سه
قطب
قدرت
به
سرکردگی
خامنه
ای،
رفسنجانی
و
مصباح
باهم
در
رقابت
و
کشمکش
اند.
بقای
قدرت
خامنه
ای
در
ادامه
بازی
تعادل
ميان
دو
قطب
ديگر
است.
در
اين
رقابت
احتمالا
نخست
قدرت
باند
مصباح
روبه
فرسايش
می
گذارد
و
بعد...
ويژگيهای
خاص
نظام
جمهوری
اسلامی
بطور
دائم
فرصت
يکدست
شدن
را
از
آن
سلب
کرده
است.
در
زمان
آيت
الله
خمينی
هم
درهيچ
لحظه
ای
رژيم
يکدست
نبود.
چند
جناح
و
گروه
رقيب
در
کشمکش
دائم
بودند.
منتها
همگی
خود
را
ناچار
به
تبعيت
از
خمينی
می
دانستند
و
شرط
تحکيم
موقعيت
خود
را
وفاداری
هرچه
بيشتر
به
او
می
ديدند.
در
حقيقت
همه
جناحها
حول
ولايت
فقيه
به
اتحاد
و
همکاری
مجبور
بودند.
می
دانيم
که
خامنه
ای
از
آنجا
که
نه
نفوذ
و
اتوريته
خمينی
را
داشت
و
نه
هوش
و
زرنگی
وی
را،
از
اول
به
باندهای
امنيتی
و
نظامی
تکيه
کرد
و
ادامه
قدرت
خود
را
در
مرعوب
کردن
و
مطيع
کردن
همه
دسته
ها
و
جناح
ها
به
زورتشخيص
داد.
اوهرچند
توانست
در
خلاء
پديد
آمده
از
مرگ
خمينی
از
مصالحه
و
توافق
روحانيون
حاکم
بهره
مند
شود
و
بر
صندلی
ولايت
بنشيند،
اما
ازاول
می
دانست
که
اين
مقام
برای
شخص
او
مادام
العمر
نخواهد
بود،
مگر
آن
که
با
برکشيدن
نيروهای
نظامی
و
امنيتی
و
تکيه
بر
آنها
راه
خيانت
به
روحانيونی
که
وی
را
بر
اين
مسند
نشاندند
در
پيش
گيرد.
او
در
همه
۱۶
ساله
گذشته
به
تنيدن
تارهای
نظامی
و
امنيتی
پيرامون
بيت
رهبری
و
کرسی
ولايت
مشغول
بود
و
هريک
از
چهره
های
روحانی
و
غيرروحانی
رژيم
را
که
مخالف
خود
ديد
به
زور
همين
شبکه
های
نظامی
سرکوب
و
ساکت
کرد.
قدرت
پرستی
و
جهالت
خامنه
ای
کار
را
به
جائی
کشاند
که
نه
فقط
روحانيون
به
اصطلاح
مدرن
از
قبيل
رفسنجانی
و
کروبی
و
خاتمی
و
خوئينی
ها
و
محتشمی
و
عبدالله
نوری
با
او
دچار
اختلافات
عميق
شدند،
بلکه
روحانيون
سنتی
از
قبيل
مشکينی،
جوادی
آملی،
مهدوی
کنی
وشاهرودی
و
اکثر
مدرسان
حوزه
علميه
قم
نيز
کم
کم
از
او
فاصله
گرفتند.
انتخابات
مجلس
هفتم
و
پس
از
آن
انتخابات
دوره
نهم
رياست
جمهوری
هرچند
درظاهر
با
پيروزی
جريان
نظامي-
امنيتی
نزديک
به
خامنه
ای
موضع
او
را
قوی
تر
کرد،
اما
در
باطن
و
درون
رژيم
مايه
نزديک
شدن
هرچه
سريعتر
روحانيون
مدرن
و
سنتی
و
بخش
وسيعی
از
مديران
و
کارگزاران
به
يکديگر
گشت.
همه
آنهايی
که
از
مدتها
پيش
احساس
خطر
کرده
بودند،
با
روی
کار
آمدن
محافل
نزديک
به
مصباح
يزدی
به
هم
نزديک
شدند
ودرقراردادی
نانوشته
هاشمی
رفسنجانی
را
به
رهبری
خود
برگزيدند.
(لابد
يادتان
هست
که
سعيد
حجاريان
گفته
بود
حالا
بايد
از
مشارکت
تا
موتلفه
با
هم
در
برابر
جريان
برنده
انتخابات
متحد
شوند)
بدينسان
بود
که
هاشمی
که
بسياری
تصور
می
کردند
زمان
حذف
او
از
رقابت
های
سياسی
نظام
حاکم
فرا
رسيده
دوباره
به
صورت
رقيب
اصلی
خامنه
ای
جان
گرفت.
خامنه
ای
حالا
نه
به
ميل
خود
بلکه
در
فضائی
که
تعادل
قوای
درونی
نظام
حاکم
ايجاد
کرده
به
تفويض
اختيارات
بسيار
مهمی
به
مجمع
تشخيص
مصلحت
نظام
به
رياست
هاشمی
رضايت
داده
است.
اينک
مجمع
تشخيص
مصلحت
به
رياست
هاشمی
نه
فقط
وظيفه
مشخص
کردن
خطوط
اصلی
سياست
های
کلان
رژيم
بلکه
اختيار
نظارت
بر
هر
سه
قوه
را
نيز
به
دست
آورده
است.
برآمدن
مجدد
مجمع
و
شخص
هاشمی
نخستين
نشانه
افول
مصباح
يزدی
و
باندهای
زير
نفوذ
او
خواهد
بود.
بلافاصله
پس
از
انتخاب
احمدی
نژاد،
مصباح
و
نزديکان
او
چنان
سرمست
و
اميدوارشده
بودند
که
آرزوی
تصاحب
صندلی
ولايت
فقيه
را
–
برای
شخص
مصباح-
در
سر
می
پروراندند.
کار
به
جائی
کشيده
بود
که
خود
خامنه
ای
نيز
احساس
خطر
می
کرد.
چرا
که
اگر
خامنه
ای
اتحاد
کامل
با
باند
مصباح
را
برای
حذف
رفسنجانی
و
طيف
وسيع
روحانيون
و
مديران
جمهوری
اسلامی
می
پذيرفت،
تازه
معلوم
نبود
که
پس
از
آن
مجبور
نشود
جای
خود
را
نيز
به
مصباح
واگذارد.
بدينسان
بود
که
خامنه
ای
خود
را
به
آشتی
با
روحانيون
به
رهبری
رفسنجانی
ناچار
ديد.
اما
اين
آغاز
کار
است.
گام
بعدی
می
تواند
افول
باند
مصباح
باشد.
افول
احتمالی
مصباح
در
روزهای
آينده
اگر
با
کاهش
نسبی
قدرت
باندهای
نظامی
امنيتی
همراه
شود،
افت
اقتدار
و
نفوذ
شخص
خامنه
ای
را
نيز
به
دنبال
خواهد
داشت.
احتمالا
اوج
گيری
شاگردان
و
رهروان
مصباح
يزدی
در
انتخابات
اخير
آخرين
مرحله
پيشروی
اين
جريان
درنظام
اسلامی
است.
مرحله
ای
که
برای
متحد
کردن
مجموعه
روحانيون
و
مديران
و
کارگزاران
نظام
در
برابر
تندروترين
جريان
رژيم
به
حدی
در
خور
اهميت
است
که
می
شود
آن
را
در
حد
روی
کار
آمدن
باند
چهار
نفره
در
چين
برای
متحد
کردن
مخالفان
پراکنده
اين
باند
و
بازگشت
مجدد
تنگ
شيائوتينگ
به
قدرت
دانست.
فعلا
هنوز
در
جمهوری
اسلامی
سه
قطب
قدرت
به
سرکردگی
خامنه
ای،
رفسنجانی
و
مصباح
باهم
در
رقابت
و
کشمکش
اند.
بقای
قدرت
خامنه
ای
در
ادامه
بازی
تعادل
ميان
دو
قطب
ديگر
است.
در
اين
رقابت
احتمالا
نخست
قدرت
باند
مصباح
روبه
فرسايش
می
گذارد
و
بعد
می
تواند
نوبت
به
شخص
خامنه
ای
برسد.
مگر
آن
که
خامنه
ای
و
نيروهای
نظامی
در
يک
حرکت
ماجراجويانه
بتوانند
با
اقدامات
کودتائی
و
کنار
گذاشتن
بخش
بزرگی
از
چهره
های
متنفذ
نظام
راه
را
بر
چنين
روندی
سد
کنند.
امری
که
بعيد
می
نمايد.
افزايش
فشارهای
سياسی
و
ديپلماتيک
جهانی
عليه
جمهوری
اسلامی
–البته
اگر
به
اقدامات
نظامی
نيانجامد-
می
تواند
اين
روند
را
تسريع
کند.
شنبه
۱۶
مهر
۸۴
علی
کشتگر