بازگشت به صفحه اول

شماره ۸۸ • تير ۱۳۸۴‏‎‏‎ • ژوئن-ژوئيه ۲۰۰۵

بازگشت به صفحه اول

 

از ترس نيش عقرب های جرار به دامان اژدها پناه ببريد

دكتر عبدالستار دوشوكی
adoshoki@balochfront.com

 

سه شنبه سی و يکم خرداد ۱۳۸۴

نتايج انتخابات رياست جمهوری ايران آنگونه كه دنيا توسط سی ان ان و بی بی سی و رسانه های غربی ديگر از آن مطلع شده اند ، و نه بدانگونه كه ما می دانيم يعنی تقلب گسترده، نه تنها برای اپوزيسيون ايران درس تازه ای بود، بلکه شوکی بود غير منتظره برای مردمی که نمی دانستند منتظر چه معجزه انتخاباتی باشند. حال بررسی اينکه چه طيف هايی در اين نبرد انتخاباتی و تبليغاتی بازنده و برنده شدند، بماند بجای خود. واقعيت اين است که با معجزه و يا با نيرنگ رژيم از ديدگاه بين المللی ظاهرا برنده محسوب شده است. البته می دانم كه بعضی ها به اين نتيجه گيری من اعتراض خواهند كرد و شايد آن را ناشی از روحيه شكست پذيری تلقی كنند. رژيم كرد آنچه را كه در آن تبحر دارد. يك نمايش تمام عيار تبليغاتی با شركت بی بی سی و سی ان ان و ديگران. رژيم ما را غافلگير كرد زيرا ما تمام تلاش خود را صرف تحريم چيزی كرده بوديم كه رژيم هرگز در صدد اجرای آن نبود، و يا گوش مردم داخل بدهکار حرفهای ما نبود. رژيم جمهوری اسلامی مكارانه نقشه يك تبليغات بين المللی را با كمك و حضور رسانه های بين المللی ريخته بود ، و ما بجای كشف و خنثی كردن اين نقشه ماهرانه ، انرژی خود را صرف تحريم انتخاباتی كرديم كه انتخابات نبود. بهمين دليل رژيم حداقل در صنحه بين المللی خود را برنده اعلام نمود. ( مثلا راديو صدای آلمان اصلاح طلبان و تحريم كنندگان را بازندگان اصلی اين انتخابات به شمار آورده است) در دنيای پزشكی جوكی وجود دارد بدين مضمون كه يك پزشك جراحی كه به استعداد و توانائی خود می باليد ، بر روی يك بيمار عمل جراحی را انجام داد. بعد از اتمام جراحی از اطاق عمل خارج می شود و تحت محاصره نزديكان مشوش بيمار قرار می گيرد كه نتيجه عمل را از او جويا می شوند. جراح مغرور نيز جواب می دهد: " خوشبختانه عمل جراحی كه بنده انجام دادم با موفقيت كامل انجام شد، اما متا سفانه بيمار شما درگذشت. اينگونه جراحان ماهر در بين اپوزيسيون ما فراوان هستند ، و تحت هيچ شرايطی انتقاد را نمی پذيرند.

البته بنده هرگز معتقد نيستم كه انتخابات اخير سالم بود و يا بخواهم آب تطهير بروی اين انتخابات فرمايشی و تقلبی بريزم. رژيمی كه از ريختن خون بيگناه سيزده هزار ( و يا بعبارتی ديگر بيست و هفت هزار) انسان بيگناه در عرض يك شب ابائی ندارد، از ريختن چند برگه در چند صندوق نيز واهمه ای نخواهد داشت. روی سخن من رژيم و ترفند های آن نيست، بلكه من با اپوزيسيونی سخن می گويم كه ظاهرا كارا وموفق است ، اما در ژرفنای عمل، گيج و سترون است. از ديدگاه مديريت بايد اذهان كنم كه ما ( اپوزيسيون) حاضر نيستيم بپذيريم كه لغزش پذير هستيم. گناه هر نوع شكست مقطعی و يا تلخ كامی موضعی را به گردن حريف می اندازيم. اين اولين نقض ما مشكل اصلی ما نيز است. بيايد از خود بپرسيم چرا حاصل اينهمه تحريم ، مبارزه شش كانال تلويزيونی ، دهها راديو و روزنامه ، هزاران وبلاگ و وب سايت ، تحصن و اعتراض و اعتصاب غدای زندانيان، ادعای مشاركت پنجاه و پنج در صدی مردم و انتخاب بهترين ها يعنی رفسنجانی و احمدی نژاد ، تابت شد؟ يعنی چرا دنيای غرب نتايج انتخابات ايران را خريد ، ولی ادعای ما مبنی بر تقلب را نه تنها باور بلكه در رسانه های خود منعكس هم نمی كنند؟.

شايد عده ای به من اعتراض بكنند كه اصل مطلب را درك نكرده ام، يعنی اكثر مردم انتخابات را تحريم كرده بودند و آرای تقلبی به نفع بعضی از کانديدا ها در صندوق ها ريخته شده. بنده با شما در اين مورد موافقم. اما برويد اين را به دنيا بگوئيد ! برويد با سی ان ان و بی بی سی و رويتر و آسوشيئتد پرس و غيره رقابت كنيد و همانگونه كه شاملو از ته قلبش فرياد كشيد كه: " ای ياوه! ياوه ياوه ، خلايق ! مستيد و منگ؟ يا به تظاهر تزوير می كنيد؟ از شب هنوز مانده دو دانگی. ور تايب ايد و پاك و مسلمان ، نماز را از چاوشان نيامده بانگي! تحريم خلق را گذاشته ! ، می خواهد با اتكا به صندوق آرای خويش ، بيچاره خلق را متفاعد كند كه شب از نيمه نگذشته است" شما نيز اين را فرياد بكشيد! بحث من بر سر تقلب انتخاباتی رژيم و يا فعاليت های بيدريغ اپوزيسيون نيست. بحث بر سر نتيجه عملی تمامی اين كشمكش ها و كارزار عملی است. بحث بر سر اين است كه در نهايت مشروعيت رژيم در انظار بين المللی از بين نرفت. استدعا می كنم كه خودمان را بجای بينندگان و شنودگان بی بی سی و سی ان ان و غيره اشتباهی نگيريم. ما چيز ديگری را می دانيم و آنها چيز ديگری را شنيده و ديد ه اند.

در نهايت بايد بپذيريم كه استراتژی ما در رابطه با اين انتخابات كارآمد نبوده است. البته روی سخن من با جراحان ماهر سياسی نيست. آنها بيست و شش سال است كه با "موفقيت" كار خود را انجام می دهند. ما حتی نتوانستيم كه همرزمان خود در داخل ( بخشی از دفتر تحكيم وحدت) و در خارج ( امثال نبوی و بهنود) را متقاعد كنيم كه اصلاحات مرده است و رای خود را حرام مرده نكنند. وانگهی تا آنجا كه به تقلب مربوط است بايد گفت كه هر كانديد حق دارد كه يك نفر ناظر را بروی هر صندوق رای معرفی كند. پس كجا بودند طرفداران مصطفی معين و کروبي؟ چرا آن گروه از دانشجويان و جوانان كه از معين و يا کروبی و عليزاده و غيره حمايت كرده بودند ، نتوانستند بعنوان ناظر بر صندوق های رای حداقل تكليف شرعی خود را اداء كنند.

آيت الله خامنه ای با صراحت كامل تعيين تكليف كرده بود كه شركت در انتخابات يك تكليف شرعی است و رای بهر كسی يعنی رای به رژيم جمهوری اسلامی همانگونه كه بوده و همانگونه است. دستور، فتواء و يا بهتر بگويم كه حكم حكومتی ايشان قابل تعبير و تفسير نيست، و منحصر فقط به دوره اول انتخابات نمی باشد. حال با چه توجيحی همرزمان و دوستان ما رای دادن خود را توجيح می كنند؟ آيا شما می دانيد كه با استفاده از آرای شما رژيم چقدر مشروعيت مردمی خود را در عرصه جهانی تبليغ كرده و می كند؟ شما كه از حكم حكومتی رهبر در مورد معين و از فتوای اخير وی خبر داشتيد. شما كه خوب می دانستيد كه شركت كردن در انتخابات يعنی مشروعيت بخشيدن به رژيم جمهوری اسلامی همانگونه كه بوده و همانگونه است، پس چرا و به چه دليلی رای داديد. تعجبم از اينجاست كه چطور بعضی از افراد متفكر و هوشمند نمی توانند بپذيرند كه اصلاحات مرده است و مرده زنده نخواهد شد ! شما اگر هشت سال پيش و يا چهار سال پيش به اصلاحات رای داديد ، شايد حق داشتيد . اما بقول شاعر " جانم به قربانت . .. . ، ولی حالا چرا؟"

انتظار بر اين می رفت که بعد از دور اول ، تنور انتخابات کمی سردتر شود. اما رژيم جمهوری اسلامی بسيار زيرکتر و چالاکتر از آن است که اجازه دهد رئيس جمهور آينده اش با شش يا هفت مليون رای به جهانيان معرفی شود. خاتمی همواره به سران دول دنيا می گفت که با بيست ميليون رای "آزاد" مردم انتخاب شده است. حال تمامی دستگاههای رژيم بطرز بسيار هوشمندانه ای به کار افتاده اند تا رفسنجانی با بيش از بيست و پنج ميليون رای انتخاب شود. رفسنجانی از همان روزی که با خفت و خواری در انتخابات مجلس نفر سی و سوم ( بعدا ارتقاع داده شد با آقاسی) تصميم گرفت که انتقام خود را از اين مردم "نمک نشناس" به وسيله خود مردم ( يعنی رای مردم) بگيرد. حال اين کشمکش ها و خيمه شب بازی های بد و بدتر و جلوگيری از خطر فاشيسم و غيره در مقابل چشمان ما همچون نمايشی مضحک تکرار می شوند. دريغا که بسياری از مردم ، آن را اينگونه نمی بينند. از هر کسی بپرسی ، جواب می دهد: " اينبار خطر جدی است ! اين بار تنها موقعيت حساسی است که ما می توانيم مسير را از بدترين به بد سوق بدهيم. بسياری از ايرانيان پير و جوان با حالتی فيلسوفانه از سرنوشتی محتوم صحبت می کنند که گويا تنها راه فرار از آن رای دادن به رفسنجانی می باشد زيرا احمدی نژاد غير قابل تصور است.

بحث بر سر اين است که آيا اين جدل ها ، پيش آمد ها و حوادث جنجالی چند روز اخير حاصل اجتناب ناپذير و طبيعی اختلافات غير قابل حل درون حاکميت است و يا بخش از يک سناريوی طراحی شده برای جذب مردم به پای صندوق های رای می باشد که با حذف معين و عليزاده توسط شورای نگهبان شروع شد و آخر اين هفته با مجهز کرده رفسنجانی با آرای بيش از بيست و پنج ميليون ايرانی ساده باور خاتمه خواهد يافت. سپس رفسنجانی در تلويزيون ظاهر خواهد شد و با پوزخندی به مردم خواهد گفت: " خبر مرگ سياسی من بعد از آن انتخابات مجلس بسيار زودرس بود ، من هاشمی بهر مانی ام ! من مظهر و شناسنامه اين انقلاب هستم ! من سيمرغی هستم که حتی از خاکستر خود زنده بر خواهم خاست. ميزگرد مرا با جوانان تهرانی ديديد؟. همان تهرانی هايی که مزه تلخ شکست انتخاباتی را به من چشاندند. لازم بود آنها را دور يک ميز و در مقابل دوربين ها جمع کنم و برای ابراز احساسات آن دختر جوان و بيزار از جمهوری اسلامی دو قطره اشک بريزم، و ريختم. اشک ريختم زيرا می دانم برای به قدرت رسيدن و بقاء لازم است ، همانگونه که در سال ۱۳۶۷ خون هزاران زندانی بيگناه را يک شبه به خاک ريختم. ريختم ، زيرا برای بقاء سياسی لازم بود. بر خلاف آن ضد انقلاب خارج نشين ، من اين ملت نجيب را بهتر می شناسم. اينها در روز رای گيری ، قطرات اشک انسانی مرا بخاطر خواهند داشت ، نه خون ريخته شده هزاران جوان بيگناه ايرانی را که شانزده سال پيش اتفاق افتاد. من قادرم با دو قطر اشک تمساحی آثار تمامی کشتار مخالفان ، قتل های زنجيره ای ، معامله با اسرائيل و سرکوب معاندان را برای هميشه از ذهن اين ملت نجيب پاک کنم.

رفسنجانی در ادامه نطق پيروزی خود بدين صورت ادامه خواهد داد" بعله ديديد که بعد از دور اول و قبل از دور دوم حتی مخالفان من از من بعنوان ناجی ايران ياد می کردند که رای ندادن به او انگار خيانت هر مسلمان است به قربان. حتی آن کمونيست های قديمی که در سالهای اخيری معشوقی بهتر از ما پيدا کرده بودند ، همانند طفلان يتيم به دامن قبای من باز گشتند. آری من رفسنجانی هستم ! همان رفسنجانی که توسط مردم مطرود و منفور محسوب شده بود. در جمهوری اسلامی ايران مردم به کانديدای مورد علاقه خود رای نمی دهند؛ چون در رژيم ما کانديدا مورد علاقه مردم هر گز مورد تائيد شورای نگهبان قرار نخواهد گرفت. بدين ترتيب مردم بر عليه کسی رای می دهند که منفور و مطرود باشد. حال بنده با اين سابقه که عرض کردم لازم بود فردی را پيدا کنم که از ديدگاه مردم بسيار منفورتر و مطرود تر از من باشد. بسياری بدلايل مختلف از من طرفداری کردند، از دانشجوی رفراندمی گرفته تا زندانی سياسی ، از نويسنده و فکاهی نويس فرنگ نشين گرفته تا سوسياليست مداح، از مخالف حمله آمريکا گرفته تا مخالف ولايت فقيه. آری ! واقعيت اين بود که "هر کسی از ظن خود شد يار من هيچکس از درون من نجست اسرار من". يادتان است که وقتی بچه بوديد چگونه پدر و مادران با تهديد های ترسناک لولوء خوره خوره شما را بخواب گران می فرستادند؟ آری بسياری از شما احساس می کنيد که بزرگ شده ايد و ديگر گول لولو خور خوره ها را نمی خوريد. آری من نيز با شما موافقم ، اينک شما يک ملت بزرگ و آگاه هستيد ، با اين انتخابات خود ثابت کرديد که ديگر گول نمی خوريد. شما جايگاه تاريخی و پر اهميت خود را يکبار ديگر در بين ملل بزرگ و مفتخر و آزاد پيدا کرديد. خدمتگزار چنين ملت آگاه و آزاده ای بودن افتخاری است بس عظيم برای من.

آری ! چنين است که تاريخ کشور ما در يک مدار بسته ء تزوير و فريب، تمطيع و جبر ، چاپلوسی و کرنش تکرار می شود. ملت ايران ملت بزرگی است ، اما افسوس اين ملت بزرگ نتوانسته است تا کاری بزرگ انجام بدهد. بقول شاعر " چو خود می کنی اختر خويش را بد نکوهش مکن جرخ نيلوفری را". هنوز چند روزی باقی است تا اين ملت بزرگ به جای تکرار خسته کننده و دردآور گذشته ، حماسه آزادی و رهايی خود را با دستان خود بيآفرينند. اما افسوس و هزار افسوس که ما همواره ياد گرفته ايم که مسئوليت اعمال خود را به گردن ديگران بيندازيم. هيچ انسان عاقلی از ترس نيش عقرب به دامان اژدها پناه نمی برد ، اما ما ايرانيان در گذشته اين کار را کرده ايم و اينک با افتخار آن را تکرار می کنيم ، زيرا ما می دانيم که راه ديگری نيست ، آری ما اسيريم ! اسير ذهنيات خود ! يک ملت اسير و برده گزينه های فراوانی ندارد ! ما فقط می توانيم بين ارباب بد و بدتر يکی را انتخاب کنيم ! انگار سرنوشت يک برده محتوم و قطعی است و در آن گزينه ای بنام آزادی محلی از اعراب ندارد. تا زمانی که دانشجويان ما ، روشنفکران ما، سياسيون ما، نويسندگان ما ، اينچنين ذهنيتی را به توده ها القاء می کنند ، بايد گفت که اين کشتی بلازده را تا ساحل آزادی و دمکراسی بسی راه است.

 

 

 

بازگشت به صفحه اول

بالا


ميهن شماره ۸۸‏‏‏‏ • تير ۱۳۸۴‏‎‏‎ • ژوئن-ژوئيه ۲۰۰۵

http://www.mihan.net

نقل مطالب با ذکر منبع آزاد

 

آمار مراجعان به اين سايت