بازگشت به صفحه اول

شماره ۹۲ • آبانماه ۱۳۸۴‏‎‏‎ • اکتبر- نوامبر ۲۰۰۵‏‎‏‎‏‎‏‎

بازگشت به صفحه اول

 

منوچهر آتشی درگذشت

 

"منوچهر آتشی" شاعر نامدار ايران، امروز – يكشنبه – در بيمارستان سينا در تهران درگذشت. آتشی پس از جراحی كليه در بيمارستان سينا بستری و به‌خاطر ناراحتی قلبی به بخش ccu منتقل شده و تحت مراقبت‌های پزشكی بود. بنا به گزارش‌ها پيش از ظهر يكشنبه حال وی رو به وخامت نهاده بود و طبق اعلام پزشك معالج، حوالی ظهر بوقت تهران درگذشت. آتشی متولد سال ١٣١٠ بود.

 

ايسنا: منوچهر آتشی - شاعر معاصر - درگذشت.
اين شاعر معاصر پس از جراحی كليه در بيمارستان سينا بستری و به‌خاطر ناراحتی قلبی به بخش ccu منتقل شده و تحت مراقبت‌های پزشكی بود.
به گزارش ايسنا، حال وی از حدود يك ساعت پيش رو به وخامت نهاده بود و طبق اعلام پزشك معالج، دقايقی پيش درگذشت.
منوچهر آتشی ـ شاعر و مترجم - دوم مهرماه سال ١٣١٠ در دهرود دشتستان متولد شد. تحصيلات ابتدايی و متوسطه را در بوشهر به پايان رسانيد و به خدمت دولت درآمد. مدتی آموزگار فرهنگ بود و سپس در سال ١٣٣٩ به تهران آمد و در دانشسرای عالی، به تحصيل پرداخت. او در مقطع كارشناسی رشته‌ی زبان وادبيات انگليسی، فارغ‌التحصيل شد و در دبيرستان‌های قزوين، به امر دبيری پرداخت.
آتشی از سال ١٣٣٣ انتشار شعرهايش را شروع كرد و در فاصله‌ی چند سال توانست در شمار شاعران مطرح معاصر درآيد. نخستين مجموعه‌ی شعر او با عنوان “آهنگ ديگر” در سال ١٣٣٩ در تهران چاپ شد و پس از اين مجموعه، دو مجموعه ديگر با نام‌های “آواز خاك” (تهران، ١٣٤٧) و ”ديدار در فلق” (تهران ١٣٤٨) از او انتشار يافت. جز اين مجموعه‌های شعر، داستان “فونتامارا” اثر ايگناتسيو سيلونه را هم به زبان فارسی ترجمه كرد كه در سال ١٣٤٨ به‌وسيله سازمان كتاب‌های جيبی انتشار يافت.
علاوه بر مجموعه‌های ”وصف گل سوری” (١٣٦٧)، ”گندم و گيلاس” (١٣٦٨)، ”زيباتر از شكل قديم جهان” (١٣٧٦)، ”چه تلخ است اين سيب” (١٣٧٨) و ”حادثه در بامداد” (١٣٨٠)، ترجمه‌ی آثاری چون دلاله (تورنتون وايلدر) و لنين (ماياكوفسكی) نيز در كارنامه‌ی ادبی آتشی به‌چشم می‌خورد.
ضمن آن‌كه درباره‌ی آثار او دو كتاب نوشته شده است؛ اولی با عنوان “منوچهر آتشی” به قلم محمد مختاری و ديگری “پلنگ دره‌ی ديزاشكن” از فرخ تميمی.
منوچهر آتشی دو سال پيش برگزيده‌ی كتاب سال جمهوری اسلامی ايران و امسال نيز برگزيده‌ی همايش چهره‌های ماندگار بود.
وی قرار بود تا چندی ديگر يك مجله‌ی ادبی منتشر كند.
 

 

 

نون والقلم


به نون و به نی سوگند
كه اولی را
تا در ميان دهان های سرگردان قسمت كنيم دومی را
تيغ ستيز با جهان نا ايمن كرديم
يكی بود يكی نبود
دو خواهر بودند دو دهان سرگردان
دو تن لرزان عور
رو به روی باد سرد گرسنگي
گرمگاه آن ها لب تنور
اولی را اميری بود
دومی را فقيری
يكی بر سمور و
آن ديگری لب تنور
سمور و سيری عاطفه از اولی ستاند و
خاطره هم
و بی جواب ماند لابه ی دومي
به نون و به نی سوگند
لب تنور بمانديم عمری تا نان
پر نكشد بی هوا به سفره ی دو نان
يا
پر نگشايد جان
با آخرين رمق ها از تن هامان
پلك كه زديم اما
نون رفته بود
خوشبو و گرم
بر سفره ی سمور و
دومی ها همچنان
لرزان و عور
لب تنور
يكی بود يكی نبود
دو خواهر بودند و
يك دهان سرگردان
نون كه گريخت ما
نی را به جفت نی لبكی بستيم و تا سپيده ی رستاخيز
خوانديم
لب تنور گذشت و شب سمور گذشت
 

 

بازگشت به صفحه اول

بالا


ميهن شماره ۹۲ • آبانماه ۱۳۸۴‏‎‏‎ • اکتبر- نوامبر ۲۰۰۵‏‎‏‎‏‎‏‎

http://www.mihan.net

نقل مطالب با ذکر منبع آزاد

 

آمار مراجعان به اين سايت