|
|
شماره ۸۹ • مرداد ۱۳۸۴ • ژوئيه - اوت ۲۰۰۵ |
|
(بخش روزنامه فیگارو*- ترجمه ویدا فرهودی | ||||||||
|
مارکس، این اندیشمند و نظریه پرداز بزرگ، روند اجتناب ناپذیر پیشرفت به سوی جهانی شدن را از همان زمان، پیش بینی کرده بود
به
تازگی
کتابی
زیر
عنوان
"کارل
مارکس
یا
روح
جهان"(
پرسش: دلیل توجه شما به مارکس، در موقعیت کنونی چیست؟
ژاک آتالی: در واقع باید بگویم که من هرگز مطالعه ی او را کنار نگذاشته ام. هر قدر، به مرور زمان و بیش از پیش، وارد عصر جهانی شدنی می شویم که چنین مخاطره آمیزو افسار گسیخته ، با خشونتی فردگرایانه و وحشی همراه است، اندیشه ی او اعتبار بیشتری می یابد هرچند، مدتی به واسطه ی حکومت های استبدادی ای که تحت لوای نامش ایجاد کرده بودند، به سایه رانده شده بود. در برابر چالش های جدید، برای ایفای نقش موثر در حرکت جهان، باید سعی درآمیختن اندیشه و عمل داشت- کاری که مارکس ، در دوران خودش، انجام داد.- اندیشه بدون عمل به معنای تسلیم بر سستی و پستی یا دلخوشی به باز خوانی اورادی چند است. عمل بدون اندیشه نیز به منزله ی تبدیل شدن به عروسک خیمه شب بازی در دست کسی است که پیش از ما اندیشیده است. دلیل توجه من به مارکس، در وهله ی نخست، این است که او نمونه ای از تسلط موفقیت آمیز براین دوگانگی را ارائه می کند. برای فهم قرن نوزدهم، شناختن زندگی او لازم است. شناختن آثارش نیز امکان تحلیل وحشیگری ها وخشونت های قرن بیستم و درک وعده ها وامیدواری ها برای قرن بیست و یکم را برایمان فراهم می سازد .
آلن
مـَنک:
بازی
روشنفکرانه
با
مارکس،
مرا
هم
مجذوب
کرده
است.
شرح
حالی
که
شما
در
کتاب
"کارل
مارکس
یا
روح
جهان"ارائه
می
کنید،
نشانگراستعداد
تان
در
شیفتگی
در
رابطه
با
خصوصی
ترین
تناقض
گویی
های
مارکس
است.
شما
در
این
نوشته،
ذکاوت
بسیاری
در
زمینه
ی
[چشم
پوشی]
بر
ناهمخوانی
ها
و
ضعف
های
نویسنده
ی"کاپیتال"(
ژاک آتالی: مارکس به واسطه ی داشتن زبانی تند ونیشدار، ممکن است تحقیر کننده جلوه کند. ضعف او در این است که هرگز نمی تواند جلوی زبانش را بگیرد. هنگامی که برادرزنش به وزارت کشور منصوب می شود، به رغم مخاطراتی که این انتصاب می توانسته برای مارکس در پی داشته باشد، او به تندی می گوید:" می بینی،بارها به تو نگفته بودم که او حماقت و خرفتی کافی برای وزیر شدن را دارد؟!" مارکس به رغم تفرعن وگزندگی زبان، همواره نسبت به طبیعت بشری خوشبین است. آری، نویسنده ی :مانیفست حزب کمونیست" انسان را باور دارد. به عقیده ی او، انسان لیاقت آن را دارد که به سرنوشتش پرداخته شود.
پرسش: آیا پیش بینی های مارکس امروزه و رویارو با جهانی شدن، همچنان معتبر هستند؟
ژاک
آتالی:
بله،
آن
ها
اعتبار
خود
را
حفظ
کرده
اند.
مارکس
به
ویژگی
های
آزاد
کننده
ی
سرمایه
داری،
در
مقایسه
با
شکل
های
پیشین
سازمان
مندی
جوامع،
به
خصوص
سیستم
فئودال
توجه
دارد
واز
شهر
به
منزله
ی
وسیله
ی
رهایی
از"زندگی
احمفانه
ی
روستایی"
سخن
می
گوید.
او
نخستین
کسی
است
که
مبارزات
طبقاتی
رابه
عنوان
موتور
محرکه
ی
تاریخ
بازشناخته
،
به
نقش
تاریخی
مزدبگیران
و
نقش
پیشرو
روشنفکران
توجه
می
کند.
مارکس،
مفسری
پیشگو
است
که
پیش
بینی
های
پیامبر
گونه
اش
هر
روز
به
اثبات
می
رسند.
بنا
بر
پیش
بینی
هایش،
پیشرفت
اجتناب
ناپذیر
سرمایه
داری
به
یک
فرایند
جهانی
شدن
می
انجامد
و
همزمان
به
سوی
تمرکز
هایی
در
شاخه
هایی
چون
بانک
ها،
بیمه
و
اتوموبیل
پیش
می
رود
که
اگرحتماً
به
صورت
انحصار
یکه
دار(monopole)
نباشند
لا
اقل
چند
ملیتی
(oligopole) و
پرشمارخواهند
بود. دیگر
پیش
بینی
او
"از
خود
بیگانگی"
در
اثر
کار
و
مصرف
است
که
آن
را
"بتواره
پرستی(
آلن مـَنک: بدون تردید، در زمینه ی نگرش به سرمایه داری در دوران ما، مارکس اندیشمندی بی بدیل و پیش آهنگ است. گرچه ممکن است برخی از پیش بینی هایش مخدوش به نظر آیند: مثلاً تحرک طبقات به گونه ای که تصور کرده بود، واقعیت ندارد اما باید به فوریت اضافه کرد که وجود طبقات اجتماعی همچنان تداوم دارد. به بیان دیگر، یکی ازدیدگاه های اصلی او، همچنان در جوامع پس از صنعتی شدن، واقعی و قابل اثبات است. بازنگری دوباره ی مارکس باعث می شود که به مطالعه ی دوباره ی طبقات بپردازیم : عادتی که شاید برای مدتی، کنار گذاشته بودیم. در سایه ماندن دیدگاهی که طبقه ی متوسط را در برگیرنده ی تمام جامعه می دانست،اکنون تنها می تواند به شناخت مجدد طبقات اجتماعی بینجامد. اگر مارکس را اندیشمند بی بدیل و پیش آهنگ عصرمان تلقی می کنیم، به این سبب است که او برای نخستین بار بر تحرک ذاتی سرمایداری انگشت می گذارد.
ژاک
آتالی:
تحرکی
که
در
آن
ارجاع
به
رستگاری
طلبی
واضح
است.
اتفاقی
نیست
اگر
در
قرن
نوزدهم،
در
زمان
ظهور
"اثبات
گرایی"(
پرسش: منظورتان از رویداد رهایی بخش چیست؟
ژاک
آتالی:
در
جامعه
ی
سرمایداری
مورد
نظر
مارکس،
تشدید
رنج
های
تحمیل
شده
بر
طبقه
ی
کارگر
و
واژگونی
تدریجی
تمامی
بورژوا
ها
تا
حد
تحلیل
در
طبقه
ی
کارگر،
جامعه
ی
انسانی
را
به
گونه
ای
متناقض
به
یک"آخرالزمان
"(
آلن مـَنک: جامعه ی قدیسین مذهب کاتولیک است!
ژاک
آتالی:
بله...این
توازی
شگفت
آور
است.
مارکس
سوسیالیسم
را
با
صفاتی
ماورایی
و
دارای
ابدیتی
ذاتی
متصور
می
شود.
اما،
به
عنوان
بنیانگذار
انترناسیونال
سوسیالیستی،
خود
را
در
مبارزه
ونبردی
سیاسی
می
افکند؛
او
در
مدتی
کوتاه
به
برتری
روشنفکرانه
ی
غالبی
دست
می
یابد
که
موجب
می
شود
او
را
به
دامن
زدن
به
تشکیل
کمون
پاریس
(
پرسش: شما در بیوگرافی تان بر جنبه ی آزادی بخش سرمایه داری و جذبه ای که "قدرت کالا" برای مارکس دارد، تاکید می کنید...
ژاک
آتالی:
کارل
مارکس
در
این
مورد
کوچک
ترین
تردیدی
ندارد.
به
باور
او
توانایی
برپایی
دموکراسی
در
دست
سرمایه
داری
است.
در
این
زمینه،
نظرم
به
ویژه
بر
سخنرانی
او
در
بروکسل،
در
ژانویه
ی
آلن مـَنک: اگر بخواهیم کلمات مارکس را بکار ببریم، می توانیم بگوییم که در کشورهای جهان سوم که تحت یورش انقلاب سرمایه داری قرارگرفته اند، وجود طبقات همراه است با نبود منطق دیالکتیک و وجدان طبقاتی. پس چرا دراین مناطق کره زمین که مراکز" تراکم توده ای " (آن هم به شکل فیلمی با دور سریع) بوده اند، مراحل طی شده در جوامع غربی تکرار نمی شود؟ چرا در این سرزمین ها، شاهد ظهور سندیکاهای قوی یا نطفه های سوسیال دموکراسی برای رویارویی با قدرت، نیستیم؟ دیالکتیکی که به منزله ی پاسخی هوشیارانه به فشار طبقات اجتماعی به وسیله ی شکل گیری سندیکاهای اصلاح طلب تلقی می شد، فقط مبدل به گونه ای از تقسیم ثروت شده است. چرا در برزیل، هند یا چین، چنین روند دیالکتیکی ای را نمی بینیم؟
پرسش: خوب! دقیقاً به نظر شما، دلیلش چیست؟
آلن مـَنک: من صورت مسئله را به این شکل مطرح می کنم: آیا امکان ندارد( بدون آن که متوجه شده باشیم) دیالکتیک طبقاتی ، در اصل، مختص غربی ها باشد؟ ببینید در برزیل هر چند یک سندیکالیست به عنوان رئیس حمهوربرگزیده شده، اما ذره ای زیر بنای سوسیال دموکراسی نهاده نشده است. یعنی به رغم اتفاق اکثریت آرا در انتخاب شخصی از جناح چپ، هیچ گونه دیالکتیک طبقاتی به وجود نیامده است. بنابر این برزیلی ها نیز مانند هندی ها و چینی ها شاهد رشدی سریع هستند بی آن که در شناخت سوسیال دموکراسی پیشرفت قابل توجهی کرده باشند.
ژاک آتالی: به همین دلیل است که در این کشورها، شتاب گرفتن ماشین سرمایه داری نمی تواند به هیچ روی شرایط واژگونی سرمایه را مهیا سازد. مارکس "جهانی" می اندیشد. افزون براین ،او بر ضرورت وجود یک تشکیلات جهانی دموکراتیک در بازار، برای رویارویی با سرمایه تاکید می کند: یک انترناسیونال سوسیالیستی که قادربه گردآوری تمام نیروی کار باشد. به باور او این انترناسیونال سوسیالیستی روزی شکل خواهد گرفت که پایه های یک حکومت جهانی و یک مبارزه اجتماعی جهانی حاصل از قدرت گیری جهانی بورژوازی، ریخته شوند. رسیدن به چنین شرایطی بس دشوارو بعید می نماید. احزاب جهانی وجود خارجی ندارند. حتا یک حزب اروپایی هم به چشم نمی خورد! بی تردید رسیدن به چنین تحولی لااقل دو سه قرن وقت لازم دارد و زودتر از آن ممکن نیست.
ادامه دارد
Figaro 14- Positivisme یا یافت باوری( بنا بر برگردان داریوش آشوری)
| | |||||||
|
آمار مراجعان به اين سايت |