وقتی
احمدی
نژاد
در
موضع
رئيس
يک
دولت
عين
همان
سخنانی
را
بر
زبان
می
راند
که
بن
لادن
قبلا
بر
زبان
رانده
بود
دنيای
امروز
به
ناچار
می
پذيرد
که
خطرناک
تر
از
بن
لادن
و
گروه
او
حکومتی
است
که
نگرش
و
رفتار
بن
لادن
را
به
استراتژی
يک
دولت
تبديل
کرده
است.
موجوديت
کشور
اسرائيل
ديری
است
که
به
يک
واقعيت
انکارناپذير
تبديل
شده
است.
واقعيتی
که
حتی
افکار
عمومی
و
رهبران
مردم
فلسطين
نيز
آن
را
پذيرفته
اند.
ملت
ايران
هيچ
منافعی
در
دشمنی
با
دولت
اسرائيل
ندارد.
ما
ايرانی
هستيم
و
پيش
از
هر
چيز
بايد
مراقب
و
مدافع
منافع
ملی
خودمان
که
از
هر
سو
در
معرض
مخاطره
است،
باشيم.
اختلافات
ميان
اسرائيل
و
فلسطين
و
يا
اسرائيل
و
اعراب
قبل
از
هرکس
و
هرچيزی
به
خود
آنان
مربوط
است.
فلسطينی
ها
خود
نماينده
و
رهبر
دارند
و
هيچ
کس
را
هم
به
عنوان
قيم
خود
نپذيرفته
اند.
نه
فقط
برخی
دولت
های
عربی
مثل
مصر،
اردن
و
قطر،
مراکش
مدتها
است
موجوديت
اسرائيل
را
به
رسميت
شناخته
اند،
بلکه
مقامات
و
نمايندگان
مردم
فلسطين
نيز
موجوديت
اسرائيل
را
پذيرا
شده
اند.
و
برای
دستيابی
به
صلح
با
سران
اسرائيل
گفتگو
و
مصالحه
می
کنند.
اگرحکومت
گران،
نمايندگان
ملت
ايران
بودند
و
ما
دارای
حاکميت
ملی
می
بوديم
طبعا
منافع
ملی
ما
ايجاب
می
کرد
که
نه
فقط
اسرائيل
را
به
رسميت
بشناسيم
بلکه
با
اين
کشور
از
در
دوستی
و
همکاری
درآئيم.
ما
با
اعراب
خليج
فارس
اختلافات
مرزی
داريم،
ما
شاهد
زياده
خواهی
های
امير
نشين
هايی
که
به
برکت
سياست
های
ضد
ملی
جمهوری
اسلامی
فربه
شده
اند
در
خليج
فارس
هستيم
اما
با
اسرائيل
نه
مشکلات
مرزی
داريم
و
نه
تضاد
منافع
درخليج
فارس
و
يا
هر
جای
ديگرمنطقه.
اتفاقا
اسرائيل
می
تواند
دوست
ومتحد
ايران
در
برابر
ادعاهای
اعراب
درخليج
فارس
باشد.
جريانی
که
احمدی
نژاد
در
مقام
سخنگوی
آن
بر
صندلی
رياست
جمهوری
تکيه
زده
نه
تنها
عاری
از
شناخت
و
علاقه
نسبت
به
منافع
ملی
ايران
است
بلکه
نماينده
افراطی
ترين
گرايش
اسلامی
موجود
در
ميان
طيف
بنيادگرايان
اسلامی
است.
گرايشی
که
اسلام
را
در
جنگ
دائم
با
کفر
يعنی
جهان
غيرمسلمان
می
خواهد
وآرمان
خود
را
پيروزی
نهائی
اسلام
بر
کفر
جهانی
از
طريق
نابودی
حکومت
های
غيراسلامی
قرار
داده
است.
اين
جريان
که
امثال
بن
لادن
و
ملاعمر
در
جهان
اسلام
و
مصباح
يزدی
و
شاگردان
او
همچون
احمدی
نژاد
در
ايران
پرچم
آن
را
به
دست
گرفته
اند
نه
فقط
دشمن
آشتی
ناپذير
دموکراسی
و
حقوق
بشر
در
جهان
امروز
است،
نه
فقط
با
اديان
ديگر
سرجنگ
دارد،
نه
فقط
با
هويت
ملی
ايرانی
بلکه
با
مسلمانانی
که
چون
آنان
نمی
انديشند
و
ميانه
روی
پيشه
کرده
اند،
نيز
دشمنند
و
آنان
را
"خائن
و
ستون
پنجم
کفر"
در
جهان
اسلام
می
دانند.
براساس
همين
نگرش
است
که
احمدی
نژاد
در
کنفرانس
"جهان
بدون
صهيونيسم"
خواستار
نابودی
اسرائيل
می
شود،
جهان
بدون
آمريکا
و
اسرائيل
را
آرزو
می
کند
و
هم
چون
بن
لادن
مسلمانانی
که
مثل
او
نمی
انديشند
و
در
فکر
صلح
و
آشتی
با
اسرائيل
اند
را
به
نابودی
تهديد
می
کند.
احمدی
نژاد
می
گويد:"
به
تمامی
سران
دنيای
اسلام
هشدار
می
دهم
که
بايد
مراقب
باشند؛
اگر
کسانی
از
فشار
نظام
سلطه،
کج
فهمی
و
ساده
لوحی
يا
خودخواهی
و
دنيا
پرستی
قدمی
را
در
راه
شناسايی
اين
رژيم
بردارند
بدانند
که
در
آتش
اهل
امت
اسلام
خواهند
سوخت
و
لکه
ننگ
ابدی
را
بر
پيشانی
شان
خواهند
نشاند."
نظير
اين
سخنان
را
بن
لادن
بارها
در
بيانيه
های
خود
تکرار
کرده
است.
حتم
بدانيم
که
احمدی
نژاد
وقتی
طرفداران
آشتی
با
اسرائيل
و
مسلمانانی
که
خواهان
نابودی
اين
کشور
نيستند،
را
به
"آتش
خشم
امت
اسلامي"
حواله
می
دهد،
در
ضمير
خود
از
وجود
بن
لادن
و
گروههای
بنيادگرای
مشابه
در
جهان
اسلام
احساس
دلگرمی
می
کند
و
در
عين
حال
آنان
را
به
ادامه
راه
خود
تشويق
و
ترغيب
می
نمايد.
بن
لادن
با
همه
نفوذی
که
در
ميان
بنيادگرايان
اسلامی
پيدا
کرده
رهبر
فراری
يک
جريان
تروريستی
است.
احمدی
نژاد
اما
رئيس
جمهور
دولت
جمهوری
اسلامی
است.
وقتی
احمدی
نژاد
در
موضع
رئيس
يک
دولت
عين
همان
سخنانی
را
بر
زبان
می
راند
که
بن
لادن
قبلا
بر
زبان
رانده
بود
و
به
همان
شيوه
ای
به
اسرائيل
و
طرفداران
صلح
با
اين
کشور
اعلام
جنگ
می
دهد
که
بن
لادن
قبلا
داده
است،
آن
وقت
دنيای
امروز
به
ناچار
می
پذيرد
که
خطرناک
تر
از
بن
لادن
و
گروه
او
جريانی
است
که
نگرش
و
رفتار
بن
لادن
را
به
سياست
يک
دولت
عضو
سازمان
ملل
تبديل
کرده
و
می
خواهد
با
تکيه
بر
امکانات
وسيع
اقتصادی
و
نظامی
دولتی
استراتژی
بن
لادن
را
به
اجرا
بگذارد
و
درعين
حال
الهام
بخش
همه
جريانات
تروريستی
شود.
شايد
احمدی
نژاد
که
قطعا
به
دستور
عمل
می
کند
مامور
بوده
است
که
با
آشکار
کردن
حرف
دل
خود
آنهم
به
اين
صراحت
و
قاطعيت،
دولت
سوريه،
متحد
جمهوری
اسلامی
را
که
متهم
به
ترور
رفيق
حريری
است
موقتا
از
زير
فشار
جهانی
خارج
سازد.
اما
به
هرحال
سخنان
احمدی
نژاد
نه
يک
مانور
سياسی
که
ملهم
از
تفکر
بنيادگرايانه
ای
است
که
مصباح
و
شاگردان
وی
را
با
امثال
بن
لادن
در
کنار
هم
قرار
می
دهد.
احتمالا
دنيا
در
روزهای
آينده
قدم
های
ديگری
در
مقابله
هماهنگ
با
جمهوری
اسلامی
برخواهد
داشت.
امثال
نتانياهو
در
اسرائيل
و
مقامات
آمريکائی
طرفدار
مداخله
نظامی
در
ايران
قطعا
می
توانند
سخنان
احمدی
نژاد
را
به
وسيله
موثری
برای
پيشبرد
مقاصد
خود
تبديل
کنند.
احمدی
نژاد
پيش
از
انتخابات
وعده
حل
فقر
می
داد
و
حالا
برعکس
می
خواهد
امکانات
کشوروفقرا
را
در
مقابله
وجنگ
با
اسرائيل
و
آمريکا
برباد
دهد
و
فقرا
را
فقيرتر
کند.
با
آشکارتر
شدن
مواضع
پرچمداران
فاشيسم
مذهبی
در
ايران
نه
فقط
شکاف
های
رو
به
کاهش
ميان
آمريکا
و
اروپا
در
قبال
ايران
هرچه
کمتر
خواهد
شد
بلکه
هيچ
بعيد
نيست
که
روسيه
نيز
که
در
سالهای
گذشته
همواره
ايران
را
به
يکی
از
موارد
معامله
و
چانه
زنی
برای
منافع
خود
با
غرب
قرار
داده
بود،
حساب
خود
را
بيش
از
پيش
از
جمهوری
اسلامی
جدا
کند.
بنيادگرايان
جمهوری
اسلامی
به
اوضاع
بحرانی
و
هم
چنان
تثبيت
نشده
عراق
و
افغانستان
و
گرانی
نفت
دل
خوش
کرده
و
ساده
لوحانه
بر
اين
خيال
خام
اند
که
با
ادامه
بحران
در
عراق
و
افغانستان
و
نزديک
شدن
دوره
پايانی
رياست
جمهوری
جورج
بوش
اوضاع
دارد
به
سود
آنان
ورق
می
خورد.
از
همين
رو
است
که
حالا
هم
در
فکر
تکميل
صنايع
هسته
ای
اتمی
خود
هستند
و
هم
بسيج
"امت
مسلمان"
برای
نابودی
اسرائيل
و
پيروزی
بر
"کفر
جهاني".
تحليل
آنان
از
بيخ
و
بن
غلط
است.
چرا
که
در
قضاوت
نسبت
به
خطر
تروريسم
و
خشونت
ملهم
از
بنيادگرائی
اسلامی
هر
دو
حزب
حاکم
آمريکا
و
تقريبا
همه
جناح
ها
و
احزاب
مختلف
اروپائی
نظرواحدی
دارند.
هيچ
دولتمرد
و
سياستمدار
راست
و
چپ
غربی
نيست
که
نداند
که
پيروزی
قطعی
بر
نگرشی
که
امثال
بن
لادن
پرچم
آن
را
برافراشته
اند
همان
قدر
برای
جهان
معاصر
مهم
است
که
پيروزی
غرب
بر
فاشيسم
و
نازيسم.
پس
نتيجه
می
گيريم
پيامد
اين
ماجراجوئيهای
خطرناک،
منافع
ملی
و
تماميت
ايران
را
تهديد
می
کند
وگرنه
جمهوری
اسلامی
ضعيف
تر
از
آن
است
که
بتواند
شعارهای
خود
را
عملی
کند.
به
عنوان
يک
ايرانی
ميهن
دوست
و
مشتاق
آزادی
و
پيشرفت
کشورم
دوست
ندارم
وطنم
به
ميدان
مقابله
نظامی
جهان
غرب
با
فاشيسم
مذهبی
تبديل
شود،
چرا
که
هيچ
معلوم
نيست
در
پس
چنين
جنگی
از
تماميت
ايران
و
از
ساختار
صنعتی
و
اقتصادی
کنونی
ايران
چه
چيزی
باقی
می
ماند.
اما
می
پذيرم
که
اگر
ما
ايرانيان
نتوانيم
خود
گريبان
اين
بن
لادن
های
ايرانی
را
بچسبيم
و
آنان
را
از
اريکه
قدرت
به
زير
آوريم،
آن
وقت
نمی
توانيم
جهانيان
را
از
مداخله
نظامی
در
ايران
منع
کنيم.
چرا
که
لابد
مصالح
بشريت
بالاتر
از
مصالح
يک
ملت
است
و
فاشيسم
مذهبی
آنگاه
که
در
قالب
يک
دولت
با
همه
امکانات
نظامی
و
اقتصادی
و
چه
بسا
اتمی
جهانيان
را
تهديد
می
کند،
هرگاه
بتواند
ملت
خود
را
همراه
خود
و
يا
بی
طرف
کند
ديريا
زود
قدرت
های
جهانی
را
در
مقابله
با
خود
خواهد
ديد.
و
البته
هرملتی
نيز
درسرنوشت
خود
مسئوول
است.
پيشنهاد
می
کنم
که
روشنفکران
و
کنشگران
سياسی
ايرانی
مخالف
فاشيسم
مذهبی
سخنان
احمدی
نژاد
را
با
قلم
و
سخن
محکوم
کنند.
و
بويژه
در
مقابله
صريح
با
اين
مواضع
جنگ
طلبانه
و
خطرناک
از
موجوديت
اسرائيل
به
عنوان
يک
کشور
دفاع
کنند،
همان
گونه
که
از
حق
مردم
فلسطين
برای
داشتن
يک
کشور
مستقل
دفاع
می
کنند.
ما
ايرانيان
نبايد
و
نمی
توانيم
حساب
خود
را
از
حاکمان
موجود
جدا
کنيم،
مگر
آن
که
در
همه
زمينه
ها
با
آنان
در
پيکار
و
مخالفت
دائم
باشيم.
جمعه
۶
آبانماه
۸۴
علی
کشتگر