
مختاری
از
زندان
جمهوری
اسلامی
که
بيرون
آمد،
گهگاه
به
ياران
و
هم
راهان
می
گفت
از
اين
پس
می
خواهم
از
شرافت
قلم
دفاع
کنم.
شرافت
قلم
مستلزم
فرهنگ
مدارا،
و
ذهن
پويا
و
پرسشگر،
فضای
تعامل
و
گفتگو،
و
درعين
حال
اراده
و
شجاعت
ايستادن
در
برابر
دشمنان
کينه
توز
فرهنگ
مدار
بود.
مختاری
هم
پرچمدار
فرهنگ
مدارا
بود
و
هم
نماينده
هويت
پويای
نسلی
که
پس
از
سالها
زيستن
درشورش
و
شور
به
شعوری
رسيده
است
که
خود
شرط
ضروری
احيای
فرهنگ
و
هويت
ايران
و
گذار
از
استبداد
به
دموکراسی
است.
قلم،
کلام
و
رفتارمختاری
خبر
از
تولد
روشنفکر
فرهيخته،
شجاع
و
کاردانی
می
داد
که
می
توانست
چه
در
کانون
نويسندگان
و
چه
در
جامعه
روشنفکران
منشاء
اثر
و
تحول
باشد.
مختاری
برای
استبداد
حاکم
و
همه
ريزه
خواران
آن
به
"عنصری
خطرناک"
تبديل
شده
بود.
گنجاندن
نام
مختاری
در
سياهه
کسانی
که
می
بايست
در
پائيز
۷۷
به
آن
شکل
فجيع
به
قتل
می
رسيدند،
يکی
از
سنجيده
ترين
و
حساب
شده
ترين
انتخاب
های
متوليان
امنيت
حکومت
و
فرهنگ
استبدادی
بود.
و
حالا
وقتی
به
سياهه
قربانيان
قتل
های
زنجيره
ای
۷۷
می
نگريم
درمی
يابيم
که
همه
قربانيان
آن
جنايت
هولناک
به
همين
دقت
انتخاب
شده
بودند.
پروانه
اسکندری
وجدان
زن
آزاده
و
آزاديخواه
ايران
بود
همان
وجدانی
که
حکومت
واپسگرای
مرد
سالار
از
آن
متنفر
و
در
هراس
است،
داريوش
فروهر
به
سمبل
صراحت
و
شجاعت
در
سخن
گفتن
عليه
خودکامگان
بدل
شده
بود،
او
در
آخرين
سالهای
حيات
خود
به
صراحت
و
با
صدای
بلند
می
گفت
راه
ايران
راه
مصدق
است
نه
کوره
راه
خمينی
و
دنباله
های
او.جعفر
پوينده
برای
کانون
نويسندگان
و
جامعه
روشنفکری
همان
نقشی
را
داشت
که
مختاری.
مجيد
شريف
نماينده
ی
انديشه
اصلاح
گر
و
آزاديخواه
مذهبی
بود
و
پيروز
دوانی
که
بود؟
او
در
نقش
يک
مخالف
سياسی
فعال
در
هر
گام
خود
نشان
می
داد
که
فرهنگ
نادم
سازی
ورشکسته
است،
که
راه
مبارزه
بر
کسانی
که
زير
شکنجه
های
وحشيانه
استبداد
مجبور
به
انکار
خود
شده
اند
باز
است.
او
به
دستور
مستقيم
محسنی
اژه
ای
که
اينک
وزير
اطلاعات
است
ترور
شد
تا
مايه
عبرت
ديگران
شود.
آمران
و
مجريان
قتل
های
زنجيره
ای
که
فعلا
در
بالاترين
سلسله
مراتب
قدرت
جاخوش
کرده
اند،
با
وقاحت
و
رذالتی
که
فقط
شايسته
خود
آنها
است
گنجی
روزنامه
نگار
شجاعی
که
پرونده
اين
جنايات
را
با
پيگيری
دنبال
کرد
و
ناصر
زرافشان
وکيل
شرافتمندی
که
قهرمانانه
در
راه
کشف
حقيقت
و
معرفی
دستهای
جنايتکاران
قيام
کرد،
زندانی
کرده
و
اگر
ترس
از
افکار
عمومی
جهانی
نبود
آنان
را
نيز
تا
کنون
به
سرنوشت
مختاری
و
فروهر
گرفتار
کرده
بودند.
اينک
پرونده
قتل
های
زنجيره
ای
بسته،
گنجی
و
زرافشان
در
زندان
و
قاتلان
در
راس
حاکميت،
آيا
هر
يک
از
ما
حاضريم
مسئووليت
خود
در
پيدايش
اين
شرايط
شرم
آور
را
بپذيريم؟
اگر
ما
شايسته
اين
همه
تحقير
نيستيم،
اگر
ما
شايسته
اين
حکومت
و
حکومت
گران
قرون
وسطائی
نيستيم
پس
چرا
آنها
هم
چنان
بر
ما
مسلط
اند؟
ميهن شماره ۹۳ • آذر ماه ۱۳۸۴ • دسامبر ۲۰۰۵ | http://www.mihan.net |
نقل مطالب با ذکر منبع آزاد |
|