بازگشت به صفحه اول

ميهن شماره ۷۲‏‏‏‏ • اسفند ۱۳۸۲‏‎ • مارس ۲۰۰۴

بازگشت به صفحه اول

 

 

همه مردان شاه

بخش بيست و يکم

آستين ها را بالا بزن و شروع کن! ادامه

 

بخش بيستم

بخش بيست و دوم

کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و سقوط دولت ملی و آزاديخواه دکتر مصدق، فاجعه ای است که عواقب آن همچنان دامنگير ملت و کشور ما است. کتاب همه مردان شاه نوشته استفن کينزر که توسط آقای رضا بليغ به فارسی برگردانده شده اثر ارزشمندی است که مطالعه آن را به همه علاقمندان به آزادی و حاکميت ملی توصيه می کنيم. هربار که " ميهن" به روز می شود بخشی از اين کتاب را منتشر می کنيم.

انگستان بزرگترين پالايشگاه را در آبادان در کنار خليج فارس ساخت و سودعظيمی از آن کسب نمود. شرکت نفت ايران و انگليس قرار بود با همکاری ايران اداره شود اما به ايرانی ها اجازه داده نمی شد که به حساب های شرکت سرکشی کنند.

دکتر محمد مصدق

دکتر فاطمی وزير امورخارجه مصدق

 

جان فاستر دالس وزير امور خارجه آمريکا و آلن دالس رئيس وقت سازمان سيا، برادرانی که سياست خارجی علنی و مخفی آمريکا را در دوره رياست جمهوری آيزنهاور هدايت کردند و برای سرنگون ساختن مصدق مصمم بودند

 

چرچيل نخست وزير انگليس شديدا طرفدار عمليات مخفيانه بود و به انجام کودتا اعتقاد داشت، او و وزير امور خارجه اش آنتونی ايدن موفق به جلب حمايت پريريدنت ترومن به کودتا نشدند اما پس از انتخال ايزنهاور به رياست جموری به اينکار موفق شدند

کرميت روزولت رهبر عمليات کودتا در تهران، بالافاصله پس از تصويب کودتا در ايران بدستور سيا به تهران رفت

اسدالله رشيديان يکی از عوامل اصلی کرميت روزولت که با پرداخت رشوه به سياسيون، ملاها ،سردبيران روزنامه و سران باندها حمايت آنها را از کودتا جلب کرد

 

آيت الله ابولقاسم کاشانی بنيادگرای دينی بسيار قدرتمند که در آغاز به حمايت مصدق برخاست اما بعد به جبهه مقابل او پيوست، کيم روزولت يک روز قبل از کودتا ده هزار دلار برايش فرستاد

 

ژنران ه نورمن شوارتسکف مسئول گروه ضد شورش پليس ايران در سالهای 40 بطور مخفيانه برای سازماندهی کودتا به ايران بازگشت

گروههای ضدمصدق در روز بيست و هشت مرداد بهمران ارتشيان به خيابانها ريختند و تا آخر شب موفق به سرنگونی مصدق شدند

عوامل سيا شاه را ترغيب کردند تا فرمان عزل مصدق و فرمان نخست وزيری زاهدی ژنرال از کار برکنار شده را امضاء کند. اين اسناد که پايه قانونی نداشتند به امر بسيج کودناگران کمک زيادی کردند

انگليسیها و آمريکائيان ژنرال زاهدی رابرای رهبری کودتا انتخاب کردند

سرهنگ نعمت الله نصيری فرمانده گارد سلطنتی يکی ديگر از عوامل اصلی کودتا

لوی هندرسون سفير آمريکا در ايران

 

آيزنهاور، در روز ۲۰ ژوئن ۱۹۵۳، رسما شروع به کار کرد. چند روز بعد، لوی هندرسون سفير آمريکا در تهران با ايرانيانی که احتمال علاقمندی آنها به همکاری در عمليات براندازی مصدق می رفت، تماس گرفت. وی همچون رئيس جديدش در واشنگتن، اميدی به مصالحه نداشت و در يکی از تلگرام های خود به واشنگتن، مصدق را، مردی فاقد ثبات و مغلوب احساسات و پيش داوری و نه کاملا سالم و عاقل توصيف کرد. بنابه اظهار او، در گزارشی ديگر، جبهه ملی از: مردم کوچه و خيابان، چپ ها و ملی گراهای افراطی، شماری از رهبران مذهبی بسيار متعصب و روشنفکران چپ گرا از جمله تحصيل کردگان خارج از کشور که تشخيص نمی دهند ايران آمادگی استقرار دمکراسی را ندارد، تشکيل می شد. هندرسون و همتای انگليسی اش، جورج ميدلتون، گام فوق العاده ای برای انشاء پيامی مشترک، به دولت متبوع شان برداشتند و طی آن، به اين نتيجه مشترک رسيدند که، مصدق هرچه بيشتر بر قدرت باقی بماند، احتمال سقوط ايران به دامان کمونيسم نيز، بيشتر می شود.
هندرسون، از طريق يک فرستاده، حتی راهی برای تماس با تيمسار زاهدی پيدا کرد. زاهدی، طی تلگرامی به دالاس گفته بود : اگر چه فرد ايده آلی برای اداره و هدايت روزهای نگران کننده و پردردسر پس از سرنگونی مصدق، دارد. وی به هندرسون اطمينان داد، در صورت رسيدن به قدرت، موضعی سخت در قبال کمونيست ها اتخاذ خواهد کرد بر اينکه به صورت ايرانيان به تنهايی، قادر به برکناری دولت فعلی نيستند، تاکيد کرد.
هندرسون، با ارسال تلگرامی به واشنگتن، بر اين ديدگاه صحه گذاشت. اين پيام با اشتياق فراوان دريافت شد، به طوری که، بدل اسميت، با نوشتن تاييديه " کاملا صحيح" آن را به آيزنهاور داد. اسميت هم چنين، در پاسخ، به هندرسون گفت که: آمريکا تصميم دارد بيش از اين دولت مصدق را تاييد نکند و جايگزينی دولتی ديگر را، ترجيح می دهد. او، نسخه ای از تلگرام را، به اداره مرکزی سيا در واشنگتن و مرکز سيا در ايران فرستاد که به مفهوم، اعلان جنگی رسمی و مخفيانه، به دولت مصدق بود.
تنها، يک شخصيت مهم در دولت آيزنهاور، همچنان به مصالحه با مصدق اميدوار بود: شخص رئيس جمهور آيزنهاور، دو هفته قبل از آغاز به کار رسمی آيزنهاور، او در نيويورک با چرچيل ملاقات و زمانی که چرچيل به ايران اشاره کرد، به هيچ وجه، علاقمند به نظر نمی رسيد. در واقع او، از کوشش های انگلستان برای درگير ساختن ايالات متحده در مشکلات خود با ايران گله مند بود و از اينکه، بدون انجام هر کاری عليه ايران، از سوی مصدق، متهم به مشارکت در تهديد ملتی ضعيف شده است، شکايت داشت.
چرچيل، به قدر کافی درايت داشت که در آن لحظه، بر سراين موضوع پافشاری نکند. او می دانست برنامه ريزی برای کودتا، از پيش آماده شده است و برادران دالاس، پشتيبان او هستند. در ماه فوريه، او سرجان سينکلر رئيس سازمان جاسوسی بريتانيا را جهت اظهار علاقمندی خود، به واشنگتن اعزام کرد.
زمانی که سينکلر، در ايران بود، رهبران قبايل ايرانی که حقوق بگير انگليس بودند و با تيمسار زاهدی همکاری می کردند، موجبات شورشی کوتاه مدت، در استان های جنوبی کشور را فراهم آوردند. مصدق، به دست داشتن شاه در اين شورش مظنون بود، از همين رو به او پيشنهاد کرد تا زمان فرو نشستن هيجانات در کشور، به ترک ايران فکر کند. از قرار معلوم، شاه بيش از هرکس مايل به رفتن بود. وزير دادگستری، حسين علاء شاه را در وضعيتی تقريبا عصبی و متشنج و در آستانه يک ضعف کامل روانی و اقدامی بی خردانه توصيف کرد.
آن دسته از دشمنان مصدق، که مورد حمايت خارجی ها قرار داشتند، از اخبار سفر برنامه ريزی شده شاه، زيرکانه به نفع خويش، بهره برداری کردند. آنها در خطابه ها، نطق های خيابانی و مقالات روزنامه ها، مصدق را متهم می کردند که شاه را به اجبار و به رغم ميل باطنی اش وادار به ترک ايران کرده است و يقينا، گام بعدی او الغاء سلطنت خواهد بود. آنها در شب ۲۸ فوريه، گروهی از اراذل و اوباش را برای جمع شدن گرد خانه مصدق، سازماندهی کردند. با افزوده شدن بر جمعيت، جيپی حامل يک سرهنگ ارتش و يکی از بدنام ترين سرکردگان اوباش در تهران، به نام شعبان " بی مخ" جعفری، به درخانه کوبيد. مصدق، با لباس خانه، مجبور به فرار از ديوار باغ پشتی شد. يک ديپلمات انگليسی، در تلگرامی به لندن نوشت: به طور قطع، شورش توسط کاشانی سازماندهی شده بود و ابراز احساساتی خودجوش به منظور نشان دادن وفاداری عميق يا کاملا چشمگير برای تقويت شاه نبود.
بعدازظهر، تا حدودی به خاطر لغو برنامه سفر، توسط شاه، تهران دوباره آرام شد. حضور ناگهانی اوباش مزدور و تمايل آنها برای حمله به نخست وزير، موجبات ايجاد محيط بی ثبات و متزلزلی را که رو به گسترش داشت، فراهم آورد و هم چنين دستاويزی به طراحان کودتا داد تا آيزنهاور را، متقاعد سازند که ايران به گونه ای خطرناک، در حال لغزش به سوی آشوب و هرج ومرج است.
نه آيزنهاور و نه هيچ کس ديگری از محفل خصوصی او، هرگز در مورد تغيير موضع و حمايت او از کودتا، چيزی ننوشتند. بنابه شواهد، به همين دليل، دو ماه بعد از آغاز به کارآيزنهاور، برادران دالاس در ۲۸ فوريه، به خشونتی دست زدند که تهران را تکان داد. حتی سفير هندرسون، تصديق کرد که اعتراض، بدون آنکه واقعی باشد، سازمان داده شده بود، اما ظاهرا کسی آن را به آيزنهاور نگفت. در عوض، آلن دالاس، در اظهار نظری زيرکانه به او هشدار داد که " ايران به تدريج در حال تجزيه و فروپاشی است و به دست گيری زمام امور توسط کمونيست ها، بيشتر و بيشتر به يک اتفاق محتمل، تبديل می شود."
قبولاندن اين امر آسان نبود. در جلسه شورای امنيت ملی در ۴ مارس، آيزنهاور با صدای بلند اظهار تعجب کرد، که چرا ممکن نيست " مردم اين کشور لگدمال و پايمال شده، در عوض انزجار، ما را دوست داشته باشند." اگرچه دالاس، وزير امور خارجه، مستقيما پاسخی نداد اما تحليلی هشدار دهنده از موقعيت ايران ارائه کرد. گفته های او، براساس گزارش غيررسمی يک مقام بلند پايه، حکايت از آن داشت که، آمريکا بيش از اين نمی توانست بدون ايفای نقش، نظاره گر و بی تفاوت بماند و اظهار عقيده کرد:
" نتيجه احتمالی حوادث چند روز گذشته، به ديکتاتوری مصدق خواهد انجاميد. تا زمان حيات او، خطر چندان زياد نيست اما اگر قرار باشد او ترور و يا از قدرت خلع شود، خلائی سياسی در ايران پيش می آيد و ممکن است کمونيست ها، به آسانی قدرت را به دست گيرند. در نتيجه به دست گرفتن زمام امور، توسط آنها، نه تنها جهان آزاد، از دارايی های نفتی و منابع ذخيره آن محروم خواهد شد بلکه روس ها، اين دارايی ها را در اختيار می گيرند و از آن به بعد، خود را از هرگونه نگرانی بابت مسئله نفت، رها می سازند. بدتر از آن، اگر ايران، تسليم کمونيست ها شود، بدون شک در مدت کوتاهی، ديگر مناطق نفتی خاورميانه، با در اختيار داشتن حدود شصت درصد از ذخاير نفتی جهان نيز، تحت تسلط کمونيست ها قرار خواهند گرفت."
دراواخرهمان هفته، ادن، وزير امور خارجه، از واشنگتن ديدارودر چندين جلسه با مقامات بلند مرتبه، موضوع ايران و کودتای مورد نظر را مطرح کرد. او همه را، به غير از آيزنهاور، همدل و هم رای يافت. آلتون جونز مدير اجرايی شرکت نفت، سال قبل به ايران سفر کرده و از دوستان او بود. آيزنهاور به ادن گفت که می خواهد جونز را بازهم به ايران اعزام کند تا شرايط مناسب برای به جريان افتادن دوباره نفت را فراهم آورد. او، همچون ترومن، مصدق را تنها اميد غرب در ايران می دانست.
آيزنهاور به ادن که متعجب شده بود گفت " مايل است که ده ميليون دلار به مصدق پرداخت نمايد." ادن، با ملايمت و نرمی تلاش کرد تا نظر آيزنهاور را تغيير دهد و لذا، به او گفت " بهتر است ما به جای اين که مصدق را با پول وادار به ترک دعوی اش کنيم، در پی جايگزينی برای او باشيم." با اين همه، او براساس عرف سياسی، کار اصلی را به افسران اطلاعاتی که به همراه آورده بود، واگذار کرد. زمانی که او، درکاخ سفيد، به نرمی با رئيس جمهور به گفتگو نشسته بود، آنها با همکاران خود در سيا و وزارت امور خارجه، در حال طراحی توطئه بودند.
برادران دالاس، در اين که چگونه روسای خود را نسبت به عقايدشان مجاب کنند، بسيار مهارت پيدا کرده بودند. در ۷ مارس، جان فاستر دالاس و ادن، با صدور بيانيه ای مشترک، برای ارائه پيشنهاد جديدی به ايران، به توافق رسيدند. براساس اين بيانيه، ايران اجازه می يافت، کنترل صنعت نفت و سياست های نفتی خود را به دست گيرد. هرچند به نظر آيزنهاور، اين بيانيه بسيارعالی بود، اما به درستی نشان نمی داد که هم چون ديگر پيشنهادهای انگليسی ها، طی دو سال گذشته بر همان چارچوب قبلی مبتنی است، يعنی اين که: آنها برای اداره صنعت نفت ايران بازخواهند گشت. مصدق، با رد اين پيشنهاد، به سفير هندرسون، گفت از اين که دولت آيزنهاور، به پادشاهی بريتانيا اجازه داده است تا سياست های آمريکا را نسبت به ايران تنظيم کند، بسيار متاسف است. او چندين ضد پيشنهاد ارائه داد و حتی اظهار کرد که، ايران تسليم ميانجيگری و وساطت سوئيس يا آلمان خواهد شد. اما انگليس و دوستان تازه اش در واشنگتن، تمام پيشنهادها را نديده گرفتند.
زمانی که ادن، در واشنگتن بود، برادران رشيديان، تمامی کوشش خويش را، برای ايجاد نفاق و آشفتگی در ايران به کار می بردند. اين تلاش ها موجب شد تا شخصيت های برجسته ای که در ائتلاف با مصدق بودند، شروع به مخالفت با او کنند. آيت الله کاشانی، بی پرواترين مخالف حکومت، مصدق را با طعنه و لحنی تند، که قبلا عليه انگليسی ها به کار می برد، به باد انتقاد گرفت. او برای مرعوب کردن رقيبان خود، شروع به استفاده از آدم های شرور کرد و حتی با اعلاميه ای، مجلس را تحت فشار قرار داد تا خليل طهماسبی، ترور کننده نخست وزير رزم آرا را مورد عفو قرار دهد. مظفر بقايی رهبرحزب کارگری رنجبران و حسين مکی، کسی که به کنترل و تسخير پالايشگاه آبادان کمک کرده بود و حتی زمانی جانشين مصدق شمرده می شد از ديگر متحدين مصدق بودند که، برای نيل به اهداف خود، به او پشت کردند روبين زاينر، در گزارشی به لندن نوشت:
" تلاش موفقيت آميز برای دور کردن کاشانی، بقايی و مکی از جبهه ملی، ساخته و پرداخته" برادران رشيديان است.
اين انشعاب ها، عميقا جبهه ملی را تضعيف نمود و مصدق را منزوی و آسيب پذير به جای گذاشت. اين امر موجب شد تا جدوجهد برادران دالاس، برای متقاعد ساختن آيزنهاور، به اينکه ديگر زمان اقدام آمريکا، فرارسيده است. بی اندازه تقويت شود. در جلسه شورای امنيت ملی در ۱۱ مارس، دالاس، وزير امور خارجه اظهار داشت که، آمريکايی ها بايد " شريک اصلی انگليسی ها در اين منطقه" شوند و آيزنهاور هيچ مخالفتی نکرد.
منشی جلسه گزارش داد" رئيس جمهور گفت: با وجود تلاش از سوی آنها، به موفقيت آميز بودن معامله با مصدق کاملا ترديد دارد و احساس می کند، پيداست که حتی ارزش نوشتن ندارد و حتی ممکن است تاثيرات ناگواری بر امتيازات نفتی آمريکا در ديگر نقاط جهان داشته باشد."
آيزنهاور به اين نتيجه رسيد که ايران در حال فروپاشی است و تا زمانی که مصدق قدرت را به دست دارد، نمی توان مانع اين سقوط شد. او استفسار در مورد احتمال مصالحه با ايران را متوقف کرد. اطرافيانش اين تغيير لحن را، دال بر عدم مقاومت او نسبت به نقشه کودتا دانستند. در روز ۱۸ مارس، فرانک وايزنر، طی پيامی به همتای انگليسی خود گفت که : سيا اکنون آمادگی بحث و تبادل نظر بر روی توطئه عليه مصدق را دارد. دو هفته بعد، آلن دالاس با ارسال يک ميليون دلار برای مرکز سيا در تهران، جهت به کارگيری " هر روشی که موجب سقوط مصدق شود"، موافقت کرد.
اين اتفاقات به شدت باعث دلگرمی انگليسی ها شد. در خلال ماه آوريل، وزارت خارجه، رسما عمليات آژاکس را پذيرفت. سپس ماموران انگليسی، با اعتراف صريح به اين که کنترل امور از دست آنها خارج شده و در دست آمريکايی ها قرار گرفته است، دستوردادند تا، برادران رشيديان با سيا، همکاری کنند.
ايرانيانی که، با شبکه برادران رشيديان در ارتباط بودند، به اين نتيجه رسيدند که می توانند با گروگان گيری مقامات بلند پايه دولت، ايران را به سوی آشفتگی و هرج و مرج بيشتر، سوق دهند. اهداف مرجح آنها عبارت بودند از: حسين فاطمی، وزير امور خارجه و تيمسار رياحی، رئيس جديد ستاد ارتش که با محافظان زيادی رفت و آمد می کردند، لذا، آنها تيمسار محمود افشار طوس رئيس پليس تهران را، برای اين امر در نظر گرفتند. از آنجا که، برخی از توطئه گران با افشار طوس روابط دوستانه داشتند، يکی از آنها روز ۱۹ آوريل، او را به منزل خود دعوت کرد. در آنجا او دستگير و با چشمان بسته، به طور مرموزی به غاری خارج از شهر برده شد. افسران پليس، آدم ربايان را فورا شناسايی و محاصره کردند. در همين وقت، يکی از گروگان گيران، به افشار طوس شليک کرد و او را کشت.
اين جنايت، نتيجه مطلوب را بر جای گذاشت. هم کشور را مبهوت و غافلگير کرد و هم يکی از افسران محبوب و وجيه المله را، که می توانست مانعی جدی بر سر راه موفقيت کودتای آتی باشد، از ميان برداشت. تيمسار زاهدی، که پس از خيانت و وطن فروشی برای دست داشتن در اين جنايت، کنار گذاشته شده بود، به مجلس پناه برد.
مصدق، غافل از اين که آمريکايی ها تا چه با او به شدت مخالف شده اند، تصميم گرفت برای فرجام خواهی، مستقيما به آيزنهاور، روی آورد. او در نامه ای به تاريخ ۲۸ می نوشت: ايرانيان در تنگنای شديد مالی قرار دارند و در حال مبارزه با توطئه های سياسی شرکت نفت سابق و دولت بريتانيا هستند. از همين رو، در صورت دريافت " کمکهای فوری و موثر" ايالات متحده و يا حمايت آمريکا، از اخذ وام ۲۵ ميليون دلاری که از بانک واردات و صادرات درخواست کرده اند، عميقا سپاسگزار خواهند بود و اميد دارند که حداقل اجازه فروش نفت به شرکت های آمريکايی، را کسب نمايند. پاسخ آيزنهاور به اين نامه، يک ماه طول کشيد و بالاخره در جواب، به مصدق پيشنهاد کرد که بهترين راه برای ترميم اقتصاد کشور، حل منازعه با بريتانيا است:
شکست ايران و پادشاهی بريتانيا، در دستيابی به توافقی مبنی بر جبران خسارت شرکت نفت، موجب بروز مشکلاتی، در راه کوشش های دولت ايالات متحده، برای کمک به ايران شده است و به رغم وجود احساسات شديد و همدلی زياد نسبت به ايران و ايرانيان درايالات متحده و حتی ميان شهروندان آن، از نظر ماليات دهندگان آمريکايی، ادامه کمک های اقتصادی قابل توجه به ايران، منصفانه نيست. زيرا ايران می تواند به وجود مورد نياز خود از طريق فروش نفت دست يابد... من به بازتاب نگرانی شما نسبت به شرايط خطرناک فعلی ايران در نامه تان توجه کردم و صميمانه اميدوارم پيش از آنکه خيلی دير شود، دولت ايران، همه توان خود را برای جلوگيری از وخامت بيشتر اوضاع به کار گيرد.
اين نامه، همه آنچه را، نزديکان آيزنهاور از قبل می دانستند به مصدق فهماند و آن تغيير سياست دولت جديد آمريکا، نسبت به ايران بود. براساس سياست جديد، امکان تلاشی بيشتر از آنچه در زمان دولت ترومن، برای بهتر شدن شرايط، صورت گرفته بود، وجود نداشت و بيش از اين نمی شد بريتانيا را برای حمايت از کودتا مورد انتقاد قرار داد. در واقع، زمانی که آيزنهاور، به نامه مصدق پاسخ داد، هر دو مرد، به خوبی می دانستند، چه چيزی درشرف وقوع است.
آيزنهاور، قبلا موافقت ضمنی خود را نسبت به اجرای طرح کودتا ابراز کرده بود، اما به دليل قلمرو بسيار حساس و خطير اين طرح، تاييد ضمنی، کفايت نمی کرد. در ۱۴ ژوئن، آلن دالاس، برای توجيه آيزنهاور به کاخ سفيد رفت. دالاس با توجه به اين که رئيس جمهور، تمايلی به کسب اطلاعات بيشتر ندارد، تنها آنچه را کرميت روزولت" کلی ترين و موجزترين نکات مطروحه در پيشنهاد" می ناميد، به او ارائه کرد. اين، همه آن چيزی بود که آيزنهاور می خواست، پس موافقت خود را اعلام کرد. در همان زمان، چرچيل نيز محرمانه و مشتاقانه، طرح را تصويب نمود.
قبل از پشتيبانی رسمی آيزنهاور و چرچيل، نقشه توطئه به آرامی پيش می رفت. دو افسر کارآزموده آمريکايی و انگليسی به منظور ترسيم جزئيات طرح، يکديگر را در قبرس ملاقات کردند. هر دو آنها، در مسائل ايران مجرب بودند. دونالد ويلبر، مامور سيا، سالها به عنوان باستان شناس و مهندس معمار در خاورميانه کار و طی جنگ جهانی دوم به عنوان عامل اداره خدمات استراتژيک در ايران خدمت کرده بود. وی، پس از جنگ، اوقات خود را، ميان مطالعات نوين در پرينستون و فعاليت در سيا، به عنوان مشاور و متخصص در امر جنگ های روانی تقسيم کرده بود. در ۱۹۵۲، ويلبر، شش ماه را در مرکز سيا در تهران گذراند و اين کار، فرصت کسب نظرات دست اول خوبی را، نسبت به جناح های سياسی و نظامی موافق و مخالف مصدق، به او داد. نورمن داربی شاير همتای انگليسی او، در ماموريت های کاری طولانی، در ايران خدمت کرده بود و با رابين زاينر، همکاری نزديک داشت. پس از تعطيل اجباری مرکز جاسوسی و اطلاعاتی انگلستان در تهران، اين مرکز، با رياست داربی شاير، به قبرس منتقل شد.
اين دو، با توجه به هدف مشترک دولتهای شان در ايران، روابط کاری نزديک و صميمانه ای را شروع کردند. در قالب تاريخچه کودتا، بعدها چنين گزارش شد:
 

ادامه دارد...

 

بخش بيستم

بخش بيست و دوم

 

بازگشت به صفحه اول

بالا


‏ميهن شماره ۷۲‏‏‏‏‏‏ • اسفند ۱۳۸۲‏‎ • مارس ۲۰۰۴

http://www.mihan.net

نقل مطالب با ذکر منبع آزاد

 

آمار مراجعان به اين سايت