بازگشت به صفحه اول

شماره ۹۲ • آبانماه ۱۳۸۴‏‎‏‎ • نوامبر ۲۰۰۵‏‎‏‎

بازگشت به صفحه اول

 

 

 

از هفته های پيش :

پروژه قتل گنجی و سکوت مرگبار روشنفکران
دنباله روی احمدی نژاد از استراتژی بن لادن منافع ملی و تماميت ايران را تهديد می کند!

بهره برداری جمهوری اسلامی از دیپلماسی تنگ نظرانه غرب در قبال صنایع هسته ای

پيامی که خودکشی وزير کشور سوريه برای همتايان ايرانی او دارد!

شنبه ۲۸ آبانماه ۱۳۸۴

چه کسی در جمهوری اسلامی قدرت می گیرد؟

 


باید تندروترین جریان بنیادگرای جمهوری اسلامی به بالاترین پله های نردبان قدرت دست می یافت تا سقوط محتوم خود را از سوی دیگر آن آغاز کند. این جریان که جز شعارهای صددرصد به دور از واقعیت (شعارهای پوچ) و توسل به خشونت وبگیروببند و ترورو زندان علیه هرگونه مخالف و رقیب هیچ چیز دیگری درچنته ندارد، از روزی که با اشغال کرسی ریاست جمهوری تصدی قوه مجریه را به دست گرفت، همه رشته های خاتمی را در عرصه بین المللی پنبه کرد. فقط کافی است بگوئیم که با شعار نابودی اسرائیل همه جهانیان را علیه جمهوری اسلامی متحد کرد. در داخل نیز ظرف چهارماه سبب شد که سرمایه داران و کارفرمایان دهها میلیارد دلار از ثروت های مملکت را به دوبی منتقل کنند. علی خامنه ای که در سالهای گذشته برای به حاشیه راندن و یا سرکوب رقبا و مخالفان خود مدام به این جریان تکیه کرده بود، پس از انتخابات ریاست جمهوری متوجه شد که قدرت گرفتن این جریان نظامی-امنیتی نه فقط موجودیت جمهوری اسلامی را از بیخ و بن در مخاطره قرار می دهد، بلکه اگر چنین هم نباشد بازهم نمی تواند بیش از این به این جریان اعتماد کند، چرا که اینها هر چند وی را به اسم رهبر خود می خوانند، اما رهبر واقعی این گروه مصباح یزدی است. و اگر روند تسویه و حذف روحانیون و مدیران مخالف این جریان ادامه یابد، سرانجام روزی فرا خواهد رسید که حضرتش را نیز کنار خواهند زد تا مصباح یزدی را در جایگاه وی قرار دهند. از سوی دیگر پس از قدرت گیری نظامیان، طیف وسیعی از روحانیون سنتی و مدرن از رفسنجانی و خاتمی گرفته تا شاهرودی و جوادی عاملی و حتی مهدوی کنی و مشکینی به همراه اکثریت مدیران وکارگزاران جمهوری اسلامی که احساس خطر کرده بودند به سرعت به هم نزدیک شدند و عملا اتحادی از همه آنان تحت رهبری هاشمی رفسنجانی شکل گرفت. بدینسان بود که در شرایطی که خامنه ای خود از قدرت گیری روز افزون نظامیان دچار ترس و تردید شده بود، طیف گسترده روحانیون بلند پایه و صاحب نفوذ و مدیران نیز برای تغییر روند وی را زیر فشار و حتی تهدید قرار دادند. خامنه ای که احساس می کرد موقعیت وی از هر سو ضعیف و شکننده شده است به ناچار به تعویض بخشی از اختیارات خود به هاشمی رفسنجانی رضایت داد و صلاح خود را در آن دید که در کشمکش میان طیف روحانیون و مدیران زیر رهبری رفسنجانی و باند نظامیان و امنیتی های پیرو مصباح یزدی بی طرفی اختیار کند.نتیجه این کشمکش هرچه باشد به تضعیف هرچه بیشتر خامنه ای در آینده خواهد انجامید. چرا که هرچند دو طرف دعوا فعلا رهبری او را به ظاهر می پذیرند، اما عملا هرکدام از هم اکنون رهبر خود را دارند.
سخنان اخیر هاشمی رفسنجانی در گردهمائی ائمه جمعه تهاجم آشکار به باند مصباح و شخص احمدی نژاد بود. به نظر می رسد که هاشمی نه از موضع ضعف و دفاعی که از موضع قدرت و تهاجمی در صحنه رقابت های سیاسی درون جمهوری اسلامی ظاهر شده است. با توجه به آن که طیف روحانیون اصلاح طلب و سنتی در درون سپاه و ارتش دارای نفوذ ریشه دار است و با توجه به ماهیت مذهبی حاکمیت، بعید نیست که در روزهای آتی همراه با افول تدریجی باند مصباح، روحانیون و مدیران تحت رهبری هاشمی در جمهوری اسلامی عملا بر هر سه قوه تسلط پیدا کنند. البته عکس مساله نیز هنوز منتفی نیست. اما بیش از آن که نتیجه کشمکش ها معلوم شود شاهد تشدید کشمکش های دو جناح در ماههای آتی خواهیم بود.
 

 

 

 


 

 


 

 

 

بازگشت به صفحه اول

بالا


ميهن شماره ۹۲ • آبانماه ۱۳۸۴‏‎‏‎ • نوامبر ۲۰۰۵‏‎‏‎

http://www.mihan.net

نقل مطالب با ذکر منبع آزاد

 

آمار مراجعان به اين سايت