مبارزه مسالمت آميز بدون سلاح شجاعت و بدون الگوهايی مثل گنجی و زرافشان حرف مفت است.
حمايت آمريکا و اروپا از گنجی مداخله در امور داخلی ايران نيست، پشتيبانی از خواسته های آزاديخواهانه همه ما است و بايد از آن استقبال کرد.
از مغز خشک خامنه ای و ايادی او اين فکر
اهريمنی می گذرد که چه خوب است اگر گنجی در ادامه اين اعتصاب غذا بميرد. با لبخندی کريه بی صبرانه منتظر مرگ گنجی هستند. همه از گنجی بخواهيم که بماند!
آزادگی- به معنای حق طلبی و آزاديخواهی-، بزرگترين فضيلت انسان در همه زمانها است. چه ديروز، چه امروز و چه فردا. شجاعت و صداقت دو فضيلت بزرگ ديگر به شمار می روند. و آنگاه که اين هرسه فضيلت در کسی تجلی پيدا کند، به ناگزير با زشتی ها
و پلشتی های روزگار درگير می شود و در نبرد هميشه جاری نيکی و بدی، پرچم نيکان را در دست می گيرد. او بدينسان درکانون نفرت زشت خويان و زورگويان زمانه قرار می گيرد. قصه گنجی هم روايتی از همين داستان آشنا است. داستانی که همراه با تاريخ آغاز شده و در تاريخ معاصر ايران به اوج رسيده است. از اعدام ميرزای کرمانی تا ترور فروهر و مختاری نبرد ميان آزادگی و
ديواستبداد در ايران ما، شگفتی های زيادی آفريده و در عين حال شاهد ماجراها و سرنوشت های غم انگيز و هولناکی بوده است.
اکبر گنجی حالا به يکی از پهلوانان ميانه ميدان مبارزه با ديو و ددان روزگارما تبديل شده است. او درعين برخورداری از آن فضيلت های سه گانه، هوشمند و موقعيت شناس هم هست و همه اينها راز تبديل او به روزنامه نگاری است که باعث وحشت استبداد و
دلخوری و حسادت مصلحت کاران فرصت سوز و تسليم طلبان حرفه ای شده است.
ديو استبداد در ربع قرن گذشته هرکجا که با چنين انسانهائی مواجه شده اگر توانسته است در کشتن و سربه نيست کردن ناجوانمردانه آنان ترديد نکرده است. و البته هر جا هم که به هر دليل از کشتن عاجز مانده از طريق شبکه های تبليغاتی و اطلاعاتی گسترده خود و نيز به کمک تسليم طلبان به ترور شخصيت
روی آورده است. اما گنجی و زرافشان بخت آن را نيز داشته اند که تا به امروزاز مهلکه ها جان به در برند و حالا در دوره ای در ميانه ميدان نبرد با استبداد سينه سپر کرده اند که هزينه ترور و آدم کشی برای نظام حاکم صدها بار سنگين تر و گران تر از گذشته است. و اينک در اين گرماگرم اعتصاب غذای گنجی لابد از مغز خشک خامنه ای و ايادی او اين فکر اهريمنی می گذرد که
چه خوب است اگر گنجی در ادامه اين اعتصاب غذا بميرد و کار استبداد را آسان کند. پيشترها در يکی دو يادداشت نوشته بودم که از قول سعيد مرتضوی نقل می شود که گنجی و زرافشان نبايد زنده از زندان خلاص شوند. و لابد مقصود آن بوده است که به دستور رهبر بايد راهی برای کشتن کم دردسر آنها پيدا کنند. مثلا دسترسی آنان را به درمان و دکتر محدود کنند تا ذره ذره به مرگ
تدريجی کار تمام شود و يا مثلا در اعتراض به اين اقدامات ستمگرانه در جريان اعتصاب غذای طولانی که الان شاهد آن هستيم شمع وجودشان خاموش شود. (گنجی خود در نامه اخيرش به اين مسايل اشاره کرده است)
از مخيله بيمارخامنه ای و حلقه به گوشان او راه حلی بجز خرد کردن و کشتن مخالف بيرون نمی آيد و اين درست همان کاری است که الان به فرمان مستقيم او دارد اجرا می
شود. اما اين بار آقايان کور خوانده اند. چه گنجی بميرد و چه سالم از زندان خلاص شود در هر حال آقايان اين بازی را باخته اند.
کارستان گنجی، زرافشان، اميرانتظام و دهها زندانی سياسی شجاع ديگر مثل تقی رحمانی، هدی صابر، رضا علی جانی، طبرزدی، احمد باطبی، برادران محمدی و غيره سرانجام دستاوردهای بزرگی به بار آورده است که من در اين جا فقط به دو مورد اشاره
می کنم:
1- جهانی کردن مساله زندانيان سياسی و نقض حقوق بشر در ايران
مقاومت زندانيان سياسی که گنجی نماد برجسته آن به حساب می آيد خواسته های شرافتمندانه زندانيان سياسی، يعنی آزادی و حقوق بشر در ايران و پيگيری پرونده قتل ها و جنايات سياسی را به امری جهانی تبديل کرده است.
آزادی خواهی و حق طلبی بدون خطر کردن و يا حتی با زندان کشيدن بی سروصدا
هيچ وقت نتوانسته بود و نتوانسته است زندانی و خواسته های او را در کانون توجه جهانيان قرار دهد. و در نتيجه با وجود فداکاری های بسيار، نه هزينه سنگينی به استبداد تحميل می کرد و نه حمايت چشمگيری برمی انگيخت. از همين رو است که بر آن هستم – و ازعهده اثباتش هم برمی آيم- که همين اعتصاب غذای هوشمندانه و شجاعانه گنجی آنهم همراه با انتقادها و افشاگری های صريح
و قاطع او از خودکامگی خامنه ای بيش از صدها سال زندانی کشيدن شرافتمندانه زندانيان سياسی برای جنبش ملی آزاديخواهانه ايران نتيجه بخش و اثرگذار بوده است. چرا که دنيا را بيش از پيش حساس و متوجه نقض حقوق بشر در ايران و خواسته های زندانيان سياسی کرده است. و آن هم درست در همان مقطعی که محافل نظامی امنيتی به سرکردگی خامنه ای همه قدرت را قبضه کرده و در
انديشه احيای فضای ترس و ارعاب برآمده اند. گنجی با شجاعت درگفتار و کردار و استقبال از خطر و هزينه سنگين آن هم پرچم اميد و مقاومت را بالا نگه می دارد وهم مساله حقوق بشر در ايران را در مرکز توجه جهانيان قرار می دهد و اين کار کوچکی نيست. اين که رئيس جمهور ايالات متحده، اتحاديه اروپا و تقريبا همه رسانه ها و مراجع و نهادهای جهانی حقوق بشر حالا از ضرورت
آزادی زندانيان سياسی و مشخصا آزادی اکبر گنجی حرف می زنند به خودی خود يک پيشرفت و پيروزی بی سابقه برای مدافعان آزادی و حقوق بشر در ايران است که بيش از هرچيز مديون مقاومت قهرمانانه گنجی و زرافشان است. درهمين جا به اين ادعای هميشگی سخنگويان نظام هم اشاره کنم که دفاع رئيس جمهور آمريکا و اتحاديه اروپا را از گنجی دخالت درامور داخلی ايران خوانده و محکوم
کرده اند. در پاسخ بايد گفت که دفاع دولت ها و مراجع و نهادهای جهانی از خواسته های شرافتمندانه گنجی و زرافشان و ساير زندانيان سياسی ايران مداخله ای است مثبت که بايد با خوشنودی و سرافرازی از آن استقبال کرد. مخالفت ما با مداخله نظامی قدرت های خارجی در ايران و يا تبانی سياسی با حکومت های فاسد واستبدادی هيچ ربطی به حمايت از خواسته های شرافتمندانه امثال
گنجی ندارد. اين گونه مداخلات مثبت حمايت از آزادی است که ما خواستار آن بوده وهستيم.
۲- الگوی مقاومت
از دختر دانشجوئی که دنبال کردن تحولات ايران جزء کار و زندگی او شده پرسيدم مقاومت گنجی و زرافشان چه اهميتی دارد؟ گفت:
گنجی و زرافشان با اين مقاومت حماسی و شجاعانه دست کم برای عده ای از دانشجويان و جوانان الگو می شوند و همين منشاء يک دگرگونی
بزرگ درفرهنگ مقاومت خواهد بود. جامعه استبداد زده بدون الگوی مقاومت از جا تکان نمی خورد. زرافشان و گنجی در مقاومت درخشان سالهای اخير هم روحيه و اميد برای جنبش آزاديخواهانه آورده اند، هم الگوی مقاومت ارائه کرده اند و هم بيش از هر کس در جهانی کردن مساله زندانی سياسی و خواسته های آن نقش ايفا کرده اند. با اين همه اين قهرمانان امروزين آزادی و عدالت فقط
مورد نفرت خودکامگان نيستند. بلکه مورد بی مهری برخی محافل و گروههای خسته از مقاومت و تنگ نظری ها و حسادت ها ی حقيرانه پهلوان پنبه ها نيز قرار دارند. من در ماهها و حتی روزهای اخير از زبان برخی از اصلاح طلبان، و مخالفان استبداد شنيده ام که گنجی و زرافشان را -البته در خفا و نه شجاعانه و علني- ،افراطی و تندرو و حتی ديوانه می خوانند. در حالی که اين گنجی
نيست که به کژ راهه افراط گرائيده بلکه اين خودکامگی مطلق محافل فاشيستی مذهبی به رهبری خامنه ای است که راه ديگری برای اين زندانی شجاع باقی نگذاشته است. گنجی همان گونه که در نوشته هايش از جمله در آخرين نامه اش تحت عنوان " اين شمع در حال خاموش شدن است، ولی اين صدا خاموش نخواهد شد." ،برای چندمين بارتاکيد کرده است يک طرفدارپيگير مبارزه غيرخشونت آميزاست.
اما به خوبی می داند که پيکار غيرخشونت آميز عليه نظام خشونت گر و تا دندان مسلح، به اسلحه شجاعت، صراحت و صداقت نياز دارد. و تا زمانی که جنبش آزاديخواهانه به اين سلاح مجهز نشود خودکامگان هرچقدر هم کودن و بی استعداد باشند هم چنان براريکه قدرت سوار خواهند بود. امروز که سی و شش روز از اعتصاب غذای گنجی می گذرد بيش از پيش نگران آن هستم که در اين قماری که
بر سر آزادی به وی تحميل کرده اند، جان ببازد. همه آنان که آزادی و آزادگی را دوست دارند بايد هرچه زودتر هرچه در چنته دارند برای نجات جان گنجی ارائه کنند. به اين اميد که نگذاريم با مرگ او دشمنان آزادی خوشنود شوند و جنبش آزاديخواهانه از وجود چنين شخصيت آزاده ای محروم گرديم. اما ايمان دارم که گنجی چه بميرد و چه زنده بماند شکست معنوی و اخلاقی بزرگی نه
فقط بر ارتجاع حاکم بلکه بر تفکر مصلحت گرايانه و تسليم طلبانه وارد کرده است. گنجی به الگوی جنبش مسالمت آميز آزاديخواهانه تبديل شده است. و جنبش ما سخت به چنين الگوئی نيازمند است.
۲۵ تيرماه ۸۴
علی کشتگر