يکشنبه
۹
آوريل
۲۰۰۶
به
گفته
مقامات
امريکائی
و
تحليل
گران
مستقل،
دولت
آقای
بوش
گزينه
های
حمله
نظامی
عليه
ايران
رادر
دست
بررسی
دارد
که
بعنوان
بخشی
از
استراتژی
وسيعتر
ديپلماسی"
اجبار"
جهت
وارد
آوردن
فشار
روی
تهران
به
کار
گرفته
شود
که
تهران
را
ودار
به
ترک
برنامه
های
گسترش
هسته
ای
که
بدان
متهم
شده
است
بنمايد.
هيچ
حمله
ای
در
کوتاه
مدت
محتمل
نيست
و
بسياری
متخصصين
از
داخل
و
خارج
دولت
امريکا
نسبت
به
تاثير
پذيری
عمليات
مسلحانه
بطور
جدی
مشکوک
هستند.
اما
مسئولين
دولت
اين
بررسی
را
به
مثابه
يک
گزينه
ممکن
وجهت
استفاده
از
تهديد
آن
تدارک
می
بينند
تا،
آنچنان
که
يکی
از
مسئولين
عاليرتبه
اظهار
ميکرد"برای
متقاعد
کردن
آنها
که
اين
قضيه
بيشتر
و
بيشتر
جدی
ميشود".
به
گفته
مقامات
کنونی
و
سابق،
برنامه
ريزان
پنتاگون
و
سيا
در
پی
انتخاب
هدفهای
ممکن،
از
قبيل
تاسيسات
غنی
سازی
اورانيوم
در
نطنز
و
تاسيسات
تبديل
اورانيوم
در
اصفهان
هستند.
هر
چند
حمله
زمينی
مورد
نظر
نيست
مقامات
نظامی
گزينه
های
ديگری
را
بررسی
می
کنند
که
از
يک
حمله
هوائی
محدود
عليه
تاسيسات
کليدی
هسته
ای
گرفته
تا
يک
برنامه
بمباران
جهت
انهدام
طيفی
از
اهداف
نظامی
و
سياسی
را
در
بر
ميگيرد.
تدارکات
مقابله
با
ايران
اين
مطلب
را
برجسته
می
کنند
که
عليرغم
اينکه
آقای
بوش
در
کشور
همسايه،
عراق،
با
يک
جنگ
بی
امان
دست
به
گريبان
است
مقابله
با
ايران
به
مقوله
راس
دستور
کار
وی
تبديل
شده
است.
مقامات
کاخ
سفيد
ميگويند
که
بوش
تهران
را
به
مثابه
تهديد
جدی
ای
تلقی
می
کند
که
تکليف
آن
بايد
قبل
از
اتمام
دوره
رياست
جمهوری
او
روشن
شود.کاخ
سفيد
در
آخرين
گزارش
"استراتژی
امنيت
ملی"
در
ماه
گذشته،
ايران
را
جدی
ترين
چالش
تحميل
شده
به
امريکا
از
طرف
يک
کشور
ديگر
دنيا
لقب
داده
است.
معذلک
افسران
و
کارشناسان
نظامی
نگران
پرخاشجوئی
هستند.
آنها
هشدار
ميدهند
که
يک
حمله
ضربتی
عليه
ايران
در
بهترين
حالت
برنامه
هسته
ايش
را
برای
چند
سالی
به
تعويق
می
اندازد
اما
نظر
جامعه
بين
الملل
را،
مخصوصا
در
جهان
اسلام
و
علی
الخصوص
در
ايران،
عليه
امريکا
برمی
انگيزد
و
در
همان
حال
نيروهای
امريکائی
در
عراق
را
هدف
اقدامات
انتقامی
قرار
ميدهد.
کوری
شاک،
که
در
شورای
امنيت
ملی
بوش
کار
ميکرد
و
هم
اکنون
در
دانشگاه
نظامی
وست
پوينت
تدريس
می
کند
اظهار
داشت
که"
نظر
من
اينست
که
صحبت
از
حمله
نظامی
به
خاطر
حفظ
فشار
روی
ديگران
است
که
اگر
برای
حل
مسئله
کمکی
نکنند
ما
مجبور
به
اقدام
خواهيم
بود".
اما
ديگرانی
هم
هستند
که
معتقدند
اين
حرفها
بيش
از
يک
رجز
خوانی
اند.
کورت
کامپبل،
يکی
از
سياستگران
سابق
پنتاگون،
اظهار
داشت
"
تيم
بوش
حمله
هوائی
را
صرفا
به
اين
خاطر
مد
نظر
دارد
که
بسياری
فکر
می
کنند
حمله
هوائی
تنها
گزينه
واقعی
در
پيش
رويمان
است".
تشديد
صحبتها
در
مورد
سناريوهای
نظامی
همزمان
با
همکاری
امريکا
با
متحدان
اروپائيش
جهت
يافتن
يک
راه
حل
سياسی
است.
در
نتيجه
مذاکرات
مشکلی
در
شورای
امنيت
سازمان
ملل
در
ماه
گذشته،
اين
شورا
بيانيه
ای
منتشر
کرد
که
در
آن
از
ايران
می
خواست
غنی
سازی
اورانيوم
را
بار
ديگر
به
تعليق
در
آورد.
اما
روسيه
و
چين
که
هر
دو
دارای
حق
وتو
هستند،
هرگونه
اشاره
به
پيامدهای
بعدی
را
از
اين
بيانيه
بيرون
کشيدند
و
در
مقابل
هر
نوع
تحريمی
بشدت
مقاومت
می
کنند.
مقامات
امريکائی
راهبرد
ديپلماتيک
را
دنبال
می
کنند
ولی
در
خلوت
هر
چه
بيشتر
به
احتمال
موفقيت
اين
راهبرد
مظنون
هستند.
هم
چنين
دولت
امريکا
زير
فشار
اسرائيل
قرار
ميگيرد
که
به
تيم
بوش
هشدار
داده
است
که
ايران
در
رسيدن
به
بمب
هسته
ای
نزديکتر
از
آنست
که
واشنگتن
فکر
ميکند
و
بنابراين
لحظه
تصميم
گيری
بزودی
فراميرسد.
بوش
و
تيم
او
پرخاشگری
لفظی
خود
را
درجه
بندی
کرده
اند
که
اين
مفهوم
را
بدهد
که
امريکا
هنوز
هم
ممکن
است
به
زور
متوسل
شود.
آقای
رئيس
جمهور
در
ژانويه
از
ايران
مسلح
به
(سلاح)
هسته
ای
بعنوان
"تهديد
خطيرعليه
امنيت
جهانی"
ياد
کرد،
جملاتی
که
يادآور
زبان
بکار
رفته
در
۲۰۰۳
قبل
از
حمله
به
عراق
بودند.
آقای
چينی،
معاون
رئيس
جمهور،
به
ايران
وعده
"پيامدهای
با
اهميت"
را
داد،
مگر
اينکه
ايران
هرگونه
آرزوهای
هسته
ای
را
کنار
بگذارد
و
آقای
جان
آر
بولتون،
سفير
امريکا
در
سازمان
ملل
اين
فرمول
را
به
تعريف
"
پيامدهای
ملموس
و
دردناک"
پيرايش
داد.
هرچند
بوش
اصرار
دارد
که
در
حال
حاضر
او
هنوز
حواسش
را
به
ديپلماسی
معطوف
دارد،
او
در
يک
نشست
علنی
در
کليولند
در
ماه
گذشته
داوطلبانه
اعلام
کرد
که
در
صورتی
که
رئيس
جمهور
ايران
احمدی
نژاد
بخواهد
اظهاراتش
در
مورد
اينکه
اسرائيل
بايد
"از
نقشه
حذف
شود"
را
دنبال
کند
امريکا
نيز
آماده
استفاده
از
زور
است.
بوش
اظهار
داشت"
البته
هدف
تهديدی
که
از
جانب
ايران
وجود
دارد
از
بين
بردن
متحد
قدرتمند
ما
اسرائيل
است.
اين
يک
تهديد
است.
تهديدی
بسيار
جدی.....
من
بار
ديگر
روشن
می
کنم
که
برای
حفظ
متحدمان
اسرائيل
ما
از
قدرت
نظامی
استفاده
می
کنيم."
همچنين
بر
طبق
مقاله
ای
از
سيمور
هرش
در
مجله
نيويورکر،
بوش
با
بعضی
سناتورهای
کليدی
در
مورد
گزينه
های
موجود
برای
ايران
بمثابه
بخشی
از
يک
برنامه
گسترده
تر
تغيير
رژيم
درگير
مذاکره
محرمانه
بوده
است.
دولت
امريکا
همچنين
مرتکب
اقدامات
اوليه
ای
شده
است
که
فراتر
از
برنامه
ريزی
هستند.
واشنگتن
پست
گزارش
داده
است
که
از
سال
۲۰۰۴
(نيروهای)
نظامی
امريکا
هواپيماهای
بدون
خلبان
جاسوسی
را
مخفيانه
برفراز
ايران
پرواز
داده
اند
که
با
استفاده
از
رادار،
ويديو،
عکس
برداری
و
فيلترهای
هوائی
آن
فعاليتهای
هسته
ای
ايران
را
که
از
ماهواره
دنبال
شدنی
نيستند
ردگيری
میکنند.
هرش
گزارش
داده
که
نيروهای
رزمی
امريکا
دستور
گرفته
اند
که
مخفيانه
وارد
ايران
شده
و
اطلاعات
لازم
برای
تعيين
هدفها
را
کسب
کنند
ولی
منابع
موجود
واشنگتن
پست
اين
خبر
را
تاييد
نکرده
اند.
دولت
بريتانيا
نيز
برنامه
ريزی
خودش
را
برای
يک
حمله
محتمل
امريکا
شروع
کرده
و
تدارکات
امنيتی
سفارتخانه
ها
و
دفاتر
کنسولی،
اتباع
بريتانيا
و
مصالح
شرکتهايش
در
ايران،
کشتيرانی
در
منطقه
و
نيروهای
بريتانيا
در
عراق
را
بررسی
ميکند.
مقامات
بريتانيائی
ابراز
ميدارند
که
دخالت
مستقيم
بريتانيا
در
هرگونه
حمله
به
ايران
غير
محتمل
است.
اسرائيل
هم
به
نوبه
خود
در
حال
تدارک
است.
دولت
اسرائيل
اخيرا
يک
برنامه
اضطراری
را
درز
داده
است
که
بر
طبق
آن
در
صورتی
که
امريکا
حمله
نکند
اسرائيل
بالراسه
حمله
خواهد
کرد.
اين
حمله
شامل
حملات
هوائی،
تيمهای
کماندوئی،
احتمالا
موشک
و
حتی
سگهائی
که
مواد
منفجره
به
آنها
بسته
شده
می
باشد.
اسرائيل
که
در
۱۹۸۱
مرکز
اتمی
اسيراک
در
عراق
را
بمباران
کرد
که
از
دستيابی
عراق
به
سلاحهای
هسته
ای
جلوگيری
کند
اکنون
،
به
قرار
مطبوعات
اسرائيل،
يک
ماکت
(مرکز
هسته
ای)
نطنز
را
ساخته
است
اما
استراتژيستهای
امريکائی
باور
نمی
کنند
که
اسرائيل
بدون
بکارگرفتن
سلاحهای
هسته
ای
توان
اجرای
اين
برنامه
را
داشته
باشد.
بنظر
ميرسد
ايران
اين
تهديدها
را
جدی
می
گيرد.
دولت
ايران
که
اعلام
ميکند
فعاليتهای
هسته
ايش
تنها
برای
مقاصد
صلح
آميز
و
غير
نظامی
هستند
دست
به
کار
تقويت
مراکز
کليدی
مانند
نطنز
و
اصفهان
از
طريق
سقفهای
بتونی،
تونل
زدن
در
کوهها
و
استتار
تاسيسات
شده
است. اخيرا
در
يک
نمايش
قدرت،
ايران
چندين
موشک
را
آزمايش
کرده
است.
با
اشاره
به
اين
موشکها
اسرائيل
حرف
خودش
را
در
واشنگتن
مصرانه
ابراز
ميدارد.
مقامات
اسرائيلی
اخيرا
به
اينجا
آمدند
که
اضطراری
بودن
مسئله
ايران
را
القا
کنند.
هر
چند
آژانسهای
اطلاعاتی
امريکا
تخمين
ميزنند
که
ايران
حدود
يک
دهه
تا
رسيدن
به
بمب
هسته
ای
فاصله
دارد
اسرائيلی
ها
معتقدند
که
ممکن
است
يک
پيشرفت
خطير
در
چند
ماهه
آتی
بدست
(ايران)
بيافتد.
آنها
به
مقامات
امريکائی
گفتند
که
ايران
شروع
به
آزمايش
با
يک
رده
بندی
پيشرفته
تر
سانتريفوژها
کرده
است
و
اين
نشان
ميدهد
که
ايران
از
مرحله
ای
که
تا
کنون
حدس
زده
ميشد
جلوتر
است.
يک
مقام
امريکائی
گفت"چيزی
که
اسرائيلی
ها
ميگويند
اينست
که
آنها
(ايرانيها)
مسئله
مهندسی
کار
رادر
سال
جاری
فرا
خواهند
گرفت
مگر
اينکه
تحت
فشار
مجبور
به
ترک
برنامه
شوند.
اين
يک
نقطه
عطف
خواهد
بود
اما
هنوز
هم
به
معنای
اين
نخواهد
بود
که
صاحب
بمب
باشند."
اما
متخصصين
مختلف
و
بعضی
مقامات
نظامی
مخالف
برنامه
حمله
هستند.
رول
مارک
گرشت
متخصص
سابق
سيا
در
امور
خاور
ميانه
گفت:
بخاطر
گرفتاريهای
عراق
و
افغانستان
پنتاگون
مصرا
مخالف
آن
است".
يک
مقام
سابق
امور
دفاعی
که
تماسش
را
با
همکاران
قبلی
حفظ
کرده
است
اضافه
کرد
که
"
فکر
نمی
کنم
هيچ
کس
در
حال
حاضر
آماده
کاربرد
گزينه
نظامی
باشد".
بر
طبق
اظهارات
فردی
که
با
برنامه
ريزان
نيروی
هوائی
تماس
دارد
در
حالی
که
دولت
امريکا
اين
موضوعات
را
سبک
سنگين
ميکند
دو
گزينه
اصلی
موضوع
بررسی
می
باشند.
اولی
يک
حمله
سريع
و
محدود
عليه
مراکز
مربوط
به
فعاليتهای
هسته
ای
هستند
که
به
همراه
آنها
تهديدی
خواهد
بود
مبنی
بر
اين
که
اگر
ايران
از
طريق
حملات
تروريستی
در
عراق
يا
نقاط
ديگر
تلافی
کند
بمبارانها
از
سر
گرفته
خواهند
شد.
گزينه
دومی
يک
برنامه
دورپروازانه
تر
بمباران
و
استفاده
از
موشکهای
کروز
است
که
اهدافی
را
کاملا
مجزا
از
مراکز
هسته
ای
از
قبيل
ستاد
اطلاعاتی
ايران،
ستاد
سپاه
انقلاب
و
بعضی
مراکز
دولتی
را
هم
با
خاک
يکسان
کند.
هرگونه
حمله
گسترده
مستلزم
اينست
که
نيروهای
امريکائی
سيستم
دفاع
هوائی
ايران
را
فلج
کرده،
دفاع
از
نيروهای
زمينی
امريکا
در
عراق
و
افغانستان
را
تدارک
ديده
و
ناوگان
دريائی
را
برای
دفاع
از
کشتيرانی
به
خليج
فارس
منتقل
کنند.
نيروهای
امريکائی
می
توانند
از
ناوهای
هواپيمابر
و
از
پايگاه
جزيره
ديگو
گارسيا
در
اقيانوس
هند
و،
در
مورد
بمب
افکنهای
رادارگريز،
از
خاک
امريکا
برای
پرواز
هواپيماها
استفاده
کنند.
اما
اگر
ژنرالها
خواهان
پايگاههای
زمينی
برای
هواپيماها
باشند،
کار
دشوار
قانع
کردن
ترکها
را
در
پيش
رو
خواهند
داشت
که
اجازه
استفاده
از
پايگاه
هوائی
اينچرليک
را
کسب
کنند.
هم
چنين
برنامه
ريزان
روی
اين
موضوع
فکر
می
کنند
که
آيا
حمله
از
عراق
به
ايران
و
يا
استفاده
از
فضای
هوائی
عراق
چه
مخارج
سياسی
در
جهان
اسلام
دارد
چرا
که
اين
عمل
اثبات
خواهد
کرد
که
امريکا
به
عراق
حمله
کرد
تا
از
آن
بعنوان
پايگاه
نظامی
جهت
تسخير
تمام
منطقه
استفاده
کند.
بر
عکس
حمله
هوائی
اسرائيل
عليه
اسيراک،
حمله
به
ايران
پيچيده
تر
خواهد
بود
زيرا
ايران
تاسيسات
خود
را
در
سرتاسر
کشور
پخش
کرده
است،
بعضی
از
آنها
را
با
سيستمهای
ضد
هوائي
پيشرفته
محافظت
می
کند
و
آنها
را
در
زير
زمين
حفاظ
داده
است.
برنامه
ريزان
پنتاگون
چگونگی
نفوذ
به
اهدافی
را
در
دست
مطالعه
دارند
که
در
عمق
هشت
فوتی
هستند
و
کاربرد
سلاح
هستهای
را
در
مد
نظر
دارند.
به
گفته
ادوارد
ان
لوتواک
که
متخصصی
در
مرکز
مطالعات
استراتژيک
و
بين
المللی
است
تاسيسات
نطنز
شامل
بيش
از
دو
دوجين
ساختمان
است
منجمله
دو
سالن
زيرزمينی
عظيم
که
هر
کدام
دارای
ديوارهای
شش
فوتی
حفاظی
بوده
و
شايد
دو
سقف
بتونی
داشته
باشند
که
بين
آنها
لايه
های
شن
و
سنگ
قرار
دارند
.
کنت
ام
پولاک،
يک
تحليل
گر
سابق
سیا
اظهار
ميدارد
"
متخصصين
انتخاب
اهداف
دائما
بر
می
گردند
و
ميگويند
برای
نفوذ
به
تونلها
و
از
بين
بردنشان
به
مهمات
هسته
ای
نياز
خواهيم
داشت.
آيا
با
مهمات
غير
اتمی
هم
شدنی
است؟
احتمالا
بله
ولی
کاری
بسيار
سخت
خواهد
بود".
سام
گاردينر
سرهنگ
بازنشسته
نيروی
هوائی
و
متخصص"
تعيين
هدف"
و
"بازی
های
جنگی"
که
در
دانشگاه
ملی
دفاع
تدريس
می
کند
اخيرا
يک
بازی
حمله
به
ايران
را
برنامه
ريزی
کرد
و
۲۴
تاسيسات
بالقوه
وابسته
به
فعاليتهای
هسته
ای
را
شناسائی
کرد
که
بعضی
از
آنها
زير
۵۰
فوت
بتون
آرمه
و
خاک
بودند.
گاردينر
در
يک
کنفرانس
در
برلن
چارچوب
يک
عمليات
پنج
روزه
را
توضيح
داد
که
شامل
۴۰۰
"نقطه
نشانه"
يا
هدف
،
منجمله
تاسيسات
هسته
ای،
ميشد
که
لااقل
۷۵
هدف،
نيازمند
سلاحهای
نفوذ
يابنده
بودند.
در
اين
طرح
او
فرض
کرده
بود
که
پنتاگون
دو
کارخانه
توليدات
شيميائی،
سکوهای
پرتاب
موشکهای
باليستيک
ميان
برد
و
۱۴
فرودگاه
نظامی
با
پناهگاههای
سرپوشيده
برای
هواپيماها
را
هم
خواهد
کوبيد.
او
اظهار
داشت
نيروهای
ويژه
برای
اين
عمليات
مورد
نياز
خواهند
بود.
گاردينر
نتيجه
گيری
کرد
که
يک
حمله
نظامی
به
نتيجه
نخواهد
رسيد
اما
اظهار
داشت
معتقد
است
بنظر
ميرسد
ايالات
متحده
يکسره
به
اين
سمت
ميرود.
او
گفت
"
دولت
بوش
بسيار
نزديک
به
مرحله
ايست
که
در
آن
فقط
گزينه
نظامی
باقی
ما
نده
است".
بعضی
ها
هم
يک
حمله
جراحی
گونه
را
پيش
بينی
می
کنند
که
يک
نقطه
گلوگاهی
در
برنامه
هسته
ای
ايران
را
از
بين
ببرد.
يک
مقام
عاليرتبه
دولتی
اظهار
داشت
"
اين
پروسه
ميتواند
در
هر
نقطه
ای
بريده
شود.
اما
بخشی
از
ريسک
کار
در
اينست
که
ما
نمی
دانيم
آيا
نطنز
تنها
تاسيسات
غنی
سازی
آنهاست
يا
نه.
ما
ميتوانيم
نطنز
را
بمباران
کنيم
و
مخارج
سياسی
آن
را
هم
تقبل
کنيم
و
باز
هم
برنامه
آنها
را
به
عقب
نيانداخته
باشيم".
جوزف
سيرينسيون
از
بنياد
کارنگی
برای
صلح
بين
المللی
اظهار
داشت
که
اصفهان
که
وی
در
سال
پيش
ديدار
کرده
بود
و
بنظر
ميرسدامکانات
دفاعی
سبکتری
داشته
و
در
روی
زمين
هم
قرار
دارد
ميتواند
هدف
محتمل
تری
باشد.
اما
استدلال
او
اين
بود
که
هرگونه
حمله
ای
تصميم
ايرانی
ها
در
تکميل
سلاحها
را
قاطع
تر
ميکند.
او
اظهار
داشت"
هر
کاری
که
بکنيد
تقريبا
مسلم
است
که
نه
تنها
برنامه
بمب
هسته
ای
را
از
بين
نمی
برد
بلکه
به
آن
شتاب
بيشتری
می
بخشد."
برای
متن
انگليسی
اين
نوشته
بر
روی
رابط
زير
کليک
کنيد:
U.S.
Is
Studying
Military
Strike
Options
on
Iran
ميهن شماره ۹۷ • فروردين ۱۳۸۵ • آوريل ۲۰۰۶ | http://www.mihan.net |
نقل مطالب با ذکر منبع آزاد |
|