بازگشت به صفحه اول

ميهن شماره ۷۲‏‏‏‏ • اسفند ۱۳۸۲‏‎ • مارس ۲۰۰۴

بازگشت به صفحه اول

 

 

همه مردان شاه

بخش نوزدهم

انگليسی های کله پوک-ادامه

 

بخش هژدهم

بخش بيستم

کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و سقوط دولت ملی و آزاديخواه دکتر مصدق، فاجعه ای است که عواقب آن همچنان دامنگير ملت و کشور ما است. کتاب همه مردان شاه نوشته استفن کينزر که توسط آقای رضا بليغ به فارسی برگردانده شده اثر ارزشمندی است که مطالعه آن را به همه علاقمندان به آزادی و حاکميت ملی توصيه می کنيم. هربار که " ميهن" به روز می شود بخشی از اين کتاب را منتشر می کنيم.

انگستان بزرگترين پالايشگاه را در آبادان در کنار خليج فارس ساخت و سودعظيمی از آن کسب نمود. شرکت نفت ايران و انگليس قرار بود با همکاری ايران اداره شود اما به ايرانی ها اجازه داده نمی شد که به حساب های شرکت سرکشی کنند.

دکتر محمد مصدق

دکتر فاطمی وزير امورخارجه مصدق

 

جان فاستر دالس وزير امور خارجه آمريکا و آلن دالس رئيس وقت سازمان سيا، برادرانی که سياست خارجی علنی و مخفی آمريکا را در دوره رياست جمهوری آيزنهاور هدايت کردند و برای سرنگون ساختن مصدق مصمم بودند

 

چرچيل نخست وزير انگليس شديدا طرفدار عمليات مخفيانه بود و به انجام کودتا اعتقاد داشت، او و وزير امور خارجه اش آنتونی ايدن موفق به جلب حمايت پريريدنت ترومن به کودتا نشدند اما پس از انتخال ايزنهاور به رياست جموری به اينکار موفق شدند

کرميت روزولت رهبر عمليات کودتا در تهران، بالافاصله پس از تصويب کودتا در ايران بدستور سيا به تهران رفت

اسدالله رشيديان يکی از عوامل اصلی کرميت روزولت که با پرداخت رشوه به سياسيون، ملاها ،سردبيران روزنامه و سران باندها حمايت آنها را از کودتا جلب کرد

 

آيت الله ابولقاسم کاشانی بنيادگرای دينی بسيار قدرتمند که در آغاز به حمايت مصدق برخاست اما بعد به جبهه مقابل او پيوست، کيم روزولت يک روز قبل از کودتا ده هزار دلار برايش فرستاد

 

ژنران ه نورمن شوارتسکف مسئول گروه ضد شورش پليس ايران در سالهای 40 بطور مخفيانه برای سازماندهی کودتا به ايران بازگشت

گروههای ضدمصدق در روز بيست و هشت مرداد بهمران ارتشيان به خيابانها ريختند و تا آخر شب موفق به سرنگونی مصدق شدند

عوامل سيا شاه را ترغيب کردند تا فرمان عزل مصدق و فرمان نخست وزيری زاهدی ژنرال از کار برکنار شده را امضاء کند. اين اسناد که پايه قانونی نداشتند به امر بسيج کودناگران کمک زيادی کردند

انگليسیها و آمريکائيان ژنرال زاهدی رابرای رهبری کودتا انتخاب کردند

سرهنگ نعمت الله نصيری فرمانده گارد سلطنتی يکی ديگر از عوامل اصلی کودتا

لوی هندرسون سفير آمريکا در ايران

 


زاهدی بقيه ايام جنگ را، درزندان اردوگاه انگليس گذراند. او، پس از آزادی، گويی که اتفاقی نيفتاده است، کار خود را، از سرگرفت. مدتی به عنوان فرمانده نظامی در استان فارس، خدمت کرد و سپس به شغل قبلی خود، رئيس پليس تهران، بازگشت. در سال۱۹۵۰، محمد رضا شاه او را به عضويت مجلس سنا منصوب و سال بعد، مصدق را متقاعد کرد تا او را، به عنوان وزير کشور، انتخاب کند. از آنجا که زاهدی، دستور کشتار شورشگرانی را که به ديدار آورل هريمن از ايران، اعتراض کردند، صادر کرده بود. مصدق، پس از چند ماه، او را برکنار کرد. هرچند زاهدی، بعدها اصلا در ارتش حضور نداشت، اما رئيس کانون افسران بازنشسته شده بود. اعضای اين کانون را عمدتا کسانی تشکيل می دادند که مصدق آنها را اخراج کرده بود و آنها برای انتقام گيری، اشتياق داشتند. شجاعت و سنگدلی معروف زاهدی و همراهی اين گروه، انگليس را برآن داشت تا او را به عنوان رهبر دست نشانده کودتای خود، انتخاب کنند. آنها علاقمند بودند تا زاهدی، خاطره ناخوشايند گذشته را فراموش کند و او هم چنين کرد.
هسته اصلی توطئه عليه مصدق، که هرگز تغيير نکرد، پيشنهاد مطرح شده در تلگرام های جرج ميدلتون يعنی – ائتلاف عوام و زاهدی بود به هر حال، انگليس برای شروع جدی برنامه ريزی مجبور به جلب همکاری آمريکا بود. نخست وزير چرچيل، که به گفته يکی از جاسوسان خارجی خود" از عمليات مهيج لذت می برد و هيچ ارزشی برای سياستمداران بزدل، قائل نبود"، نيمه دوم سال ۱۹۵۳ را، صرف تلاش برای کسب مساعدت رئيس جمهور ترومن کرد.
در ماه آگوست، مصدق، مدير يک شرکت نفتی آمريکايی را، برای بازديد از ايران دعوت کرد. ترومن، اين بازديد را فرصت خوبی تلقی و از آن حمايت کرد. اما چرچيل با اطلاع از آن، بسيار نگران شد. او اعتراض کرد که برقراری هر رابطه دوستانه ای از سوی ايالات متحده، مبارزه آنها برای منزوی کردن مصدق را، تضعيف می کند. او به ترومن يادآوری کرد، با توجه به حمايت انگليس از امريکا در کره، به حق خواستار " اتحاد انگليسي- آمريکايي" عليه ايران است.
هيچ چيز مهمی از ماموريت جونز حاصل نشد، اما اين امر، ترومن يا مشاوران ارشد او را، از اظهار تمايل برای تقاضای سازش با مصدق متزلزل نکرد. به گفته آچسن، آنها نتيجه گرفتند " انگليسی ها بسيار کارشکن و مصمم به اتخاذ سياست حکومت يا ويرانی در ايران هستند بنا براين يا بايد با تمام نيرو به سوی سياستی مستقل، حرکت کرد و يا خطر ناپديد شدن ايران، پشت پرده آهنين را پذيرفت." از آنجا که به نظر ترومن می رسيد، ملی شدن نفت نزد ايرانيان" هم چون قرآن قداست يافته است"، به اصرار از چرچيل خواست تا آن را به عنوان يک واقعيت بپذيرد و هشدار داد که، ادامه مقاومت در مقابل آن، می تواند موجب آشوب شود، ايران را به دامان کمونيسم بيندازد و فاجعه ای برای جهان آزاد بيافريند.
چرچيل در پاسخ به ترومن پيشنهاد کرد تا تلگرام مشترک و محرمانه ای برای مصدق ارسال کنند. او، پيش نويسی تهيه کرد که هرچند لحن دوستانه داشت اما فقط، تکرار پيشنهادهای قبلی انگليس در قالبی تازه بود. ترومن آن را امضا نکرد. با اين حال چرچيل با عزم راسخ، بحث خود را مبنی بر اين که بريتانيا و ايالات متحده بايد عليه مصدق " با هم پيش روند" ادامه داد و به ترومن گفت" من درک نمی کنم، چرا دو نفر که در پی انجام کاری درست و مشروع هستند، نبايد عليه نفر سومی که زورگويی می کند، متحد شوند."
سرانجام ترومن موافقت کرد تا نسخه تعديل شده نامه چرچيل را امضاء کند. آنها از مصدق، دو کاری را خواستند که او سوگند خورده بود، هرگز انجام ندهد: اجازه بازگشت شرکت انگليس- ايران به موقعيت قبلی خود در ايران و پذيرش حکميت ديوان بين المللی دادگستری براساس موقعيت شرکت، قبل از آنکه ملی شود. در صورت تمکين مصدق، بريتانيا به تحريم اقتصادی پايان می داد و ايالات متحده نيز، ۱۰ ميليون دلار به ايران کمک می کرد.
چند روز پس از دريافت نامه، مصدق از سر استهزاء آن را، برای مجلس قرائت کرد و گفت: اين يک توهين است، زيرا از درک اين مطلب که " شرکت سابق" سرانجام و به طور قطعی ملی شده، عاجز است. پيشنهاد کمک را، از آنجا که "رنگ و بوی صدق را دارد" و ايران خواستار آن نيست، رد کرد. با شروع تحسين و تشويق نمايندگان، مصدق اعلام کرد، بريتانيا " طی قرن ها به غارت و چپاول ملل فقير عادت کرده است" و ايران بيش از اين، چنين " شرايط ظالمانه اي" را نمی پذيرد. وی، با بيان اين نتيجه اخلاقی که " اطاعت از قانون و رعايت حقوق ضعيفان، نه تنها بی ارزش نيست بلکه، شان و حيثيت صاحبان قدرت را به شدت اعتلاء می بخشد" به سخنان اش خاتمه داد.
پس از آن، مصدق، موفق به کسب حمايت مجلس از ضد پيشنهاد مورد تقاضای خود شد. ايران ميانجيگری ديوان بين المللی دادگستری را نمی پذيرد، مگر به دو شرط: اول، ديوان بين المللی دادگستری در مورد اين دعوی، می بايست بر اساس قانون ايران يا " هرقانونی در هر کشوری که صنايع خود را در شرايط مشابه، ملی کرده است." تصميم بگيرد. دوم، اگر قرار است که انگليس، تقاضای جبران خسارت کند، ايران هم بايد مجاز به طرح دعوی متقابل برای درآمدهای از دست رفته خود باشد.
اين شرايط، برای نگران کردن چرچيل، به اندازه کافی معقول بود. درهفته های بعد، او طی تلگرام هايی که برای ترومن ارسال می کرد، مصرا از او می خواست تا در مقابل، وسوسه مذاکره، تسليم نشود." با اطمينان از اينکه، دراين مقطع حساس، بيش از اين نمی توان به منازعه ادامه داد" و در يکی از اين تلگرام ها، پافشاری کرد که " اگر مصدق با همکاری مستمر ترومن و چرچيل روبرو شود، به شرايط منطقی، تن خواهد داد."
در حالی که، اين تلگرام ها از فراز آتلانتيک، مخابره می شدند، آنتونی ادن، وزير امور خارجه چرچيل، اخبار اميدوارکننده ای از سفارت خود در تهران دريافت می کرد. تيمسار زاهدی ثابت کرده بود که شديدا مايل به برقراری رابطه با انگليسی ها است و اگر به عنوان جانشين مصدق در نظر گرفته شود، آمادگی پيوستن به کودتايی عليه او را دارد. ادن، دلگرم از اين اتفاق، طی نامه ای سرد و محکم به مصدق، شرايط پيشنهادی او را، رد کرد.
ادن، برخلاف ديگر بيگانگانی که به مداخله غرب در ايران، شکل دادند، با منطقه آشنا بود. در آکسفورد، راجع به ايران، مطالعه کرده بود و آنها را " ايتاليايی های شرق" می خواند. او اشعار حماسی شاهنامه متعلق به شاعر قديمی ايران و کتيبه های دست نوشته داريوش را خوانده بود. وی پس از فارغ التحصيلی، به وزارت خارجه پيوست. در زمان انعقاد قرارداد ۱۹۳۳ ميان ايران و مذاکره بريتانيا، که مصدق و ديگر ملی گرايان ايرانی را بسيار برآشفت، مشاور وزير بود. ادن، بعدها چندين ديدار طولانی از ايران، به عمل آورد اما، ايرانی ها نظر خوبی نسبت به بومی ها در او ايجاد نکردند.
او، همچون چرچيل، مدافع پرحرارت نظام استعماری بود و با تحقير آشکار درک سياسی و عقلانی مردم در کشورهای فقير، بعضی خارجی ها را شگفت زده کرد. يکی از آنها، دين آچسن بود که از عقيده ادن نسبت به ايرانی ها يکه خورد و اظهار تاسف کرد. ادن اعتقاد داشت که " ايرانی ها دلالان فرش هستند، نه بيشتر از اين. پس هرگز نبايد تسليم آنها شد، چون به سرعت تغيير مسير می دهند و اگر محکم و استوار باشيد، معامله می کنند."
نامه کوتاه تحقيرآميز ادن، براين باور مصدق که بريتانيا هرگز پيشکشی جز خصومت ندارد، صحه گذاشت و با اطلاع از ملاقات های زاهدی و عوامل انگليس، باورش به يقين بدل شد. زاهدی شروع به ملاقات با آيت الله کاشانی کرد، که به عنوان سخنگوی مجلس انتخاب شده بود و به گونه فزاينده ای، مصدق را رقيب سياسی خود می شمرد. تهران، پراز شايعه کودتايی در شرف وقوع، بود. مصدق برای خلاصی از دست جاسوسان انگليسی که در حال توطئه بودند، تنها يک راه، پيش رو داشت، لذا در ۱۶ اکتبر، قطع روابط سياسی با انگليس را اعلام کرد.
قبل از پايان ماه، تمام ديپلماتها و ماموران اطلاعاتی و جاسوسی انگليسف از ايران رفته بودند. مصدق با اين ضربه شديد و خطير، اميدهای انگليس برای سازماندهی يک کودتا را، به باد داد. از اين پس، اگرقرار بود کودتايی صورت بگيرد، اين آمريکايی ها بودند که می بايست آن را اجرا کنند.
مصدق و هم پيمانان او، پس از اخراج انگليسی ها و قبل از اقدام به حمله ناگهانی آنها، دست به کار شدند تا زاهدی را دستگير و به جرم خيانت، محاکمه کنند. اما با توجه به مصونيت پارلمانی زاهدی به عنوان يک سناتور، با مشکل مواجه شدند. به رغم انقضای دوره دو ساله مجلس سنا، سناتورها به ابقاء در مقام خود به مدت چهار سال ديگر رای دادند. در ۲۳ اکتبر مجلس شورا، با توجه به غيرقانونی بودن آشکار اين اقدام، سنا را منحل اعلام کرد. زمانی که اين تصويب نامه، به قانون بدل شد، زاهدی در معرض خطر بازداشت قرار گرفت و برای اجتناب از آن، مخفی شد.
حالا ديگر، بريتانيا هيچ ماموری در ايران نداشت. زاهدی از دور خارج شد و دولت ترومن همچنان عليه طرح مداخله، انعطاف ناپذير باقی ماند. طرح های کودتا متوقف شدند و اين برای ترومن که عقيده داشت، انگليس حداقل به اندازه مصدق، برای ايجاد اين " موقعيت وحشتناک" قابل سرزنش است، خوب بود. او در دست نوشته ای به هنری گريدی، سفير سابق در تهران اظهار تاسف کرد" به رغم تلاش ما برای متقاعد ساختن انگليسی های کله پوک جهت انجام معامله منصفانه تر ميان شرکت نفت و ايران، آنها چنين نکردند، زيرا اعتقاد داشتند، اين ما هستيم که نمی دانيم چگونه رفتار کنيم و خود، همه چيز را در اين باره می دانند."
دولتمردان انگليسی، با نزديک شدن انتخابات رياست جمهوری در ايالات متحده- که اين بار، ترومن در آن شرکت نکرده بود- کورسويی از اميد را پيش رو ديدند و به همين خاطر، نااميد نشدند. دوايت آيزنهاور، با يک سياست شديد ضد کمونيستی، وارد انتخابات شد. خطابه ها و لفاظی آيزنهاور، چرچيل و ادن را شديدا دلگرم کرد. با انتخاب آيزنهاور به عنوان رئيس جمهور، آنها از تلاش برای تحت تاثير قرار دادن ترومن دست کشيدند و توجه خود را به گروه جديد، معطوف کردند. کرميت روزولت، روز انتخابات، در تهران بود. وظيفه اداره عمليات سيا در خاورميانه، در روزولت علاقه ای حرفه ای ايجاد کرده بود، از اين رو، اخراج ناگهانی افسران اطلاعاتی انگليس از ايران، در دنيای او، حادثه مهمی محسوب می شد و اگرچه گاه به گاه، از منطقه ديدار می کرد، توقف اين بار او را درايران، از دفعات قبل متمايز می ساخت. انگليسی ها، سالهای زيادی را صرف ايجاد شبکه ای مخفی در ايران کرده بودند و حال، اين تشکيلات بدون سر کرده، فرصتی گرانبها، برای ايالات متحده به شمار می آمد. پس روزولت تصميم گرفت تا آنجا که توان دارد، از اين فرصت به بهترين نحو، بهره برداری کند.
روزولت، نمونه کامل يک جاسوس اشراف زاده بود. او در بوئنوس آيرس- جايی که پدرش منافع تجاری داشت- به دنيا آمد، در لانگ آيلند – ملک پدرش تئودور- پرورش يافت و از هاروارد، فارغ التحصيل شد. در آغاز جنگ دوم جهانی و در دهه بيست زندگی خود، عضو جوان هيات علمی در بخش تاريخ هاروارد بود. اشتياق به ماجراجويی، او را به " دفتر خدمات استراتژيک کشاند. تشکيلاتی بسيار مخفيانه که حتی کسانی که از وجود آن مطلع بودند، نمی دانستند که حروف اول آن به چه معناست. از اين رو، آن را، اوه، بسيار محرمانه و يا به خاطر آنکه، فارغ التحصيلان دانشگاههای شرق آمريکا، مقامات آن را اشغال می کردند، اوه، بسيار اجتماعی می ناميدند. اين که روزولت به عنوان مامور دفتر خدمات استراتژيک چه می کرد، معلوم نيست، اگرچه، ظاهرا مدت زيادی را در مصر و ايتاليا گذراند، هيچ کس، حتی خانواده اش هرگز نفهميدند. همسرش بعدها گفت " اين حرف محرمانه بود و او از مسائل محرمانه بامن صحبت نمی کرد."
عکسی که در ايران، از روزولت گرفته شد، او را لاغر و قوی با قياقه ای شاداب و لبخندی دلنشين نشان می دهد که عينکی با قاب تيره به چشم دارد. خانواده اش، او را فردی دست و پا چلفتی می دانستند که حتی نمی توانست لامپ چراغ را عوض کند. اما در محل کار، احساس بسيار متفاوتی را القاء می کرد. همکاران، او را، شخصی با اعتماد به نفس فوق العاده ای که، سلطه جويانه نبود، توصيف می کردند. بعدها، نويسنده ای او را " مظهر خونسردی سهل انگارانه" ناميد. در نوامبر ۱۹۵۲، روزولت، طی ماموريت خود برای شناساسيی اوضاع و احوال، به ايران سفر کرد. با آنکه، با هيچ يک از ايرانی هايی که می دانست از عوامل انگليس هستند، ملاقات نکرد، اما آنقدر، زيرک بود تا دريابد که، تعداد زيادی از آنها در همه جا، حضور دارند.
روزولت، در راه بازگشت به وطن، در لندن توقف کرد. او دوستانی در رده های بالايی سازمان اطلاعات مخفی داشت و بيش از يک سال، بود که با آنها در مورد روش های برخورد با مصدق مشورت می کرد و حالا، اين توصيه ها، واقع بينانه تر، به نظر می رسيدند. دوستان اش گفتند که، تحت فشار ادن و چرچيل ( که خشم و غضبی ويژه در اين مورد، نشان می دهد) از هر زمان ديگری برای انجام کودتا، مصمم تر هستند. روزولت شگفت زده شد:
آنچه آنها در سر داشتند، کمتر از سرنگونی مصدق نبود. به علاوه، آنها نمی خواستند با تاخير، وقت را تلف کنند، بلکه، مايل بودند، فورا دست به کار شوند. من، برای آنها توضيح دادم که، چنين طرحی مستلزم تاييد دولت متبوع من است و از نتيجه آن نيز مطمئن نيستم. هم چنين تاکيد کردم که، شانسی برای حمايت از جانب دولت در حال کناره گيری ترومن و آچسن وجود ندارد، هرچند، جمهوريخواهانی که بر سر کار می آيند، ممکن است، کاملا با آنها تفاوت داشته باشند.

 

 

بخش هژدهم

بخش بيستم

 

بازگشت به صفحه اول

بالا


‏ميهن شماره ۷۲‏‏‏‏‏‏ • اسفند ۱۳۸۲‏‎ • مارس ۲۰۰۴

http://www.mihan.net

نقل مطالب با ذکر منبع آزاد

 

آمار مراجعان به اين سايت