بازگشت به صفحه اول

ميهن شماره  ۸۲ ‏‏‏‏ • دی  ۱۳۸۳‏‎ • دسامبر ۲۰۰۴

بازگشت به صفحه اول

 

 

 

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

قسمت هشتم

 

download

متن کامل شيخ صنعان:

فرمت ورد

فرمت پ د اف

در همين زمينه

 

ويژه‌نامه قتل‌های زنجيره‌ای

نامه ی سعيدی سيرجانی به آقای خامنه ‏ای پيش از دستگيری

 

سالگرد فاجعه نزديک می شود
نگذاريم فاجعه قتل های زنجيره ای فراموش شود

سالگرد جنايت هولناک " قتل های زنجيره اي" قتل نويسندگان و روشنفکران به دست آدم کشان ولايت فقيه نزديک است. تا روزی که همه آمران و عاملان اين قتل ها و جنايات مشابه آن در پيشگاه عدالت محاکمه نشده و به سزای اعمال ضد بشری خود نرسيده اند، نبايد آرام گرفت و يا اجازه داد که اين فجايع فراموش شوند. از امروز به مدت دو ماه در هر شماره از اين فجايع ياد خواهيم کرد. و ياد قربانيان را با انتشار آثارشان گرامی می داريم. در همين راستا قصه " شيخ صنعان" نوشته سعيدی سيرجانی قصه ای که در آن قدرت پرستی خمينی و شاگردان او را به طنزی گزنده به نقد کشيده را بتدريج به چاپ می رسانيم. اين همان قصه ای است که بالاخره موجب قتل سعيدی سيرجانی در زندان رژيم شد.
 

شيخ صنعان ادامه(قسمت آخر)

سعيدی سيرجانی

 

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

قسمت هشتم

 

نور از قبر بی نام و نشانت ببارد آسيد مصطفي! سيد نازنين با چنان ظرافت و لطفی صحنه حضور حکيم باشی و شيوه معالجاتش را توصيف می کرد که گوئی خود سالها به مطالعه " ذخيره" و " تحفه حکيم مومن" و " ابن بيطار" پرداخته است و از همه فنون پزشکی و معاينات قلبی باخبر است. با نقالی شيرين و دلنشينش شيخ صنعان را بخانه حکيم باشی منتقل می کرد و با تجويز حکيم باشی جماعت صوفيان و مريدان را از ملاقات وی ممنوع می ساخت، و بيمار قلبی را در گوشه خلوت و منزوی حجله حکيم باشی تنها می گذاشت و جماعت مستمعان را با بيان دلکش خود به شورای قلندران می برد که عملا صاحب قصر و مصاحب زن زيبا شده بودند و در اين زمينه رايزنی می کردند که با چه حيله ای توجه خلايق را از حرمسرای قصر به نقطه ديگری معطوف کنند، تا خود به فراغ خاطر دمی در صحبت قدرت خانم بگذرانند.

در جوار ضلع جنوبی باغ مسيو، حمام خرابه متروکی وجود داشت که در چشم مردم خرافاتی شهر مرکز اجنه بود. بسياری از مردم ساده لوح شهر مدعی بودند به گوش خود صدای اجنه را- که بی شباهت به زوزه شغال نبوده است- از داخل حمام شنيده اند، و گروهی ديگر با سوگندهای غلاظ و شداد وجود جن های رنگ و وارنگ را به منکران و ديرباوران ثابت می کردند، و دسته ای هم شرح و توصيف مفصلی می دادند از مجالس عروسی جن های نر و ماده که شامگان ضمن عبور از نزديکی های حمام به چشم خود ديده بودند، از همه انکارناپذيرتر و واهمه انگيز تر روايت ملايزقيل جهود دوره گرد شهر بود که چندين بار سران اجنه او را برای عقد بندان نورچشمی هايشان از رختخواب گرم و نرمش ربوده و به سربينه حمام برده بودند که خواص همه داروهای جهان در هر دانه آن نهفته بود و ملای يهودی امراض صعب العلاج پولداران شهر را با يک دانه از آن نقل ها معالجه می کرد و چون به حکم تاييد ملای جنيان از دريافت هرگونه پولی بابت حق العلاج ممنوع بود، کلبه مرموز و تودرتويش انباشته از طاقه های شال کشمير و قاليچه های ترکمنی و دستبندهای نقره و سينه ريزهای طلا شده بود.
به روايت پيران سالخورده اجنه ساکن حمام در قرون و اعصار گذشته موجودات بی آزار و سربراهی بودند، اما يک نکته را نبايد از نظر دور داشت که جنيان هم چون آدميزادگان، با گذشت روزگار و تصرف ليل و نهار تغيير اخلاق می دهند، و به حکم همين قانون لايزال طبيعی اجنه عهد شيخ صنعان نيز ديگر آن جنيان بی آزار و سربراه گذشته نبودند. مردم شهر از جن های حمام متروکه شکايتها داشتند. هر گزند و آفتی را مولود شرارت طبع ديگرگون شده آنان می دانستند، از خشکيدن آب قنات، و گرمای بی سابقه تابستان و يخ بندان سخت زمستان گرفته تا شيوع امراض و جسارت دزدان و شوخ چشمی پسران و بی حيائی دختران، همه و همه را زير سر اجنه می پنداشتند، و حمام خرابه کنار قصر موسيو را پايگاه اصلی سران اجنه و به قول امروزيها ستاد فرماندهی جنيان می دانستند.
از اين مهم تر در ساليان اخير به تلقين جن گيران و رمالان شهر شايعه ای بين مردم دهن به دهن می گشت که سران اجنه گاهی به قصد تفريح يا مردم آزاری کسانی از مردم ولايت را می ربايند و بجای آنان افرادی از هم جنسان خويش با شکل و هيات آدميزاده می گمارند. در اين زمينه روايات مختلف بود، ميرزا ابوالاجنه رمال يقين داشت که مسيوی کافرکيش و بسياری از اطرافيانش از همان جن های خطرناکی هستند که به صورت آدمی درآمده اند، ملايزقيل جن گير بخلاف او عقيده داشت که اجنه بندرت آدميزادگان را می ربايند تا بجايش جن بگمارند، بلکه با بعض آدميزادگان شهر رابطه ای مخفيانه برقرار می کنند و به آنان اوراد و اذکاری می آموزند تا به گنجينه های در خاک نهفته دست يابد و در عوض اين محبت همه عمر خدمتگزار حلقه به گوش جنيان باشد. ملايزقيل در تاييد نظر خود به کسانی اشاره می کرد که عمری در فقر و فاقه گذرانده و ناگهان به آلاف و الوفی رسيده اند که مايه حيرت و البته حسرت ديگران شده است.
اين زمينه آماده اعتقادی بصورت وسيله موثر و هيجان انگيزی درآمد در دست قلندران که دور از نگاه غضب شيخ وآسوده از طبع بلفضول خلايق در قصر با شکوه مسيو بلمند و با زن زيبايش داد دلی بدهند.
بمحض اينکه شيخ را از شبستان قصر به حجله حکيم باشی منتقل کردند، اين خبر را با آب و تاب زيادی در شهر پراکندند که حال شيخ وخيم است و جز دعای صوفيان و مريدان چيزی چاره ساز کارش نمی تواند باشد. جارچيان در کوچه پس کوچه های شهر مردم را به تجمع در خانقاه و شرکت در مراسم دعا فراخواندند. جماعت انبوه صوفيان هوهو کنان و يا هو گويان همراه بازاريان و کسبه شهر، چون سيل دراز آهنگی رو به خانقاه آوردند. تراکم جمعيت فضای وسيع خانقاه و کوچه های دوروبرش را فرا گرفت. مردم شهر که دفع شر مسيو و تارومار شدن خوکدانی مزاحم و آزاردهنده اش را از برکت حميت و همت شيخ می دانستند در اوج صفا و ساده دلی، زن و مرد و پير و جوان، خردسال و سالخورده در مراسم دعا شرکت جستند.
در لحظه حساسی که خلايق با خلوص نيت رو به قبله آورده آماده دعا بودند، فردوسعلی شاه در صفه خانقاه بر چهارپايه بلندی صعود کرد و با يک حرکت هلالی تبرزين و "هوهو" رسائی که کشيد، توجه مردم را به طرف خود جلب کرد. سپس با لحن حزن آلودی به توصيف مقام معنوی شيخ صنعان پرداخت و اينکه حضرت شيخ عارف بزرگ دوران است و قطب زمين و زمان. وجود نازنينش خورشيد صفت در افق شهر طلوع کرده است و عن قريب است که اين مهر درخشان آسمان تصوف نام ونشان همه مشايخ سلف را چون ستارگان سحرگاهی به نهانخانه خاموشی و فراموشی بکشاند.
سپس لحن کلامش را به شيوه قلندران و معرکه گيران آهنگين و مطنطن ساخت که:
" اگر بحکم ازلی و تقدير لم يزلی آدم ابوالبشری آفريده شد از برکت وجود مسعود شيخ ما بود، اگر نوح نبی از بلای طوفان نجات يافت نردبان خلاصش توسل به ذيل عنايت شيخ ما بود، اگر موسای کليم الله از غضب فرعونی جان سلامت بدر برد بدليل آن بود که در صلب مطهر خود حامل نطفه نورانی وجود حضرتش بود، هر که جويای دم جان بخش عيسوی است در فضای ولايت او تنفس کند، هر که طالب جمال بی مثال يوسفی است بر سيمای انور او بنگرد، هرکه چون يعقوب از فراق عزيزان به رمد مبتلاست خاک پای حضرتش را کحل بصر کند، هرکه...
فردوسعلی شاه گرم " هرکه، هرکه" زدن بود و رجز خواندن که حوصله مردم سرآمد و زمزمه اعتراض از انبوه جمعيت به گوشش رسيد. قلندر کهنه کار بفراست دريافت که معرکه گيری را غليظ کرده و کار مدح و تعريف را به اغراقهای اعتراض انگيز کشانده است، بمحض احساس اين نکته لحنش را تغيير داد و مردم را به ياد بيماری ناگهانی شيخ انداخت که:
هيچ می دانيد چرا شيخ ما که وجود عزيزش در عين سلامت بود ناگهان از پا درآمد و ملازم بستر بيماری گشت؟ رندی از گوشه مجلس فرياد زد که " لعنت خدا بر بعضی دورو بری هايش که". اما قلندر که هوا را پس ديد برای خاموش کردن فرياد حريف اشاره ای به نوچه ها کرد و نوچه های آماده، همصدا بانگ " ياهو، ياهو، يامن لاهوالاهو" برداشتند و خلايق هم بی آنکه متوجه ماجرا شده باشند با آنان هماهنگی کردند. پس از آنکه جلسه آرام گرفت و فريادها فرو نشست، فردوسعلی شاه به شرح روابط اجنه با مسيوی کافرکيش پرداخت و بدين نتيجه رسيد که بيماری ناگهانی شيخ نتيجه افسون جنيان است و وظيفه مردم شهر اين است که به هدايت نوچه های خانقاه لانه اجنه را تصرف کنند و گرداگرد حمام خرابه کنار قصر حلقه زنند و سران جن را بزنجير کشند تا وجود نازنين شيخ از گزند آزارشان مصون ماند.
با اين فرمان، سيل جمعيت بسوی حمام کهنه سرازير گشت. درين گروه مهاجم از هر فرقه و قبيله ای، جماعتی بودند: صوفيان صافی درون ثواب جو، بدين نيت که لانه اجنه را درهم کوبند و جن های کافر را بکشند و به پاداش اين جهاد صوفيانه، غرفه ای ازغرفات بهشت نصيبشان گردد. رندان و ولگردان محله به عزم آنکه در آشوب چپاول و غارت، ازخزاين افسانه ای اجنه غنيمتی به چنگ آورند و مردم ساده دل وهيجان پسند شهر به قصد اين که تماشائی کنند.
پيشاپيش خلايق، قلندران و نوچه های خانقاهی حرکت می کردند، و درهرچند گامی يک بار " هوحقی" می کشيدند و "ياهوئی" می طلبيدند، تا مبادا سکوت وآرامش مردم از ماجرا بی خبر را به تامل وادارد، و شور و التهابشان را فرو نشيند. درچند قدمی حمام، فردوسعلی شاه اشارتی به جيجکعلی شاه کرد، و جيجک با يک خيز خود را بالای سر درحمام رسانيد وبا فريادی رسا به جمعيت فرمان توقف داد. مردم از پيشروی باز ايستادند و چشم به دهان او دوختند.
جيجکعلی شاه درچند جمله مختصر به جماعت فهماند که فضای حمام کوچک است و نمی تواند گروهی بدان انبوهی را در خود جای دهد.
خليفه خانقاه به تاييدش برخاست که: " بهتر آنست نمايندگانی انتخاب کنيد تا از طرف شما و به نام شما داخل حمام شوند و دمار از روزگار اجنه برآورند" و درپی اين پيشنهاد، به خلايق هشدار داد که: " در انتخاب نمايندگان دقت کنيد! مبادا افرادی از اجنه در جمع ما باشند و به حکم " ان الجن، يتشکل باشکال مختلفه" به هيات آدميزادگان درآمده باشند، و شما را فريب دهند و داخل حمام شوند و..."
 

 

««« قسمت قبلی

 

 

بازگشت به صفحه اول

بالا


ميهن شماره  ۸۲ ‏‏‏‏ • دی  ۱۳۸۳‏‎ • دسامیر ۲۰۰۴

http://www.mihan.net

نقل مطالب با ذکر منبع آزاد

 

آمار مراجعان به اين سايت