|
شنبه ۳۰ فروردين ماه ۸۲
ژرژ بوش و سخنگويان مختلف او چه در کاخ سفيد و چه در وزارت خارجه آمريکا و چه در پنتاگون وقتی در امور ايران سخن می گويند؛ اين نکته را بارها تکرار می کنند که: " ايران به وسيله يک گروه غيرانتخابی از سوی مردم اداره می شود." اگر ژرژ بوش و همکاران او حرفی به صداقت می زنند پس اين واقعيت را دريافته اند که ملت ايران در کليه انتخابات اساسی سالهای اخير از انتخابات رياست جمهوری در دوم خرداد سال ۱۳۷۶ تا انتخابات مجلس ششم و انتخابات مجدد رياست جمهوری سال ۱۳۸۰ و انتخابات شوراهای شهري؛ (
با تمام تجاوزهائی که شورای نگهبان قانون اساسی تحت عنوان نظارت استصوابي؛ آشکارا به حقوق مسلم انتخاب کننده و انتخاب شونده مرتکب شد) وجود استبداد و خودکامگی نظام ولايت مطلقه فقيه را طرد کرده اند و در انتخابات اخير شوراهای شهری با اعراض از شرکت در انتخابات هم بی اثر بودن نهادهای انتخابی از سوی مردم را در چارچوب نظام خود کامه ای که بالاترين مقام سياسی تصميم گيرنده دولت خود مقامی غيرانتخابی است اعلام کردند. به اين ترتيب اگر دربحران عظيمی که اکنون به خاطر اشغال نظامی عراق به وسيله آمريکا( بخوانيد تجاوز به حاکميت ملتی که خود قادر به نجات خود از چنگال خودکامه خونخواره ای چون صدام حسين نبود) در
خاورميانه و در کنار مرزهای ايران درگرفته است، تاکيد های مکرر کاخ سفيد بر غيرانتخابی بودن حاکميت ايران مبتنی بر نگاهی واقع گرايانه به خواست و اراده مردم ايران باشد؛ در اين صورت هرنوع مذاکره و هر نوع سازش و قرارومدار پنهانی رژيم و جناحهای مافيائی آن با آمريکا ناقض اين قول است( که البته آمريکا در نقض قول و عدول ا زتعهد سابقه ای طولانی دارد). و مسئله مهم تر آن که تاکيد بر غيرانتخابی بودن حاکمان خودکامه ايران طبعا بايد مفهومی جز امتناع از مذاکره با رژيم ايران نداشته باشد و در نتيجه بايد گفت که دولت آمريکا رژيم ايران را به عنوان يک دولت قانونی و نماينده و سخنگوی حاکميت ملی ايران نمی شناسد. اگر
اين تاکيدهای مکرر از سوی رهبران آمريکا بپذيريم بايد به اين نتيجه برسيم که دولت ايران با رژيم ولايت مطلقه فقيه تا در به همين پاشنه بگردد، يعنی تا حضور غيرانتخابی بودن خود را از ساحت ساختار نظام سياسی ايران محو نکند و به اراده مردم ايران از نتيجه آرای آنها در انتخابات رياست جمهوری و مجلس شورا گردن ننهد، هيچگونه مذاکره و قرار و مداری از سوی آمريکا با رژيم ولايت مطلقه آخوندی در محور حمايت از رژيم انجام نخواهد گرفت. ازطرفی سمت و سو و شکل و مضمون مذاکره و قرار و مداری که رژيم ولايت مطلقه آخوند با آمريکا طلب می کند هرچه هم در پشت درهای بسته و خارج از چشم و گوش مردم ايران انجام پذيرد، اما اصل و
اساس آن از قبل معلوم و آشکار است هدف نظام ولايت خودکامه آخوند نظير سلف خود يعنی نظام خودکامه پادشاهی و نظير هر رژيمی که حکومت را از راه زور و خشونت تصرف کرده است؛ از مذاکره با حريف زورمند خود دادن حداکثر امتياز از جيب مردم به قيمت جلب حمايت حريف و مصون بودن از تحريکات و فشارهائی است که وجود او را به خطر می اندازد. اما رژيم ولايت مطلقه آخوند در تلاش برای انجام مذاکره ای اين چنين با آمريکا از چند جهت تاکنون شکست خورده است اول از اين جهت که اين رژيم؛ همان رژيمی است که با دست خود سفارت آمريکا را اشغال کرد و اعضای آن را به مدت چهارصد و چندين روز به اسارت گرفت؛ و رهبر آن خمينی گفت که آمريکا هيچ غلطی
نمی تواند بکند. دوم از اين جهت که رژيم ولايت مطلقه، آمريکا و سابقه شرکت آن را در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و حمايت بی قيد وشرط از سلطنت فاسد و خودکامه پهلوی را دستمايه کرد برای ارائه دشمنی دائمی آمريکا با اسلام و انقلاب اسلامي؛ و از همين حساب با دامن زدن دائم به تبليغات توخالی اين دشمنی را که به ادعای او همواره در کمين هجوم به انقلاب اسلامی نشسته است؛ به ابزار سرکوب و تحميل سکوت و ارعاب و تجاوز به حقوق مردم تبديل کرد. سوم از اين اين جهت که با تحريف آرمانهای اصيل انقلاب ايران که از اساس انقلابی برضد استبداد و سلطنت و مداخله بيگانگان بود به شعار اسلامی و ديني؛ صدور انقلاب اسلامی را بدون داشتن
هيچگونه اساس عقلانی وسيله تحريک و آشوب اذهان همسايگان خود قرار داد و با غروری سراپا جاهلانه بر طبل مخالفت همه جانبه با ارزش های مدنی و سياسی و اجتماعی غرب کوفت. چهارم از اين جهت که رژيم ولايت مطلقه فقيه از اساس تشکيل و تاسيس خود پس از انقلاب؛ هرگز به دولتی با ساختار مديريت متمرکز سياسی مدرن ( حتی مديريت استبداد متمرکز به شيوه سنتی رايج) تبديل نشد؛ رژيم ولايت مطلقه فقيه، در تاروپود سه قوای حاکم مملکت يعنی قوه مقننه و مجريه و قضائيه؛ رژيمی مافيائی و برپايه خودمختاری گروههای درونی در حاکميت است؛ اين گروهها در اعمال نفوذ برای غارت هرچه بيشتر درآمدهای کشور در رشته های مختلف اقتصادی و بازرگانی و
صادرات و واردات و دريافت رشوه ای از معاملات دولتی و خصوصی هم دارای استقلال هستند و هم در رفع و رجوع خواست ها و مسائل و مشکلات يکديگر همبسته و هم سو می باشند و به اين جهت ازآغاز تاسيس نظام ولايت مطلقه به سابقه ريشه های اجتماعی خود اساسی ترين هدف آنها غارت منابع درآمد مملکت يعنی ثروت اندوزی بود. سياست خارجی مملکت نيز نظير سياست داخلی آن نه دارای شکل و مضمون ملی است و نه براساس سيستم برنامه ريزی شده است؛ نظامی که اصل و اساس وجوديش بر دو پايه زور و پول می باشد؛ يعنی اعمال زوروخشنونت نسبت به حقوق مردم برای چاپيدن بيشتر و چاپيدن بيشتر برای ادامه حکومت براساس اعمال زور و خشونت. دريک چنين نظامی
آنهم نه يک پارچه و متمرکز؛ بلکه تقسيم شده بين گروههای بانفوذ خودمختار که هريک از سردمداران آنها در هررشته از نهادهای دولتی و خصوصی ودر هر وقتی که ميل و هوسشان اقتضا کند درباره همه مسائل اساسی مملکت مخصوصا در سياست خارجی آن اظهارنظر می کنند و به مصاحبه با خبرنگاران داخل و خارج می نشينند، سياستی متمرکز و يک پارچه و مسئوليتی قانونی و رسمی وجود ندارد. پنجم از اين جهت که رژيم خودکامه آخوند به خاطر همين خصوصيات ذاتی خود، جز با ايجاد بحران و جز درفضای پرتنش و آميخته با اضطراب و وحشت برای مردم توانائی مقابله با عکس العمل های اعتراضی و نارضايتی مردم و مشکلات به وجود آمده پياپی ناشی از سياست سرکوب و
فساد را ندارد. يکی از عوامل و ابزار اساسی رژيم برای حضور دائمی بحران در فضای سياسی مملکت وجود دشمن خارجی و دائم در کمين نشسته برای انهدام اسلام و انقلاب اسلامی است، چه دشمنی بهتر از آمريکا که در دشمنی با مردم ايران با طرح توطئه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ( خود سابقه سياهی در حافظه جمعی مردم ايران بوجود آورده بود؟). به اين ترتيب است که از زمان ژرژبوش ايران با رژيم خودکامه خود درليست کشورهای تروريست پرور و کشورهای شرور و هرزه قرار می گيرد و با تلاش برای به دست آوردن تکنولوژی هسته ای و سلاحهای مرگبار شيميائی به صورت خطر دائمی برای اسرائيل و آمريکا درمی آيد. و به اين ترتيب است که اول خمينی و پس از آن
خلقای راشدين او در رژيم ولايت مطلقه با دراز کردن پای خود به بيرون از لياقت و توانائی خود که از درون حجره حوزه های مذهبی حتی به طبقات تحتانی ساختار نظام سياسی و اداری مملکت هم نرسيده بود، همه رژيم های اسلامی منطقه و دولت های غربی صاحب نفوذ و منافع در آن منطقه را نخست به عنوان صدور انقلاب اسلامی و پس از آن به بهانه دفاع از انقلاب و اسلام دربرابر دشمنان، برعليه خود برانگيخت و کار اين مداخله ها و دشمنی ها را از سوئی و شدت نارضايتی و خشم مردم را از خشونت و سرکوب خود از سوی ديگر به جائی رساند که ديکتاتور سفاک عراق صدام حسين را با تحريک و حمايت آمريکا به تجاوز نظامی به خاک ايران وادار نمود. مداخله و
تجاوزی که زمينه سياسی آن از قبل به دست خمينی و حلقه آخوندهای پيرامون او فراهم شده بود؛ جنگی هشت ساله که اگر برای خمينی و اسرائيل و آمريکا و دلالان و فروشندگان اسلحه برکتی آسمانی بود، اما برای ملت ايران با اتلاف صدها هزار کشته و معلول محروم از حمايت و ميلياردها دلارخسارت؛ مصيبتی عظيم بيش نبود. اکنون که سايه امپراطوری آمريکا با اشغال نظامی عراق بر منطقه خاورميانه و نزديک و برسر چاههای نفت آن درحال گسترش است؛ تنها عاملی که می تواند ايران را از سيطره سلطه سياسی و نظامی آمريکا حفظ کند؛ مردم ايران و حقوق شناخته شده آن و قابليت و حقانيت آن برای حاکميت بر سرنوشت خويش است، رژيم ولايت مطلقه آخوند نه فقط
قادر به دفاع از استقلال و آزادی مردم ايران نيست؛ بلکه با توجه به موارد ذکر شده در بالا؛ اصولا علت وجودی خود را که در تمام طول بيست و چهار ساله حکومت خود فقط متکی به اعمال زوروخشونت بوده از دست داده است و اگر اميدی به سازش و معامله با آمريکا به قيمت خيانت هرچه بيشتر به مصالح ملت ايران دارد بايد بداند که مردم ايران با تثبيت حضور اراده و خواست خود در نهاد انتخابات به حق قانونی و مشروع خود را برای به دست آوردن حاکميت ملی خود، در عرصه سياست بين المللی عموما و در چارچوب سياست خارجی کشورهای بزرگ جهانی خصوصا اروپا و آمريکا به رسميت شناسانده است؛ آنچنان که امروز در مراجع بانفوذ جهانی همه ميدانند که در
ايران مردم با حضور در انتخابات و با رای مستقيم خود رژيم حاکم برخود را منتخب خود نمی دانند؛ آنچنان که همه مراجع بين المللی ميدانند که رژيم حاکم برايران از هرگونه مراجعه به آرای مردم در زمينه انطباق قانون اساسی رژيم با حقوق مردم وحشت دارد زيرا که در هر انتخابی و در هر مراجعه ای به رای مردم نتيجه ای جز نفی وجود خود و فقدان مشروعيت حکومت خود به دست نخواهد آورد. گو اين که اگر به ياد داشته باشيم در آغاز تاسيس دولت پس از انقلاب؛ قرار بر تشکيل مجلس موسسان و بررسی پيش نويس قانون اساسی بود که در آن پيش نويس تدوين شده هيچ نشانی از اسلامی بودن جمهوری و مقيد بودن حقوق سياسی و اجتماعی مردم ايران به
موازين اسلامی و براساس شريعت و فقاهت وجود نداشت. به اين ترتيب چون مجلس موسسان را بدون مشورت و نظرخواهی از مردم به مجلس خبرگان تبديل کردند و چون مجلس خبرگان اگر هم حقانيتی برای جانشينی مجلس موسسان داشت ( که نداشت) اما هيچگونه ماموريتی برای تدوين قانون اساسی به جای پيش نويس قانون اساسی نداشت؛ ( چون وظيفه مجلس از قبل بررسی پيش نويس قانون اساسی تعيين شده بود) بنابراين در حقيقت نظام سياسی موجود ايران اصولا فاقد قانون اساسی است و آنچه که به نام قانون اساسی جمهوری اسلامی از درون توطئه باند- بهشتي- رفسنجانی در مجلس حکيم فرموده خبرگان ساخته و پرداخته شده و به زور چماق و گلوله و زندان و شکنجه و اعدام
هزاران انسان بيگناه به مردم ايران تحميل شده است اعتباری ندارد و مهمترين دليل اثبات اين بی اعتباری ارجاع به همان حقی است که در اصل ششم همين قانون به عنوان " همه پرسي" پيش بينی شده است. اگر جناحی که خواهان اصلاحات در چارچوب همين قانون اساسی هستند " نظيرمشارکتی ها" و يا جناحی که اصلاحات را با حذف يا تعديل اختيارات رهبر در چارچوب جمهوری اسلامی مشروط می کنند نظير ملي- مذهبی ها به اميد مصالحه و سازش با باند مسلط مافيائی خامنه اي- رفسنجاني- عسکراولادی نشسته اند؛ آب در هاون می کوبند. صدام حسين مجسمه جهل و توحش و سفاکی در عراق با دست خود و به دنبال غرور و سرمستی ناشی از قدرت بدون لگام و به قيمت
فروکاستن يک ملت در فضائی از وحشت و ترس و سکوت؛ کشوری را که برای ترقی و پيشرفت و رفاه فردفرد مردم خود از بالاترين شرايط طبيعی و جغرافيائی و تاريخی برخوردار بود به خاک سياه نشاند؛ آنچنان که هرگونه قدرت و نيروئی را برای مقابله با استبداد و فساد خود و مقاومت در برابر تجاوز بيگانه از مردم عراق سلب کرد، باند مسلط بر کشور ما ايران؛ يعنی آنهائی که ساختار ولايت مطلقه خود را به کمک خمينی و جهل و تعصب کورکورانه مذهبی او بنا کردند و همچنان در درون اين بنای وحشت و سکون و غوطه ور درفساد و خشونت به پر کردن جيب های خود از برکت فساد اقتصاد دلالی و غارت درآمدهای نفتی و پايمال کردن حق و حقوق مردم ادامه ميدهند
سرنوشتی که جبرا در اسارت حرص و آز خود برای غارت از سوئی و شهوت و ادامه قدرت خودکامه؛ از سوی ديگر برای خود و مردم ايران رقم زده اند به سرانجامی بهتر از سرنوشت رژيم صدام حسين و مردم عراق منتهی نخواهد شد. با هجوم وحشيانه آمريکا، ملت عراق از شريک جنايتکار فاسد و باند مزدور او خلاص شد؛ اما سربازان آمريکايی برای نجات مردم عراق از چنگ صدام حسين عراق را بی اعتنا به همه موازين حقوق بين المللی و منشور سازمان ملل تصرف کردند؛ تصرف عراق جزئی از طرح عمومی جناح محافظه کاران جديد آمريکا برای تسلط و اداره همه جانبه بر منابع نفتی منطقه از اکتشاف و استخراج تا قيمت گذاری و توزيع و مصرف است؛ به عبارت ديگر ايجاد
حريم امنيت برای اقتصاد آمريکا و نيازمنديهای اساسی آن در تامين بدون دردسر و ارزان نفت در زمينه يک سلطه فائقه سياسی – نظامی در منطقه می باشد، و فراموش نکنيم که امنيت و زمينه استقرار سياسی و گسترش قدرت اقتصادی اسرائيل در منطقه نيز يکی از عوامل بسيار مهم اين طرح می باشد. صدام حسين با وجود يک دولت متکی به رای و انتخاب مردم و يک رژيم دموکراسی نه هرگز مجاز به تجاوز و اشغال خاک کويت بود که ارتش آمريکا با کشتن دويست هزار نفر سرباز عراقی و برقراری محاصره اقتصادی و نظامی مردم عراق را به فقر و فلاکت بکشاند و نه آمريکا می توانست به بهانه واهی مقابله با خطرسلاحهای مرگبار دسته جمعی صدام حسين و تحريکات
تروريستی او اين چنين بی توجه به سازمان ملل و بی اعتنا به مخالفت سراسری مردم جهان با سيل آتش و بمب و موشک و آخرين سلاحهای پيچيده جنگی خاک عراق را اشغال کند. به اين ترتيب مردم ايران و مخصوصا کسانی که طاقتشان از شدت فساد و خشونت رژيم ولايت مطلقه آخوند آنچنان طاق شده است که چشم اميد به آمريکا دوخته اند بايد بدانند که آمريکا اگر بيايد برای نجات آنها از چنگ رژيم خودکامه نخواهد آمد همانطور که وقتی ارتش روسيه شوروی و امپراطوری انگليس و آمريکا در شهريور ۱۳۲۰در دوران جنگ دوم جهانی خاک ايران را به اشغال نظامی در آوردند؛ مردم ايران از چنگ رژيم خودکامه رضاشاه پهلوی رها شدند، اما آنها برای نجات مردم
ايران خاک ايران را اشغال نکرده بودند. آنروز مردم ايران به خاطر تحمل سالها اختناق و سکوت نتوانستند رهائی از رضا شاه خودکامه را با رهائی از ساخت های جا افتاده خودکامگی در نظام سياسی ايران تکميل و تثبيت کنند؛ بايد اميدوار بود که امروز مردم عراق با ابراز هوشياری و قابليت و تجربه های بدست آمده خود هم دوران اشغال و تجاوز آمريکا را به حداقل مدت برسانند و هم با عبرت آموزی از همه آثار نکبت بار جهل و غرور حکومت خودکامه؛ با همبستگی و اتحاد و اراده معطوف به آزادی و دموکراسي؛ فراتر از تفاوت های دينی و نژادی و قومی و جنسی به بنای دولتی متکی به رای و انتخاب مردم و مبتنی بر آزادی و عدالت و حاکميت قانون همت
گمارند. اما درمورد ايران؛ اگر مردم ايران با حضور خود در صحنه انتخابات در مراحل گوناگون آن، خواست و اراده خود را برای استقرار حکومت قانون و حاکميت مردم ابراز داشته و هوشياری و واقع بينی خود را برای پرهيز از هرگونه خشونت اثبات کرده اند؛ و اگر اين هوشياری و واقع بينی به عنوان قابليت و آمادگی مردم ايران برای دموکراسی در مراکز عمده جهانی به رسميت شناخته شده است و اگر اين شناسائی رسمی آنچنان است که مردم ايران خود را مستحق حکومت به وسيله يک گروه غيرانتخابی نمی دانند بنابراين برگروههای اصلاح طلب و مخالفان ولايت مطلقه اعم از نمايندگان و دانشجويان و استادان و روشنفکران و آزادی خواهان است که فارغ از
تفاوت های فکری و اعتقادی خود قدمی فراتر از ترس و احتياط و محافظه کاری و مصلحت گرائی در برابر جناح اقليت مافيائی خامنه ای – رفسنجانی بردارند و با صدائی بلند تر از حد يک اعلاميه و بيانيه آنها را عملا به پاسخ به اين پرسش وادارند که : صدام حسين وطن خود عراق را با دست خود و با مغز عليل و فکر جاهل و طبيعت شرورپر از حرص و آز خود به آمريکا تسليم کرد؛ شما چه خواهيد کرد؟ آيا برای اينکه که ايران به سرنوشت عراق دچار نشود؛ راهی جز انتقال حاکميت ملی به مردم ايران وجود دارد؟ اما آنها سه راه بيشتر برای خود باقی نگذاشته اند اول- ادامه امتناع از تسليم به واقعيت يعنی انتقال قدرت به نمايندگان واقعی و منتخب
مردم دوم- تلاش برای معامله با آمريکا با دلالی انگليسی ها برای ادامه حکومت خود به قيمت تابعيت از سياست اقتصادی و منافع استراتژيکی آمريکا نظير سلف خود محمد رضا شاه پهلوی. سوم- ادامه حکومت سرکوب و خودکامگی تا کشاندن مردم به سوی انقلابی ديگر.
|