تعقيب و آزار و پرونده سازی عليه کسانی که ميکوشيدند زوايای مبهم اين ماجرا را روشن کنند ثابت کرد که
قتلهای زنجيره ای کار يک محفل بسته نبوده است
هم ميهنان عزيز، ياران انسان خواه درود گرم مرا از پس حصارهای زندان بپذيريد. از سال ۷۷ تا کنون، از آن پائيز سياه تا امروز، اين نخستين باری است که نتوانسته ام در سالگرد ترور فجيع داريوش فروهر
و پروانه اسکندری در کنار شما باشم. در کنار شما نيستم زيرا موجی که با ريختن خون داريوش و پروانه و ديگر جان باختگان آذر ۷۷ در جامعه ما بحرکت در آمد، برخلاف خيال خامی که قاتلان آنان در سر پخته بودند پس از تب و تاب های اوليه نزديکان او فروکش نکرد؛ ادامه يافت، به پيش تاخت، در مسير خود دامن قاتلان را گرفت و رسوا کرد، و هر روز گسترده تر و عميق تر شد، تا امروز که ميرود به خيزابهای بلندتری بپيوندد که از نزديک شدن جامعه به تحول خبر ميدهند. تاريک انديشان در اين پندار باطل که با بستن فضای جامعه
ميتوانند آمران اصلی اين فجايع هولناک را پنهان سازند، و از اين طريق مانع فوران خروش حق طلبانه و اراده دادخواهانه مردم شوند، به تعقيب و آزار و پرونده سازی عليه کسانی پرداختند که ميکوشيدند زوايای مبهم اين ماجرا را روشن کنند. اما اين اقدامات نتيجه معکوس داد و ثابت کرد که قتلهای زنجيره ای کار يک محفل بسته نبوده است، زيرا اين بگير و ببندها و پرونده سازی ها در شرايطی صورت ميگرفت که ديگر از آن محفل خودسر ادعائی و قدرت و امکانات اعضای آن اثری باقی نمانده بود و آشکار بود که قدرتی سوای محفل ادعائی و
بمراتب بالاتر از آن «عمله اجرائی خرده پا» در کار است. آن عنصری که در داريوش فروهر، پروانه اسکندری، مجيد شريف، محمد مختاری، محمد جعفر پوينده، پيروز دوانی و دهها جان باخته ديگر، مايه کينه و موجب دشمنی شب پرستان با آنها است، انديشه ها و احساسات اين جان باختگان است. اما قاتلان که از اين انديشه ها و احساسات به خشم آمده اند جسم فروهر ها را دشنه آجين ميکنند و چان آنان را ميگيرند، بی آن که بفهمند انديشه را نمی توان دشنه آجين کرد يا به دار آويخت. جسم انسان ها را ميتوان دشنه آجين کرد، جان آنها
را هم ميتوان گرفت، اما انديشه مقوله ديگری است که با دشنه و طناب نميتوان آنرا کشت و از ميان برداشت، راز شکست قاتلان آبروباخته فروهر ها همين است. امروز اين قربانيان ديو خودکامگی بر آمده از زهدان ارتجاع، در ميان ما نيستند. اما هوش و انديشه انان در آثارشان زنده و جاری است و خودکامگان و قداره بندان تاريخ که همواره افکار و بينش دگرانديشان هدف آنها بوده است، هرگز اين حقيقت ساده را درک نکرده اند که با گرفتن جسم و جان مخالفين خود نمی توانند تفکر آنان را نيز به قتل برسانند. امسال از پس اين ديوارها،
همراه شما، ياد عزيز و خاطره شهدا، داريوش فروهر، پروانه اسکندری، مجيد شريف، محمد مختاری، محمد جعفر پوينده و همه جان باختگان ديگر راه رهائی مردم رنجديده ايران را گرامی ميدارم.
اينان دل به دريا افکنانند به پای دارنده آتش ها زندگانی دوشادوش مرگ پيشاپيش مرگ هماره زنده از آن سپس که يا مرگ و همواره بدان نام که زيسته بودند که تباهی، از درگاه بلند خاطره شان شرمسار و سرافکنده ميگذرد ......... در برابر تندر می ايستند
خانه را روشن ميکنند و ، می ميرند