بازگشت به صفحه اول

شماره ۹۱ • مهر ۱۳۸۴‏‎‏‎ •  اکتبر ۲۰۰۵‏‎‏‎

بازگشت به صفحه اول

 

حاکميت ملی و دشمنان آن


 

دکتر فخرالدين عظيمی

بخش دوم

پژوهشی درکارنامه مخالفان بومی و بيگانه مصدق

 

بخش اول

 

پایگاههای اجتماعی حمایت و مخالفت

پشتیبانی از مصدق و ستیز با او را نمی توان به آسانی در چارچوب تمایزات طبقاتی یا با توجه به دلبستگیهای اقشار مشخص اجتماعی تبیین کرد. پشتیبانی از او، مخالفت با او، و در عین حال بی تفاوتی نسبت به او، از مرز طبقات اجتماعی فراتر می رفت و سیمایی چندگانه، ترکیبی، یا التقاطی داشت. بینش ملی یا ناسیونالیسم مدنی، از رویارویی دیرنده ایران با آثار ناشی از رخنه امپریالیسم اروپایی به کشور برآمده بود، و در عین حال پی آمد رویارویی با مدرنیته اروپایی بود. هدف یا آرمان ملی ها این بود که حیثیت ملی و آزادی را برکشند، کشور را از سلطه بیگانه برهانند و دامنه حقوق و آزادیهای سیاسی و مدنی و شهروندی و مشارکت در سیاست را بگسترانند. آرمانهای ملی لایه های طبقه متوسط شهرنشین، به ویژه روشنفکران و کارمندان و با سوادان دیگر را جلب می کرد. قشرهای مدرن طبقه متوسط شهرنشین که نه امتیازات ویژه ای داشتند نه درآمد چندانی، ولی اهل سیاست یا تمیز سیاسی بودند، هسته جنبشی را تشکیل می دادند که ملی کردن نفت را به ثمر رساند و مصدق را بر کرسی نخست وزیری نشاند. اما جنبش ملی از حمایت درخور توجه نیروهایی که اغلب سنتی انگاشته می شوند نیز بهره مند بود. برخی از اصناف در شمار یاران فعال مصدق بودند. از برجسته ترین آنها صنف چلوکبابیها بود که حسن شمشیری، یاور خستگی ناپذیر نیکوکار و وطن پرست مصدق، پیش کسوت آنان بود و صنف قهوه خانه داران که ابراهیم کریم آبادی رئیس توانای آنان بود. براساس یادداشتی که سفارت انگلستان در بهمن- اسفند ۱۳۳۰ (فوریه ۱۹۵۲) تهیه کرده بود، صنفهای نانوایان، قصابها و قنادان، مخالف حکومت مصدق بودند و این امکان وجود داشت که علیه او به کار گرفته شوند. ناخشنودی آنها ناشی از عواملی مانند سیاستهای مالیاتی و قیمت گذاری دولت بود. مخالفان سیاسی حکومت، این اصناف را تحریک می کردند و می کوشیدند رهبران آنان را به شیوه های گوناگون، از جمله رشوه دادن، جلب کنند. شمار درخوری از تاجران با نفوذ بازار و شماری از روحانیان نیز پشتیبان مصدق بوند و پس از براندازی حکومت او هسته جنبش مقاومت ملی را تشکیل دادند.
اما گرایشهای سیاسی بازاریان دستخوش دگرگونی بود و در موقعیتهای گوناگون به شیوه های متفاوت جلوه گر می شد. ائتلافهای نااستوار و مقتضیات گذرا و کامیابیها یا ناکامیهای نسبی پشتیبانان و مخالفان، بر آن گرایشها اثر می گذاشت. طبعا منافع اقتصادی- اجتماعی نیز در شکل گیری این گرایشها موثر بود. مثلا تولید کنندگان کوچک و صادرکنندگان، از حکومت مصدق هواداری می کردند ولی وارد کنندگان معمولا در شمار مخالفان آن بودند. خطرات حزب توده می توانست دستاویز تضعیف هواخواهی از مصدق در میان بازاریان قرار گیرد. کارگزاران انگلستان و دربار بیشتر تلاش خود را به کار بسیج ناخشنودیها و ترسهای بازاریان گرفتند و برای این کار، بر کار گشایانی که با اصناف پیوندهای صوری یا غیرصوری داشتند، و بر سران اوباش، دلالان سیاسی خرده پا، و بر شایعه پراکندن تکیه کردند. روحانیان مخالف مصدق نیز بیشتر تلاش خود را به کار اثر گذاری بر باورهای بازاریان و پیشه وران گرفتند. با افزایش نومیدی درباره حل زود هنگام مسئله نفت، چشم انداز اقتصادی نه چندان امید بخش و دشواریهای مالی ملموس، بخشهای فزاینده ای از اقشار ثروتمند، بازرگانان، و کارفرمایان نسبت به دولت ناشکیبا شدند یا به مخالفان آن پیوستند. گزارش اقتصادی نومید کننده اتاق بازرگانی، که کسانی مانند سناتور عبدالحسین نیکپور، رئیس آن نهاد و از اعیان مصدق ستیز، بر آن غلبه داشتند، نموداری از این ناخشنودیها بود. این گزارش را محمد رضا خرازی، معاون اتاق بازرگانی، تهیه کرده بود و عرضه آن به شاه در اوایل اردیبهشت ۱۳۳۱ ( آوریل ۱۹۵۲) به این قصد بود که ناخشنودی بازرگانان عمده را منعکس کند و توجه عمومی را نیز نسبت به این تصویر نومیدانه جلب کند و بر دامنه دشواریهای اقتصادی دولت مصدق بیفزاید.
کارگران نیز بر سر هواداری یا مخالفت با مصدق یکصدا نبودند. کارگران هوادار حزب توده به دستورات حزب عمل می کردند. اینان، به همراه دیگر عناصر توده ای، با رفتار قانون شکنانه، تظاهرات خیابانی و گردهماییهای اعتراض آمیز بی شمار خود، از عاملهای اصلی آزار و به ستوه آوردن دولت مصدق بودند. حزبها و گروههای توده ستیز، مانند حزب زحمتکشان و مظفر بقایی، نیز می کوشیدند پشتیبانی کارگران را جلب کنند یا خود را نماینده آنان جلوه دهند. از سوی دیگر، کسانی بودند که خود را نماینده کارگران قلمداد می کردند و مدعی برخورداری از حمایت آنان بودند. برخی از مدعیان زعامت اتحادیه های کارگری از حمایت دربار یا مقامات انگلیسی بهره مند بودند. صرف نظر از عوامل برانگیزاننده بیرونی، ناخشنودی کارگران سببهایی ملموس داشت. دشواریهای مالی جدی و درآمد ناچیز، دولت را از پرداختن به اقدامات بسنده و رفاهی وایجاد شغل باز می داشت. در نتیجه، تهیدستی، بیکاری یا نداشتن پیشه مناسب، که دولت مصدق نمی توانست کاری برای مهار کردن یا کاهش آنها انجام دهد، موجب انباشت ناخشنودی می شد. لایه هایی از تهیدستان شهری که دستخوش بی تفاوتی، فرصت طلبی یا سخره گری شده بودند می توانستند به آسانی آماج دست آموزی مخالفان مصدق قرار گیرند یا خود را در اختیار سران اوباش قرار دهند.
در روستاها و شهرهای کوچک گرایش رایج بر این بود که اهالی اغلب از اعیان با سابقه خود، که ساکن پایتخت بودند، پیروی کنند. این اعیان اعضای برجسته خانواده های با نام و نشان بودند که پیوندهای گسترده ای داشتند و اهالی روستاها و شهرهای دور برای رفع مسائلی که با کارگزاران یا ادارات دولتی داشتند از حمایت یا پادرمیانی و نفوذ آنها بهره می گرفتند. با این همه، احساسات هواخواهی از مصدق، حتی در مناطقی که اعیان مخالف او بودند، ناچیز نبود. عشایر نیز پیرو سران خود بودند. بسیاری از سران عشایر، به ویژه در جنوب، پیوندهای نزدیکی با مقامات انگلیسی داشتند و این مقامات از اندیشه تحریک آنان به ناآرامی غافل نبودند. اقدامات ضد مصدقی اغلب چشم انداز پشتیبانی عشایر یا سران آنان را از نظر دور نمی داشت. پیوندهای خانوادگی با ملکه ثریا، دومین همسر شاه، موجب شده بود دست کم برخی از بختیاریها آشکارا هوادار دربار باشند و مصدق طغیان زودگذر ابوالقاسم بختیاری در بهمن ۱۳۳۱ (فوریه ۱۹۵۳) را نموداری از اقدامات ناشی از دربار علیه حکومت خود می دانست. در سوی دیگر، اعیان و سیاستمداران قشقایی، روی هم رفته، هوادار مصدق بودند. آنان سرسختانه مخالف کمونیسم بودند این آمریکاییان را جلب می کرد. آمریکاییان کوشیدند آنان را به پشتیبانی از سرلشکر فضل الله زاهدی یا دیگر تلاشهای ضدمصدقی جلب کنند. در خلال جنگ جهانی دوم سران قشقایی همراه با زاهدی از آلمانیها طرفداری کرده بودند و در خلال بحران آذربایجان در سال ۱۳۲۵ نیز با زاهدی همراهی می کردند؛ اما آماده اقدام علیه مصدق نبودند.
اعیان شهری، به ویژه زمین داران شهرنشین، هسته مخالفان بالفعل و بالقوه، ولی نه ضرورتا فعال مصدق را تشکیل می دادند. یکی از سببهای مخالفت آنان با مصدق اصلاحات ارضی او بود که سهم آنان را از سود محصول زمینهای خود کاهش داد و بر دامنه دشمنی آنان افزود. اعیان شهری که در عین حال سیاستگران حرفه ای، مدیران برجسته، و افسران بلند پایه ارتش و شهربانی نیز بودند، با یکدیگر پیوند یا خویشاوندی داشتند و با بازرگانان عمده نیز از راه خویشاوندی، داد و ستد، یا همنشینی مربوط بودند. اینان اغلب با دربار یا سفارت خانه هایی مانند سفارت انگلستان نیز پیوند داشتند. آنها همچنین بر مریدان و وابستگان شخصی خود تکیه داشتند؛ خواستها و منافع آنان را تامین می کردند، و در برابر، و در هنگام نیاز، از پشتیبانی آنان برخوردار می شدند. این مریدان و وابستگان اغلب شامل سران اوباش نیز بودند که می توانستند عناصر فرودست شهری را بسیج کنند.
اعیان شهری، اگر هم خود از خانواده های برجسته و صاحب نام نبودند، توانسته بودند از طریق جلب حمایت صاحبان نام و نفوذ، یا پیوند ازدواج با خانواده های نامدار، خود را در شمار سرآمدان جای دهند. هدف آنان حفظ و ادامه شرایطی بود که امتیازات و نفوذشان را تامین می کرد. دستیابی به این هدف مستلزم تلاش برای پایداری وضعی بود که در آن، اعیان یا ائتلافهایی از آنها، نفوذ جمعی خود را به صورت اقلیتی حاکم ( الیگارشی) حفظ کنند و ترتیبی دهند که پادشاهی نیز محدود بماند و نتواند قانون اساسی – یا برداشت اعیان از آن- را نادیده بگیرد. اعیان شهری خودکامگی بی لگام شده را نمی پسندیدند. از دیدگاه آنان گوهر سیاست چیزی جز دادوستد سرآمدان نبود، سیاست فن پیراسته و آراسته ای از دلالی و مبادله بود و کسانی که درگیر آن بودند سرگرم چیزی جز مبادله پاداشهای مادی و نمادین نبودند. از این دیدگاه، هدف طبیعی کنش سیاسی دست آموزی توده ها بود و اهل سیاست خود را به توجه صمیمانه به افکار عمومی مقید نمی دیدند. سیاست پیشگان، بینش سیاسی مبتنی بر اصول و اعتقاد را طرح می کردند و دولتمردانی را که در بند توجه به افکار عمومی بودند عوامفریبانی خطرناک بیش نمی دانستند.
یکی از ریشه دارترین وجوه فرهنگ سیاسی اعیان، باور به نفوذ همه جانبه و گسترده انگلستان در ایران بود. آنان حتی اگر دامنه این نفوذ را خوش نمی داشتند ستیز با آن را خطرناک می دانستند، یا به سود کمونیسم و گرایشهای سیاسی تندرو می شمردند. گذشته از این، اعیان شهری، کمابیش، هم آوا بودند که مجامع یا ائتلافهای موجود سرآمدان باید میان خود توازنی برقرار کنند و نگذارند نیرویی از میان آنان پدید آید که اعیان
دیگر از میدان بیرون براند یا از کار بیندازد. نگرانی آنان در عین حال از این بود که لگام نهادن سرسختانه بر اختیارات شاه به واکنشی یکه تازانه بینجامد یا پادشاهی را یکسره از میان بردارد. آنان خواستار این بودند که مجلس اعتبار و توانایی آن را داشته باشد تا در برابر هوسرانیهای سیاسی شاه بایستد، در برابر دلبستگی او به غلبه بر فراگرد سیاسی مقاومت کند و او را از زیاده روی بازدارد. آنان رهیافت مردم گرایانه مصدق را خوش نمی داشتند و بینش و منش ملی یا ناسیونالیسم مدنی و مشروطه خواهی دموکراتیک را نیز واقع بینانه نمی دانستند.
مصدق گوهر و بنیاد نگرش سیاسی اعیان و منش سیاسی آنان را طرد می کرد. هدف او این بود که با جلب مشارکت مردم و تاکید بر ضرورت پیدایش قوه مجریه ای که از دربار مستقل باشد و شاه را به پیروی از روح دموکراتیک قانون اساسی ناگزیرسازد، منش و نگرش سیاسی اعیان را ناکارآمد کند. با این همه، بیشتر اعیان شهری از مخالفت غیرفعال یا پنهان با مصدق چندان فراتر نمی رفتند. مخالفت فعال علیه او تنها شمار کوچک اما با نفوذی از اعیان را در برمی گرفت. بی گمان شماری از اعیان به سببهایی مانند فرصت طلبی، یا همراهی با مخالفان بیگانه مصدق، با او به ستیز برخاسته بودند؛ اما بیشتر اعیان مخالف او نگران منافع ریشه دار خود بودند. نگرانی آنان از این بود که موفقیت ملیون و ناسیونالیسم مدنی و هدفهای دوگانه آن در ریشه کنی نفوذ انگلستان و لگام زدن بر پادشاهی، امتیازات ریشه داری را که اعیان از آنها برخوردار بودند از میان بردارد. اعیان می کوشیدند مخالفت خود با مصدق را به شیوه های گوناگون و با دستاویزهای آرمان خواهانه توجیه کنند: ادعا می کردند که می خواهند کشور را از خطراتی مانند ورشکستگی اقتصادی، آشوب، تجزیه طلبی یا کمونیسم در امان نگاه دارند. آنان همچنین به ضرورت پاسداری از سلطنتی پای می فشردند که در هنگام نیاز بتواند در سیاست مداخله موثر کند. از دیدگاه آنان، این برداشت از پادشاهی ریشه ای نهادینه در فرهنگ کشور داشت و عملا تنها شیوه پذیرفتنی و ممکن حکومتگری در ایران بود.

 

برگرفته از کتاب "حاکميت ملی و دشمنان آن"
 

 

بازگشت به صفحه اول

بالا


ميهن شماره ۹۱ • مهر ۱۳۸۴‏‎‏‎ •  اکتبر ۲۰۰۵‏‎‏‎

http://www.mihan.net

نقل مطالب با ذکر منبع آزاد

 

آمار مراجعان به اين سايت