بازگشت به صفحه اول

ميهن شماره ‎۵۷  *  آذر ‎۱۳۸۱‎ *  اکتبر ‎۲۰۰۲‎

بازگشت به صفحه اول

 

 

قلم از تفنگ قوی تر است
 


 

 

جمعه ۱ آذر ۱۳۸۱‏

 

 

قلم قدرتی معجزه آسا دارد. وقتی در جستجوی حقيقت بر صفحات کاغذ به گردش در می آيد و واژ ه ها ‏را ترسيم می کند، خواب را از چشمان جباران حاکم می ربايد.‏
شگفتا که ستمگران حاکم با آن که بزرگترين زراد خانه های سرکوب در چنگ دارند و با آن که تمامی ‏امکانات اقتصادی و تبليغاتی جامعه را در انحصار خود دارند، بازهم از نويسنده، بی دفاع و بی ‏سلاحی، که تنها ابزارش قلم و تنها کارش جستجوگری حقيقت در پرتو واژه هاست، وحشت دارند. ‏قدرت انحصارگر و تماميت خواه هيچ چيزی را به اندازه واژگانی که از نوک قلمهای نويسندگان ‏حقيقت جو جاری می شود برای خود خطرناک نمی داند و به راستی که در اين احساس خطر حق دارد.‏
‏" تهاجم فرهنگی غرب"، " دشمنان خارجی"، " عوامل بيگانه"، " مزدور"، " مرتد"، " مفسد" و " ‏مهدورالدم" نامهای مستعاری هستند که ارتجاع حاکم بر ايران در سالهای گذشته برای نويسندگان ‏آزاديخواه و حقيقت جوی ايران برگزيده است. اما انتشار دهها دشنامنامه رسمی و غيررسمی، فعاليت ‏هزاران قلم به مزد حکومتی و تبليغات شبانه روزی راديو و تلويزيون دولتی عليه نويسندگان، به همراه ‏اعدام و سرکوب سيستماتيک آنان در همه سالهای گذشته، برای رژيم حاصلی جز بی اعتبار تر شدن و ‏مقبوليت روزافزون قلمهای مستقل و آزاده در جامعه، ايران نداشته است.‏
قتلهای زنجيره ای که نمايش هولناکی از تکاندهنده ترين نوع رذالت و ددمنشی و عمق سقوط قدرت ‏پرستان در ورطه بی اخلاقی و بی وجدانی بود، در عين حال نشانه شکست کامل ارتجاع حاکم در ‏جنگ همه جانبه عليه نويسندگان بود. قتل فجيع نويسندگان محمد مختاری، محمد جعفر پوينده و مجيد ‏شريف، نشانه زبونی حکومتی است که در برابر اهل قلم خود را ناتوانتر از آن می بيند که جرات کند ‏کلام را با کلام و نوشته را با نوشته پاسخ گويد.‏
بيگمان قتل فجيع نويسندگان نتيجه نقشه ای بود که برای ترساندن نويسندگان و کشيدن پرده سياه ارعاب ‏بر پيکر جامعه ای که در طلب آزادی به حرکت درآمده است، در خفا طراحی شده بود.‏
ارتجاع که با ادامه سانسور، با بستن برخی از نشريات مستقل، و با تهديدهای مکرر خامنه ای و ديگر ‏سران حکومتی نتوانسته بود جو ارعاب را دوباره در جامعه بازسازی کند، بر اين پندار پوچ بود که ‏اين بار با قتل داريوش و پروانه فروهر و با دزديدن و کشتن رذيلانه چند تن از نويسندگان، چنان ترسی ‏را بر پيکر جامعه فرهنگی ايران مسلط کند که ديگر برای مدتی همگان از ترس قلمها را در غلاف و ‏زبانها را در کام کشند.محاسبه ارتجاع اما سراسر اشتباه بود. مرتجعين از آنجا که هرگز از تاريخ درس ‏نمی گيرند، اين حقيقت ساده را نمی فهمند که عمر موثرسلاح سرکوب و ترور نيز محدود است. زمانی ‏فرا می رسد که ديگر سرکوب و آدمکشی، حتی رذيلانه ترين و سبعانه ترين انواع آن نيز، قدرت تاثير ‏خود را از دست می دهد و به ضد خود تبديل می شود. و در چنين مقاطعی است که حکومت سرکوب و ‏ترور، با وجود در دست داشتن همه ابزارهای سرکوب، خود را درمانده و خلع سلاح شده می بيند. و ‏اين درست پايان خط ارعاب است. جمهوری اسلامی اينک به چنين نقطه ای رسيده است.‏


علی کشتگر
 

 

بالا

بازگشت به صفحه اول


http://www.mihan.net

ميهن - شماره ‎۵۷  آبان ‎۱۳۸۱‎ - اکتبر ‎۲۰۰۲

نقل مطالب با ذکر منبع آزاد

 

 

آمار مراجعان به اين سايت