بازگشت به صفحه اول

ميهن شماره ۷۲‏‏‏‏ •  اسفند ۱۳۸۲‏‎ • مارس ۲۰۰۴

بازگشت به صفحه اول

 

 

شنبه ۲۳ اسفند  ۱۳۸۲

برملا شدن پروژه اتمی و بن بست اقتدارگرايان

 

 

 

• نه فقط محاسبه اقتدارگرايان بلکه حسابگری های اروپائيان نيز چندان درست از کار درنيامده است
• جامعه ايران از اصلاح طلبان حکومتی نوميد شده، اما برخلاف اميدواری های اقتدارگرايان، منفعل و مرعوب نشده است


روزهای آينده، نشان خواهند داد که ارزيابی تصميم گيران اصلی جمهوری اسلامی در مساعد دانستن شرايط ايران و جهان برای پيشبرد استراتژی سرکوب در داخل و آشتی با غرب تا چه اندازه با واقعيات کنونی ايران و جهان سازگار بوده است.
پيش از انتخابات فرمايشی مجلس هفتم اقتدارگرايان به سه دليل زير شرايط را برای حذف اصلاح طلبان و به اجرا گذاشتن قاطع تر و سريع تر استراتژی سرکوب در داخل و آشتی با غرب مناسب تشخيص داده بودند:
۱- نوميدی مردم از اصلاح طلبان
نوميدی مردم از اصلاح طلبان و گسستن رشته اعتماد و اميد رای دهندگان از آنان. اقتدارگرايان تا زمانی که حذف اصلاح طلبان با خطر بروز اعتراضات مردمی همراه بود، از اين کار اجتناب می کردند، اما از آغاز مترصد آن بودند که پس از پاره شدن رشته پيوند ميان مردم و اصلاح طلبان آنان را از قدرت حذف و يا به همکاری کامل با خود ناچار کنند. بدينسان بود که همه آنانی که حاضر به خيانت به رای دهندگان نبودند و يا حتی در وفاداری کامل آنها به رهبر رژيم ترديد وجود داشت از ليست انتخاباتی شورای نگهبان حذف شدند.
۲- چراغ سبز برخی از دولت های اروپائی
برخی از دولت های اروپائی از مدتی پيش آمادگی خود را به حمايت از حکومت يکدست اقتدارگرا در ايران نشان داده بودند. ظاهرا گروهی از دولت های اروپائی ازهنگام سقوط صدام تمايل خود را برای تقسيم منطقه خاورميانه به دو حوزه نفوذ آمريکا و اروپا نشان داده بودند. گويا اين دولت های اروپائی که فرانسه فعال ترين آنان بود به اقتدارگرايان حالی کرده بودند که تنها مشکل بزرگ فی مابين مساله فعاليت های مشکوک هسته ای ايران است و اگر جمهوری اسلامی قرارداد الحاقی را امضا کند و دست از تلاش برای ساختن بمب اتمی بردارد، مانع اصلی در برابر عادی سازی ايران و غرب از ميان خواهد رفت. اروپائيان و بويژه فرانسوی ها از ديرباز مايل بوده اند که رابطه خصمانه ميان دولت های ايران و آمريکا ادامه يابد تا آنها بتوانند ايران را به حوزه نفوذ خود تبديل کنند. با اين همه برای بيمه کردن حکومت اقتدارگرايان دربرابر فشارهای احتمالی آمريکا، ضروری بود که جمهوری اسلامی از کوشش برای توسعه زير ساخت صنايع هسته ای دست بردارد. بنابراين اروپائيان، ايرانی بدون رابطه دوستانه با آمريکا و در عين حال بيمه شده در برابر خطر آمريکا می خواستند. از همين رو بود که امضای قرارداد الحاقی آژانس هسته ای و پذيرش شرايط آژانس راه را بر حمايت اروپا از حاکميت يکدست اقتدارگرايان در ايران هموار کرد.
۳- دشواری آمريکا در عراق
دشواری های مريکا در عراق وادامه عمليات انتحاری در اين کشور، اقتدارگرايان را به اين نتيجه رساند که آمريکا در " باتلاق عراق" گير کرده و ديگر فرصت عرض اندام عليه جمهوری اسلامی را نخواهد داشت.
به باور من اين سه فاکتور دلايل حذف قاطعانه اصلاح طلبان از رقابت های انتخاباتی مجلس هفتم و تصميم اقتدارگرايان در پايان دادن به حاکميت دوگانه بود. اما کم کم دارد آشکار می شود که نه فقط محاسبه اقتدارگرايان بلکه حسابگری های اروپائيان نيز چندان درست از کار درنيامده است. دو مانع اساسی در برابر پروژه راه چين دارند خود را نشان می دهند:
۱- التهاب و اعتراض در جامعه ايران
جامعه ايران از اصلاح طلبان حکومتی نوميد شده، اما برخلاف اميدواری های اقتدارگرايان، منفعل و مرعوب نشده است. اعتصابات معلمان، تظاهرات و جشن های گسترده مردم در کردستان پس ازتصويب پيش نويس قانون اساسی عراق ، اعتراضات مردم زلزله زده بم و بروز برخی واکنش های اعتراضی در محيط دانشگاهها و التهاب در محيط های کارگری زنگ خطری است که قاعدتا بايد اقتدارگرايان را نگران کرده باشد. بويژه آن که در ميان دانش آموزان و دانشجويان ميل به حمايت از اعتراضات معلمان احساس می شود. نه فقط معلمان و دانشجويان و دانشگاهيان، بلکه سپاه بزرگ دانش آموختگان و ديپلمه های بيکار نيز که چيزی برای از دست دادن ندارند، همواره آماده حمايت و پيوستن به حرکات اعتراضی هستند. قدرت نمائی نيروهای انتظامی درجريان جشن و پايکوبی مردم کردستان و در قبال تظاهرات ۸ مارس زنان در پارک لاله تهران بيش از آن که نشانه قدرت اقتدارگرايان باشد، علامت هراس آنان ازتظاهرات مسالمت آميزدر جامعه ای است که خشم و نفرت از استبداد ۲۵ ساله آخوندها بيش از حد انباشته شده است. شرايط به گونه ای است که يک اعتراض و اعتصاب کوچک و محدود در يک نقطه کشور می تواند به يک حرکت اعتراضی عظيم سراسری و غيرقابل کنترل تبديل شود. و درست همين است که رژيم را حتی ازحرکت های کوچک و محدود اعتراضی نيز می ترساند. در چنين شرايطی اعتصاب معلمان، و اعتراض استادان و کارکنان دانشگاهها به مساله عدم دريافت بخشی از دستمزدهای خود، اعتراض مردم بم به وضعيت اسفناک پس از زلزله، و التهاب در شهرهای کردستان نشان می دهند که از اين پس اقتدارگرايان با چالش های بزرگی در عرصه ملی مواجهند، چالش هايی که کنترل آن بدون اصلاح طلبان و فقط از راه سرکوب بيش از پيش دشوارشده است.
۲- بحران در مناسبات رژيم با اروپا
اقتدارگرايان اميدوار بودند با امضای قرارداد الحاقی اروپائيان را به پذيرش خواست ايران برای دراختيار داشتن صنعت غنی سازی اورانيوم وتوسعه صنايع هسته ای جمهوری اسلامی متقاعد سازند. صنايع هسته ای جمهوری اسلامی که در سالهای گذشته مخفيانه و در محدوده نهادهای نظامی توسعه يافته، دقيقا برای اهداف نظامی و مشخصا ايجاد سلاح اتمی است. کمتر کسی از ميان ناظران سياسی امور ايران در خصلت نظامی صنايع هسته ای و اهداف آن ترديد دارد. اقتدارگرايان اميدوار بودند که با امضای قرارداد الحاقی ضمن گرفتن بهانه از آمريکا و ايجاد شکاف ميان اروپا و آمريکا در قبال ايران فرصت حفظ و توسعه زير ساخت صنايع هسته ای را برای خود نگهدارند. آنها برآن بوده و هستند که صنايع هسته ای را تا سرحد توانايی مونتاژ بمب اتمی گسترش دهند و آنگاه برای برداشتن گام نهائی مترصد فرصت و بهانه بنشينند تا در شرايط مناسب جهانيان را در برابر عمل انجام شده قرار دهند.
اعترافات دولت پاکستان که از زبان عبدالقادر خان پدر بمب اتمی اين کشور و البته زير فشار آمريکا صورت گرفت، به اضافه آنچه در جريان توافق قذافی و آمريکا روشن شد، موجب برملا شدن شبکه گسترده قاچاق بين المللی صنايع هسته ای و لو رفتن کامل طرح جمهوری اسلامی شد. طرحی که هرچند بسياری در وجود ان ترديد نمی کردند، اما مدارک کافی نيز برای اثبات آن در دست نداشتند. اروپائيان که می خواستند از مناسبات بحرانی ميان ايران و آمريکا به سود منافع خود در ايران بهره برداری کنند دريافتند که اين آخوندهای حاکم بر ايران اند که رندانه درصدد استفاده از رقابت های آمريکا و اروپا برای خريدن زمان و فرصت به سود اهداف خطرناک خويش برآمده اند.
بدينسان بود که موضع آمريکا در ميان دولت های عضو آژانس هسته ای تقويت شد و اروپائيان به اين نتيجه رسيدند که روش قاطع تری عليه فعاليت های هسته ای جمهوری اسلامی اتخاذ کنند. اگر اقتدارگرايان به اين فشارها تسليم هم بشوند، بازهم نخواهند توانست اعتماد غرب بويژه آمريکا را به اين آسانی ها به خود جلب کنند. آنها هنوز ناچاراند گام های ديگری در تصحيح سياستهای منطقه ای خود بويژه در قبال اسرائيل وجنبش ها وگروههای سياسي- مذهبی بردارند. اما اگر اقتدارگرايان با پذيرش تمامی شرايط غرب، همه موانع عادی سازی را از سر راه خود بردارند، بازهم آينده مناسبات آنها با اروپا و آمريکا نامعلوم است. چرا که فاکتور متغير و بسيار مهم ديگری در کار است و آن مردم ايران اند که هرلحظه ممکن است پا به صحنه يک جنبش اعتراضی گسترده بگذارند، و روياهای شيرين اقتدارگرايان را در نخستين مرحله راه چين به کابوس مبدل سازند. موفقيت استراتژی سرکوب در داخل و آشتی با غرب که خود شرط لازم برای تحقق رويای راه چين است، مستلزم آن می باشد که هم مردم در ايران از حاکميت راضی و يا دست کم در برابر آن مرعوب شوند، هم اروپا سياستی متفاوت از آمريکا در قبال ايران در پيش گيرد و هم بحران عراق بيش از حد به درازا بکشد. اما شواهد فراوانی در ايران، منطقه و جهان وجود دارند که نشان می دهند عقربه ای ساعت به زيان اقتدارگرايان در حرکت اند. اقتدارگرايان در نخستين گام های خود در بن بست قرار گرفته اند.


شنبه ۲۳اسفند ماه
علی کشتگر
 


 

بازگشت به صفحه اول

بالا


ميهن شماره ۷۲‏‏‏‏‏‏ •  اسفند ۱۳۸۲‏‎ • مارس ۲۰۰۴

http://www.mihan.net

نقل مطالب با ذکر منبع آزاد

 

آمار مراجعان به اين سايت