|
|
شماره ۹۲ • آبانماه ۱۳۸۴ • اکتبر- نوامبر ۲۰۰۵ |
|
بحران هستهای ایران عیسیخان حاتمی
دوشنبه
| ||||||||
|
در یك نگاه:
نقطهی
آغاز
بحران
هستهای
ایران
را
باید
در
پس
از
این
گزارش
ها
و
بازدید
مدیر
کل
آژانس
از
تهران
و
بازرسی
بازرسان،
در
شورای
حکام
در
گزارش
سپتامبر صدور قطعنامه آژانس، بحران هستهای ایران را تبدیل به یک بحرانی جهانی نمود و پیامدهای زیر را برای جمهوری اسلامی در بر داشت:
در
در
سال کشورهای دارای نیروی هستهای قول دادند که در جهت خلع جنگ افزارهای هستهای گام بردارند. ولی این کار هیچوقت از مرحله حرف تجاوز ننموده است.
کشور
ایران
در
زمان
محمدرضا
شاه
به
عضویت
این
پیمان
درآمد
و
برنامه
گستردهای
برای
تولید
انرژی
هستهای
داشت
که
با
واژگونی
رژیم
شاه
در کشورهایی مانند هند، پاکستان و اسرائیل این پیمان را امضا نکردند و این کار، گریزگاهی قانونی بود که هند، پاکستان و اسرائیل با بهره برداری از آن توانستند به باشگاه کشورهای دارنده جنگ افزار هستهای بپیوندند.کره شمالی نیز که از این پیمان خارج شده بود، در مذاکراتی که در پکن پایتخت چین انجام گرفت، با تغییر سیاست هستهای خود موافقت کرده است. این کشور در برابر دریافت نفت و برق از خارج موافقت کرده که تمامی فعالیت های هستهای خود را متوقف کند و مجدداً به پیمان منع گسترش جنگ افزارهای هستهای (NPT) باز گردد و تلاش برای تولید بمب هستهای را کنار بگذارد. به موجب پیمان منع گسترش جنگ افزارهای هستهای، هر کشوری میتواند تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی هستهای، در سطحی که برای تولید سوخت هستهای لازم است، به غنی سازی اورانیوم بپردازد، ولی بیشتر کشورها سوخت مورد نیاز خود را تحت مقررات شدید، از باشگاه کشورهای تولیدکننده این سوخت خریداری میکنند.
مفاد
پیمان
منع
گسترش
جنگ
افزارهای
هستهای
به
وسیله
بسیاری
از
کشورهای
عضو
به
مرحله
اجرا
در
نیامده
است.
پروتکل
الحاقی
در
سال
امروزه
کشورهای
توانمند
و
پیشرفتهای
مانند
آلمان،
ژاپن
و
کره
جنوبی
اگر
بخواهند
به
تعهدات
خود
در
NPT
عمل
نکنند،
به
باور
اکثر
کارشناسان،
میتوانند
ظرف
چند
ماه
جنگ
افزارهای
هستهای
بسازند.
طبق
برآوردهای
کارشناسان
جهانی
با توجه به منشور ملل متحد شورای امنیت سازمان ملل متحد را مسئول امنیت جهان میداند، میتواند از اهرم های متعدد، از جمله تحریم اقتصادی حتی تهاجم نظامی در صورتیکه به نظر آنان امنیت جهانی با تهدید روبرو شده باشد، استفاده کند. ماده چهارم پیمان منع گسترش جنگ افزارهای هستهای به همه امضا کنندگان این پیمان حق دستیابی به چرخه تولید سوخت هستهای داده است، اما آن را مشروط به این میداند که این کشورها تحت پوشش این آژانس، به دنبال تولید جنگ افزاری هستهای نروند. با اینکه ایران رسماً اعلام نموده است که بدنبال دستیابی به جنگ افزار هستهای نیست و از لحاظ دینی آن را حرام و مغایر با تعالیم اسلام میداند، غرب برای محروم ساختن ایران از دستیابی چرخهی تولید سوخت هستهای، رفتار این کشور طی سالهای گذشته و پنهانکاری فعالیت هستهای آن را دستاویزی برای سلب اعتماد شدن از این کشور و نگرانی غرب قرارداده است.
یکی
از
نگرانی
های
غرب
را
باید
مسئلهی
فروش
فن
آوری
و
قطعات
تولید
جنگ
افزار
اتمی
از
طرف
عبدالغدیرخان،
پدر
بمب
اتمی
پاکستان
دانست.
در
اکتبر تسلیم داوطلبانه لیبی و افشای کلی برنامه اتمی این کشور باعث فاش شدن شبکه و دستگیری اعضای کلیدی آن شد، ولی هنوز هم در مورد این شبکه رازهایی موجود است؛از جمله اینکه آیا این شبکه فناوری هستهای به گروه های تروریستی نفروخته است؟ اسخ این پرسش هنوز روشن نیست. بی اعتمادی بین المللی، بویژه غربی ها، به جمهوری اسلامی و شرایط بدی که در آن دوران وجود داشت، گروه مذاکره کننده پیشین جمهوری اسلامی استراتژی خود را بر سه رکن استوار کرد: با توجه به برآوردهای انجام شده، ایران برای رسیدن به جنگ افزار هستهای به زمان درازی نیاز، دارد و حتی اگر هم به این جنگ افزار دست یابد قادر به استفاده از آن نیست.
گری
سیمور،
«مدیر
موسسه
بین
المللی
مطالعات
راهبردی
لندن»
گفته
است
که
تاسیسات
غنی
سازی
اورانیوم
در
ایران
دارای
دو
مشکل
عمدهاند
که
اگر
جمهوری
اسلامی
بخواهد
تولید
جنگ
افزار
هستهای
را
انجام
دهد
باید
این
دو
مشکل
را
حل
کند:
مشکل
اول
از
نظر
او
این
است
که
هگزا
فلوئوراید
اورانیوم
که
در
تاسیسات
هستهای
اصفهان
تولید
میشود،
دارای
ناخالصی
است
و
اگر
به
دستگاه
های
سانتریفوژ
که
در
تاسیسات
نطنز
کار
گذاشته
شدهاند،
تزریق
شود،
به
شدت
به
آنها
آسیب
خواهد
زد.
مشکل
دوم
را
نیز
این
میداند
که
تعداد
دستگاه
های
سانتریفوژی
که
در
تاسیسات
نطنز
کار
گذاشته
شده
است
تنها گری سیمور میگوید، حتی با تکمیل تاسیسات غنی سازی اورانیوم در نطنز، این تاسیسات باید چند سالی کار کند تا مواد اولیه کافی برای ساخت جنگ افزار هستهای را فراهم کند و تازه پس از آن، ایران حدود پنج سال دیگر باید برنامه هستهای خود را پیش برد تا بتواند نخستین جنگ افزار هستهای خود را تولید کند. گروه مذاکره کننده پیشین جمهوری اسلامی تا حدی در رسیدن به هدف عمده خودکه لزوم برخورداری از چرخه سوخت هستهای بود، موفق عمل کرد. این گروه حتی زمانی که تعلیق را پذیرفت. اعلام کرد که آن را داوطلبانه، و برای اعتمادسازی انجام داده است؛ یعنی زیرکانه از اینکه تعلیق سازی به یک قاعده حقوقی تبدیل بشود،جلوگیری کرد.
هرگونه صدای متفاوتی در مورد این پرونده از طرف مقام های رسمی یا حتی مردم عادی، باعث میشود که مذاکره کنندگان غربی آن را نشانه بروز اختلاف در داخل حکومت و کشور بدانند و به امید تشدید آن، به فشار خود بر حکومت بیفزایند.
با
این
تحلیل
و
برداشت
جناح
محافظه
کار،
اصلاح
طلبان
حکومتی
را
از
ورود
به
مجلس
هفتم،
و
پس
از
آن
از
ریاست
جمهوری
محروم
نمودند.
بدینگونه
پس
از
مدتی
یک
دولت
یکدست،
زمام
امور
را
به
دست
گرفت
که
تمامی
نهادهای
حکومتی
را
در
دست
گرفت.
در برابر چنین روندی دست اندرکاران حکومت اعلام نمودند که رئیس جمهور پیشنهادهای جدیدی را در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل مطرح میسازد. سخنرانی احمدی نژاد نشان داد که حکومت یکدست از سیاست ایستادگی پیروی مینماید هیچگونه نشانه نرمش در سخنرانی احمدی نژاد دیده نشد و تنها ابتکاری که مطرح نمود، این بود که از شرکت های خصوصی و دولتی کشورهای دیگر برای مشارکت در پروژه های هستهای دعوت به عمل آورد؛اما این هم این پیشنهاد تازهای نبود و گروه مذاکره کنندهی پیشین نیز چنین مشارکتی را پیشنهاد نموده بود.
گزارش
برادعی
به
شورای
حکام
دایر
بر
آن
بود
که
جمهوری
اسلامی
در
زمینه
بهره
گیری
از
فناوری
هستهای
تخلفاتی
کرده
است.
این عمل باعث بروز شکاف در شورای حکام شده و اروپائیان به ناچار قطعنامه خود را پس گرفتند.
پس
از
مدتی
چانه
زنی،
سه
کشور
اروپایی
قطعنامه
دوم
را
پیشنهاد
نمودند.
این
قطعنامه
دارای
سازوکار
ماشه
بود؛
به
این
معنی
که
در
صورت
تخلف
جمهوری
اسلامی
از
مفاد
آن،
پرونده
هستهای
به
طور
خودکار
به
شورای
امنیت
فرستاده
میشود.
مخالفت
روسیه
و
چین
و
هند
مانع
از
تصویب
این
قطعنامه
هم
شد.
سرانجام
پس
از
در
مقابل
تصویب
این
قطعنامه
جمهوری
اسلامی
اعلان
نمود
که:
هیچ
درخواستی
فراتر
از
چهارچوب
اساسنامهی
آژانس،
موافقتنامه
پادمان
و
پیمان
منع
گسترش
جنگ
افزارهای
هستهای
(ان.
پی.تی)
را
نخواهد
پذیرفت
و
این
قطعنامه
را
ناعادلانه
میداند.
نام
مصدق
برای
هر
ایرانی
یادآور
آزادی،
مردم
سالاری،
استقلال
و
میهن
دوستی
است.
در
آخرین
ماه
های
رژیم
پادشاهی
در
ایران،
نام
مصدق
و
یاران
او
باردیگر
در
صحنهی
سیاست
ایران
طنین
انداز
گردید.
حتی
خیابان
هایی
به
نام
مصدق
نامگذاری
شد.
پس
از
واژگونی
رژیم
پادشاهی،
باز
این
یاران
مصدق
بودند
که
در
آن
زمان
که
دولتی
وجود
نداشت،
با
پیشینه
درخشانی
که
داشتند،
توانستند
کشور
را
از
بی
سامانی
نجات
بخشد؛
اما
بر
سر
قانون
اساسی
بین
جبهه
دموکراسی
و
حکومت
دینی
اختلاف
افتاد.
گروگانگیری
سفارت
آمریکا
در
تهران
آخرین
تیری
بود
که
به
یاران
مصدق
شلیک
شد.
پیامد
گروگانگیری
جنگ
بود
واین
خود
عامل
مهمی
در
شعله
ور
شدن
خشونت
در
جامعه
ایران
گردید.
در
سال یتوانند توده مردم را به حرکت درآورند. پس این حکومت مردم سالار است که میتواند نخبگان مورد اعتماد مردم را به جامعه بشناساند. از آنجا که خمیر مایه مردم سالاری، خردگرایی است، این نخبگان در کشاکش تحولات میتوانند خرد جمعی مردم را به داوری بکشانند؛ و این خرد جمعی است که باعث حمایت ملت از یک حرکت و بوجود آوردن یک جنبش اجتماعی میشود. در ایران پس از واژگونی رضا شاه بوسیله نیروهای خارجی به دلیل شرایط جهانی و رقابت بین قدرتهای خارجی، نوعی حکومت مردم سالار بوجود آمد. خصیتهایی که در سالهای قبل از استبداد رضاشاهی صداقت، دانش و میهن دوستی شان در عمل مورد اعتماد مردم قرار گرفته بود، به صحنه آمدند. یکی از این شخصیت ها مصدق بود. این شخصیت های نام آشنای ملی، نخست در مقابل شوروی قرار گرفتند واز اعطای امتیاز نفت شمال با بودن ارتش سرخ در به شوروی ها جلوگیری کردند، و پس از آن ارتش استالین را از آذربایجان بیرون راندند. در هر دو مورد این نخبگان بودند که شرایط جهانی را درک نموده و با تطبیق این شرایط با خواسته های خود موفق شدند که به اهداف ملی خود و با پشتیبانی مردم دست یابند. نخبگان ایرانی در آن زمان دو معضل در مقابل خود داشتند: یکی استبداد داخلی و دیگری استعمار خارجی. استبداد داخلی و خارجی در برابر خواست ملت ایران متحد یکدیگر بودند برای اینکه بتوانند در ایران مردم سالاری را حاکم نمایند از شرایط جهانی و اوضاع داخلی کشورهای استعماری استفاده نموده و نفت را در سراسر ایران ملی نمودند. حضور مردم به رهبری نخبگان فکری خود بویژه مصدق عامل اصلی این موفقیت گردید. آیادر شرایط کنونی، آیا نخبگانی که باید رهبری فکری ملت را برای برپایی یک جنبش اجتماعی بر عهده بگیرند، توان و انگیزه بسیج مردمی را دارند. در زیر به این آیا و اگرها میپردازیم:
تا
زمانی
که
حکومت
مردم
سالار
وجود
نداشته
باشد،
ارتباط
نخبگان
با
مردم
ناچیزتر
از
آن
است
که
بتوانند
به
بسیج
مردمی
دست
یازند.
پس
میبینیم
که
پرونده
هستهای
ایران
یک
پرونده
ملی
که
ایستادگی
در
پای
آن
غرور
ملی
ایرانیان
را
ارضاء
کند،
نیست
و
نمیتوان
یک
خیزش
اجتماعی
برای
حمایت
از
آن
بوجود
آورد.
سردمداران
خود
این
را
بهتر
از
همه
میدانند،
چون
نخبگان
چنین
نمیخواهند.
حالت اول: قطعنامه را بپذیرند و از چرخه سوخت هستهای صرفنظر نمایند. ولی تهدیدهای جمهوری اسلامی نشان میدهد که در وضعیت فعلی حداقل در حرف این گزینه را نمیپذیرند. حالت دوم : در برابر مصوبه آژانس که برای نخستین بار به صورت اجماع صادر نشده است، ایستادگی نمایند. شواهد گواهی میدهند که کاربدستان جمهوری اسلامی در شرایط کنونی چنین تصمیمی دارند. مقامات ضمن رد قطعنامه اخیر شورای حکام تهدید نموده اند که اگر آژانس بر اجرای قطعنامه اصرار ورزد، از اجرای داوطلبانهی پروتکل الحاقی دست برمی دارند و به تعلیق عملیات غنی سازی اورانیوم در تاسیسات نطنز خاتمه میدهند. غلامرضا آقازاده گفته است: «هیچ شکی نیست که رفتن پرونده ایران به شورای امنیت به زنجیرهای از رویدادها، کنش ها و واکنش ها که باعث بروز تنش میشود، دامن زده و در بی ثباتی در منطقه که از پیش در یک حالت سیاسی پایدار قرار داشته است، میافزاید. به این ترتیب، جمهوری اسلامی سیاست ایستادگی در برابر قطعنامه را انتخاب کرده است و نه تنها نشانهای از نرمش در رفتار آن دیده نمیشود، و بلکه زبان تهدید را برگزیده است و ظاهراً طرف مقابل را به تلافی در صحنه های گوناگون تهدید میکند. استفاده از زبان تهدید نشان میدهد که جمهوری اسلامی آمادگی رفتن پرونده به شورای امنیت را دارد و از آن واهمهای به خود راه نمیدهد. بنابراین تهدید جمهوری اسلامی یک بلوف توخالی نیست. بلکه یک تصمیم جدی است که از پیش گرفته شده است و در همین راستا دولت یکدست هم بوجود آمده است. هدف از این تهدید، ایجاد یک بحران فوری بین المللی و رفتن پرونده به شورای امنیت است تا پس از آن کارگزاران جمهوری اسلامی بهتر بتوانند مذاکره کنند و امتیازهایی را که میخواهند از شورای امنیت که مسئول امنیت جهانی است دریافت کنند و آن امتیاز «بقا نظام» است. در این بحران، جمهوری اسلامی به رابطهی دوستانهی خود با دو عضو صاحب حق و توی شورای امنیت متکی است؛ چرا که این دو کشور امتیازهایی هم از جمهوری اسلامی گرفته اند. در داخل هم دولت یکدست تمامی نهادهای قدرت را در اختیار دارد، ولی این شرط بندی خطرناکی است زیرا: الف: صرف رفتن پرونده به شورای امنیت خطرناک است؛ زیرا شورای امنیت براساس منشور ملل متحد مسئول امنیت جهانی است و رفتن پرونده هستهای جمهوری اسلامی به شورای امنیت به این معنی است که تاسیسات هستهای جمهوری اسلامی، صلح و امنیت جهانی را تهدید مینماید و این میتواند بهانه به دست اسرائیل و یا آمریکا بدهد تا بدون مواجهه با مخالفت گسترده جهانی تاسیسات هستهای را بمباران نمایند و حتی غیر مستقیم از آن به عنوان مجوز حمله نظامی استفاده نمایند. ب: روسیه و چین روابط اقتصادی سودمندی با جمهوری اسلامی دارند. چین کشوری در حال توسعه است و برای تضمین رشد اقتصادی خود نمیخواهد وارد چالشهای جهانی بشود. بحران هستهای جمهوری اسلامی از نظر چینی ها موضوعی کم اهمیت است و حاضر نیستند برای آن رودرروی آمریکا و اروپا قرار گیرند. روسیه هم حاضر نیست به خاطر سودهای اقتصادی، رودرروی آمریکا و اروپا قرار بگیرد؛ با این تفاوت که روس ها خود از دستیابی جمهوری اسلامی به چرخه سوخت هستهای هم بیمناکند. و علاوه بر آن روسیه به ایران به عنوان بازاری جهت فروش سوخت هستهای نگاه میکند و حاضر نیست این بازار را از دست بدهند. روسیه و چین دو قدرتی هستند که حاضرند برای حمایت از جمهوری اسلامی به بحث و چانه زنی با آمریکا و اروپا بپردازند: لی آماده درگیری و رودررویی در مواقع حساس نیستند؛ پس نمیتوان آینده یک کشور را به حمایت احتمالی روسیه و چین واگذار نمود. از این مهمتر سابقه روس ها نشان میدهدکه روس ها سبب اشتباه صدام حسین شدند؛ تا سه روز قبل از هجوم آمریکا به عراق به صدام حسین میگفتند که امکان ندارد که نیروی آمریکا وارد عراق بشود، ولی در عمل آمریکا وارد عراق شد هنوز به درستی معلوم نیست از روی ساده اندیشی چنین میگفتند و یا کاسهای زیر نیم کاسه بود. ج: رفتن پرونده ایران به شورای امنیت پیامدهای ناخوشایندی برای دولت و ملت ایران دارد که مهمترین آن تحریم اقتصادی و حتی محاصره اقتصادی است. اگر اعضای شورای امنیت هم بر سر محاصره اقتصادی جمهوی اسلامی به توافق نرسند، آمریکا توان محاصره اقتصادی را با توجه به حضور عظیم نیروهای نظامی در منطقه را دارد و این حداقل برای مردم ایران تهدیدی خطرناک است. د: تهدید آمریکا به اینکه گزینه نظامی در مورد ایران منتفی نیست؛ گفته آقازاده که در صورت رفتن پرونده هستهای ایران به شورای امنیت، در خاور تنش به وجود میآورند؛ اینکه آمریکا گفته است ایران در عراق خشونت را دامن میزند. همگی نشانه هایی از این واقعیت است که گزینه نظامی را نمیشود از نظر دور داشت. «سند بازنگری مواضع هستهای آمریکا» تغییرات عمدهای در استراتژی هستهای امریکا بوجود آورده است. در دوران جنگ سرد استراتژی آمریکا داشتن جنگ افزار هستهای به عنوان عاملی بازدارنده بود؛ و اما در سند جدید «دشمن فرضی در نظر گرفته اند که برای رسیدن به اهداف خود که از نظر آمریکاییان نامعقول میباشد و از جنگ افزار هستهای یا تهدید به استفاده مینمایند. آمریکا برای مقابله با چنین تهدیدی با تاکید بر نیروهای هستهای و یا ترکیبی از نیروهای متعارف و هستهای سود میجوید. برای عملی شدن این استراتژی جدید باید جنگ افزارهای هستهای با دقت بالا و قدرت تخریبی عمقی، طراحی نمود بتوان از جنگ افزار هستهای در استراتژی آینده آمریکا استفاده نمود.
| | |||||||
|
آمار مراجعان به اين سايت |