|
|
ميهن شماره ۶۴ * تير ۱۳۸۲ * ژوئن-ژوئيه ۲۰۰۳ |
|
من ميز ممد از بيت امام رهبر فرزانه گزارش ميدمماجراهای ميکرو ميکروفن های جرج الدين بوش السلطنه در بيت رهبریبخش اولمستند | ||||||||
|
پيش از هر چيز بايد خودمو معرفی کنم که از نظر عرفی و شرعی مشکلی نداشته باشم. من يک مزدور آمريکايی صهيونيست کافر ملحد زنديق سوسول بچه ساواکی عامل بيگانه، ويک خودفروخته کراواتی و از اوباشِ ارازل آباد، و ساکن شهر شهيد پرور تهران و شهروند مملکت انسان ساز امام زمان عج هستم. کشوری که توسط صالحان اداره ميشه ودر آن اخلاق علوی ومولوی ومحمدی و اسلامی به طور مطلق اجرا و به مردم حقنه و تنقيه می شه. از اين لحاظ هيچکی رو گزيری و گريزی از پاکی وصداقت و انسانيت اسلام ناب محمدی نيس که نيس. و من ، ميز ممد با همه ديگر دانشجويان خودفروخته و خودباخته در زير سايه اين حکومت عدل و عدالت زندگی می کنيم. حال من، ميز ممد، چرا اين اعترافاتو کردم و اينو گفتم و نوشتم چون تا چن روز ديگه ميرم به اوين. از حالا دارم تمرين ميکنم که وقتی رفتم جلو دوربين بتونم همه چی رو فورا بگم که به روز علی اکبر سيرجانی و سيامک پورزند و هحمد باطبی و... نيفتم. برا اينکه واضحتون بشه که چرا من خودم با همه صداقت اسلامی خودمو خودفروخته می دونم ، بدونين که خود جرج الدين بوش السلطنه چن تا ميکروميکروفن برا من از کارخونه شورلت فرستاده تا بتونم از اهالی روضه و دعا و دود و گريه و شهيد و شهادت و قاتل و مقتول و فاعل و مفعول خبر ربايی کنم: يعنی الجاسوسی کنم! کسانی که نمی دونن ميکروميکروفن چيچيه ، بدونن که ميکرو يعنی کوچولو و ميکرو ميکرو يعنی دو بار کوچولو! بنا بر اين، يعنی ميکروفونی که اصلا به ديد نمياد! مثلا ميشه اونو بست به پای يه شيپيش و انداختش رو زمين تا يهو تو ريش يکی سر در آره بعد تو ،خوننده، خودت حديث مفصلو از اين مجمل بخون که چی چی که نمشنوی خصوصا اگه جاهای ديگم بره! منم به محض اينکه ميکروفن های جرج الدين را از طريق يکی از کشورهای صهيونيستی خليج فارس دريافت کردم دور از چشم امام رهبر فرزانه اونارو تو بيت رهبری طوری جاسازی کردم که عقل حتی رفسنجانيم بهش قد نميده! نعوذم بالله! خلاصه اينکه هر چه را در زير می نويسم شما بايد مثل وحی منزل بخوانين و باور کنين. برا رضای خدا و شما، و برا اينکه باور کنين، من بجون خود دکتر رهبر فرزانه قسم می خورم. وراجع به دکتر بودن رهبری هم از قول خود ايشون در شماره آينده سند و مدرک ميارم! الهم انی هلَکَ لدروغ گو، اگه خطا بگم! خلاصه به محض ورود وسائل شنود، يه مشتشو ريختم رو قالی حرم رهبری ( خود رهبری به اتاقی که توش زندگی ميکنن ميگن: حرم ما) يه مشتشم ريختم رو تشک کار رهبری. بايد توجه داشته باشيم که رهبری از اين کارای سوسولی بدش مياد، که مثلا از ميز و صندلی و از اين چيزای فرنگی مآب استفاده کنه، مگه رهبری قرطيه! يا مطربه؟ يا سوسوله؟! ( سند اين مطلب رو هم از بيانات خود رهبری خواهم آورد) . رهبر معظم فقط به فقط روی زمين و حد اکثر روی تشک يا بالش يا متکا يا پشتی کار می کنن ولاغير. ولی بقول امام رهبر فرزانه ...له الفدا ( شما بخوانيد: سه تا نقطه له الفدا که دهنتون کج نشه): خدا لعنت مضاعف کنه اين شيطان کبير رو، و اين لغت کبير را رهبری از اين جهت بکار می برن که مبادا رهبری از سوی شورای نگهبان به ايرانی بودن متهم شن، چون لغت « بزرگ» ايرونيه. و تازه امام رهبر کبير قبلی، بزرگ رو در مورد امريکا ( شيطان بزرگ) بکار بردن. امام خمينی برا اين بزرگو بکار بردن که به کبير بودن خودشون صدمه نزن و با کبير « رهبر کبير انقلاب » خودشون قاطی پاطی نشه. چون نميشد گفت « رهبر کبير انقلاب » و هم « شيطان کبير ضد انقلاب». اما اين امام رهبر فرزانه، و بقول شيخ علی تهرانی، آسد علی جون، کبيرو برا اين بکار بردن که در واقع يه سنگ دو نشون کرده باشن! از يه طرف با گفتن شيطان کبير ، رهبر کبير سابق رو کنا ر شيطون کبير ميزاره و بعد هم وانمود ميکنه که در شيطون بازی و شيطون کاری و شيطون ناميدن آمريکا از امام راحل ما هم جلو تره : تف بر تو ای قدرت! اون پير مرد تو رو گذاشت سر جای خودش، حالا تو با اون اين رفتارو می کني؟؟!! اما خود رهبری در نطقی که در مورد حافظ مرحمت کردن گفتن: « گهی زير به پشتو گهی پشت به زير». خواننده ممکنه از من ايراد بگيره که چرا اين شعرو به حافظ نسبت دادم ولی من به عنوان يک متدين و مقلد به دين امام رهبر فرزانه همون چيزی رو می گم که اون امام بزرگ ميگه، يعنی همين امام رهبر فرزانه ميگه که اين شعر با همين املا مال حافظه. حالا اگه فردا ايشون بگه که اين شعر ما شاملوهه، منم چيه؟ ميگم مال شاملوهه! هيچم ننگ و عاری ندارم. به قول رودکی « من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق ، چار تکبير زدم بر همه منطق و علم» حالا بازم بگو اينو رودکی نگفته. ولی نگفته که نگفته! رهبری که گفته که اينو رودکی گفته ! برا من همين بسه! من از وقتی بسيجی شدم اصلا گيج گيجم! هر چی رهبری بگه منم ميگم. اصلا من شدم ترانزيستور رهبری . رهبری بگه وای من ناله می کنم. رهبری بگه آخ من ميگم اوخ. رهبری بگه «ق» من قتل عام ميکنم. رهبری بگه «ب» من بيرحمی ميکنم، رهبری بگه «خ» من خون می ريزم! رهبری بگه «پ» من پنجه بکس ميکشم! اصلا اين شعارو پدر من ساخته بود:« خمينی عزيزم، بگو که خون بريزم»حالا منم به پيروی از پدرم اين شعارارو ساختم:« ای رهبر فرزانه، از بهر دانشجويان تنابها را کرده ايم، ما همگی آماده»،« ای رهبر فرزانه از بهر قتل دانش ما بسته ايم قداره» ،يا اين شعارو که ديشب ساختم:« ای رهبر فرزانه ، از بهر دانشجويان شمشير ما حواله، ما پنجه بکس توييم، ای رهبر فرزانه ، باتوم بدست آماده»يا اين شعار که همين حالا به نظرم رسيد:« ما اهل کوفه نيستيم ، علی بشه آواره»يا :« علی بکن اشاره ، بارون خون بباره»تازه من شعارهاييم درست کردم که اگه وضع خراب شد و ما نتونستيم دستور از رهبری بگيريم خودمون بتونيم فوری فتوا بديمو اجراهم بکنيم:«ای رهبر فرزانه بکن بمن اشاره ، آتش زنم کتابو، شکم دانشجو را ، من می کنم صد پاره»همه اينکارا رو برا رضايت خدا و اولادش می کنم بازم اعتراض داري؟؟ همه کيفيت يه آدم مقلد اينه که چون وچرا و نق نزنه، بنده سربزير خدا و اولادش باشه که همون مقام مذبذب ولايته!حاشيه نرم، از موقعی که ميکروفونا رو جاسازی کردم چی چی که نميشنوم! ولی باور کنين هر چی رو می نويسم همش از رو نوار پياده شده. مثلا پريشب توی جلسه ای که همه معصومين نظام از علی اکبر خان رفسنجانی اين مجسمه سازندگی و حتی مظلوميت نظام گرفته تا علی اکبر ناطق نوری همونی که پيرزنه ميگفت « مثل روباهيه که يه مرغ سفيد رو نيش گرفته» و تا آيت الله يزدی، اين تقوای مجسم و مصباح و فلاحيان و حاج حسين شريعتمداری اين اسوه های پاکی و درستکاری و خلاصه همه شاخه های اين شجره طيبه جمع بودن و البته اين وصله ناجور آسد ممد خاتمی هم ميون اونا بر خورده بود.پيش از بررسی امور امام رهبر فرزانه چيزايی رو در مورد خواب شب جمعه شون گفتن که همه منقلب شديم . من، ميز ممد برا صداقت در امانت اين مطلب رو به نقل جزييات می نويسم. البته خدا به جرج الدين بوش السلطنه عمر بده که وسايل شنود و ضبطشو فرهم کرد که من حتی ويرگوولی رو جابجا نکنم.امام رهبر فرزانه با بسم الله رب القاتلين و المقتولين و شهداء شروع کردن و گفتن که: ديشب امام زمان رو تو خواب ديدم از قيافه و چشمهای پُف کرده اون حضرت معلوم بود ايشونم مثل من چند شب بود که نخوابيده بودن. تا ميخواستم با آقا صحبت کنم يهو اون مرتيکه قلدر رو می ديدم که خودشو به من نشون می داد و دوباره غيبش می زد. منم هی ميترسيدمو ياد اون مرحوم شهيد شيخ فضل الله نوری می افتادمو زهرم آب ميشد ( امام رهبر فرزانه هر وقت کميتش لنگ ميشه به رضا شاه ميگه مرتيکه قلدر) تا اينکه آقا امام زمان از من پرسيدن: چرا اينقدر ملتهبي؟ گفتم: آقا اين مرتيکه هی می آد و ميره! آقا گفتن: منکه چيزی نديدم !! گفتم آقا ايناهاش اين رضا خان قلدر! آقا گفتن که اون ديگه مرده شما يه خورده خيالاتی و ماليخوليايی شدين، البته شما بايد از چيزای ديگه بترسين. ( همه نگاها به امام رهبر فرزانه دوخته شده بود. همه منتظر بقييه خواب آقا بودن ...) آسد علی آقا گفتن: يهو يادم اومد که اصلا برا چی پيش آقا امام زمون عج اومده بودم. گفتم: آقا جان، آقا جان، جانم فداتون تسبيح دارين؟؟ آقا گفتن: بله. گفتم: يه استخاره برام بگيرين. آقا با اون دست يداللهيشون تسبيحو از تو جيب مبارکشون در اُوردن و گفتن: نيت کن. منم نيت کردم . آقا استخاره کردن بد اومد! گفتم: آقا يه استخاره ديگه بگيرين. بازم آقا استخاره کردن و بازم بد اومد. داشتم ديوونه می شدم به آقا گفتم آقا جان يه استخاره ديگه بگيرين. بازم آقا استخاره کردن و بازم بد اومد. تا رسيديم به هفتمين استخاره! آقا منقلب شدن و گفتن: ناراحت نباش دوباره نيت کن، منم دوباره استخاره می کنم. من دوباره نيت کردم و آقا استخاره گرفتن، خدا لعنت کند شيطان کّبيرو! تو اين کار هم دست برده بود. شايد اين دشمن تو خواب و غيب علانيه ماهم انگولک ميکنه! گفتم آقا جان اين کار دشمنه که هی استخاره ما بد بياد! امام فرمودند: لعنت الله عدونا و عدوکم! من هم تکبير گفتم. آقا دوباره استخاره کردن و بازم بد اومد. به آقا گفتم : آقا قربونتون برم، شما وقت دارين؟ امام عج گفتن: بله! گفتم آقا ايقدر استخاره کنين تا خوب بياد!! امام عج گفتن: چرا اينقدر اصرار داري؟ گفتم آقا موقعيت خيلی اورژانسيه، من ميخام تقاص جدتون حسين رو از بيدينا بگيرم، اگه وقت دارين يه استخاره ديگم بکنين، شايد بالاخره خوب اومد!آقا زدن زير گريه و گفتن اسلام عليک يا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک. گفتم آقا الان وقت خوندن زيارت عاشورا نيست وقت نداريم. اوضاع داره خراب ميشه. آقا گفتن کل يوما عاشورا و کل ارض کربلا. گفتم آره منم برا همين اومدم پيشتون. من از روزی که رهبربازی می کنم همه سعيمو کردم که اينبار ما جای قاتلای حسينو بگيريم آخه اين امام حسين شماست ولی يادتون نره مام عمامه مون سياهه، امام حسين جد دوتايی مونه! آقا گفتن دوباره نيت کن . من نيت کردم. . بازم آقا استخاره کردن و بازم بد اومد. آقا به من با تشر گفتن: آخه رهبر معظم، ولايت مطلقه امور مسلمين و حتی مومنين جهان، نماينده من و خدا رو زمين، اين کار شما چيه که بايد استخاره اش حکما و حتما خوب بياد. گفتم آقا راستشو بخاين ما حدود چهار هزار هفتصد و پنجاه و يه دانشجو، وسيزده هزارو دويست و پنجاه شش نفر دانش آموز و در حدود پانصد نفر وکيل و چند صد نفر کارگر ، يه دوازده سيزده هزار نفر بد حجاب، يه صد هزار نفرَيم زندانی سياسی داريم، همشون توی زندونان، با وجودی که ما تا حالا تا تونستيم کارشون ساختيم بازم اينهمه تو زندونن، تازه نماينده های مجلسم همشون مخالفن و به همين زودی ميبريمشون اوين، اينا رو ميخواستيم باهاشون به عنوان محارب با شما و خدا بر خورد کنيم و با يه کار انقلابی به صورت ضرب الاجلی و يه شبه ترتيبشونو بديم تا به قول کاتب وحی شما حاج علی اکبر هاشمی رفسنجانی روی بقيه هم کم بشه. من برا همين استخاره ميکردم ولی حالا که بد اومده چه کنم؟ ( خوانندگان توجه داشته باشين که همه سراپاگوش شده بوديم تا ببينيم امام عج چی گفته ما که شانسشو نداريم که خدمت امام زمون عج برسيم. صورت خاتمی ازفتوای امام عج خيلی نگران بود...) و امام عج که به لسان العربی سخن می گفتن، به من فرمودن: خداوند از آن جهت استخاره ت رو بد می کرد که تو بد می کردي! وبعد به فارسی ادامه دادند: در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست. حدود و سنت و قوانين اللهی نبايد به هر قيمتی تعطيل بشه بريد کارو يه سره کنين! (خاتمی طفلی بيهوش شد همه اصحاب امام رهبر فرزانه خوشحال بودن... رهبری خطاب به خاتمی و با لحن مسخره ای گفتن): ای اللهی که برنگردی...و همه گفتن آمين!نگهان از توی بيت رهبری صدای تظاهرات مردم بلند بود که می گفتند:« ما ولی نمی خواهيم ، با شرف مگر زور است»و من ياد تظاهرات زمان شاه افتادم که همين آخوندا، آسد علی با صادق خان خلخالی و هادی غفاری به مردم ياد می دادن که شعار بِدَن:« سلطنت نمی خواهيم، بيشرف مگر زوراست!»خاتمی از صدای مردم بهوش اومده بود، اما آيا با اين بهوش اومدن کاری ميکنه يا بازم خودشو به نا توونی می زنه و اينبار فاجعه اتفاق می افته؟در مورد دکتر شدن رهبری به ادامه گزارش در هفته آينده توجه کنيد.واجب موکد است که اين مطلب توسط هر ايرانی چند بار خوانده، و برای چند ايرانی فرستاده شود.ميز ممد تهران، خيابان کاخ، بن بست رهبری، پلاک ۹
| | |||||||
|
آمار مراجعان به اين سايت |