بازگشت به صفحه اول

ميهن شماره ۷۲‏‏‏‏ •  اسفند ۱۳۸۲‏‎ • مارس ۲۰۰۴

بازگشت به صفحه اول

 

 

شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۲

آشتی و اتحاد ملی عليه فاشيسم دينی نياز مبرم زمان

 

 

اتحاد و مبارزه همگانی عليه خودکامگی خامنه ای گام اول برای فروپاشاندن حکومت دينی است.
چنين تفاهم و اتحادی علاوه بر جلب افکار عمومی مردم ايران، در جلب حمايت بين المللی از مخالفان استبداد نيز اثرات انکارناپذير دارد و راه را براستراتژی سرکوب در داخل و آشتی با خارج می بندد. بديهی است که عمده کردن مبارزه عليه خودکامگی ولايت فقيه به معنی حفظ جمهوری اسلامی منهای ولايت فقيه نيست بلکه برعکس برای بسيج ملی و اثرگذاری مبارزه لازم است که همه فشارها به حلقه ای وارد شود که در صورت پاره شدن آن رژيم از هم فرومی پاشد.
 

جريانی که قدرت را در جمهوری اسلامی قبضه کرده، فاشيسم دينی است. اين جريان برای ادامه قدرت و حذف مخالفان، هرجا که لازم ببيند و بتواند می کشد، ترور می کند، بساط زندان و شکنجه راه می اندازد، بمب گذاری می کند، خشونت راه می اندازد، دروغ می گويد و... همه اين کارها را با برداشتی فاشيستی که از دين دارد (ايدئولوژی) توجيه می کند. منافع کلان اقتصادی و سياسی اين جريان با برداشت فاشيستی از دين " اسلام ناب" چنان سازگار شده که می شود هر مخالف سياسی و رقيب اقتصادی را به نام حفظ حکومت و قدرت صالحان بر زمين و يا حفظ بيضه اسلام از ميان برداشت. در مکتب اين جريان " خودی ها" که با همين برداشت دينی حکومت می کنند صالحان نام دارند که در همه امور از ديگران برتر دانسته می شوند. صالحانی که حق دارند برا ی حفظ حکومت اسلامی جان و مال ديگران را بستانند و پاسخ هر انتقاد و مخالفتی را به چماق و زندان و ترور حواله دهند. ۲۵ سال پس از حيات جمهوری اسلامی، اين جريان فاشيستی اينک بيش از هر زمان ارکان قدرت را در نظام اسلامی از آن خود کرده و بر آن مسلط شده است. اين گونه رژيم های فاشيستی البته نمی توانند
بدون لشکری از مزدوران، همدستان، يا مريدان حلقه به گوش – حتی يک روز- برملتی حکومت کنند، اما رهبر و يا ديکتاتوردر هرحال نقش اصلی را در پاسداری از نظام برعهده دارد، چرا که او نقطه اتکاء و حلقه اتصال همه اندام های نظام است. از همين جا است که شرط لازم برای ادامه و بقای استبداد دينی ايران حفظ اختيار و اقتدارعلی خامنه ای در حوزه قدرت يعنی محکم کردن اين حلقه اتصال ارگانهای استبداد ی است.
جنبش ضد استبدادی نيز دراين مرحله می بايد انرژی خود را برای سست کردن و شکستن همين حلقه اصلی اتصال قدرت حاکم بسيج نمايد.
خامنه ای رهبر اين جريان فاشيستی است. مقامی که همه راهها و تصميم گيری های مهم حکومتی و هر آنچه که استبداد بر ملت و کشور تحميل می کند به او ختم می شود، او مسئول ( پاسخگو) اين رژيم است اما در برابر هيچ کس و هيچ نهادی پاسخگو نيست. می توان تصور کرد و حتی پذيرفت که مافيای حاکم خامنه ای را در اختيار دارد و او اختياری مگر آنچه که همه سران مافيای حاکم بخواهند ندارد. با اين همه در ظاهر امر او نماد حاکميت ولايت فقيه است و همين نماد است که همه رشته ها و اندام های نظام را به هم متصل می کند.
خامنه ای همچون اکثر خودکامگان نه فقط از طرح سوال متنفر است بلکه از هر تنابنده‌ای که دارای شخصيت و آزادگی باشد مي‌هراسد و فقط به چاپلوسانی که شخصيت خود را لگد مال کرده و درمعده سيری ناپذيررهبرهضم و ذوب شده باشند، اعتماد مي‌کند. او باورکرده است که حق دارد در هريک از امور ملت و کشور که صلاح بداند دخالت کند و تصميم بگيرد بدون آن که مردم حق ترديد وپرسش داشته باشد. درواقع او آزادی ۶۵ ميليون ايرانی را به نفع خود مصادره کرده و به هراقدامی مجاز و مختار است. و وقتی کار به اين جا مي‌کشد ديگر همه نهادهای انتخابی و قانونی به ابزارسترون و فرمايشی و يا مشورتی تبديل مي‌شوند که وظيفه شان نه طرح سئوال که توجيه تصميمات "رهبر" است. انتخابات نيز به نمايشی برای تجديد بيعت با رهبر تبديل مي‌شود.
دربرش هائی از تاريخ که اکثريت مردم به هر دليل به جنون سياسی مبتلا مي‌شوند و چشم و گوش بسته به دنبال نظام استبدادی و رهبر خود کامه به راه مي‌افتند، نمي‌توان، مبارزه‌ای گسترده و موثر را در عرصه ملی عليه استبداد سامان داد. در چنين شرايطی هيتلر، استالين و يا خمينی هرکاری که بخواهند مي‌کنند و هر مقاومتی را در هم مي‌شکنند. در اين گونه شرايط از مخالفان استبداد کار چندانی مگرفعاليت محدود در حوزه روشنگری ساخته نيست. اما زمانی فرا مي‌رسد که اکثريت جامعه به عمق دره‌ای که در آن افتاده پی مي‌برد و درمی يابد که نظام و سران آن مايه نکبت‌ها و نابساماني‌ها ومانع ابتدائی ترين خواسته‌ها و انتظارات عمومی هستند. چنان که اگريک همه پرسي(رفراندوم) برگزار شود مردم حکومت گران را کنار مي‌گذارند. دوم خرداد ۷۶ نشان داد که جامعه ايران ديری است که به چنين مرحله‌ای رسيده است. اما در آن زمان مردم هنوز براين توهم بودند که مي‌شود از راه انتخابات زمامداران را عوض کرد و يا دست کم آنان را به تغييرات دلخواه ملت وادار نمود. ليکن درسالهای گذشته رابطه ملت با حاکميت و حاکمان گام به گام دچار دگرگونی کيفی شده و زنگار توهمات بکلی از ذهن جامعه زدوده شده است. مهمترين مشخصه‌های اين دگرگونی کدام اند؟

- درک اصلاح ناپذيری نظام حاکم:
در دوم خرداد ۷۶ و تا مدتها پس از آن هنوز اکثريت جامعه احتمال اصلاح پذيری نظام حاکم را منتفی نمي‌ديد. و به همين دليل نيز رای دهندگان با رفتن به پای صندوق‌های رای گيری و انتخاب اصلاح طلبان اميدوار بودند راهی به سوی دگرگونی در ساختار قدرت و اصلاح آن باز کنند. اما حوادث ۷ سال گذشته مردم را به اين نتيجه رساند که امکان اصلاح ساختار قدرت از درون جمهوری اسلامی وجود ندارد و کاری از نهادهای انتخابی که ميزان اختيار آنها بستگی دارد به درجه هماهنگی و همراهيشان با حاکمان غيرانتخابی، ساخته نيست. به همين دليل نيز مردم بويژه جوانان انتخابات مجلس هفتم را تحريم کردند. نگارنده در فرصت‌های مختلف با شماری از رای دهندگان از گروههای سنی مختلف گفتگو داشته و به اين نتيجه رسيده ام که در شهرهای بزرگ ايران بيش از ۸۰ درصد مردم انتخابات را تحريم کرده اند. و ميان اقليتی که رای به صندوق ها ريخته اند نيز می توان درصد مهمی را ترس زده انگاشت. حتی اگر نامزدهای اصلاح طلب تائيد صلاحيت هم می شدند، بازهم گرايش عمومی به تحريم بود. ادعای شرکت ۵۰ درصدی مردم دروغ بزرگی است که دستگاههای تبليغاتی رژيم اختراع کرده اند. طبيعی است آنها هرگز نپذيرند که اکثريت مردم اين انتخابات فرمايشی را تحريم کردند، اما تحريم وسيع و همگانی انتخابات در شهرهای بزرگ بويژه توسط جوانان يک واقعيت است.


- خودکامگی ولی فقيه -علی خامنه ای- حلقه اصلی استبداد:
در دوم خرداد هرچند اکثريت جامعه در مخالفت با اقتدارگرايان و مشخصا در مخالفت با ولی فقيه و نامزد رسمی او به ميدان آمدند، اما هنوزدست کم در ميان بخشی از مردم ودر ميان گروههای ملی، انجمن‌های اسلامی دانشجوئی، تشکل‌های سراسری دفتر تحکيم وحدت و اصلاح طلبان اين تصور و يا اين توهم وجود داشت که علی خامنه‌ای به رای ملت تمکين خواهد کرد و اصلاح طلبان با در دست گرفتن نهاد رياست جمهوری و مجلس ظرفيت آن را خواهند داشت که به مردم تکيه کنند وگام به گام در جهت اصلاح ساختار نظام حاکم و انطباق آن با خواسته‌های جامعه به پيش روند. اما امروز اکثريت بزرگ ملت و بيشتراعضای اين گروهها نيز دريافته اند که نه اصلاح طلبان مذهبی اهل مبارزه با اقتدارگرايان هستند و نه باند حاکم و سردسته آن علی خامنه‌ای ظرفيت عقب نشينی در برابر خواسته‌های مردم و تمکين به آرای ملت را دارند. برعکس خامنه‌ای با اتکاء به نيروهای مسلح و نهادهای تحت امر خود سرکوب کامل هر نوع مخالفت با خودکامگی ولايت فقيه را به وظيفه مقدم خود و جريان حاکم تبديل کرده و در اين راه از قربانی کردن فرصت‌ها و منافع ملی ايران کوچکترين ترديدی به خود راه نمي‌دهد. چنان که او و گماشتگان او برای حفظ خودکامگی مطلق خويش از هرگونه جنايت عليه منقدان و معترضان و هرنوع خيانت نسبت به ملت و کشور فروگذارنکرده و نمي‌کنند. حذف آن دسته از نامزدهای اصلاح طلب مجلس که جرات کرده بودند از ولايت فقيه انتقاد کنند، نشانه آن است که خامنه ای از اين پس ديگرحضور اصلاح طلبان را در سطح بالای حکومت اسلامی تحمل نخواهد کرد بجز آنها که تحت نام اصلاح طلبی برای تزئين ويترين رژيم در عرضه جهانی به کار آيند. اگر در گذشته جريانات چپ، دموکرات و مخالف حکومت دينی بر اين حقايق تاکيد داشتند، امروز ديگر برای جريانات موسوم به ملی – مذهبی و بخشی ازاصلاح طلبان حکومتی نيز که خود به قربانيان خود کامگی ولايت فقيه تبديل شده اند، انکار اين حقايق غيرممکن شده است. و اين يعنی آن که بسياری از معتقدان و ملتزمان به جمهوری اسلامی نيز به اين نتيجه رسيده اند که ولايت فقيه- علی خامنه‌ای - مانع اصلی اصلاحات و تغييرات مورد نظر آنان است. بنابراين آنچه امروز در ميان اکثريت عظيم ملت، جريانات چپ، ملی و اصلاح طلبان پيگير و نوانديشان دينی مشترک است، نارضايتی و مخالفت پنهان و يا آشکار با خودکامگی علی خامنه‌ای است و اين درست همان چيزی است که اين طيف را بدون آنکه از ايده حکومت دينی جدا کند با گرايش عمومی و همگانی جامعه عليه خودکامگی خامنه ای همسو مي‌کند.

- مخالفت جهانی با خودکامگی باند حاکم به رهبری خامنه ای:
هرچند باند حاکم از ديرباز استراتژی سرکوب در داخل و سازش با خارج را برگزيده و مي‌کوشد آن را پياده کند، اما به دليل تناقضات و اختلافات درونی، ماهيت و ايدئولوژی ضدغربی (يعنی ضديت با ارزشهای دموکراتيک غربی و حقوق بشر)، ناتوانی در درک شرايط بين المللی و بی اعتمادی مفرط آمريکا و اکثر کشورهای اروپائی به جمهوری اسلامی، و تضاد ميان موجوديت جمهوری اسلامی و روندهايی که در منطقه خاورميانه آغازشده نيمه دوم اين استراتژی که سازش با قدرت‌های بزرگ و عادی سازی رابطه با آمريکا است تاکنون تحقق نيافته و به نظر هم نمي‌رسد که به آسانی عملی گردد. برعکس، قدرت‌های بزرگ و افکار عمومی جهانی، همسو با ملت ايران ادامه حکومت باند حاکم به رهبری علی خامنه‌ای را با الزامات امنيت و ايجاد ثبات و آرامش در منطقه خاورميانه و جهان ناسازگارو دريک کلام با منافع درازمدت خود در تضاد مي‌دانند و همچون مردم ايران خواهان برکناری اين گروه از حاکميت ايران اند. و اين خود مانع بزرگی برای موفقيت استراتژی سرکوب در داخل و آشتی با خارج پديد آورده است، که فعلا عبوراز آن برای ارتجاع حاکم عملی نيست.( حکومت کنونی فرانسه تنها قدرت بزرگ غربی است که همراه با حکومت های روسيه و چين اهداف و مطامع استعماری خود را در ايران در حمايت از استبداد حاکم جستجو می کند. (به اين مساله در يادداشت های پيشين پرداخته ام)

- ائتلاف و مبارزه عليه خودکامگی خامنه‌ای نخستين گام برای فروپاشاندن استبداد دينی:
با توجه به آنچه گفته شد، مي‌توان نتيجه گرفت که مخالفت با خودکامگی علی خامنه‌ای که به منفورترين چهره تاريخ چند قرن اخير ايران تبديل شده به نقطه پيوند و فصل مشترک اکثريت عظيم ملت ايران، اکثريت قريب به اتفاق جريانات و گروهها و فعالان سياسی در ايران و نيز ميان مردم ايران و جهان خارج تبديل شده است. چه جمهوريخواهان و دموکرات‌های مخالف جمهوری اسلامی، چه روحانيون و اصلاح طلبان و نوانديشان دينی معتقد به امکان اصلاح نظام دينی همگی به رغم اختلافات سياسی و عقيدتی ريشه‌ای در ضرورت مخالفت با خودکامگی اين چهره جباروقدرت پرست همسوئی پيدا کرده اند. اگرشعارهای متفاوتی مثل سرنگونی جمهوری اسلامی واصلاح رژيم دينی ميان گروهها و فعالان سياسی مرز مي‌کشد، برعکس طرح شعار لغو خود کامگی خامنه‌ای ميان همه گروهها و گرايش‌های سياسی همسوئی و هماهنگی پديد مي‌آورد. از گروههای چپ راديکال گرفته تا نيروهای دموکرات، ملی، ملي- مذهبی، بخش بزرگی از اصلاح طلبان رانده شده از حاکميت ، بخش بزرگی از روحانيون و حتی بسياری از عناصر و کادرهای نيروهای مسلح و دستگاههای حساس رژيم آرزو و خواسته خود و يا بخشی از خواسته خود را در مبارزه عليه خودکامگی خامنه ای منعکس مي‌بينند و در نتيجه بطورعلنی، ضمنی ويا باطنا و قلبا از آن حمايت مي‌کنند. بنابراين مي‌توان گفت که تضاد ميان طبقات و اقشار مردم و گروههای سياسی با خودکامگی علی خامنه‌ای به تضاد عمده جامعه ايران تبديل شده است. چنان که با درک درست آن مي‌توان وسيع ترين ائتلاف سياسی عملی را در جامعه ايران عليه استبداد ايجاد کرد و بسيج کننده ترين شعارها را از آن استخراج نمود. آشتی و اتحاد ملی ميان همه مخالفان استبداد به نياز مبرم زمان تبديل شده است. چنين تفاهم و اتحادی علاوه بر جلب افکار عمومی مردم ايران، در جلب حمايت بين المللی از مخالفان استبداد نيز اثرات انکارناپذير دارد و راه را براستراتژی سرکوب در داخل و آشتی با خارج می بندد. بديهی است که عمده کردن مبارزه عليه خودکامگی ولايت فقيه به معنی حفظ جمهوری اسلامی منهای ولايت فقيه نيست بلکه برعکس برای بسيج ملی و اثرگذاری مبارزه لازم است که همه فشارها به حلقه ای وارد شود که در صورت پاره شدن آن رژيم از هم فرومی پاشد.


۱۶ اسفند ماه
علی کشتگر
 


 

بازگشت به صفحه اول

بالا


ميهن شماره ۷۲‏‏‏‏‏‏ •  اسفند ۱۳۸۲‏‎ • مارس ۲۰۰۴

http://www.mihan.net

نقل مطالب با ذکر منبع آزاد

 

آمار مراجعان به اين سايت