|
|
شماره ۹۸ • ارديبهشت ۱۳۸۵ • مه ۲۰۰۶ |
|
از هفته های پيش : اگر حاتم بخشی از جیب محرومان به تروریست های عرب خیانت نیست پس چیست؟
ائتلاف
ملی
يا
اپوزيسيون
برساخته
قدرت
های
خارجی
کدام
يک
در
تحولات
آينده
نقش
ايفا
خواهد
کرد؟
دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ماه ۱۳۸۵
اول"
آزادی
حق
مسلم
ما
است"
| ||||||||
|
بهترين راه مقابله با عوام فريبی های خطرناک هسته ای رژيم مطرح شدن شعارهای آزاديخواهانه در برابر شعارهای هسته ای حاکمان است. بی ترديد شعار " آزادی و عدالت حق مسلم ما است" در ايران می تواند طرفداران بسيار بيشتر و پيگيرتری از شعار " انرژی هسته ای حق مسلم ما است" بسيج کند.
در يادداشت های پيشين نوشته بودم و باز هم تاکيد می کنم که اشتباهات آمريکا، اروپا و اپوزيسيون پراکنده و ناهمراه ايران در برخورد با جاه طلبی های هسته ای جمهوری اسلامی به فاشيسم مذهبی فرصت می دهد تا بر ناسيوناليسم و غرور ملی ايرانيان سوار شود. در اين دو سه ماهه اخير، نمايندگان فاشيسم مذهبی (احمدی نژاد، علی لاريجانی، شخص رهبر و غيره) و البته تريبون های متعدد نظام حاکم در تحميق افکار عمومی ايرانيان با هدف تبديل مقاصد هسته ای نظام اسلامی به خواست اصلی جامعه و به قول خودشان به "مساله ملی مثل نهضت ملی کردن صنعت نفت" کوششهای تبليغاتی فراوانی به خرج داده اند که نبايد اثرات آن را در افکار عمومی دست کم گرفت. مشکل بزرگ جامعه ما که بحران هسته ای کنونی نيز از آن سرچشمه می گيرد خودکامگی مذهبی حاکم بر کشور است. مشکل بزرگ جهان امروز و منطقه بحرانی خاورميانه نيز عوامل و زمينه هائی است که موجب رشد بنيادگرائی مذهبی و افزايش خطر جنگ و خشونت شده است. راه حل بحران هسته ای ايران نيز تحول دموکراتيک در ايران است. در مقاله حاضر کوشيده ام نشان دهم که:
فاشيسم مذهبی علت مخالفت های جهانی با جمهوری اسلامی را " دستاوردهای ايران در صنايع هسته اي" و حرکت در جهت استقلال و خودکفائی وانمود می کند و عوامفريبانه می کوشد که در اين بحران که خود ريشه در سلطه بنيادگرائی دينی بر ايران دارد، مساله نقض حقوق بشر و نابودی آزادی و اراده ملت را در نظام حاکم به فراموشی برد. متاسفانه قدرت های بزرگ مخالف جمهوری اسلامی از ايالات متحده گرفته تا دولت های اروپائی در برخورد با مساله هسته ای ايران در همان دام تبليغاتی گرفتار شده اند که جمهوری اسلامی می خواهد. يعنی به علت بحران هسته ای که خودکامگی استبداد دينی بنيادگرا بر ايران است يا ابدا نمی پردازند و يا جسته و گريخته به آن اشاره می شود. به گونه ای که گويی مخالفت با تجهيز جمهوری اسلامی به چرخه توليد هسته ای به دليل "مخالفت آمريکا و اروپا با خودکفائی ايران" در اين عرصه و مخالفت با پيشرفت صنعتی مستقلانه ايران است. برخی از گروههای اپوزيسيون نيز در همين دام گرفتار شده و رژيم هم آنان را به عنوان ستون پنجم بيگانه و خائن به منافع ملی معرفی کند(مجاهدين خلق مسعود رجوی و بخشی از طرفداران بازگشت سلطنت که در آتش اشتياق حمله نظامی آمريکا به ايران غوطه ورند، ازاين زمره اند). و البته کسانی هم در دام تبليغاتی فاشيسم مذهبی افتاده و به دنبال شعار" انرژی هسته ای حق مسلم ما است" افتاده اند. (بخشی از نيروهای موسوم به ملی مذهبی و برخی گروههای جنبش ملی که خود را جزئی از جبهه ملی معرفی می کنند در اين عرصه با حاکميت هم سو شده اند).
آيا آمريکا به ايران حمله خواهد کرد؟ حمله نظامی آمريکا و بريتانيا به عراق با هر هدف و نيتی که صورت گرفته باشد، خوشه چين اصلی آن حداقل تا امروزجمهوری اسلامی بالاخص جناح بنيادگرا و افراطی آن بوده و هست. اگر پس از اشغال عراق و سقوط صدام، به جای انحلال ارتش و حزب بعث بدنه اين دو ارگان اصلی نظام پيشين حفظ می شد و فقط رده اول رهبری آن دو نهاد حذف می گشت چه بسا آمريکا به برخی از اهداف خود می رسيد، اما اشتباهات فاحش مداخله گران، بنيادگرائی مذهبی به حاشيه رانده شده دوره صدام را چه درميان اکثريت شيعيان و چه در بين اقليت سنی فعال کرد و زمينه را برای ادامه و اوج گيری خشونت های مذهبی و قومی هموار ساخت. سه سال پس از مداخله نظامی آمريکا و بريتانيا در عراق، هنوز در اين کشور ابعاد جنگ و خشونت در حال گسترش است. چشم انداز نزديکی برای خروج ارتش آمريکا از عراق ديده نمی شود و اين در حالی است که افکار عمومی آمريکائيان و به تبع آن سياست پيشگان آمريکائی برای پايان دادن به اوضاع نابسامان عراق و خروج ارتش آمريکا از اين کشور بی تابی نشان می دهند.هم زمان با آشکارترشدن شکست سياست مداخله نظامی آمريکا درعراق آتش بنيادگرائی در کشور های اسلامی از جمله در مصر، سودان، فلسطين، عربستان، پاکستان و حتی ترکيه به نحو نگران کننده ای در حال گسترش است.و حالا بسياری از دولت مردان غربی اين تحول منفی را از پيامدهای حمله نظامی آمريکا در عراق می دانند. در چنين هنگامه ای حکومت آمريکا فاقد پشتوانه کافی برای حمله نظامی گسترده به ايران است. در فاصله يازده سپتامبر دو هزار و يک تا هنگام مداخله نظامی آمريکا در عراق جمهوری اسلامی بيش از هر زمان در برابر ايالات متحده خود را آسيب پذير احساس می کرد. حتی پس از سرنگونی صدام نيز تا پيش از زمانی که مسلم شد اوضاع عراق به اين آسانی ها آرام نخواهد شد هنوز جمهوری اسلامی به شدت احساس عدم امنيت می کرد. چرا که آمريکا پس از يازده سپتامبر و پيش از آن که به عراق حمله کند دارای عضله نظامی نيرومندی بود که در هيچ کجای جهان درگير نبود و بنابراين توانائی مداخله نظامی همه جانبه در ايران را داشت و رژيم جمهوری اسلامی از آن می ترسيد. اما به موازات بالا گرفتن مقاومت گروههای بنياد گرای مذهبی و بقايای رژيم صدام حسين و طولانی شدن دوران درگيری نظامی آمريکا در عراق و زير سوال رفتن اصل مداخله نظامی درافکار عمومی آمريکائيان، کم کم تحليل سران جمهوری اسلامی از اوضاع منطقه دگرگون شد و به همراه آن روحيه حاکمان ايران تقويت شد. چنان که هاشمی رفسنجانی سال پيش درپاسخ به کسانی که امکان مداخله آمريکا در ايران سخن گفته بودند درنماز جمعه ای که تاريخ دقيق آن به خاطرم نيست گفت " آمريکا حالا در محاصره ما است" اينک سه سال پس از مداخله نظامی آمريکا در عراق می توان به وضوح نتيجه گرفت که مداخله نظامی، بنيادگرائی را در عراق و در کل منطقه به سود نيروی طرفدار دموکراسی تقويت کرده است.
اين
مداخله
نظامی
اقتدار
و
قدرت
مانور
ايالات
متحده
را
در
منطقه
محدود
کرده
و
برعکس
نفوذ
و
قدرت
مانور
جمهوری
اسلامی
را
هم
درعراق
و
هم
در
ساير
کشورهای
منطقه
افزايش
داده
است.
حالا
با
توجه
به
آنچه
از
مداخله
نظامی
آمريکا
در
عراق
تا
کنون
رخ
نموده،
می
شود
نتيجه
گرفت
که
محاسبه
حکومت
بوش
کاملا
اشتباه
بوده
است.
بطوريکه
پيامدهای
اين
مداخله
در
عراق،
ايران
و
کل
منطقه
در
ايران
برای
نخستين
بار
در
طول
حيات تحليل گران و رهبران اين جريان به اين نتيجه رسيده اند: - که آمريکا و متحدان آن فعلا در وضعی نيستند که به اقدام نظامی گسترده زمينی در ايران به گونه ای که در عراق عمل کردند متوسل شوند: - که جورج بوش در دوره پايانی حکومت خود به شدت ضعيف شده و اين ضعف او بيش از هر چيز از اوضاع عراق ناشی می شود. - که هيچ يک از نامزدهای دو حزب جمهوريخواه و دموکرات آمريکا که به زودی در مبارزات انتخاباتی آمريکا به رقابت خواهند پرداخت نمی توانند طرفدار يک جنگ تمام عيار ديگر در خاورميانه باشند. - که حمله هوائی به تاسيسات هسته ای ايران و يا حتی حملات هوائی گسترده تر به تاسيسات هسته ای و مراکز نظامی و محل سکونت رهبری سياسی مستقيما به سود تحکيم موقعيت بنيادگرايان حاکم در جمهوری اسلامی تمام خواهد شد. - که از چنين حمله ای به ايران پيامدهای زير مترتب است:
حکومت گران ايران به خوبی از اين واقعيات ها آگاهی دارند و بر آن اند که از اين فرصت تاريخی ايجاد شده حداکثر بهره برداری ممکن را بنمايند.
اقدامات برای توسعه صنايع هسته ای و هم زمان با آن پافشاری سخنگويان جناح حاکم بر ضرورت محو اسرائيل نه از سر جهالت يا اشتباه محاسبه سياسی بلکه دقيقا با سنجيدگی شرايط کنونی صورت می گيرد. نمايندگان فاشيسم مذهبی ايران خوب می دانند که اصرار بر اين مواضع اگر به عقب نشينی آمريکا منجر شود يعنی آمريکا و متحدان آن اقدام مهمی عليه جمهوری اسلامی انجام دهند برنده خواهند بود. و اگر هم آمريکا دست به حملات هوائی نظامی عليه جمهوری اسلامی بزند بازهم بازنده نخواهند بود. در حالت اول جمهوری اسلامی صنايع هسته ای خود را توسعه خواهد داد که اين خود موضع آن را چه در داخل کشور و چه در خارج از ايران بويژه در جهان اسلام تقويت خواهد کرد. در حالت دوم نيز اولا معلوم نيست صنايع هسته ای ايران نابود شود و چه بسا که جمهوری اسلامی بتواند به توسعه آن در نقاط مختلف کشور هم چنان ادامه دهد و به عضويت خود در آژانس هسته ای نيز پايان دهد. و ثانيا آن که بسيار محتمل است که در پی چنين حملاتی جمهوری اسلامی اذهان صدها ميليون مسلمان جهان را به حمايت از خود برانگيزد و از چنين تحولی برای تحکيم موقعيت خويش بهره برداری نمايد. وقتی وضع چنين است راه حل سازگار با منافع ملی آن است که تلاشهای آزاديخواهانه در ايران گسترش يابد و ضمن مخالفت با خودکامگی با هرگونه مداخله نظامی نيز هم زمان به مخالفت برخيزيم. در اين شرايط بهترين راه مقابله با عوام فريبی های خطرناک هسته ای رژيم مطرح شدن شعارهای آزاديخواهانه در برابر شعارهای هسته ای حاکمان است. بی ترديد شعار " آزادی و عدالت حق مسلم ما است" در ايران می تواند طرفداران بسيار بيشتر و پيگيرتری از شعار " انرژی هسته ای حق مسلم ما است" بسيج کند. حق مسلم ما با " حق مسلم" رژيمی که حقوق ابتدائی ملت از جمله آزادی را از آن سلب کرده دو چيز متفاوت و متضاد است. خودکامگانی که رای و آزادی ملت را زير پای خود لگدمال کرده اند، نمی توانند مدافع واقعی "حق و حقوق مسلم" ملت باشند. انرژی هسته ای، پيشرفت مستقلانه صنعتی، رفاه، بهداشت، پاکيزه سازی هوای آلوده شهرهای بزرگ و ساير خواستهای مردم ايران مشروط به نهادينه شدن آزادی و حقوق بشر در ايران است. زمان برای شکل دادن يک ائتلاف وسيع از همه آنهائی که طرفدار دموکراسی و حاکميت ملی در ايران اند فرا رسيده است،(البته دير هم شده است).
علی کشتگر
| | |||||||
|
آمار مراجعان به اين سايت |