بازگشت به صفحه اول

شماره ‏۹۶ ‏• اسفند ماه ۱۳۸۴‏‎‏‎ •  فوريه ۲۰۰۶‏‎‏‎‏‎‏‎

بازگشت به صفحه اول

 

 

 

 

 

از هفته های پيش :

ايران در لبه پرتگاه تاريخراه حل بحران هسته ای حمايت از آزادی و حقوق بشر در ايران است

از نهضت ملی و آزادیخواه مصدق تا فاشیسم احمدی نژاد

در بحران هسته ای فاشيسم مذهبی می کوشد
بر غرور ملی و ناسيوناليسم ايرانی سوار شود. نگذاريم!

 

شنبه ‏۲۷‏ اسفند ماه ۱۳۸۴‏

ائتلاف ملی يا اپوزيسيون برساخته قدرت های خارجی

کدام يک در تحولات آينده نقش ايفا خواهد کرد؟

 


اگر دير بجنبيم قدرت های خارجی عده ای را به عنوان اپوزيسيون منصوب می کنند که در غياب ائتلاف ملی، ‏صاحب نقش و نفوذ هم خواهند شد. حمايت معنوی و سياسی جهانی از جنبش ملی و آزاديخواهان ايران لازم ‏و حتی حياتی است، اما...‏


اگر اپوزيسيون اصيل ملی از دل جامعه ايران شکل نگيرد، در روياروئی حتمی جهان معاصر با ‏استبداد مذهبی اين قدرت های خارجی هستند که ديريا زود برايمان اپوزيسيون درست می کنند. ‏اپوزيسيون فرمايشی يا ساختگی، به جای تکيه به ملت به جای ديگری متکی است و طبعا به جای دفاع ‏از منافع و مصالح ملی، به آلت دست دولت های خارجی و مجری اراده ديگران تبديل می شود.‏
می گويند جامعه ايرانی خارج از کشور بيش از ۵۰۰ ميليارد دلار وزن اقتصادی دارد، پتانسيل علمی ‏و مديريتی آن نيز فوق العاده است. اپوزيسيونی که به هردليل نتواند حمايت مادی و معنوی اين گروه از ‏ايرانيان را جلب کند و به جای آن دست تمنا به سوی قدرت های خارجی دراز کند، شايسته اعتماد مردم ‏ايران نيست. چنين نيروئی عدمش به ز وجود. ‏
از جنبش مشروطيت تا به امروز يکی از دلايل عدم شکل گيری تحزب در ايران و در نتيجه يکی از ‏دلايل شکست ما ايرانيان در برپائی حکومت های دموکراتيک و سازگار با منافع و مصالح ملی ايران، ‏وابسته شدن جريانات سياسی داخلی به قدرت های خارجی بوده است. تاريخ ما نه همدستی استبداد ‏محمد علی شاهی با تزار و قزاق های روسی را فراموش می کند و نه نقش جريانات داخلی وابسته به ‏قدرت های خارجی در کودتای ۲۸ مرداد. و نه تبديل حزب توده و فرقه دموکرات آذربايجان به آلت ‏دست شوروی در ايران.‏
می گويند مارگزيده از ريسمان سياه و سفيد می ترسد. ما ايرانيان هم شايد بيش از هر ملت ديگری به ‏کسانی که به جای جلب اعتماد مردم به دنبال کسب حمايت قدرت های خارجی بوده و يا هستند به ديده ‏ترديد می نگريم و اين ترديد ريشه در تجربه های تلخ گذشته و حال ما دارد.‏
آنچه بيش از هرچيز اعتبار و نفوذ حزب توده را در ايران به باد داد نه سرکوب وحشيانه استبداد بود و ‏نه حتی ايدئولوژی ناساز آن با شرايط ايران و جهان. حزب توده را وابستگی به شوروی و تبديل شدن ‏به ستون پنجم روسيه شوروی در ايران به زمين زد. و گرنه ما جريانات و کسانی در تاريخ معاصر ‏داريم که به دست استبداد تارومار شده اند، اما هم چنان استوار در اذهان عمومی برجای مانده اند. و ‏نگرش و نام شان هنوز الهام دهنده آيندگان است.‏
سلسله پهلوی و حتی نظام پادشاهی ايران نيز زمانی نطفه نابودی تاريخی خود را کاشت که به جای ‏دفاع از دولت ملی مصدق که بر سر منافع ملی ايران و نهادينه کردن دموکراسی با قدرت های ‏استعماری درگير بود با همان قدرت ها عليه نهضت ملی و ميهن پرستانه هم دست شد. امروز بهتر از ‏هر زمان می توان ديد که پروسه انقراض پادشاهی در ايران از ۲۸ مرداد ۳۲ آغاز شده است.‏
سازمان مجاهدين خلق نيز بيش از آن که قربانی تحليل های بی ارتباط با شرايط کشور و خط مشی ‏خشونت گرايانه خود شود، قربانی وابستگی و هم دستی با رژيم صدام شد. ‏
از مردمان کوچه و بازار ايران گرفته تا تحصيل کرده ها و روشنفکران همگی ديرباور و زودرنج اند. ‏به آسانی به يک نيروی سياسی اعتماد نمی کنند. اما خيلی آسان حمايت و اعتماد خود را پس می گيرند. ‏بويژه اگر شائبه وابستگی يک نيروی سياسی به قدرت های بيگانه در کار باشد. ‏
اين که مصدق در تاريخ ما چنين اعتبار و درخششی پيدا می کند، اين که دکتر حسين فاطمی هنوز برای ‏بسياری از آزاديخواهان و فعالان جنبش ملی سرمشق است به اين دليل نيست که اين مردان سياسی در ‏استراتژی سياسی خود برای استقرار آزادی موفق شدند که نشدند. به اين دليل هم نيست که آنها بی ‏اشتباه بوده اند که چنين نيز نبوده است. راز ماندگاری آنها در اين است که در سرزمينی که سياستمردان ‏آن برای به قدرت رسيدن و يا حفظ قدرت به کژ راهه های بند وبست با سفارتخانه ها و قدرت های ‏خارجی می رفتند دامن آنها هرگز به اين ننگ نيالود.‏
آنها اين را خوب فهميده بودند که استقلال سياستمردان از قدرت های مداخله گر بيگانه هم شرط لازم ‏اصلاح امور ايران در راستای منافع ملی است و هم شرط لازم برای جلب اعتماد مردم.‏
هرگز فراموش نمی کنم که وقتی در سازمان فدائيان خلق ايران تب دنباله روی از شوروی بالا گرفت، ‏حزب توده و هم فکران آنان در اکثريت چگونه رگبار دشنام و اتهام به سوی مخالفان اين خط مشی که ‏طرفدار استقلال چپ بودند – از جمله نويسنده اين يادداشت- گشودند و در فضای توهم و تبليغات آن ‏زمان برای طرفداران شوروی هرگونه دشمنی عليه امثال ما که مخالف بوديم مجاز شمرده می شد. اما ‏نتيجه چه شد؟ اعتبار سازمان فدائيان خلق ايران که مورد حمايت وسيع روشنفکران و اقشار ميانی ‏جامعه ايران بود، ظرف چند هفته و يا چند ماه مثل برف زير آفتاب تموز آب شد و چنان ننگی بر دامن ‏طرفداران آن فکر نشست که هنوز که هنوز است نه به ضرب تغييرات ۱۸۰ درجه ای و نه به زور ‏زمان پاک شده است. و اگر برای من که بسياری از افکار و اعمال سياسی ۳۰ سال گذشته خود را به ‏نقد کشيده و هنوز می کشم افتخاری باقی مانده باشد، همانا مخالفت و ايستادگی ام در برابر آنهائی است ‏که استقلال چپ را کنار گذاشته و به دنبال سراب اتحاد شوروی رفتند. و يا رويگردانی ام از آنها ئی ‏است که می خواستند دست کمک به سوی رژيم صدام دراز کنند. و حالا که به آن دوره تلخ سال ۱۳۶۰ ‏اشاره کردم جا دارد به برخی نام های پرافتخاری که در کنار هم بوديم و در اين مخالفت پا فشرديم اما ‏برخی از آن فرزندان شرافتمند ايران بعدها در آتش کينه جمهوری اسلامی سوختند اشاره کنم: هبت الله ‏معينی چاغروند، بهروز سليمانی، مهرداد پاکزاد، حسين اقدامی، جمشيد سپهوند و... خوش بختانه ‏زندگان آن کوشش شرافتمندانه که از سرمايه های جنبش ملی ما هستند نيز کم نيستند. چه در ايران و ‏چه در تبعيد. و چه خوشنودم که چند تنی از آنان اخيرا با ارائه فيلم نمايش مصدق گامی در راه آرمان ‏ملی ميهن پرستانه و آزادی خواهانه خود برداشتند.‏
باری نقش وابستگی بويژه وابستگی سياسی و مالی به قدرت های خارجی در هر برش زمانی از تاريخ ‏معاصر يکصد ساله ما هم فاجعه بار بوده و هم طبعا از جانب افکار عمومی امر مذمومی شمرده شده ‏است. حالا چه قدرت خارجی مورد نظر مترقی و مطلوب فرض شده باشد و چه برعکس.‏
در شرايط کنونی از يکسو به دليل شکست تلاشهای اصلاح گرانه در داخل، ضعف جنبش ملی و فقدان ‏جريانات نيرومند داخلی و از سوی ديگر در اثر تشديد حکومت سرکوب و فشار و گسترش انفعال و ‏نوميدی در ميان مخالفان استبداد، توهم و آرزوی رهائی از وضع موجود به کمک قدرت های خارجی ‏در ميان اقشار ميانی و گروهائی از دانشجويان و دانش آموختگان پديده ای کم و بيش اجتناب ناپذير ‏است. اين پديده را بيشتر بايد بعنوان يک بيماری جنبش ملی ضد استبدادی در نظر گرفت که می تواند ‏عواقب و آسيب های بزرگی در پی داشته باشد. ‏
اگر به جای تلاشهای صميمانه و پيگير برای نزديک کردن جريانات و عناصر اپوزيسيون به يکديگر ‏بخشی از عناصر اپوزيسيون توجه و انرژی خود را صرف نزديک شدن به آمريکا و يا قدرت های ‏خارجی ديگر نمايند، در نهايت در اذهان ساير نيروهای ضد استبدادی بی اعتبار و از جانب آنها طرد ‏می شوند و در نتيجه اين پتانسيل اپوزيسيون است که کاهش می يابد. ‏
از سوی ديگر نيروهای وسيع اما پراکنده و کم اثر اپوزيسيون ايران نيز بايد بدانند که مادام که گام های ‏جدی و موثری برای شکل گيری يک ائتلاف ضد استبدادی در ميان مجموعه نيروهای داخل و خارج ‏از ايران پديد نيامده است، کم نيستند کسانی که در نبود جاذبه و ثقل اپوزيسيون، به دخالت مستقيم و يا ‏غيرمستقيم خارجی دخيل می بندند. و البته اگر اين وضع ادامه يابد، همراه با تشديد بحران مناسبات ‏ميان جمهوری اسلامی و جهان خارج اين قدرت های خارجی هستند که برای ما اپوزيسيون تعيين می ‏کنند. يعنی از ميان شرکت کنندگان در مسابقه همکاری با قدرت های خارجی عده ای را به عنوان ‏اپوزيسيون منصوب می کنند و اگر در نبود ائتلاف نيروهای ملی و دموکراتيک چنين اپوزيسيونی شکل ‏گيرد آنگاه در شرايط بحرانی احتمال به حاشيه رانده شدن جريانات ميهن پرست و ترقيخواه و ميدان ‏دار شدن يک نيروی شبه اپوزيسيون، را نبايد دست کم گرفت.‏
پيشنهاد برخی از مقامات آمريکائی برای حمايت مالی از اپوزيسيون و طرح کمک ۷۵ ميليون دلاری ‏ايالات متحده به مخالفان جمهوری اسلامی در ميان عناصر و محافل دارای تمايل پيش گفته جنب و ‏جوش جديدی پديد آورده است. اما حتم بدانيم که آنهائی که اين گونه کمک ها را دريافت می کنند، هرگز ‏در ميان جنبش ملی وزن و ثقلی نخواهند داشت. با اين همه همان گونه که اشاره رفت اين تلاشها ممکن ‏است به شکل گيری شبه اپوزيسيون بيانجامد که درغياب ائتلاف ملی صاحب نقش گردد. نقشی که در ‏نهايت در راستای منافع قدرت های پشتيبان آنها است. ائتلاف ملی اگر روزی عملا تحقق پيدا کند، البته ‏درست است که از حمايت معنوی و حتی سياسی آمريکا و ساير قدرت های بزرگ و آکتورهای اصلی ‏صحنه بين المللی استقبال نمايد. اما اين حمايت کجا و تلاشهای کنونی برخی از عناصر مخالف رژيم ‏در دستيابی به حمايت مالی و سياسی آمريکا کجا؟ آنجا که ائتلاف نيرومندی از جريانات اپوزيسيون که ‏بتواند مناسبات شفاف و کاملا علنی با قدرت های جهانی برقرار کند در کار نيست، تلاشهای جداگانه ‏افراد، محافل و گروهها برای جلب حمايت قدرت های خارجی بويژه جلب حمايت مالی آنها چه بخواهيم ‏و چه نخواهيم امر مذمومی است که مخالف سياسی را با هر سابقه و عقيده ای که باشد در حد ابزار ‏قدرت های خارجی تنزل می دهد. ‏
به باور من بايد اين واقعيت را به مقامات آمريکائی هم گوشزد کرد. اگر آنها واقعا برای دفاع از تحول ‏دموکراتيک در ايران بودجه ای اختصاص می دهند، درست آن است که اين پول ها را برای برپائی ‏رسانه های ديداری و يا شنيداری فارسی زبان هزينه کنند. ‏
اما مهم تر از آن اين است که ما مخالفان استبداد، معيارهای منطقی و روشنی از چگونگی رفتار و ‏مناسبات نيروهای اپوزيسيون با ايالات متحده و اروپا و خواسته هايمان در قبال اين قدرت ها ارائه دهيم ‏و به آن وفادار بمانيم.‏
مثلا اين که:‏
‏- ما خواستار آن باشيم که نهادهای بين المللی جمهوری اسلامی را برای رعايت حقوق بشر در ايران ‏زير فشار قرار دهند. تحريم سفر ديپلماتهای جمهوری اسلامی به خارج از ايران، اعمال انواع ‏فشارهای سياسی ممکن و کمک به انتشار اخبار و اطلاعات درون ايران از طريق ايجاد رسانه های ‏فارسی زبان می تواند از جمله خواسته های ما باشد. ما هم چنين می توانيم خواستار آن باشيم که در حد ‏ممکن تريبون ها و رسانه های جهانی در اختيار چهره ها و جريانات آزاديخواه ايران گذاشته شود تا ‏آنان بتوانند صدای خود را به گوش مردم ايران برسانند. ‏

‏- ما بايد به روشنی و قاطعيت با هرگونه دخالت نظامی خارجی در ايران مخالفت کنيم و هر اقدامی را ‏در اين زمينه محکوم نمائيم.‏
‏- تحريم اقتصادی ايران به زيان مردم ما خواهد بود، پس بايد مخالفت خود را با آن ابراز کنيم.‏
‏- بحران هسته ای ايران ريشه در سلطه بنيادگرايان دينی بر ايران دارد. حل درستاين بحران به گونه ‏ای که منافع ايران، مردم منطقه، و قدرت های ذينفع جهانی را تامين کند حمايت از آزادی و حقوق بشر ‏در ايران است.‏
به باور من آنچه که تاکنون در اين يادداشت آمده نظر طيف وسيعی از فعالان و جريانات اپوزيسيون ‏ايران در داخل و خارج از کشور است. اين نظرات اما زمانی می تواند در عرصه جهانی و ملی اثر ‏گذار باشد که اين طيف وسيع برای دفاع از آزادی در ايران به تشکيل يک ائتلاف سياسی موفق گردد.‏
اين را هم فراموش نکنيم که کسانی که پس از عمری مبارزه و تلاش از نگاه ما به سراشيب کژراه ‏هايی که مغاير مصالح و استقلال جنبش ملی است در می غلتند، را نبايد با فرهنگ اتهام پراکنی و کينه ‏توزانه طرد کرد. برعکس بايد با زبان بهداشتی و انتقاد سازنده و دوستانه با هم سخن بگوئيم. چرا که ‏بسياری از ما می توانيم لغزش های خود را جبران کنيم. بالاخره ما بايد با حفظ پرنسيب هايمان، با ‏روش و فرهنگ مدارا از ايجاد دشمنی و طرد فعالان اين جنبش و هدر رفتن ظرفيت های آن جلوگيری ‏کنيم. ‏

 


۲۵‏‎ ‎اسفند ماه ۸۴‏
علی کشتگر ‏

 

 
 

 

بازگشت به صفحه اول

بالا


ميهن شماره ‏۹۶ ‏• اسفند ماه ۱۳۸۴‏‎‏‎ • فوريه ۲۰۰۶‏‎‏‎‏‎‏‎

http://www.mihan.net

نقل مطالب با ذکر منبع آزاد

 

آمار مراجعان به اين سايت