بازگشت به صفحه اول

ميهن شماره ‎۵۷   *  آذر ‎۱۳۸۱‎ *  اکتبر ‎۲۰۰۲‎

بازگشت به صفحه اول

 

 

علی خامنه ای ، انصار حزب الله و اعتقاد به رعب
 


 

 

متن کامل صحبت های حجت اللاسلام ‏پروازی را بخاطر اهميت روشنگرانه آن در ‏اين شماره آورده ايم که در زير می خوانيد:‏

 

 

سخنان پروازی:‏
‏" بچه های رزمنده، خالص و مخلص هستند. امروز آقای خاتمی ۲۰ ميليون رای آورده يعنی ‏مشروعيت ملی دارد. با اين همه در تهران و قم اتفاقاتی در جريان است که بايد وزارت اطلاعات و ‏وزارت کشور از آن مطلع شوند. شماری از اين آدم ها- انصار حزب الله- در وزارت کشور و ‏اطلاعات و ارشاد دست دارند و مشغول سازماندهی هستند و تا به حال در چند استان نيز موفق عمل ‏کرده اند.‏
‏"واقعا جايگاه بچه های جبهه رفته کجاست؟ چرا آن ها به اين نقطه رسيده اند؟ به عقيده من اقدامات اين ‏ها به مسائل اعتقادی مردم ضربه شديدی زده و می زند. لذا ما بايد سعی کنيم جلوی آن ها را بگيريم. ‏جلوی کسانی را که با ما رفاقت داشتند ولی امروز خط ما و آن ها جدا شده است. يکی از اين بچه ها ‏‏"الله کرم" است. افراد ديگری هم هستند که من خوب آن ها را نمی شناسم مثل "سلطانپور" و ‏‏"عبداللهی". سابقه ما با اين بچه ها به سال ۱۳۶۳ برمی گردد. در آن تاريخ ما محفلی داشتيم به نام ‏‏"رزمندگان"، در جريان حوادث جبهه و مشکلاتی که پيش آمده بود ما مدتی سکوت کرديم و بعد در ‏سال ۶۷ بر آن شديم که راه پيمائی ولايت را به راه اندازيم اما امام جلوی ما را گرفت. در اين سال ‏هيئت رزمندگان تهران به وجود آمد مرحوم "سيد علی نجفی" و من، سخنرانان هيئت بوديم. جمع خوبی ‏بود اما اين وضع دوام نداشت. بعد از سال ۷۱ راه ما به گونه ديگری ادامه پيدا کرد. من تقصير را می ‏گذارم به گردن کارگزاران که ما را در مسيری درست هدايت نکردند و من اينجا می گويم آقای خاتمی ‏رئيس جمهور منتخب ايران، بچه های جنگ برای شما خطرزا هستند. "عبداللهی" امروز از بچه های ‏دارودسته سرتيپ پاسدار ذوالقدر است. جانشين فرمانده کل سپاه پاسداران- و "سلطانپور" را مهندس ‏‏"باهنر" نماينده مجلس و چهره سرشناس جناح راست و مدير تبليغات ناطق نوری در انتخابات رياست ‏جمهوری – هدايت می کند. من مدت ها با اين ها بودم. چند سال قبل مسائل امر به معروف و نهی از ‏منکر را مطرح می کردند. " عبداللهی" که يک چشم اش را در جنگ از دست داده اصرار می کرد که ‏مرا هم به دنبال خودشان بکشاند. اما من وقتی فهميدم او به زن ها اسيد پاشيده، بسيار ناراحت شدم و او ‏خودش موضوع را فهميد و دررفت. در سال ۱۳۷۲ ما "انصار" را کامل کرديم. تعداد موسسان انصار ‏‏۱۸ نفر بودند که به سه گروه تقسيم می شدند. گروه وابسته به " ذوالقدر" که تعدادشان ۷ نفر بود. هفت ‏نفر هم با "عبداللهی" بودند و چهار نفر هم با " الله کرم" بچه ها همگی، من و مرحوم نجفی را قبول ‏داشتند. کار ما با سخنرانی های نجفی شروع شد و بعد از رحلت ايشان از من خواستند کار اورا ادامه ‏دهم. اسم انصار در آن تاريخ اصلا مطرح نبود. می گفتند بروبچه های هيئت رزمندگان، به مرور اسم ‏انصار به ميان آمد و با قوی شدن حضور وابستگان "ذوالقدر" و "الله کرم"، حضور رزمندگان کمرنگ ‏شد. با من هم که ملای رزمندگان بودم و عضو موسس انصار با ترديد برخورد می شد. بچه های مسجد ‏شهدا مثل "حسين پورصالح" و " امير نوجوان" مرا از جريانات پشت پرده باخبر می کردند. تدريجا ‏معلوم شد که به هر حال تشکيلاتی شکل گرفته و قرار شده در گروه ما نفوذ کند. يک روز " الله کرم" ‏نزد من آمد و گفت چون نمی خواهم به شما پشت پا بزنم دلم می خواهد "راسته حسينی" مسئله ای را ‏به من بگوئيد و سعی کنيد دروغ هم نگوئيد. گفتم موضوع چيست؟ گفت "آيا شما در جائی به آقای خامنه ‏ای فحش داده ايد؟ چهارده نفر از بچه های انصار موضوع را فهميده اند و آشوبی برپا شده است". گفتم ‏امکان ندارد. اگر کسی جلوی من هم حرفی به آقای خامنه ای بزند دهانش را خرد می کنم. آنچه گفته ام ‏اين بوده که من و امثال من از "امام خمينی" شخصيت حقوقی ولايت را داريم. در واقع امام متکای ‏مردم بوده است. اما امروز مردم متکای آقای خامنه ای هستند. به هر حال "حسين الله کرم" برای ‏انتخابات، انصار را بسيج کرد. در قم و در تهران، وجوهات هم می رسيد و پشت پرده نيز معاملاتی ‏صورت می گرفت. ‏
‏"در اين ميان "الله کرم" اصرار داشت مرا هم وارد بازی کند. روزی مرا نزد "سلطانپور" برد که در ‏وزارت صنايع مشغول بود. او را قبلا در بيت آقای خامنه ای ديده بودم. از من دعوت کرد سرپرستی ‏امور تبليغات و مطبوعات را در انصار بر عهده بگيرم. من زير بار نرفتم " الله کرم" به "سلطانپور" ‏گفت اين همان آقائی است که به آقای خامنه ای فحش داده. بعد به بيت آقای خامنه ای رفتيم. من با ‏‏"معزی" و "محمدی گلپايگانی" دو رکن دفتررهبر قبلا دعوا کرده بودم. يکبار "معزی" در "دوکوهه" ‏گفت: حکايت روی مين رفتن بچه ها در جبهه را ما خودمان ساخته ايم حالا شما قضيه را جدی گرفته ‏ايد؟ اين گفته خيلی سنگين بود. گريبانش را گرفتم که مردک اين چه حرفی است که می زنی؟ ما را ‏‏۴۵ دقيقه معطل کرد بعد به ديدن آقای "خامنه ای" رفتيم. ايشان به "الله کرم" گفت: "آقای الله کرم شما ‏مسئول حزب الله هستی" واقعا تکان خوردم. ايشان نپرسيد "الله کرم" آيا تو مسئول انصار حزب الله ‏هستی؟ بلکه طوری گفت که يعنی بنده رهبر، تو را به عنوان مسئول حزب الله قبول دارم. در آن لحظه ‏متوجه شدم "الله کرم" مرا آورده است تا به چشم خود ببينم آقای "خامنه ای" او راتاييد می کند. وقتی ‏بيرون آمديم آقای "ميرحجازی" نظر ديگری داد که عکس حرف آقای "خامنه ای" بود. ايشان گفت ‏تعيين مسئول انصار بايد با رای اکثريت انجام گيرد. در هيئت سرپرستی چهار تن از رزمندگان حضور ‏داشتند. حسين و محمد ژوليده، "فرج مراديان" و "مسعود ده نمکی"، بقيه از عوامل جامعه روحانيت و ‏سرسپردگان "جنتی" و "ذوالقدر" بودند. بعد از برپائی مجلس پنجم افتراق "حسين الله کرم" با انصار ‏حزب الله آغاز شد. بچه های مخلص در انصار می خواستند با ما کار فرهنگی بکنند. در دانشگاه ‏برنامه گذاشتند و من و "حداد عادل" و " شريعتمداری" سخنران بوديم.‏
"اما چون حسين شريعتمداری ديد نمی تواند در صحنه گفتگو حريف ما بشود کار را به آتش زدن ‏‏"سينما قدس" و " انتشارات مرغ آمين" کشاند. در اين مرحله "ميرحجازی" مجبور شد به ظاهر جلوی ‏‏"الله کرم" را بگيرد با اين توجيه که او با چپ ها رفيق است. "الله کرم" هم در چنبر "مهدی نصيری" ‏‏"حسين شريعتمداری"، "ذوالقدر"، "يوسفعلی ميرشکاک" افتاد. "حسين الله کرم" در اين مرحله به تبليغ ‏عليه رزمندگان پرداخت و سرانجام هيئت در سال ۷۵ منحل شد. تمام تلاش "الله کرم" اين بود که من ‏در وسط نباشم. محرم امسال برای رحلت امام رفتم. گفتند مراسم در مسجد ارگ است. رفتم درهای ‏مسجد بسته بود. ناچار سراغ بقايای هيئت رزمندگان رفتم گفتند ببخشيد اشتباهی رخ داده است. دو سال ‏است نزد اين جماعت منبر نمی روم، منبری اين ها آقای "علم الهدی" است. او در مسجد مهدی خيابان ‏ستارخان جانشين من و آقای نجفی شده است.‏
سرانجام "حسين الله کرم" انصار را به شکل فعليش راه انداخت. اين ها جلسه ای داشتند در قم که من ‏هم رفتم. در آنجا گفتند بايد ستاد تشکيل بدهيم. يک نظامی مثلا شريعتی فرمانده لشگر ۳۱ عاشورا و يا ‏‏"محمد کوثری" در تهران، يک روحانی و يک دانشگاهی در هر ستاد فعاليت کنند. برای تامين هزينه ‏هم موسسه امير المومنين را " واعظ طبسی" پشت قضيه گذاشته بود. موسسه فرهنگی "امام خمينی" هم ‏بود که خوب پول تقسيم می کرد. جناح راست نيز با مطرح کردن وحدت استراتژيک و تشکل های ‏همسو، به حمايت از انصار پرداخت. جالب اين که وقتی من با اين ها روبرو می شدم، می گفتند: تو ‏راهت را از سال ۷۳ جدا کرده ای. يک روز يکی از سرکردگان جناح راست گفت بقای انقلاب در ‏چيست؟ گفتم در پيوند حکومت با مردم. گفت اين را از کجا آورده ای گفتم از فرمايشات امام. گفت امام ‏مرده است خدا رحمتش کند. آقای ما حالا سيد علی است. گفتم در امر تاکتيک رهبر می تواند نظر ‏متفاوت بدهد اما در اصول حق تخطی ندارد. امير الحاج را می شود عوض کرد اما حج را نمی توان ‏تغيير داد. ايشان گفت ما بچه های سپاه نشستيم و بحث کرديم و آقای خامنه ای نيز با ما همعقيده است که ‏راز بقای نظام در ايجاد رعب و وحشت در مردم است. خيلی زيبا تحليل می کرد. گفتم: "تحليل شما ‏زيباست اما مرده شوی نتيجه گيری تان را ببرد". گفت:‏
"اگر ما مردم را ول کنيم بر اساس طبيعت حرکت می کنند و آزادی می خواهند. ما بايد مردم را با ‏توسری به سوی اسلام ببريم. در فقه داريم که حرکت به سوی معرفت قسری است با زور اسلحه و پس ‏گردنی و زندان. امکان پذير است".‏
‏"حرفهای اين ها را به آقای عبدالله نوری گفتم. با آرامش گفت صبر کن ببين مردم با اين ها چه خواهند ‏کرد. انتخابات می رسد و خواهی ديد که اين ها رسوا می شوند. اين ها يک عده يهودای منافقند که ‏برای مقام و مال دنيا مادر و خواهرشان را هم واگذار می کنند. آقای نوری گفت اگر سپاه با اين ها ‏همراه شود از چشم مردم می افتد. در مباحث وحدت استراتژيک، از هيئت موتلفه و جامعه روحانيت ‏آدم هائی می آمدند از قبيل "سلطانپور" "موحدی ساوجي"، پسر "جنتي"، "ذوالقدر"، "علی رضا ‏افشار" و بحث می کردند که آقای "خامنه ای" با "ناطق نوری" يک روح در دو قالب هستند و انصار ‏بايد از قدرت خود برای پس زدن خاتمی که ضد ولايت فقيه است استفاده کند. در قم وضع فرق می ‏کرد. "جوادی آملی" و "مشکينی" و "امينی" امام جمعه های قم در جريان انتخابات، هرسه مشروط ‏عمل می کردند. اما بعد از سفر به آمل و ديدار با آقای خامنه ای گفتند ما به ناطق نوری رای می دهيم ‏چون آقا اين طور خواسته است. من هم به آمل رفتم "ميرحجازی»به ديدنم آمد و گفت بايد به ناطق ‏نوری رای بدهی. گفتم چهار شرط من در مورد ناطق محقق نبود و من هم به خاتمی رای می دهم.‏
‏"خلاصه با همه زوری که زدند همانطور که آقای "عبدالله نوری" پيش بينی کرده بود آبرويشان در ‏انتخابات رفت و "الله کرم" و "ده نمکی" هم رسوا شدند. اما بلافاصله بعد از انتخابات با رسيدن پول و ‏وعده، عمليات شروع شد. اين که می بينيد نوری اين همه مورد حمله قرار می گيرد و حتی اين ها قصد ‏جانش را کرده اند، برای اين است که می دانند او و خاتمی بر سر عهد و پيمان خود با مردم هستند.‏
اين ها علاوه بر طرح های حمله به روزنامه ها و زدن و بردن و کشتن آزاديخواهان با کمک جناح ‏راست، طرح راه اندازی يک روزنامه به نام "عصر" را دارند که بعد از ظهرها منتشر خواهد شد ‏هفته نامه ای را نيز به نام " فهميده" تدارک می بينند.‏
"آقای خامنه ای در شب محرم سال ۱۳۷۵ برای سپاه سخنرانی کرد که قسمتی از آن سری اعلام شده ‏بود. در اين قسمت ايشان مردم را به عوام و خواص تقسيم کرده بود و اين که خواص بايد حکومت ‏کنند و عوام تبعيت. در جريان انتخابات رئيس جمهوری اين قسمت سری را به شکل گسترده ای پخش ‏کردند. بچه های انصار عامل آن توزيع بودند. همان عوام الناس اما با رای خود نشان دادند که خواص ‏مورد اشاره رهبر، ول معطلند."‏
 

 

بالا

بازگشت به صفحه اول


http://www.mihan.net

ميهن - شماره ‎۵۷  آبان ‎۱۳۸۱‎ - اکتبر ‎۲۰۰۲

نقل مطالب با ذکر منبع آزاد

 

 

آمار مراجعان به اين سايت