعی كرده‌ام‌ استدلال‌ كنم‌ كه‌ برابری اقتصادی و آزاديهای فردی متعارف‌ هر دو از تصور بنيادی برابری به‌ معنای استقلال‌ سرچشمه‌ مي‌گيرند و، بنابراين‌، برابري‌، نيروی محرك‌ و موتور ليبراليسم‌ است‌ و هر دفاعی از ليبراليسم‌ به‌ منزلة‌ دفاع‌ از برابری است‌ ».

4.2.5- در طول‌ دو دهه‌ گذشته‌ فرآيند مهاجرت‌ به‌ شهرها به‌ شدت‌ گسترش‌ يافته‌ و اينك‌ تقريباً 65 درصد جمعيت‌ كشور شهرنشين‌اند. رشد با سوادي‌، آموزش‌ متوسطه‌ و آموزش‌ عالی و خصوصاً رشد طبقه‌ متوسط‌، زمينه‌های مساعدی را برای دموكراسي‌خواهی فراهم‌ آورده‌ است‌. توسعه‌ وسايل‌ ارتباطی (راديو، تلويزيون‌، تلفن‌، تلفن‌ همراه‌، فاكس‌، ماهواره‌، اينترنت‌)، كنترل‌ و سانسور را بسيار دشوار و كم‌ اثر كرده‌ است‌. بگمان‌ آنتونی گيدنز، جهانی شدن‌ يكی از تحولات‌ ساختاری ای است‌ كه‌ «انتقال‌ دموكراتيك‌ كاملاً سريع‌» را امكانپذير مي‌سازد. فرايند يكپارچگی جهانی فضايی آفريده‌ كه‌ مخفی كردن‌ هيچ‌ چيز در آن‌ امكان‌پذير نيست‌. اينك‌ همه‌ چيز رويت‌پذير شده‌ است‌ و تلاش‌ برای كنترل‌ اطلاعات‌ امری بسيار دشوار و ناممكن‌ است‌: «نظم‌ اطلاعاتی باز، به‌ وضوح‌ جامعه‌ را دموكراتيزه‌ مي‌كند؛ زيرا هر چه‌ اطلاعات‌ بيشتری به‌دست‌ آوريد، بيشتر مي‌توانيد آن‌ را در جامعه‌ به‌كار گيريد» سيستم‌ جهانی ارتباطات‌ توانايی دولتها را برای پنهان‌ كردن‌ اقداماتشان‌ از جمله‌ اقدامات‌ ناقض‌ حقوق‌ بشر از چشم‌ تيزبين‌ مردم‌ كاهش‌ مي‌دهد و همين‌ در معرض‌ ديد بودن‌ مي‌تواند منجر به‌ تغيير سياست‌های دولت‌ مربوطه‌ شود. از اين‌ گذشته‌ اطلاعات‌ ارائه‌ شده‌ توسط‌ صنعت‌ جهانی ارتباطات‌ مي‌تواند منجر به‌ اعمال‌ فشار بين‌المللی يا حتی اقدام‌ جهانی به‌ وسيلة‌ كشورهای ديگر بر ضد كشور خاطی شود.

البته‌ وضعيت‌ ما، از نظر آزادی اطلاعات‌ و تكنولوژی ارتباطي‌، با كشورهای همجوار قابل‌ مقايسه‌ نيست‌. در تركيه‌ چاپ‌ كتاب‌ و روزنامه‌ نياز به‌ مجوز ندارد. هم‌ اكنون‌ 1056 كانال‌ راديويی خصوصی و 280 كانال‌ تلويزيونی خصوصی در آن‌ كشور فعاليت‌ دارند. استفاده‌ از اينترنت‌ و ماهواره‌ آزاد است‌.

در ترکيه به ازای هر هزار نفر 309 دستگاه تلويزيون، 224 خط تلفن همراه، 1.6 دستگاه فکس و 13.8 دستگاه رايانه شخصی (پ . س) وجود دارد. تعداد خطوط ارتباط با اينترنت 3.6 به ازای هر ده هزار نفر جمعيت است. بيش از 400 روزنامه بامجموع تيراژی حدود 7 ميليون نسخه چاپ ميشوند.( تعداد زيادی هفته نامه و ماهنامه وجود دارد که تيراژ آنها در اين محاسته وجود ندارد). ترکيه يکی از کشورهای توريستی است.تنها از 1994 تا 1995 تعداد گردشگران يک ميليون نعر افزايش يافت و به 7.7 ميليون نفر رسيد. در سال 1995 تنها از آلمان حدود 2.6 ميليون نعر به ترکيه سفر کردند. به عبارت ديگر از هر 40 نفر جمعيت آلمان يک نفر در سال 1995 به ترکيه سفر نمود.درآمد اين‌ كشور از بخش‌ توريست‌ در سال 2000 به 7 ميليارد و 600 ميليون‌ دلار و در سال‌  2001  به 8 ميليارد و 900 ميليون‌ دلار رسيد. براساس‌ آمار دولتی تركيه‌ در شش‌ ماه‌ اول‌ سال‌ ‏ 2002 تعداد گردشگران‌ خارجی تركيه‌ با  4.7 درصد افزايش‌ نسبت‌ به‌ مدت‌ مشابه‌ سال‌ قبل به 5 ميليون و 39 هزار و 838 نفر رسيد. ‏اين‌ درآمد نشانگر آن‌ است‌ كه‌ مردم‌ تركيه‌ در چه‌ سطحی با شهروندان‌ ديگر كشورها ارتباط‌ داشته‌اند. اينكه‌ در عرض‌ يك‌ سال‌ حدود ده‌ ميليون‌ نفر خارجي‌، با سبك‌های مختلف‌ زندگی و آرا و افكار متفاوت‌ و متعارض‌، از يك‌ كشور ديدن‌ نمايند، بايد حداقلی از تساهل‌ و تسامح‌ و رواداری در ميان‌ شهروندان‌ آن‌ كشور وجود داشته‌ باشد، كه‌ بدون‌ آن‌ اين‌ امر ناممكن‌ مي‌باشد. اگر سالانه‌ پنج‌ ميليون‌ گردشگر خارجی به‌ ايران‌ سفر كنند، چه‌ پيامدهايی به‌ بار خواهد آورد. ما صنعت‌ گردشگری را تعطيل‌ كرده‌ايم‌، چرا كه‌ مثل‌ ماهواره‌ و اينترنت‌ از پيامدهای فرهنگي‌، سياسی و اجتماعی آن‌ مي‌هراسيم‌. در جنبشهای مذهبي‌، سياسی يا كمونی كوشش‌ مي‌شود تا با جداسازی اعضاء در مكانی مجزا، مانند صومعه‌، اعضا را از همه‌ تأثيرات‌ «منحرف‌كننده‌»، «ايمان‌ بر باد دهنده‌» يا «دنيايي‌» دور نگهدارند. ما نيز از طريق‌ مبارزه‌ با ماهواره‌، اينترنت‌ و گردشگری ؛ مي‌خواهيم‌ كشور را به‌ يك‌ صومعه‌ تبديل‌ كنيم‌. اما چه‌ سود از چنين‌ اقداماتي‌، وقتی اقتدارگرايان‌ خود مدعي‌اند كه‌ نفوذيها، بدعتگزاران‌ و تجديد نظر طلبان‌ برخی از قوای مهم‌ كشور را به‌ كنترل‌ در آورده‌اند. پروژة‌ ايجاد «جامعه‌ بسته‌» هيچ‌ دستاوردی نداشته‌ و دشمن‌ اذهان‌ كثيری را به‌ تسخير فرهنگ‌ خود در آورده‌ است‌. گشودن‌ آگاهانة‌ درب‌ها و پنجره‌ها و تأسيس‌ حكومت‌ دموكراتيك‌ متكی و مبتنی بر «جامعه‌ باز» گره‌گشای مشكلات‌ ما است‌.

ادامه دارد

آمار مراجعان به اين سايت